Jump to ratings and reviews
Rate this book

درآمدی بر فلسفه طب

Rate this book
This is a new edition, now in paperback, of a book which is written jointly by a philosopher, physician and a psychiatrist. As medicine advances more questions arise about the "quality of life" and the distribution of scarce and costly forms of medical and surgical treatment. Doctors can no longer be content to save life and ease pain without considering the wider implications of what they are doing. This work is an introduction to this debate about values in medicine. The book is intended for doctors, nurses, medical students and philosophers.

288 pages, Unknown Binding

Published January 1, 1397

Loading...
Loading...

About the author

Henrik R. Wulff

5 books2 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
7 (30%)
4 stars
7 (30%)
3 stars
5 (21%)
2 stars
3 (13%)
1 star
1 (4%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,433 reviews1,159 followers
November 3, 2018

‎دوستانِ گرانقدر، این کتاب همانطور که از نامش پیداست، پزشکی و اخلاقِ پزشکی را از دیدگاه فلسفی و فیلسوفانِ گوناگون موردِ بررسی قرارداده است
‎عزیزانم، برایِ خواندنِ این کتاب لازم است از پیش با ادبیاتِ فلسفی و برخی از فیلسوفانِ نامی آشنا باشید. به عنوانِ نمونه آشنایی با واژه هایی همچون: هست شناسی- واقع گرایی- عقل گرایی- تجربه گرایی و همچنین شناخت شناسی.. لازم میباشد
‎این کتاب سه مؤلف دارد: یکی متخصصِ بیماری هایِ گوارشی- یکی روانپزشک است و دیگری فیلسوف میباشد که در تقریباً 290 صفحه و 14 فصل به موضوعاتی که در زیر آورده ام، پرداخته اند
‎موضوعاتِ مهمی که در این کتاب آمده است: پزشکی و جامعه شناسی- روانکاوی- اخلاقِ پزشکی- جسم و ذهن- احتمال و اعتقاد- هرمنوتیک و ماهیتِ انسان- علیّت در پزشکی-تجربه گرایی و واقع گرایی
*************
‎در زیر به انتخاب، چکیده ای از آنچه در این کتاب آمده را برایتان می نویسم
---------------------------------------------
‎عزیزانم، مؤلفانِ این کتاب، در پیِ آن هستند که نشان دهند: افرادِ بیمار، فقط ارگانیسم هایِ بیولوژیکی نیستند که دچارِ اختلالِ مکانیکی شده باشند، بلکه موجوداتی انسانی هستند که می اندیشند، امید میبندند، رفتار و واکنش هایی دارند و البته رنج نیز میبرند. لذا نویسنده در مبحثِ فلسفهٔ هرمنوتیک، در موردِ فلسفهٔ تلقیِ <کی یر کیگارد> که از انسان سخن گفته و همچنین در رابطه با اخلاقِ پزشکی ، از دیدگاه هایِ <کانت> و فلسفهٔ او بهره جسته اند
*****************************
‎اخلاقِ پزشکی قلمرویی است در مرزِ میانِ دو حوزهٔ طب و فلسفه و همکاری نزدیک میان پزشکان و فیلسوفان در این حوزه میتواند بسیار مفید باشد
*****************************
‎در مورد روانکاوی اینگونه بیان شده است که: روانکاوی رشته ای از پزشکی میباشد که به عرصهٔ نبردی جانانه میانِ تفکرِ هرمنوتیکی و تفکرِ طبیعت گرایانه تبدیل شده است. در گذشته روانکاوی را روشی علمی میدانستند، امّا بعدها روانکاوهایی که ذهنیتِ زیست شناختی داشتند و نیز فیلسوفانِ علمی که پیروِ سنتِ تجربه گرایی بودند، این ادعا را موردِ نقد و پژوهش قرار دادند
‎کلِ بنای آسیب شناسی روانی بر پایهٔ آشفتگی و تشویش استوار است، بنابراین روانکاو علائمی مانندِ اضطراب و ترسِ موهوم را نتیجهٔ تعاملی پیچیده، میانِ عناصری روانی میداند که <زیگموند فروید> آنها را فراخودِ "خود و من" مینامد... که در این پیوند، "من" نمایندهٔ غرائزِ ابتدایی و مادرزادی انسان است و "خود" بخشِ اجراییِ شخصیت را تشکیل میدهد... "من" تابعِ اصل لذت است و "خود" تابعِ اصلِ واقعیت میباشد
