ثار واینوویچ فوقالعاده هوشمندانه، تلخ، توأم با طنز انتقادی و مایههای انسانی است. آتلانتیک مانتلی اگر ما به یک یادآوری از سقوط جامعه و حکومت شوروی نیاز داشته باشیم، باید مشاهدات شخصی ولادیمیر واینوویچ را از این حکومت و جامعهای که دههها پایید بخوانیم. اشپیگل رماننویس برجستهٔ روس، ولادیمیر واینوویچ کتاب نیشدار و گزندهای در بارهٔ زندگی در شوروی، رهبران حزب، کارگزاران حزب، نویسندگان، سانسورچیها و از همه مهمتر مردم معمولی شوروی نوشه است. کتاب آکنده از حکایتها، تجربیات و مشاهدات شخصی نویسنده است که با طنز تند همیشگی او آمیخته شده. جان سی. کمپبل رماننویس مشهور روسیه در کتاب تازهاش که مجموعهای از مقالات و داستانهای کوتاه است، زندگی و زمانهاش در دوران کمونیسم را به زیر ذرهبین برده تا ما را با همهٔ تضادها و محدودیتهای این دوران آشنا کند. لوس آنجلس تایمز
Vladimir Voinovich (rus.Владимир Николаевич Войнович) was born in what is now Dushanbe, the capital of Tajikistan, but which at the time of his birth was Stalinabad, a city in the USSR.
Voinovich started writing and publishing poetry during the army service; he later switched to writing prose and ultimately became famous as a master of satirical depiction of the absurdity of Soviet life. However, he does not forgo real people in favor of the grand scheme of things.
Satiric fiction has never been popular under authoritarian or totalitarian regimes. Voinovich's writing and political activity (dissident) led to his expulsion from the Writer's Union (194), emigration to Germany (1980), and loss of USSR citizenship (1981; restored 10 years later).
Voinovich is a member of the Serbian Academy of Sciences and Arts in Department of Language and Literature.
ولادمیر واینوویچ در کتاب شوروی ضد شوروی نگاهی طنز آمیز داشته به شرایط زنده ماندن و زیستن در اتحاد جماهیر شوروی در زمان برژنف . پس از استالین و دوران فاجعه بار او و انواع مصیبتهایی که بر مردم روسیه وارد شد ، خروشچف با اصلاحاتی اندک و تلاش برای باز کردن فضای سیاسی و اعاده حیثیت از زندانیان سیاسی و انبوه مردم عادی تلاش کرد شرایط شوروی را اندکی بهبود بخشد ، اما با کودتایی درون حزبی برکنار و برژنف به قدرت رسید ، او جلوی اصلاحات اندک خروشچف را گرفت و فضای کشور را به زمان استالین برگرداند ، دوران طولانی زمامداری او دوران رکود ، فساد و کنترل اندیشه و تفکر و طبیعتا سانسور شدید نویسندگان بود . کتاب شوروی ضد شوروی این دوران را توصیف می کند . کتاب تلاش می کند زندگی عادی مردم را مجسم کند ، زندگی در آپارتمان های اشتراکی ، یا اتاقی در یک آپارتمان با دستشویی و حمام و آشپزخانه اشتراکی ، زندگی در صف ، صف طولانی برای نان یا خرید از فروشگاه های دولتی یا اصولا صف برای هر چیز ، نویسنده نگاهی طنز آمیز کرده به آنچه در صف ها می گذرد ، مثلا از ترسی می گوید که زنان در آشپزخانه داشته اند که مثلا در یک لحظه غیبت نکند زن اتاق بغلی چیزی در قابلمه غذایشان انداخته باشد ! یا سیستم بسیار نازل آموزش و یا بهداشت آن که رایگان بودن آن را واینوویچ به سخره می گیرد ، از فساد و ناکارآمدی بوروکراسی عظیم شوروی و مردمی که تقریبا همه رشوه می گیرند و به نوعی در این فساد سازمان یافته نقش دارند . نویسنده بارها و بارها به زمان استالین بازگشته و از برخورد حکومت او با هنرمندان نامدار شوروی گفته ، از بولگاکف کبیر تا بوریس پاسترناک ، ماندلشتام و آخماتوا و البته واسیلی گروسمان و کتاب عظیم پیکار با سرنوشت و برخوردی که حکومت با این کتاب داشت . مشکل کتاب شوروی ضد شوروی این است که روند خاصی را دنبال نمی کند ، بخشی از کتاب در زمان برژنف می گذرد و بخشی هم در زمان استالین و بخش کوچکتری هم در دوران خروشچف . مشخص نیست نویسنده به دنبال بیان شرایط زندگی در شوروی ایست یا از برخورد حکومت با هنرمندان و نویسندگان ناراضی ایست . نویسنده که خود هم از شوروی تبعید شده واضح است که بی طرف نیست ، انتقادات او از حکومت گاهی به ابتذال می رسد ، مانند زمانی که نویسنده در فروشگاهی در آلمان ، بیست نوع سوسیس مختلف را می بیند و آن را با کشور خود و فروشگاه های خالی از کالا مقایسه می کند . در پایان و در مقایسه با کتاب بسیار ارزشمند زمان دست دوم نوشته سویتلانا آلکسیویچ ، آقای واینویچ در به تصویر کشیدن شرایط زندگی در شوروی به هیچ روی موفق نبوده است .
