Jump to ratings and reviews
Rate this book

وقتی خورشید خوابید

Rate this book
سرهنگ دختر دانشجویی را به یاد آورد که تیغه قیچی کتابدار را در گردن یکی از اساتیدش فرو کرده بود چون برای خلاص شدن از پیشنهادات بی‌شرمانه استاد راهی سراغ نداشت. تصمیم داشت خودش را بکشد اما آن روز بدون این که تصمیم بگیرد استاد را کشت. در یک لحظه استاد او را اتفاقی در میان راهروهای باریک کتابخانه دیده بود و بی‌سرو صدا به او نزدیک شده بود.
دختر قیچی را یک دقیقه قبل از کتابدار گرفته بود تا صفحات به هم چسبیده یک مرزبان نامه معیوب را از هم جدا کند. چند روز بعد که دراتاق بازجویی دختر روبروی سرهنگ نشست حتی جرئت نداشت به چشمان او نگاه کند. و وقتی شنید آن استاد که خون سرخرگش با ضربهء او حبیب السیر و صفوه الصفا و احسن التواریخ و عالم آرای عباسی و حتی آن طرف‌تر، تاریخ جهانگشا و طبقات ناصری و قسمتهایی از تاریخ یمینی و جامع التواریخ و بخشهای گرانمایه دیگری از تاریخ ادبیات مملکت را برای همیشه به گند کشیده بود چه نقشی از طرف سازمان امنیت و اطلاعات کشور در دانشگاه داشته چشمانش سیاهی رفت و وسط اتاق بازجویی روی زمین افتاد. البته سرهنگ وقتی برای مشاهدهٔ صحنه قتل به دانشگاه رفته بود دیده بود که خون استاد چنان هیجانی برای کثافتکاری داشته که حتی از میان قفسه عهد تیموری و صفوی گذشته و یک قرن آن طرف‌تر چند قطره‌اش عطف گلستان و بوستان و دیوان حافظ و مثنوی معنوی را هم سیاه کرده بود.

