... برادر! ناگهان دیدم که دیگر بار معابد عظیم و پرشکوه به نام او سرکشیده و شمشیرها بر رویشان آیات جهاد به سویمان آخته شد و باز از ثمره غارت ما به دست جور، بیت المال ها سرشار شد. نمایندگان این مرد نیز به روستاهامان ریختند و جوانهامان را به بردگی نمایندگان و روسای قبایلشان بردند و مادرانمان را در بازارهای دور فروختند و مردانمان را به نام جهاد در راه خدا کشتند و همه هیتیمان را به نام زکوة، غارت کردند. ناامید شدم که چه می توانستم بکنم برادر؟ قدرتی به وجود آمده بود که در جامعه توحید، همان بت ها را پنهان داشت و در معبد و محراب (الله) آن آتش های فریب را برافروخته بود. باز همان چهره های قارونی و فرعونی که تو خوب می شناسی برادر و چهره های قدیسین دروغ همدست و همدستان قارون و فرعون که به نام خلافت الله و خلافت رسول الله، بر جان بشریت و بر جان ما تازیانه شرع نواختند. ما باز به بردگی افتادیم تا معبد بزرگ دمشق را بسازیم. دیگر بار مبارزات عظیم، محراب های پرشکوه و قصرهای بزرگ و کاخ سبز دمشق و دارالخلافه هزار و یک شب بغدغد، به قیمت خون و زندگی ما سرکشید. و این بار به نام الله....
Ali Shariati was an Iranian revolutionary and sociologist who focused on the sociology of religion. He is held as one of the most influential Iranian intellectuals of the 20th century and has been called the ideologue of the Iranian Revolution. He was born in 1933 in Kahak (a village in Mazinan), a suburb of Sabzevar, found in northeastern Iran, to a family of clerics.
Shariati developed fully novice approach to Shi'ism and interpreted the religion in a revolutionary manner. His interpretation of Shi'ism encouraged revolution in the world and promised salvation after death. Shariati referred to his brand of Shi'ism as "Red Shi'ism" which he contrasted with clerical-dominated, unrevolutionary "Black Shi'ism" or Safavid Shi'ism. Shariati's works were highly influenced by the Third Worldism that he encountered as a student in Paris — ideas that class war and revolution would bring about a just and classless society. He believed Shia should not merely await the return of the 12th Imam but should actively work to hasten his return by fighting for social justice, "even to the point of embracing martyrdom", saying "everyday is Ashoura, every place is Karbala." Shariati had a dynamic view about Islam: his ideology about Islam is closely related to Allama Iqbal's ideology as according to both intellectuals, change is the greatest law of nature and Islam.
Persian:
دکتر شریعتی در سال ۱۳۱۲ در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود پدر او استاد محمد تقی شریعتی مردی پاک و پارسا و عالم به علوم .نقلی و عقلی و استاد دانشگاه مشهد بود علی پس از گذراندن دوران کودکی وارد دبستان شد و پس از شش سال وارد دانشسرای مقدماتی در مشهد شد. علاوه بر خواندن دروس دانشسرا در کلاسهای پدرش به کسب علم می پرداخت. معلم شهید پس از پایان تحصیلات در دانشسرا به آموزگاری پرداخت و کاری را شروع کرد که در تمامی دوران زندگی کوتاهش سخت به آن شوق داشت و با ایمانی خالص با تمامی وجود آنرا دنبال کرد.
