کتاب هبذول نوشته امید کورهچی است. امید کورهچی، با خلاقیت و شجاعتش، توانسته است در نظر مخاطبان بسیاری را به کتابهای خود جلب کند. داستانهایی فانتزی و تخیلی و با استفاده از حقایقی درباره موجودات ماوراء الطبیعه و با کمک گرفتن از آیات و روایات مستند و موثق مخاطب را با خود همراه میکند و به دنیای تاریک سایهها و موجودات ناپیدا میبرد. این کتاب چهارمین جلد از هفتگانه هفتجن است و نویسنده خواننده را به کویر و موجودات ماورایی آن میبرد. سه جلد قبلی این هفتگانه، پرفروشترین رمانهای فانتزی و ماورایی ایرانی بودهاند.
همچنان کتاب اول این سری یعنی هفت جن از نظر من در صدر رده بندی ست. بقیه ی کتاب ها و شخصیت هاش انگار در یک بلاتکلیفی به سر می برند. شخصیت ها رها در باد و سپرده به تقدیر پیش می روند. یک جاهایی واقعا امدادهای غیبی، به معنای واقعی کلمه! هستند که داستان را پیش می برند. گرچه منکر امدادهای غیبی آن هم در این کتاب نمی توان شد ولی تا این اندازه منفعل بودن شخصیت ها هم با روح داستان نویسی خوب و جان دار تناسب ندارد. غیر از میرانا درکتاب دوم و تا حدی جنیس بقیه اّکت ندارند هرچه دارند ری اکت است. این که هر بار شخصیت های تازه اضافه می شود در حالی که ما هنوز به اندازه کافی از شخصیت های قبلی نمیدانم دنبالکردن وقایع ویافتن رابطه بین آن ها راسخت ترمیکند. با همه ی این ها دلیل نمی شود که شماره های بعد را نخوانم.
هبذول از لحاظ پیرنگ داستانی، بسیار پخته و بکر است. هر چند بعضی اوقات روابط علّی بعضی از وقایع آن زیر سوال است؛ اما جز چند مورد خاص این مسئله را حس نکردم. داستان به خوبی پیش میرود و ارجاعات نویسنده به شخصیتهای کتابهای "هفتجن "، "لوثیا" و "صخور" کاملا در جایی که باید اتفاق میافتد. از خواندن هبذول بسیار لذت بردم، اما دوست دارم چند نکته درباره کتاب بنویسم: امید کورهچی اسیر الگوی خاصی در شخصیت پردازی و طراحی خط داستان شده است. در کتابهای که از ایشان خواندم متوجه شدم شخصیت اصلی کتاب غالبا کامل نیست و در لحظات خاص ناتوان است و در لحظه ی آخر نیروهای خاص به کمکش میآیند. این طراحی ایرادی ندارد اما وقتی در هر کتاب تکرار شود، آزار دهنده است. هر چند اگر منصفانه نگاه کنیم این الگو پیرنگ اصلی این کتاب، که داستان حول آن شکل گرفته است را خدشه دار نکرده است. اما تکرار آن، میتواند نقطه ضعفی برای نویسنده باشد. دومین نکته پاورقیهای کتاب است. در پاورقیها مباحث دینی، روایی، تاریخی و فلسفی به خوبی برای خواننده شرح داده میشود و قطعا برای مخاطب، علیالخصوص نوجوانان بسیار جذاب است. اما این پاورقیها جایی تبدیل به نقطه ضعف کتاب میشود که نویسنده دست خود را برای مخاطب رو میکند و لایههای زیرین داستان را از ترس عدم فهم مخاطب، توضیح میدهد و لذت کشف را از خواننده دریغ میکند. با همهی اینها، امید کورهچی در ژانری مینویسد که کمتر کسی در ایران به صورت جدی به سمت آن رفته است. اگر به داستانهای فانتزی و مباحث علوم غریبه علاقه دارید این کتاب را از دست ندهید.
