یکی از آثار مهم تاریخ معاصر ایران یادداشتهای امير اسدالله علم است كه بعضي از وقايع رژيم پهلوي را بازگو ميكند. همين مسئله و هم مسئله ديگري سبب شد تا انگيزه اجراي جديدي از اين اثر شكل بگيرد. از اينرو در صدد بر آمديم 7 جلد منتشر شده يادداشتها را طوري تنظيم كنيم كه داراي حجم كمتر با قابليت بيشتر باشد. براي اينكار بدون توجه به انتشار سال 1346 (جلد 7) يادداشتها را به ترتيب زماني تنظيم كرديم. يعني جلد 7 كه سال 1346 ميباشد در ابتداي مجموعه قرار دادهايم و به ترتيب جلدهاي 1 تا 6 به دنبال آن. اين مجموعه در 2 دفتر تنظيم شده است. دفتر اول؛ از تاريخ اول ارديبهشت 46 تا 21 بهمن 51 و دفتر دوم؛ از تاريخ 2 فروردين 53 تا 7 مهر 56 را شامل ميشود. از نكات قابل توجه اين چاپ، بازسازی و اصلاح سندها و رفع نواقص و اغلاط چاپی و جا افتادگیها بدون کلمهای حذف صورت گرفته است. همچين فهرست تصاویر افزوده شده به کتاب و نیز نمایه هر دو دفتر در آخر دفتر دوم آورده شده است.
اسدالله خان عَلَم امیر قاینات (مرداد ۱۲۹۸ بیرجند - ۲۵ فروردین ۱۳۵۷ آمریکا) مشهور به اسدالله علم، یکی از مهمترین چهرههای سیاسی دوران محمدرضا شاه پهلوی، وزیر دربار و نخستوزیر ایران پس از علی امینی از سال تیرماه ۱۳۴۱ تا اسفند ۱۳۴۲ پیش از حسنعلی منصور بوده است
وزیر دربار مشغول به کار ۱۳۴۵ – ۱۳۵۶ پس از حسین قدس نخعی و پیش از امیرعباس هویدا. رئیس دانشگاه پهلوی (دانشگاه شیراز فعلی) مشغول به کار ۱۳۴۳ – ۱۳۴۷ پس از لطفعلی صورتگر و پیش از حسن نهاوندی و فرماندار سیستان و بلوچستان
اسدالله علم در روز جمعه ۲۵ فروردین ۱۳۵۷ درگذشت. او یادداشتهای روزانهٔ محرمانهای به جای گذاشت و وصیت کرد که پس از مرگ وی و در زمانی که خاندان پهلوی روی کار نیست انتشار یابد. این یادداشتها به عنوان گزارشی دقیق از وضعیت دربار پهلوی و شخص شاه اعتبار زیادی دارد. ده سال بعد از انقلاب و دگرگونی نظام سیاسی ایران، بانو ملکتاج علم و دو دختر او رودابه و ناز علم یک زبان بر این شدند که هنگام انتشار یادداشتها شده است. این یادداشتها در مجموعهای هفت جلدی با ویراستاری دکتر علینقی عالیخانی زیر عنوان «یادداشتهای علم» منتشر شده است. عالیخانی در گفتگویی به صدای آمریکا گفت: «این یادداشتها را علم در زمان نگارش به سوییس میفرستاده است تا در بانک از آنها نگهداری شود
اسدالله علم از یک خانواده ی فئودال دوران قاجار بود (پدرش شوکت الدوله ی اعلم شیرازی) و خود تا آخر عمر زمیندار باقی ماند و بخش های وسیعی از بجنورد و قائنات در تیول مزارع زعفران او بود. علم از همپالکی های دوران جوانی محمدرضا پهلوی بود و تا آخر عمر، که در آستانه ی انقلاب به بیماری سرطان درگذشت، در پست های مختلف استانداری، ریاست دانشگاه، وزارت و نخست وزیری و وزارت دربار، خدمت کرد. همان گونه که خود همیشه می گفت؛ "غلام جان نثار اعلیحضرت" باقی ماند. خاطرات علم یک شگفتی ست که از زبان یک "چاکر خانه زاد" و برای سال ها در پنهان نوشته شده و حاوی نکات جالب و بکری ست، به ویژه در مورد خاندان پهلوی و اوضاع آن روزگاران. دید ساده و در عین حال نگاه روستایی از پس پشت کلمات و مطالب دیده می شود. با این وجود کسی که علم را بشناسد هرگز باور نمی کند که این همه واقعیت را به این آشکاری و تا اندازه ای بدون دروغ و ریا در خاطراتش مطرح کرده باشد. علم خود این خاطرات را در زنده بودن به دکتر عالیخانی سپرده و خواسته است تا پس از مرگش چاپ شود. اشکال بزرگ آنجاست که در ایران ترجمه ای از نسخه ی انگلیسی این کتاب چاپ شده که به قول عالیخانی ویراستار کتاب، چندان مطمئن نیست. چندی بعد، نسخه ی دیگری در چهار جلد به ویراستاری دکتر علینقی عالیخانی نیز به فارسی منتشر شد که بنظر سالم تر از نسخه ی ترجمه می رسد.
