نویسنده و کارگردان سرشناس ایرانی Ebrahim Hatamikia
ابراهیم حاتمیکیا (زادهٔ ١ مهر ۱۳۴۰ در تهران) کارگردان، نویسنده، تدوینگر، و فیلمبردار سینمای ایران است. او دانشآموختهٔ رشته سینما (گرایش فیلمنامهنویسی) از دانشکده سینما و تئاتر دانشگاه هنر است. او فعالیتهای سینمایی خود را با ساخت فیلمهای کوتاه و مستند در رابطه با سینمای جنگ آغاز کرد. او برای ساخت فیلم آژانس شیشهای جایزهٔ بهترین فیلمنامه و کارگردانی را از شانزدهمین جشنواره فیلم فجر دریافت کرد. حاتمی کیا تاکنون سه بار برای فیلمهای آژانس شیشهای، به رنگ ارغوان و به وقت شام موفق به کسب سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی جشنواره فیلم فجر شدهاست. همچنین وی برای فیلم ربان قرمز نامزد جایزه صدف طلایی جشنواره فیلم سنسباستین شد. در سال ۱۳۹۳ حاتمی کیا یکی از نه سینماگری بود که نشان افتخار جهادگر عرصه فرهنگ و هنر برای یک عمر فعالیت دریافت کرد. حاتمی کیا در رأیگیری از ۵۵ فیلمشناس ایرانی در سال ۱۳۸۱ به عنوان یکی از ده فیلمساز برتر تاریخ سینمای ایران شناخته شد و همچنین در نظرسنجی از ۴۳ منتقد برای بهترین کارگردانان پس از انقلاب جزو پنج فیلمساز اول قرار گرفت.
فيلم(بوي پيراهن يوسف) به نويسندگي و كارگرداني(ابراهيم حاتميكيا) يكي از فيلمهاييست كه به نوعي ديگر به تبعات جنگ هشت ساله دو كشور دوست و همسايه و هم كيش و هم مذهب پرداخته است
(دايي كنعان) اين فيلم نيز هنوز اميدوار به رجعت تنها پسرش است و هنوز چشمهايش از گريه تار نشده است. (كنعان) روزگار ما يك جا گريه ميكند و آن زمانيست كه خسته از انتظار بازگشت پسر و دل زخمي از تيغ درشتگويان به هنگام شفق ميرود بالاي مزار خالي (يوسف) و رو به او میگوید:
ـ من اين نجواها رو چرا بايد بگم يوسف. مني كه ميدونم اينجا نيستي. خودتو به من نشون بده مرد. تو كجايي؟ شكم كوسه؟ من با اين دل چه كنم؟ با چه قوتي اين همه راه رو بيام كه چي؟ بشينم كنار يه قبر خالي. ديگه دارم اذيت ميشم. ديگه وقتش شده كه بزنم تو گوشت. پسر جون من خستهام. از من پيرمرد چه انتظاري داري؟
بعد دست ميكند در جيبش و پلاك (يوسف) را در ميآورد و به شکوه مینالد
ـ آخه از تو فقط همين!؟ من با اين تكه حلبي چي كار كنم. ميخواي همينو چال كنم؟ خودتو نشون بده، يا بگو كجايي. من ديگه بهت سر نميزنم
من ديوانهوار اين سكانس و مونولوگ را دوست دارم. به جز بازي رشكانگيز (علي نصيريان) آنچه كه اين فيلم را در ذهن من جاودانه كرده، موسيقي بسيار زيباي آقاي (مجيد انتظامي) است كه هنوز پس از سالها گوش ميكنمش و برایم تازه است
و در آخر سخن، بعضي از ما در زندگي يك (يوسف) داشتهايم كه در گذر زمان گمش كردهايم يا جايي جا گذاشتيماش. خط و نشاني هم از او نداريم. چارهاي نيز به جز صبر نداريم. خوشا به سعادت آناني كه عاقبتشان مصداق اين بيت (لسانالغيب) ميشود
حافظ، شب هجران شد، بوي خوش وصل آمد شاديت مبارك باد، اي عاشق شيدايي
از معدود فیلمنامههای خوبی که به فضای بعد از جنگ، مقوله اسارت و خانوادههای اسیران میپردازد، حاتمیکیا پیش از این اثر به زندگی مجروحان جنگی پرداخته بود (از کرخه تا راین) تا به نوعی دیدگاه خود را نسبت به همهی ابعاد انسانی جنگ، در قالب فیلم، به نمایش گذاشتهباشد. فیلمنامه بوی پیراهن یوسف مانند اغلب کارهای حاتمیکیا پر است از موقعیتهای چالشبرانگیز انسانی، از جنس حاتمیکیایی