شهاب، طلبه ای است که به اقتضای طلبگی و علاقه اش، باید برای تبلیغ دین، به منبر برود، اما هر وقت می خواهد برای جمعی صحبت کند دچار لکنت زبان شدید می شود و از ادامه سخنرانی باز می ماند. از سوی دیگر، پدر شهاب که با طلبه شدن پسرش مخالف بوده، با مشاهده ناتوانی او در منبر رفتن، طلبه شدن او را هم بی نتیجه یافته است و بهانه دیگری برای سرزنش کردن شهاب پیدا کرده است…
ایده جالبی داره اما کتاب به دلم ننشست داستانش رو دوست نداشتم البته قسمت هایی که به طلبگی و هنر شهاب میپرداخت رو دوست داشتم اما قسمت های شخصیش اصلا به نظرم خوب نبود https://taaghche.com/book/25685