خوندن این کتاب مقارنه عجیبی داشت با این حسی که مدتها بود داشتم، نمیدونم میتونم در قالب کلمات بیان کنم یا نه اما انگار که یه مدتی بود دستم از دست این خاندان جدا شده بود، انگار تو یه بازار شلوغ گم بشی... مقارنه عجیبی داشت با شروع محرم، محرمی که حس میکردم هیچ جا جام نیست، تو هیچ مجلسی دعوت شده نیستم... امید کورهچی ۲۰۰-۳۰۰ صفحه به جذاب ترین شکل ممکن تو رو با خودش میکشه تا ۵۰ صفحه آخر همه گرههایی که برات درست کرده و خودت با خودت داشتی رو باز کنه، ۳۰۰ صفحه میکشونتت، نمیکشه، خودت با کمال میل دنبالش میری، که تو ۵۰ صفحه حال قلبتو عوض کنه، بگه ببین، دستت هیچ وقت ول نشده بوده، که اگر ول شده بود اینجوری نمیشد... پ.ن: با هر کتاب بیشتر امید کورهچی رو تحسین میکنم و بیشتر بهش مدیون میشم، قلمش پر برکت.
کتاب هبذول همچنان با قدرتی نظیر سه کتاب قبلی داستان مجزای خودش رو داره. البته با فلاش بکهایی به کتابهای قبل مربوط میشه؛ اما داستانی موازی داستانهای قبلی داره. روال کتاب کمی برای خوانندگان مجموعهی میرانا تکراری است. اوایل کتاب درگیر فضاهای جدید و موجودات جدیدی هستیم و نقش اول که در این کتاب نامش هبذول هست، در تنگنا قرار میگیرد و نیرویی ماورائی به نجات او میآید. امیدوارم امید کوره چی این چینش رو در سه کتاب باقیمونده نخواد ادامه بده. هبذول اوج داستانی داره که باعث شد از نظر من بهترین کتابِ این مجموعه تا به حال باشه. هرچند فکر نمیکنم چنین اوجی در کتاب دیگهای بتونه بیاد. شاید اگر هبذول رو برای اولین بار بدون تجربهی سه کتاب قبلی میخوندم، اونقدری به وجد میاومدم تا پنج ستاره تقدیمش کنم. تصوری که این کتاب از «تقدیر» برای خواننده رقم میزنه جالب و قابل تأمله. درمورد اوج داستان هم بگم اونقدر جذاب و شگفتانگیز بود که تا چندروز بعد از اون نتونستم ادامه بدم و دیرتر ادامهی کتاب رو خوندم.
از زمانی که اولین سری کتاب های هفت جن آمد قصدم بود صبر کنم تا این سری تمام شود و بعد شروع به خواندن همه اش بکنم ولی وسوسه خواندن این اجازه رو نداد ولی مطمئنا باید یکبار دیگر بعدا از ابتدا مجدد مطالعه کنم....
من واقعا انتظار داشتم در جلد چهارم تکلیف این همه شخصیت خلقشده توسط نویسنده، مشخص بشه. ولی در هالهای از ابهامه همه چیز. کاش اگر قرار بود جلدهای دیگه هم بیان بعد هبذول، اعلام میشد که حداقل مشتاق بشیم و دچار سرخوردگی در خوانش این سری رمان نشیم... من واقعا ۷ جن و دوست داشتم و کاش این مجموعه اگر قراره ادامه داشته باشه، یه پایانبندی خوب داشته باشه...
ابتدای کتاب خوب شروع شد ولی کمی که پیش رفت برای من گاهی خستهکننده میشد بعضی صحنهها واقعا طولانی شده بودن به نظرم وقتی متنی خیالی و فانتزی مینویسی باید گاهی به واقعیت پیوندش بدی تا ذهن خسته نکنه کاری که در بعضی قسمتهای متن اصلا اتفاق نیفتاده و شوق خوندن کم میکنه.
این کتاب تا حدودی میتواند همان بازگشت دوبارهای به شکوه مجموعه هفت جن باشد که در دو جلد اخیر غایب بود؛ اگرچه نویسنده نیاز دارد تا در جلدهای بعدی شخصیتپردازیهای بدیعتری را تجربه کند.
خلاصه بخوام بگم این کتاب چیزی نبود جز تکرار سه جلد قبلی. تموم کردنش سخت و زجر آور بود حداقل برای من. کاش نویسنده تو دو جلد اول داستان رو تموم میکرد و لذت خوندن یه داستان فانتزی خوب ایرانی رو خراب نمیکرد.