این رساله دستآوردِ کارِ پژوهشی من دربارهٔ زبانِ فارسی در برخورد با جهانِ مدرن در دورانی چهلساله است. مشکلِ زبانی ما در برخورد با جهانِ مدرن و خواستههای زبانی آن دو وجه از اندیشیدن و پژوهیدن را میطلبد: یکی، دربارهٔ رابطهٔ جهان مدرن با زبانهای قلمروِ خود، و دیگر، وضعِ زبانِ فارسی در رویارویی با چالشِ مدرنیت.
در این کتاب مباحثی همچون زبانِ گفتار و زبانِ نوشتار، خودسرانگی زبانِ طبیعی، تاریخِ پیدایشِ زبانهای مدرن، بسترِ زبانی مدرنیت، کارکردِ زبانمایهٔ علمی، تکنیکهایی واژهسازی مکانیکی، رویارویی زبان فارسی و مدرنیت بررسی میشود.
آشوری دانشآموختهٔ دبیرستانهای البرز و دارالفنون است و همدرسِ نوجوانیِ بهرام بیضایی و عبدالمجید ارفعی. در دوران نوجوانی با مطالعهٔ نشریات حزب توده به آن مکتب گرایش پیدا کرد، و پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مدتی عضو سازمان جوانان حزب توده بود. پس از چندی در سال ۱۳۳۶ به حزب زحمتکشان ملت ایران (نیروی سوم) پیوست. آشوری در سال ۱۳۳۷ از دارالفنون دانشآموخته و وارد دانشکدهٔ حقوق و علومِ سیاسی و اقتصادی دانشگاه تهران شد و لیسانس اقتصاد خود را در سال ۱۳۴۲ گرفت. در همان سال در دورهٔ دکترای اقتصاد در همان دانشکده پذیرفته شد ولی آن را نیمهکاره رها کرد. کار تألیف کتاب، ترجمه، و نوشتن مقالات را از همین دوران شروع کرد. در دوران دانشجویی عضوِ هیئت اجراییهٔ «جامعهٔ سوسیالیستهای نهضت ملی ایران» به رهبری خلیل ملکی نیز بوده است. نخستین کتاب او، به نام فرهنگ سیاسی، در روزگار دانشجویی از او منتشر شد که هنوز هم، با نام دانشنامهٔ سیاسی، در ایران در زمینهٔ علوم سیاسی کتاب مرجع است و تاکنون بیش از سی چاپ از آن منتشر شده است. در همان دوران آشوری در مؤسسهٔ انتشارات فرانکلین بهعنوانِ ویراستار در دائرةالمعارف فارسی و سپس در بخش انتشارات به کار مشغول بوده است
آشوری از بنیانگذاران کانون نویسندگان ایران و عضو انتخابشدهٔ نخستین هیئت دبیران آن بوده است (۱۳۴۸). در دانشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی، دانشکدهٔ علوم اجتماعی، دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران، در مؤسسهٔ شرقشناسی دانشگاه آکسفورد در بریتانیا، و دانشگاه زبانهای خارجی توکیو تدریس کرده، و عضوِ هیئت مؤلفان لغتنامهٔ فارسی در مؤسسهٔ لغتنامهٔ دهخدا (وابسته به دانشگاه تهران)، عضو هیئت ویراستاران دانشنامهٔ ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا در نیویورک) و از نویسندگان آن بوده است. همچنین سردبیری چند مجلهٔ ادبی و نیز نامهٔ علوم اجتماعی را در مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات اجتماعی (وابسته به دانشگاه تهران)، به عهده داشته است
آشوری در قلمروی علوم اجتماعی و فلسفهٔ مدرن به توسعهٔ زبان فارسی از نظر دامنهٔ واژگان و بهبود سبک نگارش یاری فراوان کرده است. آشوری در آثار خود واژگان نوترکیبی چون گفتمان، همهپرسی، آرمانشهر، رهیافت، هرزهنگاری، درسگفتار و مانند آن را بهکار برد که معادلی برای آن در زبان فارسی وجود نداشت. فرهنگ علوم انسانی او شامل صدها ترکیب و واژهٔ اشتقاقی تازه برای گسترش زبانِ فارسی در زمینهٔ علوم انسانی و فلسفه است. از میان آثار او میتوان به بازاندیشی زبان فارسی، شعر و اندیشه، تعریفها و مفهوم فرهنگ، و فرهنگ علوم انسانی اشاره کرد. ما و مدرنیّت نام مجموعه مقالههایی از اوست که در آن به تحلیل بحران فرهنگی جامعهٔ ایران در مواجهه با مدرنیّت میپردازد. وی نویسندهٔ عرفان و رندی در شعر حافظ است که تفسیری هرمنوتیکی از بنیادهای اندیشگی دیوان حافظ بر پایهٔ پژوهش متنشناسانهٔ تاریخیست
باید بگم که این کتاب کتابی هست که دیدگاه خیلی پیشروندهای به زبان داره. و تفاوت بسیاری با دیدگاه آموزشندیدهی سنتپرستانهای داره که حفظ زبان فارسی رو وابسته به «غلط ننویسیم» و دیدگاههای درس املای اول دبستان میدونه. با وجود این که مخالفتهای زیادی با دارویش آشوری، چه از نظر نگارش چه از نظر محتوا دارم (دیدگاهم کمی تغییرگرایانهتر هست)، اما در نهایت باید بگم که واقعن حسی مطبوع هست که متن یک زبانشناس فارسی رو خوند بجای این که به ادیبهای خود-صاحب-زبان اکتافا کرد.