در سال۱۳۵۲، رژیم، حسینیهء ارشاد که پایگاه هدایت و ارشاد مردم بود را تعطیل نمود، و معلم مبارز را بمدت ۱۸ماه روانه زندان میکند و درخ خلوت و تنها ئی است که علی نگاهی به گذشته خویش میافکند و .استراتژی مبارزه را بار دیگر ورق زده و با خدای خویش خلوت میکند از این به بعد تا سال ۱۳۵۶ و هجرت ، دکتر زندگی سختی را پشت سرخ گذاشت . ساواک نقشه داشت که دکتر را به هر صورت ممکن از پا در آورد، ولی شریعتی که از این برنامه آگاه میشود ، آنرا لوث میکند. در این زمان استاد محمد تقی شریعتی را دستگیر و تحت فشار و شکنجه قرار داده بودند تا پسرش را تکذیب و محکوم کند. اما این مسلمان راستینخ سر باز زد، دکتر شریعتی در همان روزها و ساعات خود را در اختیار آنها میگذارد تا اگر خواستند، وی را از بین ببرند و پدر را رها کنند
یه تیکه از کتاب که دیوانه کننده ست: "او بر خلاف حکیمان دیگر، بر خلاف نوابغ و اندیشمندان دیگر که اگر نابفه اند مرد کار نیستند، و اگر مرد کارند، مرد اندیشه نیستند،و اگر هر دو هستند، مرد شمشیر و جهاد نیستند، و اگر هر سه هستند، مرد پارسایی و پاکدامنی نیستند، و اگر هر چهار هستنذ، مرد عشق و احساس و لطافت و روح نیستند، و اگر همه را هستند خدا را نمی شناسند و خود در ایمانشان گم نمی کنند و خودشان هستند، مردی است در همه ابعاد انسانی". حرفهاش در مورد دین و مذهب و حکومت و اینها اولین حرف هایی در این زمینه اند که با دلم آشنا هستند.ر
بابا گفت "بلند بخونش که من هم بشنوم"، و بعد اضافه کرد "با حس بخونها، مثل سخنرانی!" و من شروع کردم به خوندن، و موقع خوندن صدای فردی رو میشنیدم که وسط بیابون فریاد میزنه که "آری، این چنین بود برادر!" و همون احساس هیجان، اون لرزشی که موقع خوندن کتابای عالی بهم دست میده رو باهاش تجربه کردم. واقعا قلم دکتر شریعتی، جای ستودن داره. درسته، هیچوقت در اسلامشناسی مرجع من نیست. کارهاش رو در اون زمینه هم شاید بخونم، اما به چشم مرجع بهش نگاه نمیکنم. اما در دیگر زمینهها، تو موضوع نقد غرب و توی جامعهشناسی، هووف، آدم میمونه چی بگه که شان آثارش نیاد پایین!
علی شریعتی از میل درونیش برای دیدن جلوههای تمدن تاریخ بشریت صحبت میکنه، از اینکه چقدر شیفته آثاری بوده که نشان دهنده عظمت و شکوه تمدن های مختلف بوده، از چین تا خاورمیانه، از آمریکای شمالی تا پرو و آفریقا، اما در بازدید از اهرام ثلاثه به گونهای متحول میشه و زاویه دیدش تغییر میکنه، اینکه همه این جلوههای به ظاهر تمدن بشری، فقط با دست برده ها خلق شدن، برده هایی که حتی امروزه روز هم بهشون بی توجهی میشه و نادیده گرفته میشن، این معبد فراعنه است که پابرجا مونده، معبد بردههایی که در این مدت کار کردن و زیر فشار مردن، تبدیل به خرابه شده... شریعتی از تاریخ ظلم و ستم نمونه های رایج برده داری میگه، از افراد صاحب نامی که به نام دفاع از مظلوم و عدالت جذب نظام های حکمفرما میشدن و خودشون شبیه همون افرادی میشدن که ازشون بد میگفتن، شریعتی از نا امیدی ستمدیدگان میگه. تا اینکه جرقهای از دل کوه پدیدار گشت، کسی که میگفت ستم دیدگان وارثان زمیناند، اما بعد به نام ((الله)) بود که هون تزویر و زور و ستم شدت گرفت... اما این بار از علی میگه، علی که جمیع اضداده، علی که با سر و روی گلی از چاه در میاد و چاه رو وقف میکنه. 《او مظهر عدالت و مظهر تفکر است، اما نه در گوشه کتابخانهها و مدرسهها و آکادمیها و نه در سلسله علمای تر و تمیز در طاقچه نشسته، که از شدت تفکرات عمیق! از سرنوشت مردم و رنج خلق و گرسنگی توده بی خبرند.》 علی که ۲۳ سال برای اسلام شمشیر زد، ۲۵ سال برای وحدت سکوت کرد، و ۵ سال عدالت رو به معنی کلمه در جامعه تحت هدایتش اجرا کرد، 《مذهب و پیشوایی و سیادتی را برای همیشه به من و ما اعلام کند. مذهب عدل و مذهب رهبری خلق. و سه شعار گذاشت که همه هستی خود و خاندانش را فدای این سه کرد؛ مکتب، وحدت و عدالت》 .
