تاریخ چه فایدهای دارد؟ همواره این سوال برای هر پژوهشگر تاریخ باقی است. درست است که در تاریخ به همان آسانی که از علم طب میتوان در عمل بهره یافت نمیتوان استفاده برد اما فایده هر چیز را از روی تاثیری که در زندگی دارد قیاس توان کرد، تاریخ چون نشان میدهد که مردم پیش از ما چگونه زندگی میکردندهاند این فایده را دارد که ما را در زندگی کمک میکند و راهنمایی. از جمله مخصوصا برای جوانان این فایده را دارد که آنها را زودتر از معمول به سطح عصر خویش میرساند، پنجرهها را بر روی آنها میگشاید، و به آنها اجازه میدهد تا عواملی را که در جهان آنها حاکم بوده است و هنوز هست بهتر بشناسند، آنچه را در خور ترک و طردست از آنچه شایسته حفظ و نگهداریست تمیز دهند. یک فایده عمده تاریخ بیشک همین است که به انسان کمک میکند تا خود را بشناسد، خود را از دیگران تمیز دهد و با مقیاسه با احوال دیگران انگیزهها و اسرار نهفته رفتار خویش را چنانکه هست و چنانکه باید باشد در یابد. انسان، خواه وجود وی عبارت باشد از آنچه میاندیشد و خواه عبارت باشد از آنچه انجام میدهد، در ضمن مطالعه تاریخ و در طی برسی احوال کسانی که اهل نظر یا اهل عمل بودهاند، بهتر میتواند رسالت خود را ارزیابی کند و در ارتباط با دیگران حق خویش و مسئولیت خویش را بشناسد انگیزهها و اسرار نهفته رفتار خویش را چنانکه هست و چنانکه باید باشد دریابد. چاپ ۱۳۹۴
Abdolhossein Zarinkoob He was born on March 19, 1923, in Borujerd, Iran, received his PhD from Tehran University in 1955 under the supervision of Badiozzaman Forouzanfar, and held faculty positions at universities such as Oxford University, Sorbonne, and Princeton University, among many others.
Because of his pioneering works on Iranian literature, literary criticism and comparative literature, he is considered the father of modern Persian literature.
زرین کوب باآن نثر شاهکارش ماجرای تاریخ را از یونان شروع کرده و ما را به مکاتب جدید تاریخنگاری می رساند. با خواندن این کتاب است که می توان به راز موفقیت زرین کوب در نوشتن کتاب هایی که هم از عوام و هم از خواص دل می برد، پی برد.
کتابی که دکتر حکیمیان استاد باستان شناسی عزیزم بهم داد که بخوانم و باید اقرار کنم که یکی از مهم ترین کتاب هایی که هر دانشجوی رشته تاریخ بایستی بعنوان یک مطلب Basic مطالعه کنه و چیزی که به ما می خواد یاد بده همین موضوع نداشتن تعصب و حب و بغض در خوانش تاریخ است اینکه ما نباید از دید میهن پرستانه و ناسیونالیسم به مطالب و رویداد های تاریخی بنگریم در حالی که وقتی پای موضوع و بحث تاریخ میشه به گفته آقای پولی بیوس که تاریخ نگار بودن ما حتی باید در شرایطی دشمن خود را ستایش کنیم و دوستان را نکوهش! این است حقیقت تاریخ و هیچ چیزی صد در صدی و عینی محض نیست و آقای ابوالفضل بیهقی تاریخ نگار ایرانی هم به این نکته بار ها اشاره کردن و بیشتر مطالبی که از تاریخ می دانیم همگی افسانه سرایی و قصه پردازی شده پس نباید تعصب و غرور نا به جا داشته باشیم و از شخصیت ها بت بسازیم و غرق گذشته مان بشیم و آینده را به کل فراموش کنیم مانند همین روز های مردمان ایران که آرزوی به گذشته برگشتن را دارند ما باید تاریخ بخوانیم تا به سوی پیشرفت قدم بگزاریم نه مانند مردمان ایران که دوست داشتند چهار دهه گذشته به ۱۴۰۰ سال پیش بازگردند و در آن به اندازه ای گم شوند که حال را فراموش کنند
تنها فایدۀ تاریخ این است که از مطالعهاش انسان به ترقی و آینده بشر هم ناامید میشود. صفحات تاریخ بشر با خون نوشته شده، هر قلدری که وقیحتر و درندهتر باشد بیشتر کشتار و غارت بکند و پدر مردم را دربیاورد، در صفحات این تاریخ نامش جاویدان میشود، گاهی لقب عادل هم به دمش میچسبانند و حتی به درجه الوهیّت هم او را بالا میبرند (هدایت، ۲۰۰۸: ۹۱). برخی بر آن اعتقادند که تاریخ را همیشه فاتحان مینویسند و تاریخ داستانهایی است که بر سَر آن به توافق رسیدهاند. لذا عبدالحسین زرینکوب در کتاب «تاریخ در ترازو» اذعان میکند که ارسطو تاریخ را علم ندانسته است و آن را از آن جهت که با امور جزئی سروکار دارد، از شعر، که با امور محتمل و کلّی در ارتباط است، پایینتر میشمرد (زرینکوب، ۱۳۷۵: ۲۷).
دکارت هم که فاصلۀ بسیاری از زمان ارسطو دارد، در رسالۀ گفتار در روش باآنکه آگاهی بر وقایع مهم تاریخی را سبب بلندی طبع و پرورش قوّۀ تعقّل در آدمی میدید، اما درعینحال تاریخ را مثل افسانهها امری میدانست که انس با آن بسیاری از امور را که ممتنع است ممکن بهنظر میآورد و چون مورخان حوادث را مهمتر یا حقیرتر از آنچه هست جلوه میدهند تا مردم را به خواندن آن راغب سازند، هر کس امثال و شواهد تاریخ را سرمشق سازد کارش به دیوانگی کسانی منجر خواهد شد که از قهرمانان افسانهها سرمشق میگیرند (همان: ۲۷-۲۸).
یکی از اندیشمندان ایتالیایی هم، که دلفیکو نام دارد، با تاریخ نامهربانی نموده است و در کتابی با عنوان اندیشههایی در باب تاریخ، عدمِقطعیت و بیفایدگی آن، تاریخ را گزارهای بیفایده و ملالانگیز خوانده است. چنانکه نیچه نیز در کتاب سودمندی و ناسودمندی تاریخ برای زندگی، با جزم و قاطعیّت خاطرنشان میکند که افراط در تاریخ و تاریخنگری، پَروبال عمل را، که غالباً بر هیجان عاری از عقل و بر فراموشی گذشتهها مبتنی است، فرو میبندد و ممکن است مرد عمل را که دائم در فکر گذشته است، سست و محجوب دارد و قدرت ارادۀ او را فلج سازد (همان: ۱۵-۱۴).
دکتر زرینکوب ضمن مخالفت با مخالفان تاریخ، دشمنی فریدریش نیچه با تاریخ را گزافهگویی شاعرانه دانسته (همان: ۱۴) و معتقد است تاریخ علمِ سودمندی است که سبب شناخت خود و جامعه میشود، تجربیات زندگی گذشتگان را در دسترس ما قرار میدهد، آنچه درخور ترک است و آنچه شایستۀ حفظ و نگهداری است مشخّص مینماید، دایرۀ آشنایی ما را وسعت میبخشد و ما را در زندگی کمک میکند (همان: ۱۱-۱۲).
منابع:
_ زرینکوب، عبدالحسین، ۱۳۷۵، تاریخ در ترازو، تهران، امیرکبیر.