طنز خوبی که داشت یادآور کتاب کلاه پوستی برای... بود.ترجمه آقای اشتری هم که عالی و روان بود.اما اگر بخوام در مورد محتوا بگم یک اینکه میتونست خلاصه تر مطالب رو جمع کنه و دو اینکه مثل کسی بود که داره کلی خاطره از زندگی تحت این رژیم میگه ولی تو خاطره گفتنش خالی بندی هایی هم میکنه یا یک کلاغ چهل کلاغ.ترجیح میدادم نمره 3.5 برای این کتاب در دسترس بود.
خوندن این کتاب بیشتر شبیه به گوش دادن به خاطرات کسی بود که حرفهای زیادی از زندگی در یک کشور توتالیتر داره ولی در عین حال داره خیلی هم وراجه این مسئله باعث میشد یه جاهایی خوندنش خیلی برام خستهکننده باشه نویسنده به واسطه شغلش یعنی نویسندگی، خیلی جاهای کتاب از نویسندهها یا نویسندگی در شوروی حرف زده جنبه مثبتش اینه که این حوزهایه که کمتر در تاریخ شوروی بهش پرداخته شده ولی جنبه منفیش هم اینه که دیگه یه مقدار زیادی به این موضوع پرداخته اما در کل به نظرم کتابیه که قطعا ارزش خوندن رو داره
میتونم بگم این کتاب تا حدودی ناامیدم کرد . کتاب در مورد شوروی و زندگی روزمره مردمش بود البته بیشتر زندگی شخصی نویسنده بود که جز طبقات خیلی پایین جامعه همحساب نمیشد و زندگی خوبی نسبت به بقیه ملت داشته . هدف از نوشتن این کتاب رو متوجه نشدم،در مورد ناعدالتی و محرومیات های مردم شوروی بود یا سانسور مطبوعات و کتاب ها و اذیت و آزار نویسنده ها.نمیگم نمیشه در مورد همه این موضوعات صحبت کرد اما هرکدوم از اینا موضوعاتیه که باید به تفصیل ازش صحبت کرد نه اینکه به هرکدوم یه نوک بزنی و تموم شه . البته جالب بود که به جای زندگی دیکتاتورها،زندگی مردم رو نشون بده اما به نظرم لحنش اصلا بیطرفانه نبود و پر از خشم و کینه بود که تا حدودی قابل درکه اما اعتبار کتاب رو کم میکنه کاشکی به جای اینکه نویسنده اینقدر درمورد نویسنده های مختلف و کارهای توقیف شدشون غرغر کنه بیشتر درموردزندگی مردم میگفت و اینقدر در مورد خودش و همکاراش صحبت نمیکرد. خلاصه که وسطاش دیگه حوصلمو سر برد و از یه جایی به بعد سرعت خوندنم مورچه ایی شد البته از حق نگذریم متن روانی داره .
