Jump to ratings and reviews
Rate this book

دن کیشوت های ایرانی

Rate this book

733 pages, Hardcover

First published January 1, 1397

Loading...
Loading...

About the author

بیژن عبدالکریمی

24 books40 followers
بیژن عبدالکریمی (متولد ۱۳۴۲ در تهران) فیلسوف ایرانی و دانشیار گروه فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال است. پژوهش‌های او عمدتاً در حوزه فلسفه هایدگر، فلسفه فرهنگ و فلسفه سیاسی است. او همچنین بر بازخوانی سنت فکری متفکرانی همچون علی شریعتی و احمد فردید تأکید می‌کند
عبدالکریمی دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد فلسفه را به ترتیب در سال‌های ۱۳۶۷ و ۱۳۷۳ در دانشگاه تهران به پایان رساند و در سال ۱۳۸۰ از دورهٔ دکتری فلسفه در دانشگاه اسلامی علیگر فارغ‌التحصیل شد.

تألیف
تفکر و سیاست: نسبت مابعدالطبیعه و فلسفه سیاسی در افلاطون، بیژن عبدالکریمی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۶
هایدگر و استعلا: شرحی بر تفسیر هایدگر از کانت، بیژن عبدالکریمی، تهران: انتشارات ققنوس، ۱۳۹۲ (چاپ اول ۱۳۸۱)
رهایی‌بخشی یا سلطه: نقدی بر نظام آموزش و پرورش ایران، بیژن عبدالکریمی و محمدعلی محمدی، تهران: انتشارات نقد فرهنگ، ۱۳۸۱
مونیسم یا پلورالیسم: واکاوی هستی‌شناسی یک نظریه اجتماعی (تحلیل و نقد دیدگاه داریوش شایگان در افسون‌زدگی جدید)، داریوش شایگان، بیژن عبدالکریمی، رضا داوری اردکانی، مسعود پدرام و محمدمهدی مجاهدی، تهران: مرکز بین‌المللی گفتگوی تمدن‌ها، ۱۳۸۳
قصه من و تو (مجموعه شعر)، بیژن عبدالکریمی، تهران: انتشارات نقد فرهنگ، ۱۳۸۰
ما و پست‌مدرنیسم: نقد و بررسی گفتمان پست‌مدرنیسم در ایران، بیژن عبدالکریمی و محمدعلی محمدی، تهران: جهاد دانشگاهی، ۱۳۸۴
هگل یا مارکس: نقدی بر جریان روشنفکری ایران، بیژن عبدالکریمی و محمد رضایی، تهران: انتشارات نقد فرهنگ، ۱۳۸۴
ن‍گ‍اه‍ی دوب‍اره ب‍ه م‍ب‍ان‍ی ف‍ل‍س‍ف‍ه س‍ی‍اس‍ی ش‍ری‍ع‍ت‍ی: ت‍ام‍ل‍ی ب‍ر پ‍ارادوک‍س دم‍ک‍راس‍ی م‍ت‍ع‍ه‍د، بیژن عبدالکریمی، تهران: نشر اشراقیه، ۱۳۶۸
شریعتی و سیاست‌زدگی، بیژن عبدالکریمی، تهران: موسسه خدمات فرهنگی رسا، ۱۳۷۷
ما و جهان نیچه‌ای، بیژن عبدالکریمی، تهران: انتشارات علم، ۱۳۸۷
هایدگر در ایران، بیژن عبدالکریمی، تهران: مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۹۲
شریعتی و تفکر آینده ما، بیژن عبدالکریمی، تهران: نقد فرهنگ، ۱۳۹۳

ترجمه

بررسی روشنگرانه اندیشه‌های مارتین هایدگر، والتر بیمل، بیژن عبدالکریمی (مترجم)، تهران: انتشارات سروش، ۱۳۸۱
هایدگر، پاتریشیا آلتنبرند جانسون، بیژن عبدالکریمی (مترجم)، تهران: انتشارات علم، ۱۳۸۷
تکنولوژی رسانه‌ای از منظری انتقادی، پوست ون لون، بیژن عبدالکریمی (مترجم)، احد علیقلیان (مترجم)، تهران: همشهری، ۱۳۸۸

ویرایش

نوشته‌های اساسی شریعتی، بیژن عبدالکریمی (به اهتمام)، تهران: نقد فرهنگ، ۱۳۹۳
ادبیات و فلسفه در گفتگو، هانس گئورگ گادامر، زهرا زواریان (مترجم)، بیژن عبدالکریمی (ویراستار)، تهران: نقش و نگار
اگزیستانسیالیسم، دین، و اخلاق، ثریا احمدی و سعیده مرادی، بیژن عبدالکریمی (ویراستار)، تهران: علم، ۱۳۹۰