جلد اول خاطرات علم که بعد از کشف نسخه قبلی در حقیقت تبدیل به جلد دوم شده است گویای رخدادهای سال ۴۷ و ۴۸ است. در این سالها عمده مشکل ایران حل مساله بحرین و همچنین مشکلات اقتصادی دولت است. فروش نفت ایران و خرید اسلحه برای تقویت قوای نظامی و حل مشکلات مالی ذهن شاه را درگیر کرده است جای جای یادداشت ها علم اشاره به نارضایتی های داخلی که به دنبال سومدیریت ایجاد شده دیده میشود درگیری با عراق هم مشکل دیگری است که از آن سالها گریبان گیر دولت بوده است پایان سال ۴۸ مصادف با اغاز دهه ۷۰ میلادی است تحلیل علم از دهه ۶۰ میلادی دهه برخورد تمدن هاست درگیری شوروی و امریکا، درگیری امریکا و ویتنام و درگیری جهان عرب و اسراییل از نمونه این درگیری هاست بنظر علم این درگیری ها در دهه ۷۰ هم ادامه خواهد داشت
ایشان که در مملکت مقام داشته اند اینگونه زنان را خرد ميپندارند. وای به حال دیگران مدعی! به لحاظ نوشتاری و ذوق ادبی 5 ولی به دلیل نگاه نامربوطشون به خانم ها 1. و میانگین میشه 3 ذوق خوندن جلدهای بعدی از دست رفت!
میخاستم اثر را کامل بخانم و بعد بنویسم اما در نهایت ترجیح دادم برای هر جلد جداگانه این کار را کنم. جلد اول یادداشتهای اسدالله علم به همت علینقی علیخانی به عنوان ویراستار اثر ، وقایع اواخر سال 47 تا انتهای سال 48 شمسی را در دو فصل (امیر بیرجند) و (سالهای واپسین شاهنشاهی)شامل میگردد. علم در این یادداشتها به عنوان وزیر دربار محمدرضا شاه پهلوی و نخست وزیر و وزیر کشاورزی پیشین او ، از نزدیک شاهد زندگی شخصی و سلطنت و عملکردها واستراتژیهای پادشاه است و بنابر این برخود لازم می بیند حاصل کارها و مشاهده ها و مشاوره های خود را در یادداشتهایی در اختیار نسل های بعد قرار دهد. مواردی که علم در این جلد بررسی می کند ، علاوه بر جان نثاری ها و قربان صدقه ی پادشاه محبوبش رفتن ، اشاره به دستاوردهای آن سالها در زمینه ی تقویت امکانات تسلیحاتی ، تلاش برای حفظ جزایر سه گانه ایرانی ، فروش بیشتر نفت و در نتیجه خرید بیشتر از غرب و مسائل اسرائیل و اعراب است.
بعضی از افراد فقط با گذشت تاریخ است که چهره حقیقی خود را نشان می دهند؛ و از این دسته است امیر اسدالله علم. کسی که در زمان حیاتش به واسطه نقشی که در رژیم پهلوی ایفا نمود منفور بود. او خود را به عنوان کسی که فقط شاه برایش اهمیت دارد نشان داد و در این راه از هیچ کاری کوتاهی نمی کرد؛ از مصاحبه های توجیهی احمقانه تا کشتار مردم. نفرت از او نه فقط مختص دشمنان رژیم بود، طیفی از نیروهای رژیم - مانند دسته هویدا - نیز از او بیزاری میجستند. حال خاطرات همین علم در آن دوران روایت جالبی است. او اتفاقات را بسیار صادقانه نقل می کند و گویا با آگاهی که از ذهنیت غالبی که درباره او وجود دارد بسیار سعی میکند تا اعتماد خوانندگان آینده را جلب کند؛ مثلا با نقل اتفاقاتی از زندگی خصوصی اش. جایی از کتاب (یادم نیست جلد چندم) داستانی نقل میکند از گردشی که با معشوقه اش رفته و گازی که سرکار خانم معشوقه از صورت او گرفته و متعاقب آن دروغی که به همسرش گفته (که سگ خانه صورت اش را گاز گرفته است!). علم با نقل این داستان خود را در ذهن مخاطب در حد فردی دروغگو، زن باره و خائن به بنیان مقدس خانواده (!) پایین می آورد اما با نقل چنین اتفاقی که جز او و معشوقه اش کسی از آن خبر ندارد، فضایی صمیمانه خلق می کند تا اعتماد خواننده را بربیانگیزد. به جز این، آنچه از خصوصیات محمدرضا پهلوی می گوید به شناخت بهتر از او کمک شایانی می کند. و اینکه تاریخ چهره حقیقی او را نمایان تر می کند به این دلیل است که نشان میدهد او نسبت به نقشی که ایفا میکرده ناآگاه نبوده و خود نیز نقدهایی به سیستم حاکم داشته. ـ
از نظر تاریخی یک نمونهی کمنظیر برای شناخت دههی آخر سلطنت در ایران است. جزئیات روزانهی اتفاقات کشور و از آن مهمتر نزدیکی روایت به محمدرضاشاه باعث شده است ارزش مطالعهی این کتاب زیاد باشد.