شوروی علیه شوراها به دیدگاه من روایت داستانهایی است از حیث گوناگون از وضعیتهای مختلف انسانها در حکومت شوروی وضعیت معیشتی، اقتصادی،بهداشتی، سانسور،فرهنگی ،فیلم، سیاست و حزب واحد کمونیستی و هر آنچه که در حکومت توتالیتر کمونیستی در دوران استالین، خرشچف ،برژنف در گذر است و هر شخصی که زندگی در شوروی را تجربه کرده است با آن مواجه میشود. ترجمه روان و سلیس و گاه زبان طنز سیاه بسیار زیباست مخصوصا آنجا که واینوویچ شانزده راهکار را به حکومت برای اقتصاد صفر ارائه میدهد و یا وضعیت خوراک و آشامیدنی بسیار کمدی گونه برخورد میکند.
من این کتاب رو تموم نکردم، ازم دزدیده شد ولی خب تقریبا بخش اعظمی ـش رو خونده بودم. با این پیش زمینه کتاب رو شروع کردم ک احتمالا با خوندنش می تونم به یه شناخت نسبی از وضعیت مردم شوروی برسم. منظورم رفاه اجتماعیشون نیست یا کمبود هایی ک داشتن منظورم اینه ک چجوری، هویتشون عوض شده بود یا شوروی روی اذهان عمومی چه تاثیری داشت یا شخصیت ها چجوری تحت الشعاع قرار میگرفتن. یه چیزایی دستگیرم شد، ولی اونطور ک می خواستم نبود و نهایت به این نتیجه رسیدم ک اون چیزی ک می خوام توی این کتاب نیست اصلا و جورج اورول تو 1984 خیلی بهتر این کارو انجام داده هرچند به شکلِ بشدت اغراق شده و در نهایت بهترین اثر موجود در این زمینه احتمالا مجمع الجزایر گولاگ اثر سولژنیتسین هستش.
اگه «کمونیسم آمد و رفت ما ماندیم و حتی خندیدیم» رو دوست داشتید این کتاب رو هم بخونید. نویسنده روایتهایی رو که اکثرشون مستقیما مربوط به زندگیِ خودشه نقل میکنه. کتاب برام هم جزئیات تازهای داشت و هم قلم روان و جذابی.
میتونست خیلی خلاصهتر باشه. کتاب خوندنیایه در کل و خیلی از تجربههاش هم برای ما آشناست. به نظرم نویسنده میتونست با ادغام بعضی فصلها با هم، مطالب تکراری رو حذف و کتاب رو هم منسجمتر کنه.
فعلاً فقط دوست دارم بگویم که لطفاً این کتاب را بخوانید و ببینید که استبداد چه آداب و اصول مشخصی دارد و جوامع استبدادزده در چه مسیرهای مشابهی گام برمی دارند...
این کتاب نقدی تیز به نظام شوروی و تناقضهاش داره. طنز تلخ و انتقادی که نمیدونم دقیقا هدفش شرایط زندگی مردم عادی و نویسندههای شوروی در زمان برژنف بوده یا استالین و یا خروشچف ! نمیشه انتظار بیطرفی داشت چون خود نویسنده تبعید شده بود. یهجورهایی برام حوصلهسربر بود، ولی حقیقت تلخی داره که نمیشه نادیده گرفت.
As an Iranian , words are not enough to describe how shocked i am! If someone changes every USSR word with Iran (and same for similar words with similar alternatives) it completely fits. Same totalitarian dictatorship with same ideas and ideals.