امروز صبح تو مترو خوندمش، در ۴۸ صفحه( نسخه الکترونیکی)
برادر،تو اربابت را به سادگی میشناختی و درد شلاقی راکه میخوردی،به سادگی احساس میکردی،و میدانستی که برده ای و چرا برده ای وکی برده شدی و چه کسی برده ات کرد وما اکنون با سرنوشتی همرنگ سرنوشت تو بی آنکه بدانیم کی ما را به بردگی این قرن کشانده است و از کجا غارت میشویم وچگونه به تسلیم ،به انحراف اندیشه و به عبودیت های زمینی دچار شده ایم.
اگه به انتخاب خودم بود بعید می دونم هیچ وقت سراع خوندنش می رفتم اما برای درس اندیشه 2 باید خلاصش رو تحویل می دادیم و ناچار بودم به خوندن. متن کتاب یکی از سخنرانی های دکتر شریعتیه پس نثر خیلی سخت و غیرقابل درک نداشت. در کل خوندنش جالب و قابل تامل بود اما نفهمیدم چرا این قدددددر اسلام بُلد شده بود.یکسری از دلایلی که برای برتری اسلام نسبت به پادشاهان و آورندگان ادیان ساختگی ذکر شده بود،تو سایر ادیان ابراهیمی هم مشهود بودن اما تمام تمرکز روی اسلام بود.که خب جای بحث داره.. بماند کوتاه بود و خواندنی،پیشنهاد می کنم بخوانید و فکر کنید...
در یک دورهمخوانی کوتاه در فضای سبز صحن شمالی دانشگاه، با بچه های انجمن خوندیمش هر اندیشمندی مشخصا از فضای جامعه اش تاثیر میگیره و به همین دلیل کتاب کمی فضای چپ و عدالتخواهی و این ها داشت، اما خب در مقابل راهکار مارکس، راهکار اسلام و شخصیت ارزنده اون یعنی حضرت علی ع رو برای عدالت خواهی مطرح میکنه ادبیات هم واقعا ادبیات جذابی بود در کل کوتاه و تاثیرگذار بود
یادش بخیر سال دوم دبیرستان خیلی تو فاز شریعتی بودم یادمه با این سخنرانیش گریه کردم واقعا این سخنرانی علی شریعتی رو دوست دارم با اون لحن حماسیش علی شریعتی خیلی خوبه. شاید یه سری گیر و گور داشته باشه، قبول ولی واقعا حرف هاش به دلم میشینه این کتابش عالیه
قطعا به کتاب و نقلهای تاریخی اون خیلی نقدها میشه وارد کرد، چون به صورت سخنرانی ادبی نوشته شده و خالی از کلی نگری و اغراق نیست. اما مفهوم کلی اون که هنوز هم برده داری تموم نشده و فقط شکل و شیوه اش تغیر کرده قابل تامله و خب یه جاهایی واقعا اشکم رو درآورد.