خواندن کل یادداشتها هرچند ممکن است خستهکننده باشد اما در نهایت تصویری دقیق از نحوهی حکمرانی در آن برهه، تصور شاه و اطرافیانش از خودشان، نحوهی تعامل با دولتهای دیگر، زندگی شخصی شاه و علم و... به خواننده میدهد.
«پشت پردهی یک سلطنت؛ روایت علم از روزهای اوج قدرت» بررسی جلد اول (۱۳۴۷ تا ۱۳۴۸)
یادداشتهای امیراسدالله علم، وزیر دربار محمدرضا پهلوی، بیشک یکی از مهمترین اسناد تاریخ معاصر ایران است. این مجموعهی شش جلدی که حاصل سالها ثبت وقایع روزانه در ساعات نیمهشب است، دروازهای است به سوی دنیایی که دیگر هرگز بازنخواهد گشت؛ دنیای پر از چاپلوسی، توطئه، ترس، خودکامگی و البته عشق بیمارگونهی علم به محمدرضا پهلوی.
جلد نخست اول مجموعه، بازهی تاریخی ۲۳ بهمن ۱۳۴۷ تا اواخر سال ۱۳۴۸ را در بر میگیرد. این دوران مصادف است با اوجگیری اختلافات ایران با کنسرسیوم نفتی بر سر میزان تولید و درآمد، تنشهای مرزی جدی با عراق بر سر شطالعرب و تلاشهای پنهان دیپلماتیک برای تعیین تکلیف بحرین و جزایر سه گانه خلیج فارس. در این برهه، شاه به تازگی از سفری پرافتخار به آمریکا و اروپا بازگشته و غرور ناشی از استقبال سران کشورها، او را مصممتر از همیشه به یکهتازی در عرصهی سیاست داخلی و خارجی کرده است.
مقدمهی مفصل علینقی عالیخانی بر این جلد، روایتی خواندنی از تاریخ خاندان علم و چگونگی شکلگیری شخصیت این وزیر قدرتمند است. اما گوهر اصلی، متن یادداشتهای روزانهای است که علم در بازپسین ساعتهای شب، با خطی شکسته و خسته، بر کاغذ آورده است. او خود اعتراف میکند که این نوشتهها را هرگز بازخوانی نکرده و همین امر، به آنها حال و هوایی سیال، صمیمی و گاه آشفته بخشیده است.
بریدهای از دیباچه؛ «علم که در واپسین ماههای زندگیاش سخت نگران تحوّلات داخلی ایران بود، به همسرش وصیّت کرده بود که این یادداشتها هنگامی منتشر شود که دودمان پهلوی دیگر در ایران سلطنت نمیکند. پس از گذشت ده سال از انقلاب و دگرگونی نظام سیاسی ایران، بانو ملکتاج علم و دو دخترش رودابه و ناز علم یک زبان بر این شدند که هنگام انتشار یادداشتها رسیده است.»
بریدههایی از جلد اول: در میان انبوهی از گزارشهای سیاسی و مذاکرات نفتیِ سالهای ۱۳۴۷ و ۱۳۴۸، نکاتی خودنمایی میکند که تصویر رایج از دربار پهلوی را به چالش میکشد:
۱.نقاب چاپلوسی و واقعیت تلخ: در یکی از روزهای بهمن ۱۳۴۷ علم به شاه دربارهی گرانی و نارضایتی مردم هشدار میدهد. واکنش شاه تند و قاطع است: «وقتی پول نیست چه کار کنم؟» علم که از این بیتفاوتی رنجیده، در یادداشت خود مینویسد: «وای که طبقۀ حاکمه چقدر فاسد و پلید است... وقت انسان بی نتیجه به این شیطنت ها و پدرسوختگی ها صرف میشود.» این جملات، که خطاب به شاه نوشته نشده، نشان از دوگانگی آشکار شخصیت علم دارد؛ از یک سو عاشق و نوکر شاه، و از سوی دیگر منتقدی نگران از وضع موجود.