All the ideologies including communism lead to chaos, death, torture and lack of freedom in any country! this book reminded me of ANIMAL FARM AND 1984! both books are about the totalitarianism and the consequences of such terrible system by the way communism is not over yet and there are so many countries in the world that prohibit political parties, freedom of speech and so forth unfortunately . but one thing we know for sure is that the darkness will be over and the sun will rise and by that I mean there is still hope in this terrible world 2021/20/8 Tehran. Iran
پس از استالین و دوران فاجعه بار او و انواع مصیبتهایی که بر مردم روسیه وارد شد ، خروشچف با اصلاحاتی اندک و تلاش برای باز کردن فضای سیاسی و اعاده حیثیت از زندانیان سیاسی و انبوه مردم عادی تلاش کرد شرایط شوروی را اندکی بهبود بخشد ، اما با کودتایی درون حزبی برکنار و برژنف به قدرت رسید ، او جلوی اصلاحات اندک خروشچف را گرفت و فضای کشور را به زمان استالین برگرداند ، دوران طولانی زمامداری او دوران رکود ، فساد و کنترل اندیشه و تفکر و طبیعتا سانسور شدید نویسندگان بود . کتاب شوروی ضد شوروی این دوران را توصیف می کند هر صفحه و هر سطر این کتاب حکایت جامعه امروز ماست به قول مترجم: دهه هاست که تحلیلگران سیاسی و سال هاست که حتا مردمان عادی هم در ایران از شباهت های مملکت شان با اتحاد جماهیر شوروی شگفت زده شده اند. دیگر شاید تکراری و نخ نما شده باشد که زندگانی مردم در شوروی کمونیستی را بخوانیم و بگوییم: چه قدر شبیه خودمون بودن! اما کتاب "شوروی ضد شوروی" تفاوت های اساسی با نمونه های مشابه دارد. اول این که در دهه هشتاد نوشته شده و فضل تقدم دارد و دوم آن که نویسنده اش یک طناز درجه اول است که سال های طولانی در شوروی زیسته و تمام زوایای پنهان زیستن در شوروی را تجربه کرده و با ذکاوت و فراست خاص خود به بازگویی و تحلیل آن پرداخته است. واینوویچ از دریچه ی طنز خود به زندگانی مشقت بار مردم مملکتش نگریسته و روایت هایی دست اول و خواندنی به ارمغان آورده است
و به قول دوست عزیزی خواندن سرگذشت انسانهایی که روزگاری مثل ما در رنج بوده و حاکمانِ بیخرد امانشان را بریده بودند برایمان ضروریست. ما باید بدانیم که دیگرانی هم بودهاند که در شرایط دشوارتری از ما زیستهاند اما طاقت آوردهاند، و البته بسیاری هم قربانی شدهاند. ما باید آگاه باشیم که این شرایط میتواند عوض شود و همیشگی نیست. شوروی_ضد_شوروی نوشتهی ولادیمیر واینوویچ ما را با گوشههایی از زندگی در شوروی آشنا میکند و شاید کمک کند این دوران کابوسمانند را با تلفات کمتری بگذرانیم.
من فکر نمیکنم که حتی خود رهبران شوروی وفاداری چندانی به آموزه های مارکسیسم داشته باشند، آنها از ایده مارکسیسم به عنوان حفاظ استفاده می کردند، زیرا خیلی ساده مارکسیسم قبل از این که آنها به قدرت برسند مشروعیت پیدا کرده بودو لذا نیازی به جایگزینی آن با هیچ ایدئولوژی دیگری نبود...
شوروی ضد شوروی ولادیمیر واینویچ، ترجمه بیژن اشتری در باره استالین کتابهای بسیاری نوشته شده، ولی اگر بخواهیم دوره برژنف را بشناسیم، واینویچ با طنزی در مقیاس گوگول و سچدرین ما را به آن دوره می برد، دوره ای که اگر چه در تداوم حکمرانی استالینیستی بود ولی چند عامل از جمله تاثیرات تغییرات دوره خروشچف و سقوط ارزشهای انقلاب اکتبر مانع از سرکوبهای دهشتبار استالین می شد. خروشچف او تلاش کرد که سرکوب و انقیاد جامعه را کمی کاهش دهد که به رشد فرهنگ موسیقی متفاوت، استقبال از فرهنگ غربی و مارکها، رشد گسترده علوم بویژه ستاره شناسی و فضا انجامید. در زمینه ادبیات کتابهای “سولژنیستین” در باره گولاکها تکانی شدید به جامعه داد و مردم از جنایات دهشتبار این مراکز و گورهای جمعی گسترده از ناراضیان پی بردند. این افشاگری ها ادبیاتی را شکل داد که در تعارض با رئالیسم سوسیالیستی حکومتی بود، ادبیاتی که از ابتدا اکتبر همواره نابود میشد، برژنف اولین اقدام برژنف اعاده حیثیت به استالین و بازگرداندن لقب رهبر خطاناپذیر و پدر خلقهای شوروی به او بود. برژنف ساعتها را به عقب برگرداند.