222 pages, Paperback

First published January 1, 2019

52 people want to read

About the author

مجید اسطیری

8 books549 followers
نوشتن دست بردن در غیب است.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
6 (54%)
3 stars
4 (36%)
2 stars
0 (0%)
1 star
1 (9%)
Displaying 1 - 11 of 11 reviews
Profile Image for Abolfazl.
91 reviews49 followers
September 30, 2019
روایت کشف راز مرگ دختری در روستایی توسط سرهنگی از تهران که با بازجویی هایی که انجام می دهد به دنبال کشف آن است و در این راه به گفته های مختلفی مواجهه می شود و در هر بازجویی نوعی نگاه وجود دارد، در این کتاب برخورد مدرنیته و طبیعت، مسجد و مدرسه، ارباب و رعیت، جهان نامحسوس و راز آلود با جهان محسوس و ماشینی را می بینیم. کشش لازم برای پیگیری تا صفحات آخر را دارد، هر چند که آخرش به نظرم خوب تموم نشد. از روایت دختر فوت شده سرهنگ در طول داستان خیلی خوشم آمد و خیلی خوب با داستان اصلی چفت و بست شده بود. حیف که توصیفات چهره سرهنگ کم بود و فقط با نام سرهنگ جلو میره و هیچ تصویری ازش ارائه نشد. در کل کتاب پلیسی و جنایی خوبی است. و در انتخاب اسم ها شاید عمدا اسم احمد آل جمال انتخاب شده و نگاه جلال آل احمد به غرب باشه چون نظراتش رو نمی دونم مطمئن نیستم و فقط براساس کتاب غربزدگی حدس می زنم، که اگر اینچنین باشه و به این دلیل نویسنده اسم اش را انتخاب کرده، کار بسیار جالبی بود. دلیل انتخاب اون قسمت کتاب روی جلد را متوجه نشدم چون ربطی به داستان اصلی کتاب نداره و خواننده با خواندن پشت جلد فکر می کند قتلی در دانشگاه رخ داده که اینجوری نیست و داستان در روستایی در مشهد اتفاق می افتد.
Profile Image for Fahime.
329 reviews257 followers
December 14, 2019
در سال‌های انقلاب سفید، جنازه‌ی یکی از دختران سپاه دانش، در روستای دورافتاده‌ای در استان خراسان پیدا می‌شه. با توجه به حساسیت موضوع، سرهنگی از تهران اعزام می‌شه تا به این پرونده رسیدگی کنه...
علاوه بر روایت جذاب و پرکششی که داره -از بازجویی دوم، زمین گذاشتن کتاب تقریبا غیرممکنه- شخصیت‌پردازی محشری هم داره؛ مخصوصا شخصیت سرهنگ، جمال و مدتقی رو خیلی دوست داشتم. اما کاش جور دیگری تمام شده بود...
در کل به نظرم جزء رمان‌های ایرانی خوبه و پیشنهاد می‌کنم حتما بخونیدش.
Profile Image for حسن صنوبری.
286 reviews106 followers
Want to read
June 25, 2019
هنوز که کتاب را نخواندم
ولی خواندن همین بریده کوتاه از رمان _که در بخش معرفی کتاب گودریدز نوشته شده_ بسیاربسیار هیجان خرید و خواندنش را در سرم انداخت
امیدوارم به زودی زود منتشر شود و به تابستان رمان‌خوانها برسد
Profile Image for Mrm. Gh.
126 reviews23 followers
February 28, 2021
داستانی جنایی و ماجرامحور که در جامعه‌ی کوچک یک روستا اتفاق می‌افته. سرهنگ مثل پیامبری از خارج قوم میاد که حقیقت رو آشکار کنه ولی خودش پریشان‌تر از این حرف‌هاست. به نظرم «وقتی خورشید خوابید» اجتماع شخصیت‌هایی ضداجتماعه. فرشیدخان که قوانین تازه اجتماعی که اون رو به عنوان خان به رسمیت نمیشناسه، عصبانی‌ش کرده. هما از خانواده برهم‌ریخته‌ای که در حال فرار از خودش و جامعه است. خود سرهنگ که در آخرین روزهای بازنشستگی، خودش رو بازیچه و بازنده سیستم می‌دونه. جمال که در تقابل با جامعه به همه‌چیز بدبین شده. پروین نماد علم و دانش و نقطه مقابلش محمدتقی نماد دین و مذهب. و اون کسی که آخر رمان سربلند بیرون میاد همین محمد‌تقی‌ه.
و مرتضی پسربچه‌ کوری که با خواب‌هاش نمادیه برای عالم غیب در مقابل جهان واقعیت.
Profile Image for Fateme H. .
514 reviews86 followers
March 11, 2020
فکر کنم چیزی که بیشتر از همه من رو به خوندن این کتاب ترغیب کرد، خلاصه‌ای بود که پشت جلد نوشته شده بود. مخصوصا که اوایل کتاب هم بود و زود بهش رسیدم و، خب واقعا خیلی جذاب بود برام چنین روایتی از چنین اتفاقی. اصلا تصور کردن اون صحنه، کتابایی که خون پاشیده بهشون، اون‌قدر جالب بود که دلم خواست برم ببینمش. آره خب، حرفای قشنگی نیست و کی دوست داره که توی یه صحنه جرم حاضر بشه و از این حرفا، اما واقعا جزو جالب‌ترین صحنه‌های قتلی بود که من درموردشون خونده یا شنیده بودم.
داستان جالبی بود و شخصیت‌های جالب‌تری داشت. آدما و اتفاقای عجیب‌غریب، حرفای ضدونقیض، یه قتل مشکوک، همگی و همگی بوی یه داستان کارآگاهی خیلی جالب رو می‌دادن.
اما خب پایان کتاب تا حدی ناامیدم کرد.
یه پایان غیرقطعی، برای یه داستان ماجراجویانه یا یه رمان عاشقانه جالبه، اما من از اونایی‌ام که دوست دارم وقتی یه رمان رازآلود این مدلی رو می‌خونم، ته‌ش به قطعیت کامل برسم که فلان اتفاق افتاده. اما بعد از تموم شدن این کتاب، تعداد نسبتا زیادی سوال بی‌جواب موندن. آخر هم نتونستم "به طور قطع" بفهمم که بالاخره کی داشت راستشو می‌گفت و کی دروغ.
63 reviews1 follower
November 1, 2020
داستان ماموریت یک کارآگاه پلیس برای گره‌گشایی از معمای قتل را روایت می‌کند. مقتول، دختر جوانی است که به عنوان عضو سپاه بهداشت به یکی از روستاهای محروم اعزام شده است.

