ــ خوبه. بچسب به درس و مشقت. چهار روز دیه باید کنکور بدی. ورزش برات نان و آب نمیشه.
با خودم فکر میکنم اگر من نان و آب نخواهم کی را باید ببینم؟ چرا پدر فکر میکند هر چیزی تهاش باید برسد به نان و آب؟ مگر خودش همیشه حسرت نمیخورد چرا پدر بزرگ اجازه نداده کُشتی را ادامه بدهد؟
جوابی برای سوالهایم ندارم. نگاهی به جفت گوش شکستهاش میاندازم. از کشتی فقط حسرتش برای پدر مانده. حسرت و یک جفت گوش شکسته و دوبندهی کهنهای که ته یکی از کشوهای دراور نگهداشته. من و مادر وقتی تلویزیون مسابقات کشتی پخش میکند با تمام وجود دعا میکنیم کرمانشاهیها ببرند. میدانیم که پدر خیلی سریع میرود تو جلد کشتیگیر کرمانشاهی و با هر فنی که او به حریف میزند این هم تو مبل جا به جا میشود. اما خدا نکند همشهریهاش فن بخورند. داور و مربی و خود کشتیگیر را به فحش میکشد.
داستان بهظاهر ساده، ولی با پرداخت بسیار خوب و زبان سالم. و پایان بینظیر. از بیست صفحه مانده به آخر کتاب همهش آرزو میکردم کاش این طوری تمام بشود، کاش با یک پایان ناجور غیرواقعی تمام داستان به هم نریزد، و جالب این است که داستان اصلاً انگار نمیتوانست جور دیگری تمام شود، در دنیای ما پایان محتومش همین بود و البته همین پایان محتوم هم فراتر از انتظار و بسیار تاثیرگذار خلق شده بود
This entire review has been hidden because of spoilers.
سنگ یشم، داستان نسیم کاپیتان تیم والیبال دبیرستانشون و دوستاش، آرزوهاشون و تلاش هاشون برای قهرمانی و کشمکش هاشون با مدرسه و والدینشونه. این کتاب خیلی کوتاهه ولی باز هم با همین برش کوچیکی که از زندگی این بچه ها بهمون میده به نظرم خیلی خوب تونسته حال و هوا و حس فضای زندگیشون رو منتقل کنه. من با این که تو یه شهر دیگه زندگی میکنم و خب هیچوقت به طور جدی تو فعالیت های ورزشی مدرسه دخیل نبودم خیلی خوب تونستم با شخصیت ها ارتباط برقرار کنم و تصویری که از حال و هوای مدرسه شون میده به نظرم خیلی واقعیه، این که تو سالهای دبیرستان جوی که حاکمه هر چیزی که با کنکور و درس فاصله داشته باشه رو میخواد بی ارزش نشون بده ولی بچه ها چیزای دیگه ایم هست که دوست دارن و شاید حتی براشون مهمتر باشه، مخالفت و کلا سنگ زیر پای تیمشون گذاشتن مداوم توسط معاون مدرسه که جشنهای فرهنگی که نه تنها باعث خوش گذشتن به بچه ها نمیشه کلی هم موجب دردسره براشون فقط به خاطر جلوه ای که برای مدرسه داره از چیزی که خود بچه ها میخوان مهمتر میشه، خود بچه ها که هر کدوم دنبال یه چیزن و کلی هم با هم کشمکش های خودشونو دارن، نسیم که بزرگترین آرزوش قهرمانی تیمشونه، سهیلا که کلی با سختی پولاشو جمع کرده که کلاس رزمی ثبت نام کنه، الناز که یه داستان تقریبا عاشقانه داره، شخصیت هاشون و دوستیشون و دعواهاشون خیلی خوب نشون داده شده. نثر کتاب روونه و واقعا زیباست به نظرم، یعنی میزان خوبی از بار فضاسازی کتاب روی دوششه و باعث زنده تر شدن داستان میشه. و در کل تصویر کلی داستان و پایانش هم کاملا مناسبه. خلاصه که کاملا خوندن این کتاب رو پیشنهاد میکنم.
نمره 2.5 بهتره. سنگ یشم چیز خاصی برای ارائه نداشت. زبان کتاب اوایل برام اعصاب خرد کن بود و روان نبود ولی رفته رفته، بهتر و بهتر شد. موضوعی که نویسنده روش دست گذاشته، اون هم در جهت نقد نظام اموزشی کشور، موضوع بدی نیست اما چیز خیلی خاصی هم نیست که این چنان با آب و تاب بخوایم ازش بگیم. واقعیت های خیلی تلخ تر و مهم تری از مانع شدن این نظام آموزشی از دنبال کردن آرزوهای ورزشی و... بچه ها وجود داره. یا کنترلگری خانواده های دختران در قبال موضوع دِمُدهی روابط دختر پسری و...
داستان روان و آسان خوان، شخصیت پردازی ها خوب، توصیف فضا عالی ولی موضوع بیشتر در حال و هوای نوجوانی و مباحث تکراری مربوط به نواقص سیستم آموزشی و همین طور محدودیت ها و سخت گیری های خانواده ها در قبال دخترهاشون