در این دوره رهبر حزبی معتقد و وفاداری باقی نمانده بود و استالین ریشه آنها را در آورده بود و بسیاری از حزبی ها برای ترفیع و مرخصی در رژه ها و مناسک شرکت می کردند. برژنف و بقیه نیز در صدد استفاده از مواهب قدرت از جمله رفاه بودند. چهارمین رهبر کشور بیشترین مدالهای متعدد شوروی را کسب کرده بود ولی عاشق کلکسیون های رولز رویس و مرسدس بنز بود. در این دوره دگراندیشان اعدام نمی شدند ولی بشدت طرد میشوند.” اورلف” فیزیکدان مشهور ،سرایدار شده بود و “ولیکانوا” ریاضی دان مشهور کارگر حمام عمومی. کتاب روایتهای متعدد از سرکوب نویسندگانی چون “ژوشچنکو” ،”چوکوفسکی” ،” بولگاکف” و “گروسمان “دارد. “سوسلف” به “گروسمان” گفته بود که کتابت آنقدر تباه است که تا ۲۰۰ سال دیگر هم چاپ نمی شود.او به شباهتهای حکومتداری استالین و هیتلر پرداخته بود. بلایی سر کتاب او آوردند که هیچ اثری از آن باقی نماند. در این دوره بود که “زینویف “تعریف خود را از مردم شوروی ارائه داد: مردمی از زیر کار در رو، تنبل ،فاقد قوه ابتکار، برده و مطیع حکومت و بیگانه هراس. در روز مرگ استالین لیست اعدام پزشکان یهودی بسیاری روی میزش قرار داشت. استالین یهودیان را جهان وطنانی می دانست که تعلق به هیچ خاکی نداشته و در صدد نابودی رهبران کشور بودند. برژنف نیز همه مصایب کشور را گردن یهودیان می انداخت زیرا در شوروی یهودی ها نه دین بلکه قوم و نژادی منفور بودند. وضعیت مسکن در این کشور همیشه وخیم بود .خروشچف مبدع خانه های اشتراکی بود .حزب این لانه های زنبور را بهترین وسیله خبرداشتن از فضای خانواده ها می دانست و مردم عاصی از نبود فضای زندگی ، از دستگیری هم خانه خود و اعزام به اردوگاههای کار اجباری خشنود. غذا نیز معضل عمومی این کشور بود و در کمبود مواد غذایی ماند شکر، ارد و روغن ، متخصصان تغذیه مصرف این مواد را برای بدن مضر می دانستند.
نزدیک اخرای کتاب دیگه از خوندنش منصرف شدم لذت بردم از کتاب ولی اخراش دیگه خستم کرد وحس کردم بسه دیگه کتاب یکسری خاطره روان و اغشته به طنز تلخیه داستان برای ما اشناس و از بعضی شباهت ها ادم متعجب میشد
شوروی ضد شوروی نوشته ولادیمیر واینوویچ ترجمه بیژن اشتری بخشی از کتاب:
حاکمی که به منافع مردم خودش فکر نکند و صرفا تحت پارهای شهوات شخصی تصمیم بگیرد،چیزی جز جهنم برای ملتش به ارمغان نخواهد آورد.
ولادیمیر نیکلایویچ واینوویچ نویسنده و طنز پرداز روس بود که در سال ۱۹۳۲ در شهر دوشنبه از مادری یهودی و پدری روس با تبار صرب زاده شد. واینوویچ در سال ۱۹۸۰ بهدلیل نگاه انتقادیاش نسبت به حکومت شوروی از کشور اخراج شد اما در سال ۱۹۹۰ با بازگرداندن شهروندی اتحادیه جماهیر شوروی وی توسط میخائیل گورباچف به مسکو بازگشت. او تا پایان عمر از منتقدین جدی حکومت روسیه تحت زمامداری ولادیمیر پوتین باقی ماند.(صفحه ویکی پدیا واینوویچ)
کتاب شوروی ضد شوروی از سه بخش تشکیل شده.بخش اول واینوویچ درمورد وضعیت و کیفیت زندگی مردم شوروی نوشته و موضوعاتی مثل مسئله مسکن،خوراک،نظام سلامت و تفکرات غالب مردم در شوروی تحت زمامداری برژنف نوشته.موضوعاتی که در بخش اول کتاب واینوویچ از اونها صحبت کرده به دلیل اینکه در اون بستر زندگی کرده و خودش شاهد این موضوعات بوده،بسیار دقیق و دست اول هست؛موضوعاتی که شاید در کمتر مقالهها و کتب تاریخی درمورد اونها صحبت شده باشه. بخش دوم کتاب به وضعیت ادبیات و نویسندگان روس در شوروی به صورت گسترده از زمانی که استالین رهبر شوروی بود، بررسی و تحلیل میکنه و همینطور از سرگذشت افرادی مثل بوریس پاسترناک(نویسنده کتاب دکتر ژیواگو)،واسیلی گروسمان(نویسنده کتاب پیکار با سرنوشت) و میخائیل زوشنکو نوشته. در بخش سوم و آخر کتاب هم واینوویچ اینبار در قامت یک تحلیلگر ظاهر میشه و جامعه شوروی،گورباچف،برژنف و ایدیولوژی شوروی که پایههای اون سست شده بود رو تحلیل میکنه و به درستی آینده کشور روسیه رو پیش بینی میکنه.
