ایدهی مجله به جای خود عالیاست: گزیدهی اشعار فارسی فارق از مرز و اشعار ایرانی فارق از زبان یا گویش. جدای از ایدهی خوب مجله و به استثنای چند شعر خوب، بیشتر شعرها به دلم ننشستند. مشکل اصلی من درک معنی اکثر شعرهای منثور بود.
آشنایی با زندگی تراژیک هوشنگ بادیهنشین و تعداد کمی از کارهایش بسیار جالب و درعین حال غمانگیز بود. به قول وی «زندگی هزاران مرگ است و مرگ یک مرگ». بخشی دیگر به معرفی مجموعه شعر علیرضا آبیز به نام «خط سیاه، متروی لندن» اختصاص دارد. خطوط کمی از شعرهایش که در تحلیلها و معرفیها درج شده بود را دوست داشتم و احتمالاً به زودی کل مجموعه را خواهم خواند. بخش دیگر مجله نظرسنجی در مور شعرهای نیما یوشیج از میان چهرههای ادبی معاصر است که در آن هرچهره در کنار انتخاب ده شعر برتر، یک شعر را نیز شرح میدهد. ناگفته نماند که در صفحهبندی و نقاشیهای مجله سلیقهی زیادی بهکار رفته است.
در مجموع این مجله در شکلگیری سلیقهی شعری میتواند مفید باشد. شعرهای مورد علاقهی من در این شماره شعرهای «حسن بهرامی» از گچساران صفحههای ۱۰۰ و ۱۰۱ بودند:
شب و طبلِ تگرگ و دادِ باد و رقصِ برگ انگار
همایون و بنان و دلکش و کلهر کنار هم