This beautifully illustrated book examines the history, culture, and spirituality of the Italian city of Siena, the City of the Virgin. Home of St. Catherine and St. Bernardino, Siena was equally renowned for its architectural beauty and its religious devotion. Through the use of color photographs, maps, and reproductions of original manuscripts, Burckhardt invites the reader to walk the streets of a city whose history mirrors the development of Christianity in Europe.
Titus Burckhardt (Ibrahim Izz al-Din after his Islamic name), a German Swiss, was born in Florence, Italy in 1908 and died in Lausanne, Switzerland in 1984.He devoted all his life to the study and exposition of the different aspects of Wisdom tradition.
He was an eminent member of the "Traditionalist School" of twentieth-century authors. He was a frequent contributor to the journal Studies in Comparative Religion along with other prominent members of the school. Burckhardt was the scion of a patrician family of Basel. He was the great-nephew of the art-historian Jacob Burckhardt and the son of the sculptor Carl Burckhardt. Titus Burckhardt was a contemporary of Frithjof Schuon – leading exponent of traditionalist thought in the twentieth century – and the two spent their early school days together in Basel around the time of the First World War. This was the beginning of an intimate friendship and harmonious intellectual and spiritual relationship that was to last a lifetime.
Burckhardt was, as his grandfather, a connoisseur of Islamic art, architecture and civilisation. He compiled and published work from the Sufi masters: Ibn Arabi (1165–1240), Abd-al-karim Jili (1365–1424) and Muhammad al-Arabi al-Darqawi (1760–1823).
این کتاب دومین کتابی است که از مجلدات سه گانه ی "شهرهای [اقلیم] روح" از تیتوس بورکهارت - سنت گرای مشهور - می خوانم. اولی فاس، شهر اسلام بود. بدبختانه هنوز جلد سوم که "شارتر و تولد کلیسای جامع" نام داره ترجمه یا حداقل چاپ نشده. امیدوارم اون هم به زودی چاپ بشه
این کتاب هم همچون "فاس، شهر اسلام" خواندنی است اما با یک تفاوت؛ در آن کتاب بورکهارت جا به جا عنصر معنوی را در دستاوردهای هنری و ساختارهای شهری و معماری و ... ردگیری می کند و خواننده را در شهری قرار می دهد که گویی اسلام افق های آن را تمام و کلام هویت بخشیده است. اما در مورد سیئنا قضیه فرق می کند. ظاهرا افول سیئنا - افول از آرمان مسیحی سنتی - از همان قرون وسطای متأخر آغاز شده است و تفکر اومانیستی ( خصوصا به معنای گرایش کلاسیک ) در همان دوران، سیئنا را از شهر خدا بودن دور کرده است. ما در این کتاب از همان ابتدا گام به گام با یک انحطاط روبروئیم: نابود شدن حکومت کلیسایی و آمدن حکومت اشراف، نابود شدن آن و آمدن حکومت بازرگانان، نابود شدن آن و آمدن جباران، و در نهایت از دست رفتن استقلال سینا. تقریبا هیچ بخش این کتاب به آن حکومت کلیسایی اشاره ای نمی کند بلکه آغاز از حکومت اشراف است - شاید هم بورکهارت در تاریخ آنچه می خواسته، یعنی یک حکومت سنتی درست و حسابی را، نیافته. اما به هر حال با تسامح می توان حکومت اشراف را از دید بورکهارت نزدیک تر به آن حکومت سلسله مراتبی الهی دانست
