جمهوری وایمار نخستین نظام دموکراتیک در آلمان بود که ۱۴ سال دوام آورد. جامعهی آلمان در این سالها با بحرانهای سیاسی و اقتصادی دست به گریبان بود. اما جمهوری وایمار بیش از هر چیز با فعالیت نیروهای ضددموکراتیک نابود شد.
تاریخچهی ۱۴ سالهی جمهوری وایمار در آلمان را میتوان به سه مرحله تقسیم کرد: مرحلهی نخست از بنیادگذاری این نظام دموکراتیک در سال ۱۹۱۹ تا سال ۱۹۲۳ را دربرمیگیرد. این مرحله با درگیریهای سیاسی، ناآرامیهای اجتماعی، تورم و بیکاری انبوه و شرایطی مشابه جنگ داخلی در آلمان همراه است و بارها موجودیت جمهوری وایمار را به خطر میاندازد.
مرحلهی دوم از اواخر سال ۱۹۲۳ تا اواخر سال ۱۹۲۹ را دربرمیگیرد. این مرحله با اصلاح نظام پولی و ترمیم مالی، رونق نسبی اقتصادی و ثبات نسبی سیاسی همراه است و راه آلمان را به سوی تبدیل شدن به شریکی برای قدرتهای اروپایی میگشاید و این کشور به عضویت «جامعهی ملل» درمیآید.
با بحران مالی جهان در اکتبر سال ۱۹۲۹ مرحلهی سوم و پایانی جمهوری وایمار آغاز میشود. منازعات خیابانی میان جریانهای افراطی، قتلهای سیاسی، تورم و بیکاری انبوه، زندگی روزمره در این مرحله را تشکیل میدهند. با وخامت روزافزون وضع اقتصادی از یکسو و غلبهی تفکر ضددموکراتیک ناشی از فرهنگ سیاسی جامعه و تبدیل تدریجی «دموکراسی پارلمانی» به نظام «ریاستی» و ناتوانی نظام پارلمانی برای مقابله با این شرایط، زمینهی برآمد ناسیونالسوسیالیسم در آلمان فراهم میشود. به فراز و نشیبهای اصلی این مراحل سهگانه نگاهی گذرا میافکنیم.
قانون اساسی و نظام پارلمانی
با انقلاب نوامبر ۱۹۱۸ در آلمان ، برای نخستین بار در تاریخ این کشور، شرایط برپایی نظامی دموکراتیک متکی بر ارادهی مردم پدید آمد. دولت موقت انقلاب به نام «شورای نمایندگان مردم» که در پارلمان ملی (رایشستاگ) از سوی نیرومندترین فراکسیون، یعنی حزب سوسیال دموکرات آلمان، تشکیل شده بود، به خواست اکثریت نمایندگان شوراهای کارگران و سربازان، وظیفهی تشکیل «مجلس ملی» از طریق برگزاری انتخابات آزاد را برعهده گرفت. بدینسان خواست نظام دموکراسی پارلمانی بر آرزوی نیروهای چپ رادیکال مبنی بر ایجاد یک «حکومت شورایی» و برقراری «دیکتاتوری پرولتاریا» در آلمان چیره شد.
انتخابات آزاد ـ که زنان نیز برای نخستین بار در آن شرکت داشتند ـ در تاریخ ۱۹ ژانویهی ۱۹۱۹ با مشارکت ۸۳ درصد مردم برگزار شد و در آن حزب سوسیال دموکرات آلمان با حدود ۳۸ درصد بیشترین آرا را به خود اختصاص داد. اما این حزب برای تشکیل دولت ناچار بود با «حزب میانه» و «حزب دموکراتیک آلمان» ائتلاف کند که جریانهایی میانهرو و لیبرال بودند.
به دلیل بیم از ناآرامیهای ناشی از انقلاب در برلین، «مجلس ملی» نشست خود را در شهر وایمار برگزار کرد و نخستین دولت ائتلافی نظام جمهوری، در این شهر تشکیل شد. نام «جمهوری وایمار» هم از همانجا میآید. مجلس ملی در تاریخ ۱۱ فوریهی ۱۹۱۹ فریدریش ابرت، رهبر حزب سوسیال دموکرات آلمان را به عنوان رئیسجمهوری (رئیس رایش) برگزید. قانون اساسی وایمار در تاریخ ۱۱ اوت ۱۹۱۹ با توشیح رئیسجمهوری رسمیت یافت. مورخان، قانون اساسی وایمار را پیشرفتهترین قانون اساسی زمانهی خود در جهان میدانند. اما این قانون اساسی خوب باید در بدترین شرایط به آزمون گذاشته میشد.
قانون اساسی وایمار از دو بخش اصلی تشکیل شده بود: بخش اول به ساختار و وظایف حکومت مربوط بود و بخش دوم به حقوق و وظایف شهروندان. این قانون اساسی بر بنیاد «حاکمیت مردم» استوار بود و در آن تصریح شده بود که «همهی قدرت از ارادهی مردم برخاسته است». همچنین آمده بود که حاکمیت مردم از گذرگاه برگزاری انتخابات عمومی آزاد و دادن رای مخفی و مستقیم مردم به نمایندگان خود برای پارلمان تجلی مییابد.
طبق این قانون اساسی، تشکیل دولت به رای اعتماد اکثریت نمایندگان پارلمان وابسته بود. پارلمان که هر چهار سال یک بار برگزیده میشد، حق قانونگذاری داشت. در کنار پارلمان، مجلسی به نام «شورای سراسری» نیز وجود داشت که ایالتها را نمایندگی میکرد و اگر چه نقش مشورتی داشت، اما در برخی موارد میتوانست خواستار بازبینی مصوبات پارلمان باشد.
Rosenbergs Buch gehört zu den historischen Klassikern zur Weimarer Republik und ist seiners Alters entsprechend sicher nicht zu vergleichen mit dem modernen Forschungsstand. Die Qualität des Buchs heute liegt viel mehr in Rosenbergs Stil, prägnant komplexe Prozesse zu einem roten Faden zu spinnen und nüchtern die Entscheidungen der Akteure zu erklären. Hier liegt auch mein Hauptproblem mit dem Buch: Rosenbergs konsequenter Stil urteilt an manchen Stellen so entschieden und knapp mit den Parteien und Personen der Zeit ab, dass er mitunter einen besserwissenden Tenor annimmt, in dem ein historischer Determinismus gewollt oder nicht mitschwingt. Gepaart mit einer merkwürdigen Bewunderung für Reaktionäre wie Cuno, Ludendorf oder Stresemann, deren Entscheidungen er viel mehr Nachtsicht einräumt als linken Akteure. Es liest sich so, als wären für Rosenberg die ausgebliebenen Revolutionsversuche nach 1918 vergeben Chancen, während es sich bei den stattgefundenen Aufstände lediglich um „abenteuerlicher Putschismus“ handelt. Gekrönt wird sowas nur mit der Stelle wo er Noske von jeglicher Schuld an den Morden von Luxemburg und Liebknecht attestiert. Dennoch aber durchaus Lesenswert.
A part from the political and ideological view of author, I can't simply find a better review about those years in Germany, Especially about Wiemar republic.