ایده ی اصلی کتاب حول محور مفهوم "زبان باز" میگرده که یعنی زبانی که پذیرای تغییر همپا و پیش رو مدرنیت باشه؛ و با استفاده از مثال ها و شواهد فراوان نشون میده که شناخته شده ترین زبان های حال حاضر دنیا نظیر زبان انگلیسی و فرانسه و آلمانی تا چه اندازه زبان های بازی هستن و چقدر آماده و پذیرای لغات و عبارات و ترکیب های تازه هستن. و همین مسئله باعث پیشرفت و گسترش زبان و به تبع اون فرهنگ و علم و صنعت میشه. زیرا که زبان محدود تفکر و جهان بینی محدود به همراه میاره. جالب ترین بخش کتاب برای من جایی بود که نویسنده نشان میده که قواعد و قوانین زبانی چطور از بنیاد من در آوردی هستن و بر مبنای منطق و علت و معلول نمیان. مثلن اگه کسی بپرسه که چرا به عکاس میگیم عکاس و نمیگیم عکسنده و در عوض به جنگی میگیم جنگنده و نمیگیم مثلن جنّاگ (!!!) علتش عادت های زبانی و طرز استفادۀ قدما و بزرگان یک زبان است. کتاب، همونطور که آشوری توضیح میده، بیشتر به جنبۀ نظری پذیرش بیشتر تحول در زبان میپردازه و جنبۀ عملی اون رو میذاره برای کتاب بازاندیشی زبان فارسی.
به نظرم کتاب خوب و مفیدی بود. خواندن بعضی از جملههایش ممکن است برای بار اول سخت و عجیب باشد اما بعد از خواندنِ چند صفحه سبک و سیاق نویسنده مشخص میشود و راحتتر میشود کتاب را خواند. دوست دارم کتابی هم بخوانم از زبانشناسانی که نظریاتشان خلافِ نظر داریوش آشوری است یا نقدِ آن. زباننگاره (رسم الخط) این کتاب به شیوهی مخصوص خودِ داریوش آشوری است. برای مثال /ی/ در این متن نشانهیِ یایِ نکره و وحدت است. http://choobalef.blog.ir/1394/08/18/%...
کتابی به شدت دقیق و علمی در مورد زبان در وجه کلی و زبان های پیشتاز مدرنیت همچون انگلیسی و فرانسه در وجه جزئی، کتاب همان دیدگاه سابق آقای آشوری را دنبال می کند، دیدگاهی که مدعی است تا زبان قومی آماده ی پذیرش مدرنیت و همچنین سازگار با روح مدرنیت نباشد، آن قوم پیشرفت نخواهد کرد. البته این کتاب برای خواننده ای که دغدغه ی زبان فارسی دارد چیزی ارائه نمی دهد جز مقاله ی کوتاهی در پایان کتاب در مورد تاریخ زبان فارسی از آغاز اسلام در ایران تا کنون، و برای آن خواننده، کتاب بازاندیشی زبان فارسی مطالب جالب تری ارائه خواهد کرد.