این تفاوت با فاس خود را در عنصر دیگری هم نشان می دهد و آن حضور سنت پیشامسیحی - یعنی کلاسیک - در شهر سیئنا است. برخلاف فاس که مردانش از صحرا تنها شور و سادگی و انس با طبیعت را با خود به شهر آوردند، سیئنایی ها کوله باری از تاریخ فکری و فرهنگی را در جای جای شهر خود جای داده اند. بزرگترین تبلور این سنت کلاسیک، خود مفهوم دولت-شهری است. کتاب بورکهارت بیش از آنکه در مورد مریم مقدس باشد، در مورد استقلال طلبی و آزادی طلبی ساکنان یک دولت-شهر است، ابتدا در قبال همسایگان خصوصا فلورانس و بعدتر در مواجهه با شاهانی همچون شاه اسپانیا. گویی مریم مقدس صرفا عنصری است خارج از بازی که هنگام نبرد و سختی ناگهان وارد صحنه می شود ( دئوس اکس ماکینا ). خلاصه اینکه آن معنویت فاس را اینجا نمی توان دید، یا حداقل بورکهارت آن را نشان نداده
از نظر صوری هم این کتاب از آن کتاب کم مرتبه تر است. نخست به دلیل انبوع عکس های سیاه و سفید - که کاش رنگی بودند - و دوم به دلیل یکی بودن فونت متن و نقل قول ها
بورکهارت از شهری قرون وسطایی میگوید که شهریتش را با عناصر استوار بر سه تپهماهور و باغات جایگرفته در میانشان به دست آورده؛ شهری سبزهرو که خانهها و برجهای گوتیکیاش سایهروشن سرخرنگی را در آن پدید آوردهاند. «سیئنا» تنها بازمانده از شهرهای گوتیکیِ سدههای میانه است؛ سدههایی که مهرشان را اغلب بر کلیساهای پرطمطراق آلمانی و فرانسوی زدهاند. تاکنون کتب بسیاری در باب این کلیساها و تاریخچۀ ساختشان به قلم درآمده؛ اما کمتر کتابی در باب ساختار یک شهر قرون وسطایی یا به گونهای دقیقتر، در باب یک شهر گوتیک نوشته شده است. شهر قرون وسطایی چگونه شهری است؟ چگونه شکل گرفته؟ ساکنانش چه کسانیاند و چگونه در آن سکونت میکنند؟ و... این کتاب نمونۀ خوبی است برای دانستن چگونگی گذران یک شهر در قرون وسطی و فهم چگونگی ترجمۀ معماری گوتیک به زبان ایتالیایی. همچنین برای پاسخ دادن به پرسشهای بالا منبعی مفید است. گرایش بورکهارت به سنتگرایی و نیز نگرش وی به هنر سنتی، در تشریح اصول ساختاری شهر سیئنا و باورهای گروههای اجتماعی ساکن آن یاریکننده است. این کتاب بیانگر چگونگی تحول یک شهر، بر اساس تحولات اجتماعی و اعتقادی است. نویسنده با در نظر داشتن مفهومی از یک شهر آرمانی، که منطبق با نگرش سنتگرایانۀ اوست، در پی توجیه تحولات کالبدی شهر و تحولات اعتقادی ساکنان است. نویسنده کلامش را از نقطۀ اوج این شهر در منطقۀ توسکانی و در سدۀ دوازده میلادی آغاز میکند؛ یعنی از زمانی که حاکمیت مطلق پاپ از این شهر برداشته شده و امپراتور جایگاهی همارز با پاپ، به عنوان مقامی در ارتباط بیواسطه با خدا، به دست آورده بود. این نقطه گرچه نقطۀ اوج سیئناست، مقدمهایست بر شروع زوال آن؛ چرا که یک حکومتْ زمانی آرمانی خواهد بود که در دست دادوران باشد. در شهرها و حکومتهای مسیحی، اسقف از چنین مقامی برخوردار است؛ بنابراین با توجه به رویکرد بورکهارت، سیئنا تا زمانی در اوج بود که خصایص یک حکومت آرمانی یا همان حکومت کشیشی را داشت. کتاب در اصل روایتگر چگونگی به زوال رفتن شهر است از سدۀ ۱۲ تا حضیض کامل آن در سدۀ۱۶ میلادی. کتاب با آشنا کردن خواننده با نحوۀ دست به دست شدن حکومت از پاپ به امپراتور و اشراف، از اشراف به طبقۀ بازرگانان و از بازرگانان به طبقۀ خدمتگزاران و از آنها به دیکتاتورها، همزمان با بیان تحولات سیاسی و اعتقادی مردم، از تحولات شهر و ساختمانهای اصلی آن نظیر کلیسای جامع پرقدمت، بازارگاه و میدان اصلی شهر و احداث عناصر جدیدی مانند تالار شهر سخن میکند. بورکهارت گاه مقیاس بحثش را از این نیز ریزتر میکند و به تحولات سبک و سیاق آثار هنری موجود در این شهر و ارتباط آن با تحولات سیاسی و اعتقادی میگوید. محال است