اصلا فکر نمیکردم این کتاب میتونه اینقدر خوب باشه و نکات خیلی خوب و قابل توجهی داشته باشه.متن روان و ترجمه خوب کتاب هم باعث شد که از مطالعهاش لذت ببرم و زبان طنز واینوویچ هم لذت مطالعه کتاب رو دوچندان میکرد.پیشنهاد میکنم اگر علاقهمند به تاریخ روسیه و شوروی هستید اصلا این کتاب رو از دست ندید.
کتاب مجموعه مقالاتی بود از تجربیات و دیده ها و شنیده های نویسنده در شوروی .ویژگی خاص این کتاب این بود که آقای وینوویچ در خود شوروی هم نویسنده و عضو اتحادیه نویسندگان بوده که بعدا بنا به دلایلی طرد و در نهایت از کشور اخراج میشه که این یعنی از زاویه دید یک نویسنده مسائل رو دیده و نوشته که برای من تازه بود و خیلی جالب.کتاب اشاره داره به فساد فراگیر موجود در حکومت شوروی ، شرایط زندگی مردم و مشکلاتی که باهاش مواجه بودن ، روند کاری نویسنده ها و سیستم سانسور شدیدی که در شوروی حاکم بوده و... جالبه برام که بخش اعظم کتاب قبل از اومدن گورباچف نوشته شده و بنظرم فقط دو مقاله بعد از اومدن گورباچف بوده ولی با این حال نویسنده دو پیش بینی کرده که درست در اومده : اول اینکه معتقد بود نظام شوروی اگر تغییر بنیادین و عظیمی نکنه قطعا سقوط میکنه که در 1991 این اتفاق رخ داد .پیش بینی دومش هم حتی مهمتر و جالب تر بود :اینکه مخالفان اصلی و دشمنان کمونیسم بیشترین شباهت رو به خود کمونیسم ها دارن ،آدم هایی که با سرسختی پیروعقایدی خاص هستن و معتقدن هرکسی که سمتشون نیست دشمن اونها و حتی دشمن ملت هست و باید حذف بشن. آقای واینوویچ نگران بود که اگر اینها به قدرت برسن همون آش و همون کاسه خواهد بود و یک نظام توتالیتر دیگه به وجود خواهد اومد که امروزه میدونیم که با اومدن پوتین این پیش بینی هم متاسفانه محقق شده. متن کتاب روان بود و هر مقاله کوتاه بود و می شد هر روز چند مقاله رو خوند و پیش رفت. اسم تعداد زیادی نویسنده روس در کتاب آورده شد که من نشنیده بودم (من زیاد با نویسنده ها و ادبیات روسیه آشنا نیستم) و داستان هایی از زندگیشون روایت می کنه که کنجکاوم کرد تا بیشتر در موردشون بدونم و آثارشون رو بخونم مخصوصا کتاب (پیکار با سرنوشت) واسیلی گروسمان. اگر با ادبیات و تاریخ روسیه بخصوص در دوران حکمرانی کمونیسم آشنا نباشید ممکنه خوندن این کتاب براتون کمی سخت باشه و بنظرم برای شروع خوندن درباره شوروی گزینه خیلی خوبی نخواهد بود اما اگرمقدماتی از تاریخ و ادبیات روسیه بلد هستید حتما سراغش برید
This entire review has been hidden because of spoilers.