”انسانِ پیش مدرن، چنان که گفتیم، به زبان همچون چیزی مقدس و داده اي الهی و ازلی، و در نتیجه، چیزي آسمانی و ایستا می نگریست. از چنین دیدگاهی، فردِ انسانی حقِ هیچ گونه دست یازی به زبان را نداشت. یعنی، کمابیش، حق جا به جا کردن هیچ چیزي را در آن و یا افزودنِ هیچ چیزي را بر آن نداشت، که خلافِ رسم و عادت و شیوه یِ رفتارِ پدران و نیاکان باشد.”
در کل کتابی خوب و خواندنی است و ایدهی جالب و مهمی در آن مطرح شده است. به طور ساده و خلاصهشده، ایدهی اصلی کتاب این است که مدرن شدن بر بنیاد «زبان باز» امکانپذیر است. البته همانگونه که خود آشوری هم تاکید کرده است، تحلیل او اساسا بر محور زبانهای اروپایی پیشرویِ مدرنیته، یعنی انگلیسی و فرانسوی چیده شده است. آشوری به روشنی مشخص نکرده که در نگاه او این روال مدرن شدن یک روال مشترک است و همۀ فرهنگها لزوما باید چنین مسیری را بپیمایند و به عبارت دیگر، مدرن شدن لزوما بر بنیاد زبان باز امکانپذیر است و بس!؟ از سوی دیگر در کتاب روشن نشده است که آیا چند و چون و فرآیندی که بر بنیاد آن زبان انگلیسی و فرانسوی به زبانهای باز تبدیل شدهاند برای سایر زبانها چگونه خواهد بود؟ از سوی دیگر روشن نیست که به طور مشخص زبان فارسی در این میان در چه مرحلهای قرار دارد و با چه روش و ابزاری میتواند به ظرفیتهای یک زبان باز دست بیابد. به هر روی بحث بنیادی کتاب را دوست داشتم.
به نظرم کتاب فوق العاده ای بود اواسط کتاب حول و حوش صفحه 40 اینا فکر می کردم اشتباه کردم خریدمش ولی واقعا عالی بود :)
در این کتاب هبه صورت خلاصه به موضوع ارتباط زبان با مدرنیته می پردازه و ادعا می کنه هیچ انقلاب علمی و تحولی بدون پشتوانه ی زبانی لازمی که بتونه امفاهیم جدید رو در قالب واژه های نو معرفی و به قول من بازنمایی کنه نمی تونه شکل بگیره. فصل سوم یا چهارم کتاب رو هم اختصاص داده به یه تاریخ کوتاه از سیر تحول زبان فارسی و نهایتا به انقلاب اسلامی و ... وصلش می کنه نگاه اشوری دور از تعصبات به موصضوع زبان علمی بود البته نثر کتاب خیلی ساده بود برای یک کتاب علمی و من واقعا از خوندنش لذت بردم
نویسندهی این کتاب، بهپیروی از اندیشمندان غرب، بر آن است که مدرنشدن و پیشرفت، همانطور که جنبههای عینی و فنآورانه را دربر میگیرد، بسیار بسیار بازبستهی «زبان» نیز هست. جامعهی مدرن، زبانِ مدرن میخواهد؛ زبانی که بتواند ازپس تمام نیازهای زبانی آن جامعه برآید. زبانهای پیشآهنگِ مدرنشدگی (انگلیسی و فرانسوی و آلمانی) زبانهایی هستند بهمعنیِ راستین، «باز»؛ خود را دربرابر وامگیریهای زبانی از بیگانگان ابداً محدود نمیکنند و از رهگذر همین وامگیریها، واژهسازی میکنند و روزبهروز بر غنای خود میافزایند. این نکتهای است که بهخصوص ایرانیهای دغدغهدارِ سنتِ زبانیِ خویش باید متوجه آن باشند. موضعگیری سفتوسخت بسیاری از بزرگان ادب دربرابر برخی وامگیریها از زبانهای بیگانه، نشانگر این است که اینان با ذات دنیای مدرن یکسره بیگانه و ناآشنا هستند. در این راه، نه باید تندروی کرد، نه کندروی. راه میانهای باید درپیش گرفت تا هم زبان هرروز غنیتر شود و نیازهای زبانی روز را برآورد و هم استقلال و ماهیتش را ازلحاظ ساختاری و دستوری، پرتوان و نیرومند، حفظ کند. البته دربارهی رویکرد ایرانیان به مسئلهی مدرنشدگی، افزون بر جنبهی زبانی آن، آشوب ذهنی این جامعه را نیز باید درنظر گرفت و دخیل دانست. بهعبارتدیگر، در برخی زمینهها، مشکل، صرفاً مشکلی زبانی نیست و ریشههایی اندیشگانی دارد.