کارآگاه در جریان بررسی پرونده قبل متوجه برخی رفتارهای غیرعادی مردم روستا می‌شود و همین ناهنجاری‌ها رسیدگی به پرونده را برای او پیچیده می‌کند.

روایت‌های فرعی که در جریان رسیدگی به معمای قتل مطرح می‌شود، خواننده را با فضای روستا، باورهای مذهبی و فرهنگی مردم آن و حتی تاثیر اقدامات دولت -رژیم پهلوی- بر روستاهای دورافتاده آشنا می‌کند.

این مرور مبتنی بر برداشت و دیدگاه «شخصی» مرورنویس است.
Profile Image for محمدقائم خانی.
258 reviews94 followers
February 16, 2020


.

انقلاب سفید و به خصوص اصلاحات ارضی موضوع مورد توجه بسیاری از نویسندگان در دهه چهل شمسی و بیش از آن دهه پنجاه بود. به خصوص تبعات آن بسیار مورد کاوش قرار گرفت و عوارض آن روایت شد. البته که هنر و ادبیات قدرت چندانی در دنیای سیاست‌زده امروز ندارند ولی بخشی از هشدارهای ایشان مورد توجه نخبگان و حتی حکومت قرار گرفت و اصلاحاتی در مسیر اعمال شد، منتها اصل اتفاق که دستوری و خارج از دلسوزی های داخلی بود، تأثیر چندانی از مواضع ایرانیان شاکی نپذیرفت. تا اینکه انقلاب شد و نویسنده‌های چپ (که مهم‌ترین نیروهای منتقد انقلاب سفید بودند) درگیر مسائل دیگری شدند و مسأله از کانون توجهات به کناره و حاشیه منتقل شد.

دهه هفتاد هم که شد دهه فاصله گرفتن نویسندگان ایران از مواضع چپ‌گرایانه و حتی فراتر از آن توجه به واقعیت جامعه ایران (به تبعِ فاصله گرفتن از رئالیسم ادبی). روایت انقلاب سفید هم در همان موضع محدودِ دهه‌های چهل تا شصت ماند، با اندک تغییراتی. اما اثرات انقلاب سفید هنوز هم که هنوز است در جامعه ایران به خوبی مشاهده می‌شود بدون آنکه نقد شود، یا حتی (به اندازه بزرگی خودش) روایت شده باشد. آنچه در حافظه ما مانده همان روایت‌های نیم قرن قبل است و تغییرات اساسی در آن پیدا نشده. جالب است که در خارج از این مرزها، انقلاب سفید بسیار مورد توجه قرار گرفته و با دقت، ابعاد مختلف این حادثه مهم (که از جهاتی نقطه عطف تاریخ ایران محسوب می‌شود) مورد کنکاش قرار می‌گیرد.

با وجود چنین خلأیی، نویسندگان و پژوهشگران داخلی کمتر به سراغ این موضوع رفته و ابعاد آن را مورد توجه قرار داده‌اند. پس جای بسی شگفتی و خرسندی دارد وقتی که کتابی روانه بازار می‌شود که بر این نقطه تمرکز کرده است.