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
18 (48%)
4 stars
9 (24%)
3 stars
5 (13%)
2 stars
2 (5%)
1 star
3 (8%)
Displaying 1 - 11 of 11 reviews
Profile Image for Alam.
129 reviews23 followers
March 25, 2025
کتاب “دن کیشوت‌های ایرانی” نوشته‌ی “بیژن عبدالکریمی” رمانی تاریخی در مورد شکل‌گیری بهاییت است. اصولاً هر کتابی که تابوشکن باشد و موضوعش چیزی باشد خلاف آنچه که در ذهن ما به صورت موروثی و بر پایه‌ی تعصبات و نه تحقیق و تفحص شکل گرفته، برایم جالب است؛ خواه در انتها دیدگاهم را تغییر دهد یا مهر تاییدی بر دیدگاه اولیه‌ام باشد.
همیشه شنیده بودم بهایی یعنی انسانِ مرتدِ ناامنِ آسیب‌زننده که باید از معاشرت با آنها پرهیز کرد -هرچند که بهاییانی دیده بودم بسیار بی‌آزار و محترم- و با اینکه هیچگاه علت مرتد بودنشان یا حتی یکی از تعالیم خلاف دینشان را نمی‌دانستم اما ناخودآگاه احساس خوبی نسبت به این افراد نداشتم. با خواندن این کتاب فهمیدم بهاییت را شاید نتوان دین دانست اما آیینی بر پایه‌ی ادیان الهی است که گزیده‌ای به روز شده از اسلام، مسیحیت، یهودیت، دین زرتشت و…. را در خود دارد و حضور این افراد در جامعه با دیگر کیش‌ها و مذاهب منافاتی نخواهد داشت.
با این اوصاف به شخصه ادعاهای علی‌محمد باب و حسینعلی نوری را حاصل خلسه‌های عرفانی و روحی و اعتمادبه‌نفس و اعتقاد عمیقِ دینی‌ این اشخاص می‌دانم که نه به نیت شیادی بلکه به دلیل باورهای عمیق قلبی مدعی چنین جایگاهی شدند و پیروی از این افراد را نه ارتداد بلکه قدم‌های کوچک مثبتی در جهت انسانیت می‌دانم که لزوماً نه با پیروی از این دین و آیین که با شعور و جهان‌بینیِ درست هر انسانی میسر است.
Profile Image for Tahmineh Baradaran.
583 reviews148 followers
March 1, 2020

توجه به بعضی مناظره های تلویزیونی وچندمقاله از دکتربیژن عبدالکریمی که تخصصش فلسفه است ، مرانسبت به خواندن رمان " دون کیشوت های ایرانی " ازاو کنجکاو وراغب کرد. درپشت چلدکتاب نوشته شده که این رمان تاریخی درصدد به تصویرکشیدن بخشی ازتاریخ کشورمان درقرن نوزدهم است ، یعنی قرنی که جهان دست به گریبان تحولات شگرفی بود.رمان ، داستان واقعی شیخیه ، بابیه وبهاییت است که از شیخ احمد احسایی شروع می شود. باتوجه به علاقه ام به تاریخ وبه ویژه این مقولات ، مطالعاتی دراین خصوص ودرحّد خود داشته ام ، وبا توجه به مختصرشنیده هایم از پدر درمورد آنچه درتبریز ودراین مقوله گذشته است ، نظروقضاوتی دارم . متاسفانه با توجه به تنگ نظری وفشارهای منفی داخل ایران و مثبت ازخارج ازایران ، امکان گفتگوی درست دراین مورد وجودندارد. به نظرم رمانی است ساده ، خوش خوان ، بدون اغراقِ مثبت یا منفی . طنزی در انتخاب عنوان فصل ها ودرجابجای متن به چشم میخورد که احتمالا" نشان دهنده نظر نویسنده نسبت به این موضوع است : " موعودمی آید ! ، ماموریت الهی آغاز می شود، امیرکبیروگوسفندان موعود ..." و درهمه حال من گفته ها و توصیفات اورابه هر نظریه آخرالزمانی دیگرتعمیم میدادم . آنچه واضح است فشارها وکشت وکشتارهای حکومتهای وقت ، مجال بررسی بی طرفانه رانه تنها دراین باره که درباره بسیاری چیزها ازماگرفته است واینها به تعطیلی خرد و جنگ وجدلهای بیهوده و خسران بارانجامیده است .کتاب با این عبارت پایان می پذیرد:
اماتمامی این داستان عجیب را، که صرفا" یکی از هزاران قصه عجیب تاریخ است ، چگونه باید برای خویش فهم پذیرساخت ؟
Profile Image for Saeed Darjazini.
122 reviews7 followers
August 24, 2019
چاپ و مجوز گرفتن کتاب با این مطالب که توش هست یه مقدار عجیب غریبه ، حتی مقدمه نویسنده هم نشون میده که به سختی تونستن مجوز بگیرن . کتاب مطالب دسته اولی برای من داشت اما به شدت طولانیه و با توجه به اینکه رفرنس هم نداره خیلی نمیشه متوجه شد که چقدر سندیت داره
Profile Image for Amirreza Rezayan.
26 reviews
May 6, 2019
یک رمان تاریخی بسیار زیبا و گیرا که بعد مدتها منو گیر انداخت! کلشو توی کمتر از یک هفته خوندم. روایتی نو از قیام باب وبهالله.
Profile Image for Amirreza Esfehani.
51 reviews12 followers
July 6, 2024
در شروع این متن اول باید از نویسنده و محقق این کتاب آقای بیژن عبدالکریمی تشکر کنم که مارو با محور پیدایش و تعالیم بابیه و بهاییت اشنا کرد چون واقعا چیز های زیادی از این جنبش نمیدونستم و خیلی جالب بود واسم
اثر ۷۳۰ صفحه ای که به مدت ۸ روز تمام کردم یکی از زیبا ترین و غم انگیز ترین سرگذشت هایی بود که خوندم
کتاب بسیار زیبا و گیرا برای علامندان به سرگذشت خوانی و تاریخ
این کتاب حول محور پیدایش و بسط فرقه بهاییت و بابیت میچرخه و نشون میده که در قرن ۱۹ چطور یه آیین تشکیل و در ایران سرکوب شده
من با توجه به متن پشت کتاب که حوادث قرن ۱۹ و نحوه ی مواجهه ی ایرانیان با ظهور مدرنیته و صنعتی شدن هست علاقه به خریدش پیدا کردم و فکرش رو نمیکردم که داستان سرگذشت باشه ولی با خوندن چند صفحه ی اول جذب شدم و ادامه دادم و دوستشم داشتم..
واقعا قلم این نویسنده رو دوست داشتم چون بسیار ساده در عین حال زنده و گیرا نوشته شده بود و تنها خورده ای که میشه بهش گرفت تعدد اسامی در اون هست که گاهی خواننده به اشتباه میرفت
از اونجایی که این کتاب ممنوع الچاپ هست نسخه های زیرزمینی و افستش رو میشه تهیه کرد
در اخرم دوست دارم که دوستان اهل فن توضیحاتی بابت منابع و ماخذ این کتاب بگن..
مرسی که این متن رو خوندین و امیدوارم کاربردی باشد
Profile Image for میثم موسوی نسیم‌آبادی.
671 reviews4 followers
Read
July 8, 2026
📝دن کیشوت‌های ایرانی

