بگذار این پیراهن هوایی بخورد و قالیبافها در دلم بیدار شوند بگذار تنهاییام را جار بزنم مثل نان خشم مثل نمک و دل ریشریشم را ناگهان در دیگ رنگرزی فرو ببر
————————————— کمی بیشتر از دیگران میمیرد ماهیِ مکرومی که نه به خانه اش میبرند نه به دریایش برمیگردانند ————————————— تنها ترم از اثر انگشت زانویم را مصرف میکنم در غمی با سرعت غیر مجاز ————————————— مانند زلزله که روستایی کوچک را اندوه مرا از گمنامی درآورد ————————————— زيبايى تو كودكى كه «ر» را تلفظ مى كند آوازى كُردى كه دركوهستان برفى متولد شده سرازير دره ها مى شوم ونامت را آن قدر مى گويم كه سنگها از حفظ شوند و پلنگ ها پلکشان را به آرامى ببندند الى الى الى صدايم دركوه مى پيجد و تكرار مى شود لى لى لى لى كوه فكر مى كند مجنون برگشته ليلى را صدامى زند —————————————-
پ.ن : آه از این قلم و امان از این قلم :) که من رو مسخ میکرد و وادار به تکرار هزارباره و مزه مره کردنِ هرجمله در خاطرم.
ازلیات، سومین مجموعه شعر رضا جمالی حاجیانیه. از «چند ورقه مه» یادهای خوشی دارم. این هم نشست کنار همون. کتاب پنج دفتر داره: از الی از من و چند نفر دیگر پرسشهایی از جهان از مرگ کوتاه از بعضی چیزها
شاعر کلمهها رو میشناسه. ترکیبهای قشنگی میسازه باهاشون. بازی با کلمههاش رو دوست دارم. قرینههاش رو. حذف به قرینههاش رو.
کتابی پخته که با زبانی روان و تعابیر و تصاویر دلپذیر نوشته شده . کتابی که یک نفس خواندم و لذت بردم . از این شاعر دوکتاب قبلا خوانده بودم . چندورقه مه و ماهیان خاکزی . در بین این سه کتاب با اندکی اختلاف بالاتر از چندورقه قرار می گیرد: وقتی می خندی دریا آرام می شود و نهنگ ها از تصمیم شان به اعماق اقیانوس برمی گردند