و اکنون نیازمند اوییم و محتاج پیشوائی چون او که همه تمدنها و فرهنگها و مذهبها، یا انسانها را حیوانات اقتصادی ساخته اند، ویا نیایشگر درونگرای فردی در دخمه های عبادت و روحانیت، یا مردان اندیشه و تفکر و عقل، ولی بی احساس، بی دل، بی عمق و بی عشق. یا مرد احساس و عشق و الهام اما بی عقل، بی تفکر، بی علم، بی منطق. و او مرد همه این ابعاد است. رب النوع زحمت کشیدن و رنج وکار، رب النوع وفادار ماندن، رب النوع رنج، رب النوع سکوت، رب النوع فریاد، رب النوع عدالت.
ما اکنون به ظاهر برای کسی بیگاری نمی کنیم، آزاد شده ایم، بردگی بر افتاده است، اما به بردگی بدتر از سرنوشت تو محکوم شده ایم، اندیشه مارا برده کرده اند، دلمان را به بند کشیده اند و اراده مان را تسلیم کرده ایم و ما را به عبودیتی آزادگونه پرورانده اند. و با قدرت علم، جامعه شناسی، فرهنگ و هنر، آزادیهای جنسی، آزادی مصرف و عشق به برخورداری و فرد پرستی، از درون و از دل ما، ایمان به هدف، مسئولیت انسانی و اعتقاد به مکتب او را پاک برده اند. و اکنون ما در برابر این نظامهای حاکم، کوزه های خالی زیبایی شده ایم که هرچه می سازند، می بلعیم.
کتابی که من خواندم، متن پیاده شده دو سخنرانی از شریعتی بود. اولی در نکوهش عظمت توخالی نمادهای تمدن بشری و ستایش ساده زیستی علی ابن ابی طالب بود و دومی درباره روش پیروی از حسین ابن علی و ضرورت مبارزه و یا روشنگری
شریعتی در این کتاب برای ترویج گفتمان "سوسیالیسم شیعی" تلاش کرده و کوشیده است که برتری مذهب شیعه را نسبت به دین های دیگر برای مبارزه با استثمار نشان دهد
نویسنده، زبانی شیوا و صریح دارد اما اندیشه هایش منسجم نیستند و در جاهایی، اطلاعات تاریخی نادرست می دهد.
برای نمونه، او می گوید که پیامبر اسلام، چوپان زاده و تهیدست بوده است در حالی که می دانیم او از اشراف مکه و از خاندان بنی هاشم بود و با توجه به پیشه بازرگانی و ازدواج با خدیجه، از ثروت بالایی نیز برخوردار بوده است.
از سوی دیگر، درباره نقش زینب بنت علی در قیام کربلا، بیش از حد بزرگنمایی می کند، زیرا می دانیم که پیام کربلا را تاریخ نویسان نشر دادند و سخنرانی های زینب را نیز همان نویسندگان نقل کرده اند.
شریعتی تفسیری خودساخته از مذهب شیعه ارائه می دهد تا آن را با گفتمان سوسیالیستی همخوان کند.
اگر ۲۰ سال پیش بود ستاره کم میآوردم. اما حالا این یک ستاره هم بهخاطر خاطرات آن سالهاست. حالا مخالف شریعتی بودن مد روز است اما من همچنان دوستش دارم زیرا اگر همین کتاب نبود هیچوقت نزدیک علوم انسانی ممیشدم.
واقعا در زمانی کوتاه میشه لذت برد از این قلم! اما این که چقدر موافقت داشته باشیم با هر آنچیزی که شریعتی مطرح میکنه برعهده خوانندهست طبیعتا! ولی خوندنش بسیار لذت بخش خواهد بود.
