" چون مردم برگورم بنویسید اینجا نادانی خفته است که اگر خطایای بسیاری کرد بر او ببخشایید که این نخستین بار بود که می زیست " *** "چون مردم با آنان که گرد گورم می گریند، بگویید مهربانان، از این پس وعده ی دیدار ما مگر به خلوت رویاهای شما "
«چون مُردم،مرا ببوس سه بار درازای سفر را همین ره توشه کافیست. چون مُردم ،وعده دیدار ،شب مهتاب پای انجیر بن پیر حیاط ،بیا! چون مُردم ،مهربان! مرا در خلوت گورستان این قریه به خاک بسپار شاید شب های بدر زیر آن دیوار گلی بنشینم پای خاطرات روستایی مردگان پیر چون مُردم بر گورم بنویسید اینجا مردی خفته است که گهگاه ایستاد و گاه افتاد اما زانو نزد هرگز چون مردم دیگر نخواهم خندید؟ هرگز؟ »
چون مُردم انگار کن که برای قرنها بوسیده بودمت و تو تا اندوه خدا دوستم داشتی. دوستم داشتی؟
..چون مُردم، بقچه ی آرزوهایم را با من به خاک بسپار که هیچ سمساری به پشیزیش چون مُردم بر گورم بنویسید می دانم سرانجام به سالی یا به ماهی یا به روزی فراموشم خواهید کرد اما زیاده شرم نبرید که من همینک فراموشتان کرده ام.. چون مُردم بر گورم بنویسید اینجا مردی خفته است که گهگاه ایستاد و گاه افتاد اما زانو نزد، هرگز.. چون مُردم دیگر نخواهم خندید، هرگز.. چون مُردم بر گورم بنویسید اینجا نادانی خفته است که اگر خطایای بسیاری کرد بر او ببخشایید که این نخستین بار بود که می زیست.. چون مُردم، چه کنم؟ به درک، مُرده ام دیگر..
امان از این کتاب کوتاه که پر از حرف بود.. پر از حرف و حرف و حرف
کیفیت عکسها که بده. کیفیت چاپ و خود عکس و ربط زوریش به کلمات صفحهی مقابلش. دو سه تا شعرش یک لایههای زیرینی داشت. زیادی برام لوس و رو بود بهطور کلی.