What do you think?
Rate this book


80 pages, Paperback
Published January 1, 1396
- رستم را نکش به بندش بکش و این فرمان است
نام رستم همه را به هم میریزد فرمان بر اسفندیار سنگین است. خشمگین از تالار بیرون میرود زنان به ایوان میآیند و کتایون پیشاپیش آنها. همه جا پر از گفت وگو شده. کتایون خود را بر زمین میاندازد چهره میخراشد و می نالد
«نه، با رستم نجنگ قلب مادرت را نشکن. بمان.»
- گشتاسب او را دست بسته میخواهد.
- سرانجام شوم خواهد داشت. بمان اسفندیار
اسفندیار روی بر نمیگرداند به سوی دروازه میرود جانش به درد آمده «گشتاسب رستم را دست بسته میخواهد»
و باز جنگی نو آرایش سپاه و لشکرکشی به زابل.