جایگزین شدنِ نظم سیاسی جهانیِ متّکی بر امپراطوریها توسط نظمی متّکی بر دولتملتها طی روندی چهارصدساله بهوقوع پیوست. آغازِ آن، با سرزدنِ جنبشهای اصلاحگری دینی در قرن شانزدهم میلادی همراه بود و پایانش، مستلزم دو جنگ جهانی. ایران، همچون یک موجودیت سرزمینیِ دیرپا و یک فرهنگِ کهن با یک سابقهٔ طولانی در همزیستیِ اقوام مختلف، هم در آغاز این بحران، سعی و تلاشی توأم با موفقیت به معنای تأسیس دولتی ایرانی انجام داد و هم در پایانِ راه در تثبیت و تحکیمِ آن دولت. اکنون بدان صورت که در این کتاب توضیح داده شده است، این تلاش و تکاپوها در دو دورهٔ نامبرده به تبیین دو انگاره از «وطن» انجامیدند که اغلب در هر دو سطح عام و رسمی یکدیگر را تقویت کردهاند. با اینهمه همانطور که در این کتاب از طریق ساخت و سپس بازسازیِ موزهٔ ملّی ایران توضیح داده میشود، در تاریخ معاصر ایران دوبار تلاشِ بیحاصلی انجام شد برای رسیدن به درکی یکپارچه از وطن که فقط بر پایهٔ یکی از این دو انگاره استوار باشد. نتیجه آنکه وطن همچون مفهومی ناپایدار و مبهم باقی ماند.
جماعت ایرانی یک بحران هویتی خیلی عمیق و حلنشده دارد. با خودش به صلح درونی نرسیده و طبعا با دیگران هم همیشه سر جنگ دارد. همهی ملتها برای خودشان روایت هویتی مشخصی دارند که پیوسته برای خودشان تکرار میکنند. آن روایت هویتی موتور محرکهی آنها میشود. همه چیز بر سر قصهای است که ملتها برای خودشان انتخاب میکنند. ایرانی جماعت یک طرف ذهنش شکوه تختجمشید و شاهنشاهی است و یک طرف ذهنش هم اسلام و کربلا.از یک طرف خودش را آریایی مینامد و خالصترین نژاد دنیا که اسلام هم نتوانسته هویتش را تغییر بدهد.از آن طرف هر کجای دنیا که باشد دلش برای محرم و کربلا و مظلومیت امام حسین و... تنگ میشود. یک بخشی از هویتش شیعهبودن است و نمیتواند انکارش کند. گیج میزند بین این دو. صلح این دو لایه با همدیگر را نتوانسته بپذیرد. به صلح هم اگر برسد تازه اول بدبختی است. هم آریایی بودن و هم شیعه بودن این توهم را درش ایجاد میکند که قوم برگزیدهی عالم است و به همه از بالا به پایین نگاه میکند.تا بفهمد که هیچ کخی نیست هم شاید یک قرن طول بکشد. به تاریخ صد سال اخیر هم که نگاه میکند یک طرف رضاخان است و ملیگرایی و تبختر آریایی بودن و طرف دیگر هم جمهوری اسلامی است و اسلام بدون مرز و کمک به مستضعفان عالم و مسلمانان گیتی.اولی طعم یک انقلاب را چشیده و دومی هم از دست رفتن مشروعیت را. قشنگی کتاب «شکلدهی به هویت ملی در ایران» این است که این بحران هویتی را از طریق مکانها و معناهایی که مکانها ایجاد میکنند روایت میکند. اصطلاح «نقشبندی مکانها» از آن اصطلاحات خاص این کتاب بود.معناهایی که هر مکان به خود میگیرد و نمادهایی که ایجاد میکند. اول به سراغ تختجمشید میرود و معناهای تختجمشید از گذشته تا به امروز را موشکافی میکند. بعد سراغ تکیهی تجریش میرود. اصلیترین بخش آن موزهی ملی ایران (تاسیس هزاروسیصدوشانزده) است. موزهای که معماری آن اهداف مشخصی را پی گرفته بود و تغییرتحولات بعد از انقلاب معناهای آن را عوض کرده. قبل از انقلاب طبقهی اول موزهی ملی ایران برای بخش پیشااسلام بود و طبقه دومش پس از اسلام. از سال هزاروسیصدوهفتادوپنج ساختمانی که قرار بود موزه مردمشناسی باشد شد موزهی بخش اسلامی... روایت بحران هویتی جماعت ایرانی از طریق نقشبندی دو ساختمان موزه ملی ایران فوقالعاده بود. به خاطرش مجاب شدهام یک بار دیگر بروم موزه ملی ایران را بچرخم و ادبار ایرانی بودن را مرور کنم!