۲.آمارسازی به سبک دربار: تاریخ: ۲۷ اسفند ۱۳۴۷ صبح شرفیاب شدم. شاهنشاه فرامینی امضاء فرمودند. فرمودند: "صحبتها[بت را] بگو. من مشغول امضاء کردن باشم، مانعی ندارد". عرض کردم: عرض اوّل باز هم قیمت آب است. آخر چه طور ممکن است قیمت آب را ۷۰٪ بالا ببرند و باز اعلیحضرت همایونی در فرمایشات خودتان بفرمایید قیمت زندگی ۱٪ در سال بیشتر بالا نمیرود؟ به علاوه چه لزومی دارد به مردم این اندازه فشار بیاورند؟
۳.فرمول منحصربهفرد دموکراسی از نگاه شاه: یکی از عجیبترین گفتوگوها، بحث بر سر واژهی "دموکراسی" است. وقتی بحث از تبلیغات و چگونگی معرفی ایران به جهان میشود، شاه خطاب به علم میگوید: «ما یک سیستم مخصوص به خود داریم... ما دموکراسی غربی را نمیخواهیم که اقلیتِ عملاً حکومت کند...» و علم که خود میداند این حرفها بیمعناست، در دل مینویسد: «من خودم این عقیده را ندارم، به شاهنشاه هم عرض کرده ام.» این پارادوکس، یعنی رد دموکراسی غربی در عین ادعای انقلاب سفید و مشارکت مردم، یکی از نقاط کور ذهنی نظام پهلوی در آن سالهاست که علم به خوبی آن را به تصویر کشیده است.
۴.ترس از رسانههای خارجی: شاه از روزنامههای انگلیسی مانند تایمز و گاردین به شدت عصبانی و بدگمان است و آنها را سخنگوی دولت میداند. او به علم دستور میدهد که به سفیر انگلیس بگوید اگر این روزنامهها به نوشتن علیه ایران ادامه دهند، «ما چطور میتوانیم از شما اسلحه بخریم؟» این حساسیتهای عجیب، نشان از آسیبپذیری شدید رژیم در برابر افکار عمومی جهانی و عدم درک از ماهیت آزادی مطبوعات در غرب دارد.
چرا خواندن این جلد ضروری است؟ جلد اولِ «یادداشتهای علم» نقطهی آغازینی است برای درک روند انزوای یک پادشاه و چاپلوسیِ اطرافیانش. «علم در این صفحات، با صداقتی بیامان (حتی نسبت به خود)، تصویری از شاهی را ترسیم میکند که به قول معروف هر قدر هم ماشاءالله قوی و باهوش است، ولی نمیتواند جای صدها نفر را پر کند.» او بارها هشدار میدهد که اگر مردم در تصمیمگیریها شریک نباشند، حتی بزرگترین ارتشها نیز نمیتوانند رژیم را حفظ کنند.
خواندن این جلد، به خصوص برای علاقهمندان به تاریخ سیاسی ایران، تجربهای بینظیر است؛ چراکه لایههای پنهانِ مناسبات قدرت در بحرانیترین ماههای دههی ۴۰ را آشکار میسازد. این روایت، روایت مردی است که از نزدیک شاهد تولد تنشهایی بود که بعدها به فروپاشی تمام آرزوهایش انجامید.
خیلی جالبه فضایی که بر اثر تعاریف جناب علم از دربار اونروز تو ذهنم شکل میگیره. ای شفتالو ای آلبالو ای سیبیل گفتناش برای شاهم جالبه.و ایضا اینکه گاها برای تاییدیه صحبتهاش آیه قرانم میاره. کاری که الانم میکنن عده ای و تفسیر به رای میکنن
در این کتاب ، گوشه بسیار کوچکی از تاریخ معاصر ایران بیان شده است که راوی آن یکی از تاثیر گذارترین افراد دربار بوده است. خاطرات و یادداشت های این فرد ، ذره ای از پشت پرده خاندان پهلوی را در معرض دیدگان قرار داده است تا شاید عبرتی باشد برای آیندگان. https://taaghche.com/book/45422/
یکی از بهترین منابع جهت آشنایی با وقایع و اتفاقات دربار ایران در دوران حکومت محمدرضا پهلوی اطلاعات و تحلیل های دست اول اسدالله علم که یکی از دوستان نزدیک محمدرضا پهلوی بوده، منبع مهمی برای شناخت سیاست خارجی ایران است https://taaghche.com/book/45422