‎فیلسوفِ نامی، <پوپر> نه تنها روانکاوی را غیر علمی میداند، بلکه روانکاوی را مشتی افسانه قلمداد میکند
*****************************
‎از اواسطِ سدهٔ نوزدهم میلادی و از زمانی که واقع گراییِ نظر ورزانه جایِ خود را به نوعِ جدیدی از واقع گرایی که تحتِ نظارتِ تجربه بود، سپرد، انقلابِ علمی در پزشکی اتفاق افتاد... دانشمندانِ علومِ پزشکی که از دیدگاهِ فلسفی واقع گرا بودند، نظریه ای مبتنی بر فیزیولوژی به وجود آوردند، یعنی بیماری را نوعی اختلال در کارکردِ بدن، تلقی نمودند و نظراتِ خود را به کمکِ پژوهش هایِ آزمایشگاهی می آزمودند و تلاش هایِ آنها در نهایت به تلقیِ زیست شناسانه از بیماری انجامید و در حالِ حاضر بیماری ها توسطِ ترکیبی از معیارهایِ: آناتومی- فیزیولوژی- میکروبیولوژی و مانندِ آنها تعریف میشوند و نظریه هایِ درمانی که نتوان آنها را به صورتِ تجربی آزمود، کنار گذاشته میشود
---------------------------------------------
‎امیدوارم این ریویو در جهتِ آشنایی با این کتاب، کافی و مفید بوده باشه
‎<پیروز باشید و ایرانی>‎
Profile Image for Amirsaman.
538 reviews275 followers
May 4, 2019
نویسندگان در فصل اول تلاش می‌کنند طب را هم بچسبانند به دمِ پارادایم‌های علمی کوهن. اما به چند دلیل این امر ممکن نیست بنظر من.
کوهن در کتاب معروفش در صفحه‌ی 49 می‌گوید در حوزه‌هایی مثل طب که نیاز اجتماعی قرار است برطرف شود نمی‌توان پارادایم داشت. دلیلش بنظرم واضح است؛ شیفتِ پارادایم نیازمند بی‌ایمانی مطلق به پارادایمِ قبلی است. در دورانِ اعوجاج، دانمشندانِ آن علم ترجیح می‌دهند دلقک باشند تا دانشمند. اما هرچقدر هم که پارادایم فعلی مشکل داشته باشد، باز پزشک مریضش را به امان خدا رها نمی‌کند و با همین متدهای فعلی کاری می‌کند برایش. ضمن این‌که تغییر پارادایم مثل یک انقلاب سیاسیِ واقعی است؛ نویسندگان هیچ‌گاه معلوم نمی‌کنند که چه پارادوکس بنیادینی در طب فعلی وجود دارد که آن را نه نیازمند اصلاح (مثل هر نظریه‌ای که کم‌کم پیشرفت می‌کند)، بلکه نیازمند زلزله‌ای بنیان‌افکن می‌کند.
ایده‌ی من این است که اتفاقا باید دانشجویان را از خواندنِ فلسفه‌ی طب برحذر داشت. باید بگذاریم --بقول کوهن-- با «ایمان» به پارادایم فعلیْ داستان را پیشرفت دهند و به اصطلاح به حل جدول مشغول شوند و جان انسان‌ها را نجات دهند. اتفاقا می‌توان خلاق بود و این بی‌نیازی از نقد پارادایم اصلا به معنی جزمی بودن نیست، بلکه خواست شواهد است.
از قضا یکی از ایراداتی که نویسندگان بر اطبا می‌گیرند جدایی حوزه‌های درمانگری و پژوهش بالینی و زیست‌شناسی پزشکی است. اما این کذب محض است؛ کافی است به رزومه‌ی بهترین استادان پزشک دانشگاه نگاه کنیم تا ببینیم که آن‌ها علاوه بر درمان، به متدهای درمانی جدید هم می‌اندیشند و نیز مقالاتشان را با همکاری چند گروه طب و نیز اساتید علوم پایه می‌نویسند.
یا مثلا با پارادایم تلقی کردنِ طب، این سوال بوجود می‌آید که مرز بحران و عدم بحران در پزشکی در چیست؟ هر گاه نتوانیم جان نیمی از بیماران ترومایی و سوختگی را نجات دهیم یعنی پزشکی شکست خورده است؟ مگر نمی‌بینیم که روز به روز این درصد بهبودی رو به پیشرفت است؟
اما حتا اگر بپذیریم که طب هم یک پارادایم است، باز نیازی نیست که به شیفت پارادایم به صورت کلی فکر کنیم. خود کوهن در کتابش می‌گوید که گاهی تغییر پارادایم فقط برای صد نفر در آن رشته‌ی فوق‌تخصصی معنی‌دار است.