«وقتی خورشید خوابید» نوشته مجید اسطیری توسط انتشارات سوره مهر در سال ۹۸ منتشر شده است. این کتاب نه تنها تکرار مواضع قبلی در قبال انقلاب سفید نیست، بلکه علاوه بر حوزه‌های سنتی، زوایای مهم دیگری را هم کاویده است.

دیگر قرار نیست چند نیروی اجتماعی در برابر هم قرار بگیرند و نتیجه‌ای مشخص برای تجویز قاطعانه اعلام شود. این بار نویسنده‌ای توانا به حفره‌های متعددی که کمتر پیش چشم موافقان و مخالفان قرار داشته سرک کشیده، و جهانی چندلایه و در عین حال جذاب برای مخاطب ساخته است. ژانری که نویسنده برگزیده به او امکان داده تا از انتها به فرایند تغییرات نگاهی بیندازد.

یک سرهنگ که بیرون از ماجرا ایستاده از تهران، برای تحقیق به روستایی فرستاده می‌شود که قتل در آن اتفاق افتاده است. همین موضع که به ظاهر از اقتضائات ژانر اثر است، به نویسنده امکان داده تا با واکاوی «هرآنچه که به این موضوع مرتبط هست»، پرده از راز تغییرات بنیادین روستاها پس از انقلاب سفید بر دارد. برای همین، ماجرای اصلاحات ارضی و مسائل پیرامون آن، تنها یک زاویه ورود کتاب به این ماجرای تاریخی است. زوایای دیگری هم در جریان پیگیری پرونده نشان داده می‌شود که در دهه‌های پیشین مورد توجه نبوده، یا وزنی در نگاه نخبگان نداشته است.

مسأله زمین، بخشی از انقلاب سفید است که همه مناسبات روستا-شهر را تغییر داده است اما همه مسأله نیست. آنچه پیش از آن گفته شده بود، بخشی از مدرنیزاسیون پهلوی بود و تبعاتِ مد نظر چپی‌ها، بخشی از تبعات توسعه تحمیلی. بخش‌های زیادی از دیدها پنهان مانده بود که حالا این کتاب از زیر آوار تبلیغات و برخوردهای امنیتی بیرون کشیده و پیش چشم ما قرار می‌دهد. انگار نویسنده چشم دوخته به خود انقلاب سفید، که همان مدرنیزاسیون تمرکزگراست و تبعات آن را تنها به عنوان نشانه‌های بروز و ظهور ماهیت اتفاقی که در جریان بود، به رسمیت می‌شناسد.

یکی از مهم‌ترین موارد انقلاب سفید که آن موقع پنهان مانده بود، رابطه استعماری است. رابطه‌ای که در بنیاد خود، هیچ تفاوتی بین اصلاحات ارضی، سپاه دانش، سپاه بهداشت و معدن مدرن کوه میاکوه وجود ندارد. در گذشته نگاه‌های ضداستعماری چپ‌گرا، بر اصلاحات ارضی تمرکز می‌کرد و برنامه‌ریزی استعماری آمریکا برای انجام آن را در نقد حکومت شاهنشاهی مورد توجه قرار می‌داد، یا به نتیجه آن اشاره می‌کرد که همانا نابودی بازار بزرگ کشاورزی در ایران بود. اما مجید اسطیری با تمرکز بر روابط بین شخصیت‌های روستا به ما نشان می‌دهد که مدرسه و درمانگاه مدرن هم هیچ تفاوتی با معدن میاکوه و مکینه تحت سیطره خان ندارند و همه، رابطه استعماری آمریکا-ایران را بازتولید می‌کنند.