رمان «دن کیشوت‌های ایرانی»، بابیت و بهائیت را در قالب داستانی منصفانه و به دور از حب و بغض به تصویر کشیده و می‌کوشد تا با ترسیم چهره‌ای حقیقی از رهبران و پیروان این آیین، آنان را افرادی مؤمن، ساده‌لوح، خرافی و متوهّم نشان دهد که خاستگاه آن عقب‌ماندگی ایرانیان است! داستانی که بخشی از تاریخ ایران در قرن نوزدهم است؛ قرنی که جهان دست به گریبان تحوّلات ژرفی بود و حال آن‌که در ایران به فاصلۀ چندسال دو امام زمان ظهور کرد.
نویسندۀ دن کیشوت‌های ایرانی، بیژن عبدالکریمی، در یکی از سخنرانی‌های خود این رمان را حاصل سال ۱۳۸۴ معرّفی می‌کند که اجازۀ انتشار پیدا نکرد. هرچند چاپ آن در ۱۳۹۷ نیز بلافاصله متوقف شد؛ چراکه برخی از حضرات فرهنگی و امنیّتی با چشم تردید بر این کتاب و نویسندۀ آن نگریستند! و حال آن‌که بیژن عبدالکریمی تهمتِ دفاع یا جانبداری از بابیت و بهائیت را رد کرده و متذکر شده است که هیچ مؤمنی بنیان‌گذاران دین خود را دن کیشوت لقب نمی‌دهد (عبدالکریمی، ۱۳۹۷: ۶).
دکتر عبدالکریمی در این رمان هفتصدوسی‌وشش صفحه‌ای ابتدا به شیخیه و نقش آنان در تشکیل بابیان و بهائیان پرداخته و مؤسس آن فرقه، شیخ احمد احسایی (متولّد اَحسا در بحرین که آن زمان بخشی از ایران بود) و شاگردش، سیدکاظم رشتی، را انسان‌هایی متفکّر شمرده است و آنان را از مجتهدین نامدار و سرآمدان علمای شیعه معرفی می‌کند که یکی از مراجع بزرگ شیعه در اصفهان، به نام سیدمحمدباقر رشتی، نوشته‌ای در تأیید و احترام آن دو می‌نویسد (همان: ۱۰-۱۸-۴۴).

احمد احسایی، که مدّعی کشف‌وشهود و گرفتن پاسخ‌های بی‌جواب از امامان در خواب بود (همان: ۱۸)، دردِ دین داشت و همواره به دنبال حفظ دین مردم بود تا آنجا که روزی به این نتیجه رسید که تنها یاور مردم و دین آنان امام زمان است. لذا به پژوهشی خاص پیرامون ظهور امام زمان پرداخت و در تحقیقات خویش به این نتیجه رسید که ظهور امام در سال ۱۲۶۰ هجری قمری خواهد بود. این نتیجه‌گیری او به سبب روایتی از امام صادق و اشارۀ او به ظهور حجّت در سال شصت و با توجه به کلام محیی‌الدین بن عربی است که سال ظهور قائم آل‌محمد را مطابق با نصف کوچک‌ترین عددی که بر اعداد آحاد قابل تقسیم است می‌دانست. پس به رسالت راستین خود در تبلیغ ظهور نزدیک امام زمان، که کمتر از نیم‌قرن دیگر به وقوع می‌پیوست، پرداخت (همان: ۱۴-۱۵).
پس از وفات شیخ احمد احسایی و سیدکاظم رشتی، ملاحسین بشرویه و دیگر شاگردان او در سال ۱۲۶۰ در مناطق مختلف به دنبال امام موعود می‌گشتند تا ملاحسین در شیراز با جوانی بیست‌وپنج‌ساله مواجه شد و جوان او را به خانۀ خود برد و گفت: «آیا نشانه‌های امامی که شیخ احمد و سیدکاظم بشارت آن را داده‌اند، در من موجود نیست؟ ملاحسین خوب که دقّت کرد دید عمّامۀ سبزرنگ وی از سیّد بودنش حکایت می‌کند. قامتش نیز نه بلند بود و نه کوتاه. سنّش بیشتر از بیست و کمتر از سی بود. کاملاً سالم و از عیوب جسمانی مبرّا بود. نشانی از مصرف دخانیات نیز در وی نبود و سیمایی آراسته و زیبا داشت (همان: ۹۰)».
ملاحسین بشرویه در ادامه برای راست‌آزمایی سخنان میزبان به طرح پرسش‌هایی می‌پردازد که استاد او توان پاسخ دادن آن‌ها را نداشت. اما میزبان در عرض چنددقیقه پاسخ اشکالات او را می‌دهد و ملاحسین را به‌وجد می‌آورد (همان: ۹۳) و در ادامه با خبر دادن از اسرار ملاحسین مبنی بر درخواست تفسیر سورۀ یوسف، این طلبۀ مشهدی را به صدق ادّعای خود وا می‌دارد (همان: ۹۵). هرچند با خشم توأم با دل‌آزردگی می‌گوید: «اگر میهمان من نبودی کارت بسیار سخت بود. لیکن رحمت الهی شامل تو گردید و جسارت تو را بخشید. تو باید بدانی که این خداوند است که باید بندگان خود را امتحان کند و بندگان را روا نیست که با موازین مجعولۀ خود خداوند و حجّت او را مورد آزمایش قرار دهند (همان: ۹۴).