سوال‌های دیگری هم پیش می‌آید. مثلا این‌که طب سنتی یا انواع مختلف دیگر طب هم پارادایم هستند؟ مگر قرار نشد طبق تعریف کوهن در هر دوره فقط یک پارادایم داشته باشیم؟ یکی از عوامل تعیین‌کننده‌ی پارادایمْ قدرت است و باید بپذیریم که سایر پارادایم‌ها از رده‌ی پارادایمی خارج‌اند. اما این‌جا باز مسئله‌ی دیگری پیش می‌آید؛ چرا نویسندگان بر کلمه‌ی پارادایم تاکید می‌کنند، و بنظر آن‌ها تفاوت پارادایم با یک‌سری قوانین و قراردادهایی که در کتاب‌های آن رشته نوشته شده چیست؟!
در کل، کتاب در هر فصل پس از مطرح کردن عقاید مختلف (ولی با تنوعِ انتخابیِ نویسندگان!)، نتیجه‌گیری می‌کند که باید حد وسط و تعادل را انتخاب کرد (مثلا ص 53)؛ و طبعا ناتوان از بسط و توضیح این راه‌حلِ میانه‌روی جمعِ اضدادِ انتزاعی باقی می‌ماند.
اما نویسندگان کم‌کم در طول کتاب آشکار می‌کنند که یا منظور کوهن را متوجه نشده‌اند یا آن را به نفع خودشان مصادره کرده‌اند. مثلا بعد از پذیرفتنِ دید پارادایمی داشتن به طب، پزشکی فعلی و قرن هفدهمی را با هم «مقایسه» می‌کنند و آن یکی را تحقیر (ص 58)، کاری که کوهن از آن برحذرمان داشت.
یک بحث بسیار مضحک هم در کتاب راه می‌افتد (ص 82) که امروزه با وجود ادعا و فخر پزشکان، افراد بیشتر و پول بیشتری صرف درمان می‌شوند. اما هر کم‌عقلی این را در می‌یابد که درست است که بیمارانِ بیشتری به درمانگاه‌ها مراجعه می‌کنند امروزه نسبت به گذشته، اما در عوض «کیفیت زندگی» برای آن‌ها افزایش یافته. می‌شود دست مریض را گچ گرفت و خیلی ارزان قضیه را فیصله داد. اما جراحان برای شکستگی‌های درون مفصلی به مریضْ خرجِ عمل را تحمیل می‌کنند تا مریض در آینده بتواند استفاده‌ی بیشتری از دستش بکند و ویلن بزند. البته من این را کتمان نمی‌کنم که وسواس به سلامتی بیشتر شده و این قضیه ربطی به سرمایه‌داری و وجودگراییِ معاصر دارد که مراد فرهادپور آن را در جایی توضیح می‌دهد.
نقد دیگری که به پزشکی وارد می‌شود، ندیدن جنبه‌های غیرِ فیزیولوژیکیِ بیمار است. البته شاید چون این کتاب سی سال پیش نوشته شده و اکنون تکست‌بوک‌ها تغییر کرده‌اند من قضاوت درستی نتوانم انجام دهم، اما حقیقت این است که کتب پزشکی بالینی هم در فصل‌های مختلف و هم در هر فصل به کلیات روحی و شغلی و غیره‌ی مریض پرداخته‌اند. مثلا در کتاب طب اطفال نلسون در خصوص «اِنیوریسس» نوشته است که بخش بسیار مهم درمان این است که «سلف-استیم» مریض را حفظ کنیم.
در چند فصل هم از هایدگر و گادامر نقل‌قول‌هایی می‌آورد و می‌گوید بجای دیدگاه علمی باید به مریض این‌طور بیاندیشیم. اما معلوم نیست حتا اگر بپذیریم علم پزشکی بر پوزیتیویسم سوار است، بر چه منطقی می‌توان فلسفه را ربط داد به پزشکی و بعد از هرمنوتیک دفاع کرد.
در فصول مربوط به اخلاق پزشکی هم (که الانه سرفصل‌هایش را در دانشکده‌ی پزشکی تدریس می‌کنند)، اخلاق سرمایه‌دارانه‌ای که در بطنش کاملا بی‌اخلاقی است توصیه می‌شود. مثلا می‌گوید باید از داوطلبانِ سالم برای تست دارو استفاده کرد. اما نمی‌گوید انسان که از سر عشق که نمی‌آید خودش را نابود کند، بلکه دقیقا مثل کسی داوطلب می‌شود که از سر فقر مجبور است کلیه‌اش را بفروشد. پس با این توجیهِ زیبا، تست دارویی را برای خودِ دانشمندِ فیلسوفمان اخلاقی و باحال کردیم (حتا توجیهِ سودِ همگانی هم این‌جا کاربردی ندارد؛ می‌دانیم که سودِ حقیقی به جیب شرکت‌های داروسازی می‌رود). و لطفا یک کف مرتب هم به افتخار تزهایمان برایمان بزنید.