اکنون نیز برادر در عصری و وضعی و جامعه ای زندگی می کنم که باز به او محتاج هستم و همه هم نژادان و هم طبقه های من نیز به او(علی (ع) احتیاج دارند ؛ او بر خلاف پیامبران دیگر ، بر خلاف نخبه ها و ادیشمندان دیگر و برخلاف حکیمان دیگر که . اگر نابغه هستند ، مرد کار نیستند . و اگر مرد کار هستند ، مرد اندیشه و فهم نیستند و اگر هر دو هستند ، مرد شمشیر و جهاد نیستند و اگر هر سه هستند ، مرد پارسایی و پاکدامنی نیستند و اگر هر چهار هستند ، مرد عشق و احساس و لطافت روح نیستند . و اگر همه این ها هستند ، خدا را نمی شناسند و خود را در ایمان گم نمی کنند ، خودشان هستند او بر خلاف همه اینها مردیست در همه ابعاد انسانی ، مردیست که در همه خدایان و رب نوع های قدرت ،اندیشه ، کار
این کتاب نامه ای است به بردار رنج کشیده و هم نژادی که جانش زیر ظلم فرعون زمانه خودش در مصر از دست داده است. و از همه فرستادگان و پیشوایان و پادشاهان می نالد که چرا همیشه به او و همنوعانش ظلم شده و در نگاهش همه ی قدرتمندان در جهان ابزاری داشته اند برای استبداد و اعمال زور . از امروز می نالد که بظاهر انگار آزاد شده است اما به" بردگی بدتر از سرنوشت برادر برده اش در مصر محکوم شده است ، دلش را به بند کشیده اند و و اورا به عبودیتی آزادگونه پرورده اند و با قدرت علم ، جامعه شناسی ،فرهنگ،هنر،آزادیهای جنسی ، آزادی مصرف و عشق به برخورداری و فردپرستی ، از درون و از دل ایمان به هدف ، مسئولیت انسانی و اعتقاد به مکتب اورا پاک برده اند ." اما او به فردی اشاره میکند که انگار در بین این بیابان ظلم و بردگی و تفرقه، گلی پیدا کرده است، که خود و همه فرزندانش از تیره ستمدیدگان بوده است ولی هیچگاه برای خود حق خواهی نکرده و یاور مظلومان در شب و دستگیر مستمندان در روز بوده است. آن قدر از او تعریف می کند که انگار معشوق خود را در جستجو میان قرن ها یافته و آن را در میان همان سال ها جا گذاشته است . اورا مظهر تفکر و عدالت می داند اورا کامل می خواند ، فردی که حدا شناس است .مردی نابغه اندیشمند ، مرد کار و اندیشه و فهم، مرد شمشیر و جهاد و پارسایی و پاکدامنی در عین حال مرد عشق و احساس و لطافت روح . و شعارش را مکتب، وحدت و عدالت معرفی کرده است. او را علی می نامد.
کتابی که همیشه خواندنی است آری این چنین بود برادر برادر! ناگهان دیدم که دیگر بار معابد عظیم و پرشکوه به نام او سرکشیده و شمشیرها بر رویشان آیات جهاد به سویمان آخته شد و باز از ثمره غارت ما به دست جور، بیت المال ها سرشار شد. نمایندگان این مرد نیز به روستاهامان ریختند و جوانهامان را به بردگی نمایندگان و روسای قبایلشان بردند و مادرانمان را در بازارهای دور فروختند و مردانمان را به نام جهاد در راه خدا کشتند و همه هیتیمان را به نام زکوة، غارت کردند. ناامید شدم که چه می توانستم بکنم برادر؟ قدرتی به وجود آمده بود که در جامعه توحید، همان بت ها را پنهان داشت و در معبد و محراب (الله) آن آتش های فریب را برافروخته بود. باز همان چهره های قارونی و فرعونی که تو خوب می شناسی برادر و چهره های قدیسین دروغ همدست و همدستان قارون و فرعون که به نام خلافت الله و خلافت رسول الله، بر جان بشریت و بر جان ما تازیانه شرع نواختند. ما باز به بردگی افتادیم تا معبد بزرگ دمشق را بسازیم. دیگر بار مبارزات عظیم، محراب های پرشکوه و قصرهای بزرگ و کاخ سبز دمشق و دارالخلافه هزار و یک شب بغدغد، به قیمت خون و زندگی ما سرکشید. و این بار به نام الله