این جوان شیرازی، سیدعلی‌محمد شیرازی است که در اول محرّم ۱۲۳۵ قمری در خانوادۀ یک تاجرِ پارچه‌فروش شیرازی به نام‌های محمدرضا و فاطمه‌بیگم، که جزء سادات به ‌شمار می‌آمدند، تولّد یافت و تحت سرپرستی دایی‌اش، سیدعلی، بزرگ شد (همان: ۹۹). سیدعلی‌محمد شیرازی در خانواده‌ای پرورش یافت که از روحانیون متعدّدی تشکیل شده بود.

صنفی که از مشهورترین آن‌ها می‌توان به پسرعموی پدرش، آیت‌الله میرزا سیدحسن شیرازی (تحریم کنندۀ تنباکو) اشاره کرد (همان: ۹۹-۱۰۰).
سیدعلی‌محمد در شش‌ هفت‌سال خواندن و نوشتن فرا گرفت تاآن‌که در سیزده‌سالگی وارد بازار شد و در شانزده‌سالگی مسئولیّت دفتر تجارت‌خانه‌شان در بوشهر را بر عهده گرفت (همان: ۱۰۴). او از نوجوانی به عبادت‌های بسیار و طولانی مشغول بود و در بوشهر نیز گاهی زیر آفتاب داغ به بام تجارت‌خانه می‌رفت و ساعت‌ها به دعا و عبادت می‌پرداخت. و در مدّت شش‌سالی که در بوشهر به‌سر می‌بُرد، توانست مقداری عربی - البته نه به صورت کامل و صحیح - بیاموزد (همان: ۱۰۵).

علی‌محمد شیرازی در سال ۱۲۵۸ و در بیست‌وسه‌سالگی برای تحصیل در علوم دینی رهسپار عراق شد (همان: ۱۰۶) و در مجلس درس سیدکاظم رشتی حضور یافت (همان: ۱۰۷). هرچند حضورش در مجالس درس مرتّب و منظّم نبود (همان: ۱۰۸). او به دلیل ارادت دایی‌اش، سیدعلی، و علاقۀ استاد کودکی‌اش به شیخ احمد احسایی و سیدکاظم رشتی، از کودکی با آثار و گفته‌های شیخیه آشنا بود (همان: ۱۱۲) و بعدها که در کلاس سیدکاظم حضور یافت، ملاحسین بشرویه را دید و اشکالات وی را شنید، اما ملاحسین او را نمی‌شناخت. لذا تمام سخنانی که او در شیراز به ملاحسین گفت، نه پیشگویی بود و نه معجزه، که آگاهی او از آن مباحث بود (همان: ۱۲۱).
علی‌محمد در بیست‌وچهارسالگی با خدیجه‌بیگم ازدواج کرد و در مجلس عروسی‌اش، به مانند زمانی که در کربلا اقامت داشت، خود را برگزیدۀ خداوند معرّفی نمود (همان: ۱۱۱). او، که پیوسته در عالَم خیال و مکاشفه چیزهایی می‌دید و می‌شنید (همان: ۲۲۶)، سرانجام در سال ۱۲۶۰ قمری به مکه مسافرت کرد و امامت و قائم آل‌محمد بودنش را علنی ساخت و با همین باور کشته شد. البته ناگفته نماند که سید باب گاهی نیز در مهدیِ موعود بودنش تردید می‌کرد و چنان‌که در کتاب بیان فارسی نوشته است خود را نه باب‌الله که بابِ موعود می‌خواند و مردم را به ظهور مَن یُظهِرُهُ‌الله بشارت می‌داد (همان: ۵۸۷).

علی‌محمد، به مانند حروفیه که بعضی از حروف و اعداد را بیانگر اسرار الهی و حقایق غیبی می‌شمردند، عدد هجده و نوزده را مهم می‌پنداشت و بر آن اعتقاد بود که تعداد مؤمنان اولیۀ او باید هجده نفر باشد تا با خود وی نوزده نفر شوند (همان: ۱۲۳-۱۲۴). چنان‌که جدای از وجوب نماز و روزه و حرمت مشروبات، امر به گفتن «اَشهَدُ اَنّ عَلیاً قَبلَ نَبیل باب بقیة‌الله» در اذان نماز جمعه می‌کند (همان: ۲۳۰).
سید باب دستگیر می‌شود و در تبریز و ارومیه زندانی می‌گردد. در جلسه‌ای که در تبریز در حضور امیرکبیر، ناصرالدین هفده‌ساله و عالمان شیعه ترتیب داده‌اند، معجزۀ خود را به مانند پیامبر اسلام آیات الهی برشمرده و اضافه می‌کند که او در مدّت دوروز و دوشب می‌تواند به اندازۀ قرآن کتابی بنویسد (همان: ۴۰۸). وقتی هم در اعتراض به او می‌گفتند که تو اِعراب کلمات را به اشتباه می‌خوانی و از قواعد نحوی بی‌خبری، پس چگونه می‌توانی قائم موعود باشی؟ می‌گفت: قرآن نیز در سیصد موضع خلاف قواعد نحوی نازل شده است ولی چون کلام الهی است کسی جرأت اعتراض ندارد. پس قواعد نحوی باید تابع قوانین کلام‌الله باشند و نه بالعکس (همان: ۴۰۹).
بسیاری از مردم به سبب فتوای عالمان شیعه مبنی بر ارتداد بابیان به آزار و اذیّت آنان می‌پرداختند و بدنشان را زخمی و آش‌ولاش می‌کردند (همان: ۵۷۸). چنان‌که امیرکبیر معتقد بود که تنها شمشیر می‌تواند بابیان را ساکت کند (همان: ۴۹۳-۴۹۴-۵۴۵). البته افراد زیادی نیز به علی‌محمد باب ایمان آوردند و طلّاب جوان متعدّدی به یاری او برخاستند و در راه وی شکنجه و کشته شدند. چنان‌که سیدعلی در میان بستگانِ علی‌محمد تنها کسی بود که آشکارا از خواهرزاده‌اش حمایت کرد و جانش را در راه دعوت او از دست داد (همان: ۹۹).