کتاب زبانِ باز، بیان تقابل سنت و مدرنیته این بار از دریچه ی زبان است. نویسنده اعتقاد دارد مدرن شدن یعنی انقلاب در اندیشه ، فرهنگ ، اقتصاد ، صنعت و ... امکان پذیر نبود مگر به واسطه ی زبانی که بتواند بار سنگین و سخت این تحول را به دوش کشد. زبان های انگلیسی و فرانسه به دلیل اقتصاد زبانی(باز بودن در مقابل ورود ریشه های لاتینی و یونانی) و تکنولوژی زبانی خاص در ایجاد واژگان تازه ، این قابلیت را دارند که بستر بیان دستاوردهای علمی و فناورانه دوران مدرن باشند؛ اما زبان فارسی به دلیل عوامل مختلف نتوانسته تغییرات لازم را در خود ایجاد کند. به طور کلی کتاب ساده ، مختصر ، مفید و به دور از پرگویی های رایج در فضای علمی ست. نویسنده با شهامت و بی پروا نظرات خود را در رابطه با مدرنیته بیان می کند و تکلیف خواننده را با پیش فرض های ذهنی خود در همان ابتدا مشخص می سازد. تجلیل بیش از حد و تا حدودی افراطی از جوامع مدرن و از طرفی سرزنش جوامع «جهان سومی» ، «توسعه نیافته» ، «عقب افتاده» (به عقیده ی نویسنده) بسیار جلب توجه می کند. بحث تحلیلی در رابطه با زبان های اروپایی و چگونگی تحول آن ها در طول تاریخ بسیار مفید است. اما به نظرم تحلیل زبان فارسی در انتهای کتاب نامناسب و جانب دارانه است؛ تمام کتاب نویسنده از زبان باز و امتیازات آن سخن می گوید اما زمانی که به ارتباط زبان فارسی و عربی و ورود ترکیبات عربی به فارسی می رسد رویکرد ضد باز بودن زبان را اتخاذ می کند. اما از این ها که بگذریم، آن چه که بیش از همه نظر خواننده را به خود جلب می کند نثر روان و استفاده از لغات و ترکیبات فارسی تازه ای است که نویسنده با استفاده از قابلیت های زبان فارسی برای برابرهای فرنگی تولید کرده است
زبان باز تحلیلی جالب بر موضوع زبان مدرن و نسبت آن با انسان مدرن است که متاسفانه به شکلی بسیار بسته و با شهامتی کم مطرح شده است. آشوری با وجود درک درستی که از کیفیت زبان مدرن و چرایی آن ارائه میدهد در هنگامه تصمیمگیری برای وضعیت تاریخی و فعلی زبان پارسی، همنوا با جریانهای تندرو ایرانی گرا نقش زبان عربی و ظرفیت های آمیختهگی آن را زبان پارسی را نه به عنوان یک فرصت و ارزش افزوده که به عنوان یک خطا و جبر تاریخی میبیند و راه پیش روی زبان فارسی را با حذف تدریجی دخیلهای مختلف و رسیدن به یک پارسی سره کاربردی میداند. این تحلیل از این جا آزاردهنده میشود که در کمال تعجب آشوری از ابتدای کتاب از آمیختهگی زبان های لاتین و یونانی با زبانهای اروپایی به عنوان فرصتها ارزشمند و ظرفیتساز مدرن در آن زبانها یاد میکند. به نظر تجددخواهی نویسنده مانع ایجاد یک برابری درست و علمی در این میان است، هرچند شاید بشود گفت او در کتاب کمتر در پی قضاوت است و بیشتر دارد از یک تاریخ رفته سخن میگوید که نیش و کنایهها و ستایشها و طردهای گاه و ناگاه ش این طور خوشبینی ها را کم اعتبارتر میکند. رسم الخط کتاب و سره نویسی شخص آشوری بسیار خواندنی ست و در کل کتاب - با وجود این نگاه ناعادلانه - کتابی ست که نباید خواندنش را از دست داد.