هرچند نویسنده با زیرکی از یک جوان آمریکایی نام می‌برد تا نشان بدهد که سرمنشأ بسیاری از مسائل در علاقه ما به آمریکاست، ولی به خوبی نمایان می‌سازد که در این پرونده، پای هیچ نیروی خارجی‌ای وسط نیست. مهم مناسباتی است که شکل گرفته، و نه صرفاً مداخلات مستقیم نیروی خارجی در ایران. این که یک نفر با اتکا به علم، قدرت، ثروت، نیروی نظامی یا هر چیز دیگر، جای بقیه تصمیم بگیرد و برای جزئی‌ترین بخش زندگی آن‌ها برنامه‌ریزی کند، خودِ استعمار است و هیچ فرقی با رابطه ظالمانه آمریکا و انگلستان و روسیه با حکومت ایران ندارد.

این کتاب به خوبی نشانمان می‌دهد که چطور مدرنیزاسیون صرفاً یک اراده نیست بلکه یک وضعیت است فراتر از یک برنامه‌ریزی خطی. مجموعه‌ای از برنامه‌هاست در کنار مجموعه‌ای از اراده‌ها که پس از به هم رسیدن، وضعیتی را ایجاد می‌کنند متفاوت با مجموعه اراده‌هایی که روی کاغذ به ویژگی‌های خاصی شناخته شده است. جالب اینجاست که کتاب چنین کاری را، نه با صدور بیانیه‌های مطول و حرافی، که با تمرکز بر موقعیت روستا و نمایش روابط آن و شخصیت‌ها انجام می‌دهد.

نویسنده موقعیت روستای آردانه را زیر ذره‌بین گرفته تا مخاطب، اراده‌ها و امکانات را در موقعیت به هم رسیدنی غیرمتعادل ببیند و به شخصه درگیر آن شود، جدای از این که نماینده فکری خویش را بین شخصیت‌های داستان می یابد یا خیر. با چنین روایتی است که «وقتی خورشید خوابید» از داستانی استعاری فراتر رفته و جهانی از مسائل چندلایه انقلاب سفید می‌سازد تا پیچیدگی‌های یکی از نقاط عطف ایرانِ معاصر را لمس کنیم، خیلی فراتر از آنکه ببینیم. فقط ای کاش نویسنده داستان را با گزارش سرهنگ تمام نمی‌کرد و با تمرکز بر مسائلی که در پرونده هما گشوده بود، امروزِ روستا را هم نشانمان می‌داد. با این آگاهی که به دست آورده، هم نیروهای روستا را تغییر می‌داد و به کنش وا می‌داشتشان، و هم تهران را با پیچیدگی‌های پرونده مواجه می‌کرد تا زمینه تصمیمات جدید به وجود بیاید. حداقل فرآیند تحقیق را طولانی‌تر می‌کرد تا عناصر این جهان فرصت کنش و واکنش داشته باشند و آینده‌ای برای مسأله روستا در ایرانِ امروز متصور شود.