شیخ عبدالحسین طهرانی علما و مراجع بزرگ شیعه را در مجلسی در کاظمین گرد آورد تا حکم تکفیر و قتل بابی‌ها را از آنان اخذ کند.

اما در این میان شیخ مرتضی انصاری، صاحب کتب رسائل و مکاسب، که افقه و اعلم مراجع شیعه بود، با صدور این فتوی مخالفت کرد و با کمال شجاعت و باتوجه به این‌که می‌دانست صدور چنین فتوایی به چه فساد و خون‌ریزی‌هایی منجر خواهد شد، اظهار داشت که به اندازۀ کافی و وافی از اصول و عقاید این طایفه مطّلع نیست و عملی مخالف قرآن از آنان مشاهده نکرده است (همان: ۶۲۰). این موضع‌گیری آنچنان برای بهاءالله و جامعۀ بابی تحت سرپرستی او حیاتی بود که وی در یکی از الواح نازله‌اش، لوح سلطان، شیخ مرتضی انصاری را ستود و عبدالبهاء، فرزند بهاءالله، نیز از این مرجع بزرگ شیعه به‌عنوان عالم جلیلِ عزیز و فاضل نبیلِ شهیر، خاتمة‌المحقّقین یاد می‌کند (همان: ۶۲۱).
سیدعلی‌محمد باب که خود را به مانند مریدانش طالب شهادت معرّفی می‌کرد و اذعان می‌داشت که به زودی جان خود را در راه حضرت دوست فدا خواهد کرد (همان: ۲۲۷)، در بیست‌وهشتم شعبان سال ۱۲۶۶ هجری قمری در سنّ سی‌ویک‌سالگی در تبریز تیرباران شد و جنازۀ او از خندق به‌وسیلۀ چندنفر از بابیان در نیمه‌های شب، که نگهبانان در خواب بودند، ربوده و به تهران برده شد تاآن‌که سال‌ها بعد بنابر گفتۀ مؤمنانِ سیدعلی‌محمد باب به ارض مقدّس، یعنی حیفا، واقع در فلسطین آن روزگار و اسرائیل امروز، منتقل گردید (همان: ۵۵۹-۵۶۰).
و اما یکی از یاران خاص و اصحاب هجده نفرۀ علی‌محمد باب، که از جانب سیدکاظم رشتی به لقب قرةالعین مفتخر شد (همان: ۱۵۰) و باب نیز او را نقطۀ اولی و طاهره نامید (همان: ۱۵۲-۲۱۳)، زرین‌تاج است که در حدود سال ۱۲۳۵ هجری در روستای برقان در حوالی قزوین در خانواده‌ای روحانی و برجسته - از پدری مجتهد به نام ملاصالح قزوینی و عمویی با نام ملامحمدتقی قزوینی که بعدها به شهید ثالث شهرت یافت - به دنیا آمد و به‌عنوان تنها فرزند خانواده علاوه بر زیبایی فوق العاده‌ای که داشت از موهبت عقل و استدالِ شایان توجّهی هم برخوردار بود (همان: ۱۴۵).

طاهره به اجبار به عقد پسرعموی ملایش درآمد و باآن‌که مادر فرزندانی شد، هرگز با تعصّبات شوهرش کنار نیامد (همان: ۱۴۷) و به سبب مخالفت‌های پدر و عمویش با شیخ احمد احسایی و سیدکاظم رشتی و همچنین ارادت شوهرخواهرش به شیخ احسایی و سید رشتی، با آثار و اندیشه‌های آن دو روحانی آشنا شد و مرید آنان گردید (همان: ۱۴۸-۱۴۹). این بانوی شاعره در اقدامی نادر و سنّت‌شکنانه از خانواده جدا شد و بدون اجازۀ شوهر و خانواده‌اش خانه را ترک کرد و برای دیدن سیدکاظم رشتی راهی کربلا شد. هرچند وقتی به شهر کربلا رسید، چند روزی بود که سیدکاظم رشتی وفات یافته بود (همان: ۱۵۱). لذا برای دیدن علی‌محمد باب، که هیچ‌گاه موفّق به دیدار او نشد، عازم ایران گردید و در همین هنگام بود که عمویش در مسجد توسّط ملاعبدالله شیرازی، که از دوستداران شیخ احمد احسایی و سیدکاظم رشتی بود، کشته شد؛ چراکه ملاتقی قزوینی حکم به تفکیر شیخ احمد و سیدکاظم داده بود (همان: ۳۶۲ الی۳۶۵).