بتوان عنصری در این شهر یافت که ساخت یا تحولش، بیارتباط با ساکنان و اعتقاداتشان باشد و نیز بیارتباط با وقایع روزِ شهر. از ساخت تالار شهر در میدان اصلی گرفته تا سبک و سیاق و سوژۀ نقاشیهای موجود در کلیسا و پیکرهها و حتی کتیبهها و حکاکیها بر سردر بناهای عمومی و خصوصی، همگی محصول وقوع اتفاقی در شهر است یا ظهور افرادی که مردم منجی میخواندندشان. صحبت از این افراد یکی از ارکان اصلی کتاب بورکهارت است. این کتاب فقط از ساختار کالبدی شهری اتروسکی سخن نمیکند که مردمانی رومی را در خود جای داده بود؛ که از ساکنان شاخصی نیز حرف میزند که در برخی بزنگاههای تاریخی، تحولی در عقاید و رفتار مردم ایجاد کردند که مستقیماً با تحولات کالبدی شهر در ارتباط بود. بیشک مردمان مذهبی سیئنا، چهرههایی را شاخص میدیدند که نشانهایی از دوران اوج شهرشان داشتند؛ راهبان و کشیشان. اما دو کشیش مشهور سیئنایی تنها افرادی نبودند که در این کتاب به ایشان اشاره شده؛ بورکهارت تا جایی که اسناد و گزارشهای تاریخی به او یاری کرده، توانسته دربارۀ حکام، نظامیان، هنرمندان و معماران هر سه دورۀ حکومتی بر سیئنا، در طی سدههای ۱۲تا۱۶ بنویسد. وقایع سیاسی، عزل و نصبها، ایمان ساکنان و درگیریهای شهر با رقیب همیشگیاش فلورانس را میتوان در این سه دوره شناخت و با سیاستی روبرو شد که علیرغم تمسک همیشگی ساکنان شهر به مریم مقدس، منجر به افول سیئنای شکوهمند قرونوسطایی در قرن شانزدهم شد. مطالعۀ این روند افول، ذهن را به سوی روند افولی هدایت میکند که گریبانگیر بسیاری از دولتشهرهای اروپا و نیز بسیاری از جوامع شد؛ جوامعی که روزگاری در اوج بودند. کتاب را میتوان شرحی از جنگهای مابین سیئنا و فلورانس نیز دانست. نویسنده خواننده را با جزئیات وقایع سه جنگ، میان این دو رقیب قدیمی آشنا میکند؛ در سه دورۀ متفاوت. پیروزی یا شکست سیئنا در هر سه جنگ در ارتباطی مستقیم با تحولات اجتماعی و اعتقادی درونشهری سیئنا بود. از همین روست که تمسک به مریم مقدس، در تمامی موارد هم ناجی شهر نبود؛ مریم مقدسی که منسوب کردن شهر به او، نه تنها زاییدۀ تخیل بورکهارت نیست؛ بلکه ایمان و اعتقاد قلبی به او، در بسیاری از گزارشهای محلی شهر آمده است. ایمان یا خرافه، هرچه که بود علتی محکم بود برای واگذار کردن کلیدهای شهر سیئنا به پیشگاه مریم مقدس در مواقع جنگ و خطر؛ آن هم در کلیسای جامع شهر؛ کلیسایی که خود بر معبدی اتروسکی بنا شده بود که متعلق بود به ایزدبانوی باکرۀ خرد. تحلیل بورکهارت از این ارتباطات نه فقط بر مبنای نگاه سنتگرایانۀ او؛ بلکه بر اساس باورهایی است که در قرون وسطی سبب شکلگیری ساختارهای اجتماعی و کالبدی شده بود. کتاب با شرح شکست سیئنا از فلورانس و همپیمان اسپانیاییاش خاتمه مییابد. سیئنایی که روزگاری در سدههای میانه، حق ادارۀ جادۀ تجاری رم به فرانسه را داشت، اکنون تسلیم فلورانس شده که زین پس بر جادۀ نامبرده مسلط است؛ فلورانسی که بر خلاف سیئنا، از قرن شانزدهم وارد دورۀ شکوه و اوج خود شد. سیئنا اما پس از گذشت چندین سده، هنوز هم شکل و ساختار قرن دوازدهمی خود را حفظ کرده؛ هنوز هم میتوان سبزهروی سرخگونش نامید و آن را نمونۀ زندهای دانست از انتظام میان ساختمانهای سربه فلک کشیدۀ گوتیک؛ انتظامی که خود ریشه در باورها و روابط یک جامعۀ قرونوسطایی دارد. در انتها باید اضافه کنم که دربرداشتن اسناد قدیمی و تصاویر و نقشههای متعددی از شهر و هرآنچه در متن به آن اشاره شده، از محاسن کتاب است. ذوق ادبی مترجم در انتخاب واژگان ستودنی است؛ اما شخصاً دوست داشتم توضیحاتی را از قلم مترجم در باب برخی اصطلاحات به کار رفته در متن ببینم.