***
[ریویوی پیشین]

"پارادایم طب"

تلاش وُلف در این کتاب، مقایسه‌ی پزشکی با آرای کوهن است. کوهن می‌گوید به قول ویتگنشتاین، ما از کودکی با کلماتی مثل صندلی آشنا می‌شویم. دیگر نمی‌پرسیم صندلی چیست؟ یعنی یک توافق همگانی بر سر تعریفش داریم، و از طرفی هم نمی‌توانیم تعریف دقیقی از صندلی ارائه دهیم. کوهن می‌گوید علم هم همین است، دانشمندان یک «معرفت ضمنی» به اساس علمشان دارند.
ولف می‌نویسد دانشجویان پزشکی به طور طبقه‌بندی شده بیماری‌ها را نمی‌آموزند، بلکه به تدریج یاد می‌گیرند مثل استادان خود بیاندیشند. (مثل کودکی که طرز استفاده از زبان را از پدر و مادرش یاد می‌گیرد.) به همین خاطر، برای یک پزشک، شرح بیماری و آزمایش اهمیت دارد، ولی برای فرد غیرپزشک که بیمار است، عواملی از زندگی روزانه که باعث بیماری‌اش شده‌اند؛ ولی دانش پزشکی اغلب دغدغه‌ی عوامل محیطی را ندارد و سرگرم کشف نحوه‌ی کار بدن است.
از نظر کوهن، اتفاقا دانشمند کسی است پارادایم مستقر (علم متعارف) را بپذیرد و خود را وقف تحقیقاتش بکند. از طرفی نباید فراموش کنیم که چنین دانشمندی، صرفا برای حل مسائلی می‌کوشد که درون چارچوب فکری خاص علم متعارف بگنجد. (پوپر به حال این دانشمندان تاسف می‌خورد و اصلاح تدریجی پارادایم را وظیفه‌ی آن‌ها می‌داند؛ اما بنظر می‌رسد او درباره‌ی سادگی تغییر پارادایم زیادی خوشبین است.)

