این کتاب داستان دخترانی است که در مدرسه با هم آشنا میشوند؛ هتی، دختری مودب و سربهراه و داوینا دختری خودخواه و جسور. فداکاری هتی برای داوینا باعث تغییر رفتار او میشود، اما... داوینا دستش را دور کمر هتی حلقه کرد. تو نباید بنشینی. اگر نشستی دیگر کارت تمام است. خواهش میکنم... ذرات درشت برف در اطرافشان پایین میآمد، روی شانهها و کفشهایشان مینشست و آنها را میپوشانند. داوینا با بیچارگی به امتداد جاده سفید و خالی نگاه کرد. اگر تا چند لحظه دیگر ماشینی نمیرسید... ولی او نگران خودش نبود... فقط ای کاش بتواند هتی را سالم به خانه برساند... ای کاش این اتوبوس سر میرسید و آنها میتوانستند یک بار دیگر در اتوبوس مدرسه کنار هم بنشینند...
Born in 1905 in Harlow, Middlesex, Mary Kathleen Harris was the daughter of Roland Edward Harris, and his wife Mary Mackey. She was educated at Harrow County School for Girls, from 1915-22, but did not pursue a higher education, caring for her ailing mother instead. Following her mother's example, Harris converted to Catholicism sometime shortly before the onset of WWII. They settled in Watford after the war, and Harris lived there until her death from throat cancer, in 1966.
Beginning in 1941, with the publication of Gretel at St. Bride's, Harris began to publish her children's books - approximately sixteen in number - some of them school stories, some girls' adventure stories, and some religious in nature.
یادمه یه شب که داشتم می خوندم و نصف دوم کتاب بودم و صندلیمو کج کرده بودم و از پشت تکیه داده بودمش به کمد سرتاسری اتاقم زلزله اومد و کمدهای بالایی که درشون نیمه باز بود تلق تلق صداشون در اومد و من مث همیشه که زلزله ای میاد رنگم پرید و رفتم تو هال بابا اینا آروم و عادی نشسته بودن و بابا تا منو دید گفت "رنگت چرا پریده؟ انقدر جونتو دوست داری؟" .. البته هیج ربطی نداره اینایی که گفتم به کتابش. ولی اتوبوس مدرسه منو یاد اون شب می ندازه
This involves a day school rather than a boarding school, and the two girls become friendly taking the bus together. It lacks the sense of fun and adventure and possibility I enjoy in boarding school stories.