Profile Image for فاطمه .
65 reviews3 followers
January 23, 2021
تو در تویی از داستان ها با آدم هایی پر از داستان و حرف برای گفتن. شخصیت هایی که به خوبی از پس ماجراهایی که تعریف می کردند ، دیده می شدند. شخصیت ها انقدر حرف برای گفتن داشتند که فراموش می کردی داستان در کجا و چه فضا و چه مکانی در حال رخ دادن است.
Profile Image for Sara MostaghaC.
191 reviews80 followers
December 15, 2019
وقتی خورشید خوابید یک داستان پلیسی صرف نیست. با شخصیت های عجیب و غریبی رو به رو خواهید شد. مثلا معلمی که انگار بعد از آمدن به روستا از مدرنیته زده شده و شبیه شخصیت‌های داستان‌های مصطفی مستور، چرک و کثیف و فلسفه باف و پوچ گراست و نظریه‌های خاص خودش را درباره‌ی عالم دارد. طلبه‌ای که برای تبلیغ آمده، هیچ حیوانی از او فرار نمی کند و از روستایی آمده که همه‌ی مردم‌ش این چنین بوده‌اند. پسر بچه‌‌ی نابینایی که رویاهای صادقه‌ای می بیند که البته تفسیرشان خیلی سخت است. و هرکدام از این شخصیت‌ها کلی سوال برایتان به وجود می آورند که متاسفانه باید بگویم برای بیشتر این سوال ها پاسخی نخواهید گرفت. داستان ناگهان تمام می شود. این قدر ناگهانی که وقتی سه چهار صفحه به پایان کتاب مانده بود، هی کاغذ‌های باقی مانده را نگاه می کردم و باورم نمی شد که کتاب دارد تمام می شود. حتی فکر کردم شاید کتاب من یک سری صفحات را ندارد.
انگار انتظار داشتم مانند داستان‌های آگاتا کریستی، یک دفعه فصل آخر، سرهنگ، به سبک هرکول پوآرو، همه‌ی شخصیت‌ها را جمع کند و به تمام سوال‌ها پاسخ دهد! البته که انتظار بی جایی بود چون ما از اول وقتی خورشید خوابید با ذهن سرهنگ همراه هستیم و نمی توانست در آخر یک دفعه غافل گیرمان کند. ولی شاید می شد از هوش و تجربه‌ی سرهنگی‌ِش استفاده کند و یک دفعه یک نتیجه‌ای بگیرد که مای مخاطب نمی توانستیم بگیریم.

و این که شخصیت‌هایی که از جای دیگری به روستا آمده اند، در خلال حرف هایشان تصاویر عجیب و جالبی از روستا و کوه میاکو ارائه می دهند.

وقتی خورشید خوابید خیلی خیلی جذاب‌تر و پرکشش‌تر از تصوری بود که از یک داستان پلیسی ایرانی داشتم. و البته فکر شده تر! نکته‌ای که در داستان‌های ایرانی (اعم از کتاب و فیلم و سریال) کمتر دیده‌ام و البته نکته‌ای است که می تواند نظر من را نسبت به یک داستان کاملا مثبت کند. این که نویسنده به شعور مخاطب احترام بگذارد و داستانی فکر شده بنویسد.

صحنه‌های با ذوق و خلاقانه‌ای در داستان بود. مثلا ساده‌ترین‌ش صحنه‌ای که تا پایان‌ش پیش می روی و بعد متوجه می شوی که فقط خیال پردازی های سرهنگ بوده است. یا بازی زبانی که نویسنده با نام کوه میاکو انجام می دهد و هر کدام از شخصیت‌های داستان تفسیر متفاوتی از آن دارند و حتی اسم فصل‌ها هم جوری انتخاب شده اند که می شود درباره‌ی دلیل انتخاب‌شان فکر کرد. و اصلا مهم‌تر از همه این که وقتی خورشید خوابید داستانی است که می شود درباره‌ی آن فکر کرد! لذتی که خیلی از داستان ها به خواننده نمی دهند.

فضای کمی ترسناک و گیرای کتاب، در مترو شلوغ، که جا برای ایستادن هم به سختی وجود داشت، کاملا از اطراف غافلم می کرد و فصل‌های آخر کتاب که در سکوت نیمه شب خواندم، باعث شده بود پاهایم یخ کند و حتی بترسم از جایم تکان بخورم.
Profile Image for Mostafa Vosogh Kia.
22 reviews30 followers
January 19, 2020
داستانی جالب از دوره پهلوی با نگاهی به یک قتل. نویسنده به جای واردشدن مستقیم به انقلاب از یک قتل شروع کرده و زوایای جالبی از سپاه دانش را بیان می کند. در خلال این داستان که به شویه بازجویی پیش میرود زندگی یکی از امرای ارتش را هم می بینیم که اشفته شده است. ایضا زندگی روستایی در دوره پهلوی از سوی نویسنده به روانی تشریح شده است
Displaying 1 - 11 of 11 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.