كتيّب صغير من ثلاثين صفحة، قرأته بالعربية، تحت اسم "هكذا كان يا أخي" هذا كان أول الغيث في علاقتي مع شريعتي، كان عمري أقل من ١٤ سنة حينها، وهذا الكتيّب جعلني لاحقا أغوص في نتاج الرجل الفكري أكثر فكرة علقت في ذهني هي أن المستضعفين من بني إسرائيل بنوا الأهرامات، والمجد كان وسيبقى للفراعنة، كان لهذا تأثير كبير على صبي في ال١٤ من العمر
بسمه تعالی دکتر شریعتی یکی از روشنفکرانی هستند که عقاید خود را با از صافی عبور داده و آن صافی صافی حق است در این کتاب نیز عقاید به حق ایشان که از یکی از خاطرات ایشان در سفر به مصر و دیدن اهرلم ثلالثه مصر شروع میشود می بیند چقدر بیگانه با آن فرهنگ هزیم 5000 ساله دارد و خلوتی در گورستان بردگانی که بدون مزار در اطراف اهرام به صورت دسته جمعی دفن میشدند شروع به تفکر و اندیشه میکند که بسیار زیبا از فرهنگ فرعونی به سمت پیامبر اسلام (ص)و تفاوتهای آنها و حتی پیامبرانی مثل زردشت و بودا و مانی وکنفسیوس امثال آنها که خود را به پادشاهان زمانه خود فروختند سیری را سلوک میکند.به عبارتی چون خود را نیزو بشریت را نیز که قربانی فرعونیان می داند خاطرات بعد از این جنایت با به آن بردردگان بیان میکند.بسیار عالی که توصیه میشود برای خواندن.
در آخرین سالهای عمر دکتر که در سفری در مصر هستند، درد و دل گونه ایی با یکی از کارگران پیشین اهرام دارد که در حین خواندن، گویی "من" را خطاب کرده است. سخنرانی حسینیه ارشاد دکتر با همین عنوان هم خالی از لطف نیست.
سخنرانی کوتاهی از دکتر شریعتی است از خاطره سفرش به مصر و بازدید از اهرام مصر که بر سر آرامگاه های دسته جمعی بردگان سازنده ی اهرام می رود و با آن ها سخن میگوید.
این کتاب اهانت به انسانیت است. در راهنمایی وقتی معلم ما خاطره ئ این کتاب را تعریف کرد همیشه به فکر خواندنش بودم. زیرا دغدغه ام این بود که یک نفر پیدا شده و به یاد بردگان اهرام مصر افتاده. کسانی که در یکبار به دنیا آمدن می بایست سنگ های ده ها تنی را از فاصله ئ هشتصد کیلومتری می کشیدند. پس این کتاب را مطالعه کردم در حالی که این بردگان، باز هم برده بودند و شریعتی برای بیان مقصود و کلام خود آنها را ابزار یا نمادی قرار داده بود. اینکه افکار شریعتی در این کتاب جای تامل دارد ابدا مطرح نیست؛ صحبت اینجاست که چرا ابزار را بردگان قرار داده تا به نام تقدیم کتاب به ایشان بتواند سخن های خودش را ایراد کند؟ بنده فکر کنم باید این کتاب را نوعی دیکتاتوری ادبی دانست تا شرح حال نویسی
یک جایی از این کتاب که در واقع مثل خیلی از کتب شریعتی متن سخنرانیهای اوست شریعتی به فردوسی انتقاد میکند که این منظومه عظیم که سرمایه بزرگ بشری ست تنها بخش کوچکی را به امثال من و تو...برادر برده...اختصاص داده و آن داستان کاوه آهنگر است که خیلی زود در شکوه و جلال فریدون گم میشود...بنظرم انتقاد جالب و واردی ست...
از این کتاب یاد گرفتم که نوع بشر همیشه تحت استثمار یک عده خاص بوده است بطوری که زمانی از او برای ساختن کاخ و مقبره استفاده می شد و زمانی دیگر برای سایر کارها و در حقیقت انسان همیشه برده وار زندگی کرده است و در درازنای تاریخ تحت ستم بوده است