"در محوطهی داچای ما، یک بشکه آهنی وجود داشت که نصفش پُر از آبی بود که از مدتها پیش راکد و ساکن باقی مانده بود. سطح آب بشکه تقریباً هميشه ثابت بود و دلیلش هم تناوب منظم روزهای آفتابی و بارانی بود. طی تابستان، سروکلهی نوعی از سوسکهای شناگر در آب راکد و آلودهی بشکه پدیدار میشد. سوسکها از سطح آب خیز برمیداشتند و به اعماق آب شیرجه میزدند. آنها ظاهراً در پی صید طعمههایی بودند که من قادر به دیدنشان نبودم. زندگی این سوسکها به نظرم خیلی مرموز میآمد. از خودم میپرسیدم زمستانها که بشکه یخ میبندد. این سوسکها یا لاروهایشان چطوری زنده میمانند؟ آنها در زمستان از چه چیزی تغذیه میکنند و راز زنده ماندنش چیست؟ واقعیت این بود که سوسکها، بهرغم سرمای وحشتناک زمستان؛ زنده مانده و یک جورهایی زاد و ولد کرده و با خوردن چیزهایی که من نمیدانستم چیست. به حیات خودشان ادامه داده بودند. اما چه میشد اگر سوسکها توان اندیشیدن پیدا میکردند؟ آن ها در این صورت دنیای اطرافشان را چگونه درک و فهم میکردند و چه تصوری از آن داشتند؟ به گمانم فهم و تصورشان چیزی مثل این بود: دنیا بشکهای شکل و نیمی از آن پر از آب راکد و گندیده است. این نوع آب بهتر از آب تازه است (که گاهی وقتها از بالا میبارد) زیرا محیط طبیعی ایدهآلی برای حرکت کردن و حفظ گرما مهیا میکند و واجد انواع عناصر مغذی است. مرزهای این دنیا مدور و به آسانی قابل دسترسی است و از مادهای سخت درست شده است. اما در فراسوی محدودههای این دنیای مشخص و باثبات، دنیاهای دیگری هم وجود دارد که در آن چیزها چندان باثبات نیست و همهچیز به تناوب روشن و تاریک می شود. موقعی که بیرون نور باشد، یک چیز گرد و داغ به آهستگی از بالای سرمان عبور میکند. و موقعی که بیرون تاریک باشد. سروکلهی سوسکهای براقی که میکوشند یواشکی راهی به درون بشکه بیابند، پیدا میشود..."
این کتاب مجموعهای از داستانهای کوتاه و مقالات طنزآمیز است که زندگی در اتحاد جماهیر شوروی را در دوران رهبری برژنف و خروشچف به تصویر میکشد.
واینوویچ با ظرافتی خاص، پوچیها و تناقضات نظام شوروی را آشکار میکند. او از سانسور، فساد، و بیعدالتی موجود در جامعه انتقاد میکند و به زندگی روزمره مردم عادی در آن شرایط دشوار میپردازد.
طنز تلخ و گزنده واینوویچ در این کتاب خواننده را به تفکر وادار میکند و تصویری واقعی از زندگی در سایه یک رژیم توتالیتر ارائه میدهد. برخی نکات کتاب مثل انتقاد از سانسور ،به تصویر کشیدن فساد ،نشان دادن بیعدالتی، به تصویر کشیدن زندگی روزمره مردم از برخی دیگر نکات این کتابه و مهم تر اینکه بیشتر داستانهای کتاب شما رو یاد ایران میندازه من حس میکردم کتاب در مورد ایرانه امروز
حافظه تاریخی مردم ما همیشه نزدیک به مردم روسیه بوده، حداقل در چند دهه اخیر این قرابت بسیار پررنگتر شده. دلیل اینکه فارسی زبانان از ادبیات روس لذت میبرن همین است. به شخصه فکر میکنم کمونیست اسلامی یه مرحله کریه تر و غیرقابل تحملتر از کمونیست لنینی یا استالینی باشه ولی چیزی که در این برهه به ما بیشتر کمک خواهد کرد بی شک قدرت ارتباطات قوی با کل دنیاست...
این کتاب، اثری تاریخی است که در آن خاطرات سیاسی با رویکردی طنزمانند روایت میشود. در واقع این کتاب با ارائه تصویری داستانی از شوروی ان را نقد میکند «شوروی ضد شوروی» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/106924
نوشتار عالی و ترجمهی عالیتر. بیژن اشتری بهترین ترجمهی ممکن رو انجام داده و لحن نویسنده تا حد بسیار زیادی حفظ شده. کتاب گیرا و حاوی بعضی اعترافات و پشتپردههای تاریک اتحاد جماهیر سوشیالیستی شوروی عه. به شدت توصیه میکنم.