در این‌جا باید بگویم این مقاله بهترین، یا در واقع از معدود مقالات بدردبخوری است که در این مدت درباره‌ی فلسفه‌ی پزشکی خوانده‌ام. مقالات دیگر، خود را درگیر تعریف واژه‌ها، علم یا هنر بودن، یا علم طبیعیِ کاربردی بودنِ پزشکی می‌کردند.
فلاسفه غر می‌زدند که حجم دانش پزشکی آن‌قدر زیاد شده که یک پزشک، چون زمان و فرصت به یادآوری و اعمال آن همه پروسه را ندارد، عملا علم کمتری نسبت به قدیمی‌ها دارد.
ولی بنظرم همه‌ی این حرف‌ها و تلاش‌ها وقت تلف کردن است. اگر کسی نگران این مطلب است، باید -برای مثال- متخصص طب اورژانس شود و بعد کتابی بنویسد که با بیماری که سرش به کنار جدول خورده، به طور خلاصه چه اقدامات فوری‌ای باید انجام دهیم. ضمن این‌که حقیقتا در بیشتر قسمت‌ها، پزشکان چنین راهکارهای کوتاه و بلند مدتی تهیه کرده‌اند. کافی است به خاطر آورید که گاهی پزشک پیش از آماده شدن نتیجه‌ی آزمایش، به طور تجربی آنتی‌بیوتیک وسیع‌الطیف را شروع می‌کند.
حرف من این است که، پارادایم فعلی پزشکی نقص بسیار دارد، و خود من شیفته‌ی به چالش کشیدن آن هستم. ولی این کار «از بیرون» میسر نیست؛ با فلسفه‌ورزی صرف میسر نیست. همان‌طور که انقلاب درون یک کشور برای این‌که دیری بپاید و مقبول افتد، باید از طرف خود آن مردم انجام شود. نمی‌گویم تنها کافی است فرد پزشک باشد تا پزشکی را به نقد بکشد، که بالاتر، کتابش باید با مثال‌هایی از طب بالینی پیش برود (که در هیچ یک از کتاب‌ها و مقالاتی که تا کنون در این باب خواندم، چنین چیزی ندیدم).
پزشکیِ حاضر واقعا دارد به بسیاری افراد عمر تازه «می‌بخشد»، پس نمی‌توان به راحتی و با شرحی رمان‌گونه آن را رد کرد.

ولف می‌گوید شاید به دو دلیل نشود پزشکی را با انقلاب علمی کوهنی توجیه کرد. اول این‌که طب برخلاف فیزیک، علاوه بر تئوری، در حوزه‌ی کار بالینی هم دخیل است. نیز این‌که طب زیرشاخه‌های مختلفی دارد و نمی‌شود همه را با چوب یک پارادایم زد! چاره این است که تفکر پزشکی بر پایه‌ی چندین پارادایم بنا شود.

طب جدید از قرن ۱۹ شروع شد؛ وقتی بیماری به طور سیستماتیک بررسی شد و مدل مکانیکی برای توضیح بیماری‌ها به کار گرفته‌ شد. از درمان دیابت گرفته تا کشف آنتی‌بیوتیک.
در دهه‌ی ۱۹۶۰ مکتب بالینی انتقادی پدید آمد. آن‌ها می‌گفتند برای اثبات کارآیی داروها از آمار زیستی و کارآزمایی دوسویه‌کور استفاده کنیم.
بعد در دهه‌ی هفتاد، در برابر رویکرد علمی خشک و دقیق، اخلاق پزشکی قد علم کرد (بیانینه‌ی هلسینکی). نباید از روش‌ها و تکنولوژی‌ها تازه استفاده کنیم مگر این‌که نسبت به روش‌ها پیشین برتری داشته باشند. باید علاوه بر درمان و زنده نگاه داشتن بیماران، به چگونگی و کیفیت زندگی آن‌ها نیز بیاندیشیم.
نویسنده معتقد است پارادایم فعلی پزشکی در حال فروپاشی است. علاقه به پزشکی اجتماعی و اپیدمیولوژی حاکی از این مسئله است. هزینه‌ها بیشتر شده ولی میزان ازکارافتادگی و مرگ و میر تغییر چندانی نکرده (ادعای نویسنده). پزشکی نتوانسته بیماری‌های ناشی از فرسودگی و پیری، انواع سرطان و اختلالات روان-تنی را حل کند.
تحقیقات فعلی حول مسائل بی‌اهمیت‌تر می‌گردد و همین نشان از ضرورت یک انقلاب علمی قریب‌الوقوع در پزشکی دارد.
Profile Image for Kamyar.
11 reviews6 followers
March 5, 2007
A very brief review on philosophy of medicine. Informative and relatively easy to read (I read the book in Farsi "daramadi bar falsafeye elme teb; tarhe no). Since this book is the only one in this kind that I've read (and probably the only one that is available for in Iran), I have no point of reference to compare this book with. However, I recommend the book to all physicians, and those non-physicians who are interested in philosophy of science.
Profile Image for Amirreza Piw.
131 reviews2 followers
October 14, 2015
کتاب خوبیه بخصوص واسه یه پزشک !! به نظرم خیلی مهمه که ما بدونیم اصول اولیه کارمون از کجا اومده وکلا فکر کردن در مورد حرفمون رو حالا هرچی که باشه، یاد بگیریم !!!
Displaying 1 - 4 of 4 reviews