This book seeks to establish that Zoroaster, the great Iranian prophet, founded his religion about 1200 B.C. It flourished thereafter as the faith of empires, and sank to that of a bitterly persecuted minority. But through all changes of fortunes, it is argued here, his followers remained faithful to their ancient faith to be still living in the twentieth century. --- from book's back cover
BOYCE, Nora Elizabeth Mary, was a British scholar of Zoroastrianism and its relevant languages, and Professor of Iranian Studies at the School of Oriental and African Studies (SOAS) of the University of London.
She was born in Darjeeling where her parents were vacationing to escape the heat of the plains during the summer. Her father, William H. Boyce, was a Judge at the Calcutta high-court, then an institution of the British imperial government. Her mother Nora (née Gardiner) was a granddaughter of the historian Samuel Rawson Gardiner.
Boyce was educated at Wimbledon High School and then Cheltenham Ladies' College. At the University of Cambridge's Newnham College, she studied English, archaeology and anthropology, graduating with a double first.
In 1944, Boyce joined the faculty of the Royal Holloway College, University of London, where she taught Anglo-Saxon literature and archaeology until 1946. Simultaneously she continued her studies, this time in Persian languages, under the guidance of Vladimir Minorsky at the School of Oriental and African Studies from 1945 to 1947. There she met her future mentor, Walter Bruno Henning, under whose tutelage she began to study Middle Iranian languages.
In 1948, Boyce was appointed lecturer of Iranian Studies at SOAS, specialising in Manichaean, Zoroastrian Middle Persian and Parthian texts. In 1952, she was awarded a doctorate in Oriental Studies from the University of Cambridge. At SOAS, she was promoted to Reader (1958–1961) and subsequently awarded the University of London's professorship in Iranian Studies following Henning's transfer to the University of California at Berkeley.
Boyce remained a professor at SOAS until her retirement in 1982, continuing as Professor Emerita and a professorial research associate until her death in 2006. Her speciality remained the religions of speakers of Eastern Iranian languages, in particular, Manichaeanism and Zoroastrianism.
پیش تر ، به روزگار ساسانیان ، دینمردانِ یهودی و مسیحی آنها را (زرتشتیان) نکوهیده بودند ؛ یعنی دوگانیِ دیانتِ زرتشتی و ظاهرِ کفرآمیز ، و بسیار خداییِ آن ، و پرستش اشیای گیتیانه همچون آتش و خورشید و ماه. آن پیشوایان ، در مورد دوگانیِ دین گامی به پس ننهاده و آن را از اصل های مقدس دین خود دانستند. اما اتهام بسیار خدایی را رد کرده تاکید را بر پرستش اهوره مزده خداوند یکتا و قادر نهادند ، و ایزدان کهتر را با آنچه در آن زمان به فارسی [فرشته] نامیده میشد ؛ همانند دانستند و در مورد اتهام آتش پرستی و خورشید پرستی به سادگی پاسخ گفتند که : { این آتشخانه را که داریم و خورشید را که داریم نه بدان داریم که بگوییم این را پرستیم ، اما به جایگاه آن داریم که شما محراب دارید و خانه مکه }. یعنی که آنها قبله ی مایند و ما به هنگام نیایش خداوند رو به آنها می ایستیم.
مری بویس، استاد مطالعات ایرانی دانشگاه لندن زندگی خود را وقف شناخت آیین مزدا و زردشت و شناساندن آن به جهانیان کرده است، تا جایی که مدتی را در روستاهای یزد و کرمان پیش زردشتیان این مناطق زندگی کرد تا فرهنگ شفاهی این مردم اصیل را نیز به خوبی درک و ثبت کند. این کتاب نه تنها برای شناخت زردشت و آیین وی مفید و مهم است بلکه خواننده را با یک دورهی کامل از تاریخ ایران باستان و اقوام آریایی آشنا میکند، تا بدانیم که بودهایم و امروز چه شدهایم... و آه!
به غیر از ایراد عمده ای که دارد و آن عدم بخش بندی داخل فصول است که مجبور میشوید یک نفس فصل را از اول تا آخر بخوانید، کتاب فوق العاده ایست با اطلاعات بسیار زیاد و جزئیات مدون و بسیار روشنگر، در مورد دینی که اکثر کتب مربوط به آن تحریف شده و نادقیقند. این کتاب تا حدی دشوار است و شاید نیاز به چند بار خوانی باشد.
خیلی برام جالبه که مری بویس، یک خانم بریتانیایی از یک طبقه اجتماعی مرفه، انقدر براش مسائل فرهنگی و باستانی ایران شگفتانگیز بوده که زمان و عمرش رو وقف آیین باستانی زرتشت بکنه و حتی به ایران بیاد تا از مردمان زرتشت یزد و کرمان همه چیزو یاد بگیره. خیلی جای یاد گرفتن داره.
به قول مریبویس " از دهقانی که موقع کار روی زمین، درحال عرق ریختن ذکر آیین آبا و اجدادی خودش رو زمزمه میکنه باید درس آموخت، یا از اندیشمندانی که فقط روی صندلی راحتی مینشینند و قلم فرسایی میکنند؟"
خوندن این کتاب رو با این مترجم شروع کردم ولی اینقدر ترجمه بد و پر از چرندیات بود که خودش یه مترجم دیگه به فارسی نیاز داشت! نیمه کاره رها کردم و ترجمه ی همایون صنعتی زاده رو از اول شروع کردم وتمامش کردم.
در میان اشیاى ناملموس، آن مردمان، براى سخن بیش از هرچیز دیگر قدرت قایل بودند، آن سخن که بر زبان مىآمد و به اراده شکل مىگرفت؛ برآن بلاغتى که توان مُجاب کردن داشت و انگیختن، و قدرت بهجنبش آوردن و آرام کردنِ احساسات در آن نهفته بود، سخت ارج نهاده مىشد. مسابقهها مىدادند مردان در میان جماعت، و با شمشیر سخن به نبرد یکدیگر مىرفتند. اما دینمردان، در آرامش و در مراقبه، در دلشان از اندیشههایى ملهم از آسمان بار مىگرفتند و برآن جامهیى مناسب از واژهها مىپوشاندند.
با توجه به زمانهٔ خودش، کتاب خوبیه. بخشبندیهای فصلها میتونست بهتر باشه ولی اگه بپذیریم مجموعه سخنرانیه، بهتر میتونم باهاش کنار بیام اگر کسی این کتاب رو هنوز شروع نکرده و یه مقدمهطوری بر این کتاب میخواد بخونه، من «زردشتیان» رو پیشنهاد میکنم از همین نویسنده.
این کتاب ، آیین یک پیامبر الهی را به شکلی جامع معرفی کرده است . در زمانی که غالب مردم ، آتش پرست بودند، این مرد الهی ، توانست بر مردم زمانه خویش تاثیر گذار باشد و مردم خویش را به راهی پر از سعادت و خوشبختی ، هدایت کند. https://taaghche.com/book/5113/