طاهره، که پسر شیخ مقتول و برخی دیگر از عالمان شیعی همه‌جا اظهار ‌داشتند که قاتل حقیقی اوست، در دشت بَدَشت، در نزدیکی‌های استرآباد، برخلاف رسم آن زمان، در میان مردان حاضر می‌شد و بدون زدن روبند با آنان صحبت می‌کرد (همان: ۳۸۵). ازاین‌رو برخی از بابیان مانند قدّوس از ملاقات با او خودداری کردند و معتقد بودند که با این زن، که حدودات شرعی را مراعات نمی‌کند، حرفی ندارند (همان: ۳۸۶). تااین‌که یک‌روز طاهره با سرِ باز و با آرایش و بدون حجاب وارد مجلس مردان می‌شود و جمعیّت حاضر را به حیرت و وحشت می‌اندازد (همان: ۳۸۷). البته برخی نیز از این عمل طاهره، که بعداً در تهران به سبب ایمان به سیدعلی‌محمد باب توسّط حکومت خفه گردید و در چاهی انداخته شد، به دفاع پرداختند. چنان‌که میرزاحسینعلی نوری ضمن حمایت از او، بر آن تصوّر بود که با آمدن سید باب بسیاری از احکام اسلام منسوخ می‌شوند (همان: ۳۸۹).

بعد از سید باب، میان بابیان به سبب اختلافات دو برادرِ ناتنی، میرزایحیی نوری و میرزاحسینعلی نوری، نزاع صورت گرفت (همان: ۱۹۰-۱۹۱). برادر کوچک‌تر، میرزا یحیی، که سید باب او را صبح ازل خوانده و طرفدارانش را ازلی می‌گفتند، خود را مَن یُظهِرُهُ‌الله نامید که باب به آمدن او بشارت داده است (همان: ۵۸۸).


و برادر بزرگ‌تر، میرزاحسینعلی، که در ایام چهارماهۀ زندان - به جرم بابی بودن و برنامه‌ریزی در سوءقصد به جان ناصرالدین‌شاه زندانی شده بود - ادّعای وحی داشت، خود را مَن یُظهِرُهُ‌الله خواند و با توجّه به تکرار واژۀ بهاء در نوشته‌های باب، لقب بهاءالله را برگزید و مؤمنان به خویش را بهایی نامید (همان: ۵۹۳-۵۹۴).
حسینعلی نوری به‌واسطۀ تلاش خویشاوندانش با صدراعظم ناصرالدین‌شاه، میرزاآقاخان نوری، از زندان و مرگ نجات یافت و به‌همراه خانواده‌اش به عراق تبعید شد (همان: ۶۰۱-۶۰۵) و در آنجا آیین بهائیت را پایه‌ریزی کرد (همان: ۶۰۷). او به سبب اختلافات درون فرقه‌ای، تقریباً دوسال، به‌همراه یکی از ملازمانش به ‌نام ابوالقاسم همدانی به کوه‌های سلیمانیه رفت و به خلوت و عزلت نشست (همان: ۶۰۹). چنان‌که پیش از این نیز با تعالیم شیخیه آشنا بود و به تصوّف گرایش داشت (همان: ۲۰۳). ازاین‌رو به‌محض دریافت پیام ظهور موعود، بدون آن‌که سیدعلی‌محمد باب را دیده و شناخته باشد، به او ایمان آورد (همان: ۲۰۴) و به تبلیغ و ترویج موعودِ تازه ظهوریافته پرداخت (همان: ۲۰۵).
حسینعلی نوری، که خود را اُمّی می‌شمرد و منکر سوادش بود، تا اندازه‌ای خواندن و نوشتن می‌دانست (همان: ۱۹۶) و از قدرت بیان برخوردار بود (همان: ۲۰۹). او به مانند اغلب عرفا به این نتیجه رسید که خدا با انسان کامل یکی است (همان: ۶۱۶). لذا به همۀ یاران و مؤمنین خود دستور داد: «سجده کنید بر آن پروردگار علی اعلی، آن‌که در آسمان‌ها به نام بهاء و در زمین به نام علی خوانده می‌شود. همانا من خدا هستم. هیچ خدایی نیست جز من، آنچنان‌که حضرت نقطۀ اولی نیز همین را گفت و هر مظهر الهی نیز که بعد از این بیاید، همین را خواهد گفت (همان: ۶۱۷)».
البته بهاءالله در همۀ احوال خویشتن را با خداوند یکی نمی‌دانست و گاه نیز خود را در مقام بشری، بنده‌ای ذلیل و مفلوک می‌یافت. به همین دلیل نامۀ او به ناصرالدین‌شاه، که به لوح ناصرالدین‌شاه معروف است، چنین آغاز می‌شود: «ای پادشاه زمین! ندای این بندۀ مفلوک را بشنو (همان: ۶۱۸).»
بهاءالله پس از دوازده‌سال اقامت در عراق، از این کشور نیز تبعید شد و دعوت سرکنسول انگلستان در بغداد مبنی بر پذیرفتن حمایت و تبعیت انگلیس را قبول نکرد و به‌عنوان میهمان دولت عثمانی عازم استامبول شد (همان: ۶۲۴) او پس از چهارماه اقامت در اسلامبول مجبور به مهاجرت به اروپای شرقی، اَدِرنَه، گردید (همان: ۶۳۲). اختلافات بار دیگر در ادرنه میان دوبرادر شدّت گرفت تا آنجا که صبح ازل بنابر آنچه گفته شده، اقدام به کشتن بهاءالله کرد (همان: ۶۳۷-۶۳۸). لذا بعد از تقریباً چهارسال‌ونُه‌ماه اقامت در ادرنه، دولت عثمانی بهاءالله را به عَکّا (همان: ۶۵۱-۶۵۳) و صبح ازل را به قبرس، که در سال ۱۳۳۰ در همان‌جا در فقر درگذشت (همان: ۵۸۸)، تبعید کرد.