پژوهشی درباره رابطهی جهانهای مدرن با زبانهای قلمرو خود و وضع زبان فارسی در رویارویی با چالش مدرنیت. برای من قسمت دوم کتاب جذابتر بود و با هدفم از مطالعه کتاب همسوتر
گذشته از بیان مطلوب رابطه گنگ میان جامعه مدرن و زبان مرتبط با آن توسط ادبیات مناسب، نقاط قوت و رمز موفقیت زبان های پیشرو دراین ارتباط با حزئیات قابل توجهی بیان شده است. بر خلاف تصور گذشته ی من، زبان های تحلیلی مانند انگلیسی و فرانسه بسیار کمتر از زبان های ساختار گرا و قاعده مند مانند آلمانی، عربی و فارسی توانایی ترکیب کلمات و وندها به منظور ساخت کلمات جدید را دارا می باشد. بالطبع تحلیلی نمودن این زبان ها به شدت آنها را ساده و قابل استفاده کرده است. در کنار آن، قدرت این زبان ها در مواجهه با فضای جدید مانند علم و تکنولوژی در بکار گیری ریشه های لاتین و یونانی و باز بودن حساب شده ی درهای آنها در مقابل باقی زبان ها می باشد.
اگر فرآیندِ مدرنشدن را بر گردهی دگرگشتهای فکریِ جامعه بدانیم، دگرگونیِ زبان یکی از لوازمِ مدرنشدن خواهد بود. «باز»کردنِ زبانِ فارسی، به تولید و تألیفِ علمی میانجامد و زمینهسازِ توسعهیافتگی خواهد شد.
حرف اصلی کتاب این است که یکی از ملزومات «مدرنیّت جامعه»، «مدرنیّت زبان» است. منظور از «زبان مدرن» - یا «زبان باز» - زبانی است که در مواجهه با پدیدههای جدید و دستآوردهای انسانی که با سرعت نجومی به جامعه مدرن افزوده میشوند، عقب نماند و گویشوران آن زبان با محدودیتهای مختلف - به ویژه محدودیتهای واژگانی - مواجه نشوند. نمونه اصلی مورد تاکید کتاب در مورد زبانهای مدرن، زبانهای انگلیسی، فرانسه و آلمانی هستند که با استفاده از وندهای برگرفته از زبان یونانی و زبان لاتین بدون محدودیت دست به واژهسازی در حوزههای نوین علمی میزنند. مطالعه این کتاب میتواند برای افرادی که به زبانشناسی علاقهمندند و یا درباره زبان فارسی دغدغه دارند مفید باشد.
اصل حرف داریوش اشوری در این کتاب این است که زبان ما ، قدرت هماهنگی با رشد علم را ندارد و زبان انگلیسی و .... فلان و فلان داشته. یعنی یک دلیل دیگر می گذارد روی همه آن دلایلی که از قبل برای عقب ماندگی ما ردیف شده. همان داستان فهم ناقصمان از مدرنیته این بار در ساحت زبان. البته این همه حرف استاد نیست. خوش بختانه اشوری وارد جزییات می شود و راه برون رفت را هم تا حدودی نشان میدهد و خب تصدیق کنید که همه این ها در یک کتاب 100 صفحه ای حقیقتا نایاب است.
زبانها نیز همچون همهی پدیدههای فرهنگی در فضاهای زیست انسانی در میانکُنش با محیط انسانی زیست خود اند و دگرگونیهای اساسی در ساختارهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی باعث دگرگونیهای بنیادی در آنها میشود؛ گاه سبب دوام زندگیشان و گاه سبب مرگشان. اگر با عینکی تاریخمندانه به زبانهای مدرن بنگریم، این زبانها، از طرفی در درون خود حاصل دگرگشتهای تاریخی زبانی اند و از سوی دیگر برآمده از دل تاریخ فرهنگ در اروپاست، که البته در این کتاب هدفش از زبانهای پیشرو و مدرنیّت در درجهٔ نخست انگلیسی و فرانسوی و بعد آلمانیه. از ویژگیهای بنیادی مدرنیّت، زدودن تمامی هالههای رمزـوـرازی یا همان راززداییست.
این کتاب در ادامه ی کتاب بازاندیشی زبان فارسی آشوری است. او دراین کتاب زبان باز را تعریف میکند و ویژگیهای یک زبان باز را بیان میکند و به این میپردازد که نسبت زبان فارسی با باز بودن چیست و چه باید کرد