میرزاحسینعلی، که همۀ ملازمانش را به کسب‌وکار تشویق می‌کرد، خود به کاری جز نزول آیات بی‌شمارِ عربی و فارسی، که شناخته شده‌ترین کتاب‌های مکتوبش بیش از پنجاه‌جلد است (همان: ۷۰۷-۷۰۸)، اشتغال نداشت (همان: ۶۳۶). او در عَکّا مردم و حاکمان کشورهای مختلف را به پیروی از خود فراخواند (همان: ۶۷۵) و آنچنان به مَن یُظهِرُهُ‌الله بودن خویش یقین داشت که می‌گفت: «هرکس این فضل آشکار را منکر شود و دشمن این غلام باشد، بی‌تردید شیطان وارد بستر مادرش شده است (همان: ۶۱۷). و اگر جمیع اموالِ عرض را بخواهیم تصرّف نماییم احدی را مجال لِمَ و بِمَ نبوده و نخواهد بود (همان: ۶۴۴).»


کتاب «اقدس»، که گویی بهائیان آن را مهم‌ترین کتاب بهاءالله می‌شمارند، متن مقدّس بهائیان است که در آن شریعت و احکام و بسیاری از مسائل دیگر این دین آمده و درواقع جانشین کتاب بیانِ سید باب است. و بنابر گفتۀ بهاءالله حدود و احکام این کتاب تا مدّت هزارسال ثابت و لایتغیّر است تا آن‌که موعود هزارۀ بعدی ظهور کند (همان: ۶۹۶). حدودی که ازجمله احکام جدید آن می‌توان به وظیفۀ مؤمنان به خواندن نُه رکعت نماز در ظهر و بامداد و شامگاه اشاره کرد (همان: ۶۱۸).
بهاءالله، که در روز دوّم محرّم ۱۲۳۳ هجری در تهران متولّد شد، در دوّم ذی‌قعده‌ سال ۱۳۰۹ در عَکّا و در هفتاد‌وشش‌سالگی دیده از جهان فرو بست (همان: ۱۹۳-۷۰۵) و مزار او زیارتگاه و قبلۀ بهائیان گردید. چنان‌که قبل از مرگش زیارت‌نامه‌ای برای خود نازل کرد که در بخشی از آن آمده است: «ای مظهرِ عظمت و سلطانِ بقاء و پادشاهِ هر آن‌کس که در آسمان‌ها و زمین است! گواهی می‌دهم که به‌واسطۀ وجودِ تو سلطنت خداوند و اقتدار و عظمتش ظاهر و آشکار گشت... و گواهی می‌دهم هرکه تو را شناخت پروردگار را شناخت. پس خوشا به‌حال آن‌کس‌ که به تو و آیات تو ایمان آورد و وای بر آن‌کس که تو را انکار کرد و به آیات تو کفر ورزید (همان: ۷۰۷)».
بهاءالله وصیّت می‌کند که پس از مرگ او، پسر ارشدش، میرزاعباس، که او را غُصن اعظم می‌خواند، و سپس پسر کوچک‌ترش، میرزامحمدعلی، که بهاءالله نتوانسته بود پیش‌بینی کند که او روزی در زمرۀ مخالفان او درمی‌آید، به‌عنوان جانشین و رهبر جامعۀ بهایی تعیین گردند (همان: ۷۱۸-۷۱۹). اما عبدالبهاء برخلاف نصّ بهاءالله، نوۀ دختری‌اش، شوقی افندیِ بیست‌ساله را، که مشغول تحصیل در انگلستان بود، جانشین خود اعلام کرد (همان: ۷۲۱). شوقی افندی نیز که فرزندی نداشت، رهبری جامعۀ بهائیان را به مؤسسه‌ای از تشکیلات بهایی واگذار کرد (همان: ۷۲۹). بعد هم با تأسیس بیت‌العدلِ اعظم و هیئتی نُه‌نفره، که هر پنج‌سال یک‌بار توسّط اعضای محافل ملّی بهائیان جهان انتخاب می‌شوند، جامعۀ بهائیان اداره شد. مؤسسه‌ای که نمایندگان آن از منظر بهائیان، ملهم به الهامات غیبی و معصوم و مصون از خطا می‌باشند (همان: ۷۳۱) و جامعۀ بهاییِ امروز را، که بیش از پنج‌میلیون نفر در سرتاسر جهان هستند، اداره می‌کنند (همان: ۷۳۲).
منبع:

_ عبدالکریمی، بیژن، ۱۳۹۷، دن کیشوت‌های ایرانی، تهران، نقد فرهنگ.
Profile Image for Emilia M.
1 review1 follower
July 24, 2019
بیژن عبدالکریمی و دن کیشوت های ایرانی

نگاه نو: @Rethinking

از طرف مخاطبان

دکتر عبدالکریمی در مصاحبه ای که اخیرا با روزنامه سازندگی داشته اند و در کانال تلگرامی ایشان منتشر شده است بیان می نمایند که ماهیت آئین های بابی و بهائی نشانگر جامعی از شرایط عقب افتاده ی ایران در زمانی دارد که در سراسر دنیا فضای فکری و فرهنگی دیگری در جریان بود. او ظهور آئین بابی و بهائی را نه نشانه ای مثبت که در بسط و ادامه ی نظام فکری عقب افتاده ای می داند که ایران را از گام بر داشتن به سمت جهان نوین دور منع می کرد.

متاسفانه منابع مطالعه دکتر عبدالکریمی که شناختی چنینی به ایشان داده است مشخص نمی باشد اما آنچه که مشخص کننده طرز فکر ایشان است آن است که درک ایشان از ماهیت امر بابی و بالطبع امر بهائی دچار اعوجاجی جدی است. این درک معوج البته منحصر به ایشان به عنوان یک روشنفکر نبوده است بلکه دامنه روشنفکران بسیاری را نیز گرفته است. تصویری که ایشان از امر بابی و سيد باب منعکس می نماید درکی عقب افتاده و قرون وسطایی است در حالیکه ثمرات آئین بابی در طی مدت زمانی کوتاه در انقلاب مشروطه قابل ملاحظه بود؛ واقعیتی تاریخی که ایشان و بسیاری از روشنفکران در برابر آن چشم بسته اند. دکتر عبدالکریمی متاسفانه از درک ماهیت ساختارشکنانه آئین بابی و ماهیت انتقالی آن دور مانده و بر جنبه هایی که لازمه انتقال محتاطانه و حکیمانه از دنیای سنتی به دنیای مدرن است متمرکز نموده است.

مشکل دیگری که در این زمینه دیده می شود درکی سطحی از ماهیت انقلابی و متحول کننده آئین بهائی است. امر بهائی، به عنوان امری جهان شمول که سخن از برابری زنان و مردان، هماهنگی علم و دین، عدالت اجتماعی و مرکزیت دانش در حیات اجتماعی می نماید با درک سطحی و تقلیل گرایانه عبدالکریمی از امر بهائی سنخیتی ندارد. درک درست آئین بهائی نه تنها نشان می دهد که چگونه چنین اعتقادی در مدت زمانی کوتاه توانست ماهیت جهانی و پیشرو بیابد، که بیانگر آن است که تعالیم آن حتی امروزه در بسیاری از نقاط جهان کارایی و تازگی دارد. بهائیان با الهام از ظهور سيد باب و شخصیت های تاریخی آن ظهور، و با الهام از تعالیم بهائی در راه ساخت جهانی پیشرو و عادلانه می کوشند. این جنبه ها، متاسفانه در فهم و اثر دکتر عبدالکریمی جایی باز نکرده است.

Profile Image for Ebrahim Dehqan.
58 reviews8 followers
July 19, 2020
دن‌کیشوت‌های ایرانی را به چشم یک رمان نباید خواند و بررسی هم نباید کرد؛ همانطور که عبدااکریمی در پیشگفتار هم متذکر شده است هدف اولیه‌ی او نگارش اثر تاریخی جامعی پیرامون تاریخ مجهول و گاها مجعول جنبش‌های مذهبی و اجتماعی تاریخ معاصر ایران بوده است. تحرکاتی که از محافل شیخیه اغاز می‌شود و به بهاییت ختم می‌شود. اما عبدالکریمی تاریخ‌نگار اینبار به راه دیگری رفته است و برخلاف تمامی اثار مهم‌اش پیرامون تاریخ عرفان،تصوف و تشیع. برای نشریح تاریخ جنبش‌های شیخیه و بابی-بهایی غالب رمان یا بهتر اینکه داستان بلند را برگزبده است و از این بابت باید از منظر ادبیات داستانی به دیده‌ی اغماض به ان نگریست. اما اینکه بعضی از روایت‌های جذاب و بدیع‌اش در باب تاربخ بابیه تا چه میزان مستند است و میشوان به انها تکیه کرد الله اعلم
باز در این مورد خواهم نوشت؛ الساعه تمام شد و باید ته‌نشین شود تا بتوانم دقیق‌تر نظر بدهم
Profile Image for Parisa Asgari.
38 reviews
Read
December 21, 2020
کتاب دن کیشوت های ایرانی
نویسنده : بیژن عبدالکریمی
سیّد علی‌محمد شیرازی ملقب به باب بنیانگذار فرقه بابیه بود. سیّد علی‌محمد شیرازی در سال ۱۲۳۵ در شیراز به دنیا آمد. پدرش میرزا محمدرضا پسر میرزا ابوالفتح و مادرش فاطمه بیگم بودند. پدر باب که بزاز بود و در محله بازار وکیل شیراز حجره داشت، در نخستین سال‌های زندگی باب درگذشت و او در خانه دایی‌اش بزرگ شدو در جوانی جهت زیارت به عراق سفر کرد و نزدیک یک سال در آن جا و اکثراً در کربلا گذراند و در طول آن مدت در کلاس‌های سید کاظم رشتی -پیشوای مکتب شیخیه- شرکت کرد. و کمی بعد، با اصرار خانواده‌اش به شیراز بازگشت او خود را مهدی موعود، پیامبری جدید و بشارت دهنده دینیکهقراراستپسازاوتوسط«منیُظهِره‌الله» (آنکه خداوند او را ظاهر خواهد ساخت)، ظاهر شود می‌خواند و بارها در آثار خود به ظهور او اشاره می‌کند. باب شش سال بعد از آغاز جنبش بابی، در سن ۳۱ سالگی در تبریز به فرمان امیرکبیر تیرباران شد.


Profile Image for Houman Lefthanded.
14 reviews
January 27, 2022
در کل کتاب بسیار خوبی بود...ولی از یه جاهایی به بعد به حدی اسامی افراد زیاد میشن که کتاب جنبه داستانی و جذابیت خودش رو از دست میده و یه جورایی میشه گفت از مایه داستانی به سمت پژوهشی و تحقیق حرکت کرد.
Profile Image for Satar Mahmoudi.
145 reviews32 followers
March 27, 2020
داستانی عجیب که صرفا یکی از هزاران قصه عجیب تاریخ است.
Displaying 1 - 11 of 11 reviews