Jump to ratings and reviews
Rate this book

رکوئیم برای یک راهبه

Rate this book
این نمایشنامه را آلبر کامو، بر اساس رمانی از ویلیام فاکنر نوشته است. این اثر، از کارهای دوره‌ی جوانی کاموست و چندان شناخته شده نیست. رنج و رستگاری، درون‌مایه‌ی اصلی این کار است.

105 pages

First published January 1, 2010

6 people are currently reading
159 people want to read

About the author

Albert Camus

1,084 books38.4k followers
Works, such as the novels The Stranger (1942) and The Plague (1947), of Algerian-born French writer and philosopher Albert Camus concern the absurdity of the human condition; he won the Nobel Prize of 1957 for literature.

Origin and his experiences of this representative of non-metropolitan literature in the 1930s dominated influences in his thought and work.

He also adapted plays of Pedro Calderón de la Barca, Lope de Vega, Dino Buzzati, and Requiem for a Nun of William Faulkner. One may trace his enjoyment of the theater back to his membership in l'Equipe, an Algerian group, whose "collective creation" Révolte dans les Asturies (1934) was banned for political reasons.

Of semi-proletarian parents, early attached to intellectual circles of strongly revolutionary tendencies, with a deep interest, he came at the age of 25 years in 1938; only chance prevented him from pursuing a university career in that field. The man and the times met: Camus joined the resistance movement during the occupation and after the liberation served as a columnist for the newspaper Combat.

The essay Le Mythe de Sisyphe (The Myth of Sisyphus), 1942, expounds notion of acceptance of the absurd of Camus with "the total absence of hope, which has nothing to do with despair, a continual refusal, which must not be confused with renouncement - and a conscious dissatisfaction."
Meursault, central character of L'Étranger (The Stranger), 1942, illustrates much of this essay: man as the nauseated victim of the absurd orthodoxy of habit, later - when the young killer faces execution - tempted by despair, hope, and salvation.

Besides his fiction and essays, Camus very actively produced plays in the theater (e.g., Caligula, 1944).

The time demanded his response, chiefly in his activities, but in 1947, Camus retired from political journalism.

Doctor Rieux of La Peste (The Plague), 1947, who tirelessly attends the plague-stricken citizens of Oran, enacts the revolt against a world of the absurd and of injustice, and confirms words: "We refuse to despair of mankind. Without having the unreasonable ambition to save men, we still want to serve them."

People also well know La Chute (The Fall), work of Camus in 1956.

Camus authored L'Exil et le royaume (Exile and the Kingdom) in 1957. His austere search for moral order found its aesthetic correlative in the classicism of his art. He styled of great purity, intense concentration, and rationality.

Camus died at the age of 46 years in a car accident near Sens in le Grand Fossard in the small town of Villeblevin.

Chinese 阿尔贝·加缪

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
34 (14%)
4 stars
61 (26%)
3 stars
107 (45%)
2 stars
27 (11%)
1 star
4 (1%)
Displaying 1 - 24 of 24 reviews
Profile Image for Seyed Hashemi.
227 reviews95 followers
July 10, 2024
اجحاف علیه دیالوگ‌نویسی؛
چرا باید یادداشت بنویسیم؟

0- اولِ متن شرح یک مباحثه‌طور در گروه محاکات است. (محاکات جمعی است که در آن متن نمایشنامه‌های مختلفی را می‌خوانیم. فعلا درگیر کامو هستیم. منتظرم زودتر تموم بشه بریم سراغ میلر و ایبسن)

1- چرا باید یک‌گروه همخوانی داشت؟ هم‌خوانی یعنی چه؟ یعنی اینکه یه عده آدم هم‌زمان یک رمان، نمایش‌نامه یا هر متنی را بخوانند؟ بخوانند و تمام؟ بدون دیالوگ و چیزی؟ احتمالا می‌گویید خیر. پس یک هم‌خوانی یعنی ارائۀ دیدگاه‌های خود، فرستادن متون تفسیری و کلی آوردهٔ جمعیِ دیگر که این همخوانی‌ها صرفا یک هم‌زمانی در مطالعه نشود بلکه یک هم‌فهمی و هم‌راهی در مطالعه باشد. هم‌راهی در مسیری برای فهم بهتر و چندوجهی از یک اثر.

2- وارد بررسی این اثر بشویم.
دیالوگ‌نویسی را شاید بتوان مهم‌ترین رکن نمایش‌نامه دانست. اصلا نمایش‌نامه فارغ از دیالوگ یا بهتر بگویم دیالوگ‌نویسیِ فکر شده و واقعی، چیزی جز کشکولی از یکسری گفت‌وگوی فاقد جذابیت نیست. یک دیالوگ درست، باید جایی در کشمکش اصلی داستان داشته باشد. دیالوگ درست باید در خدمت ریتم روایت باشد. دیالوگ درست باید بتواند شخصیت‌ها را معرفی کند. دیالوگ درست باید باورپذیر باشد و مخاطب بفهمد که شخصیت‌ها به عنوان سوژه‌های واقعی، همانطور که مخاطبِ نمایش در زندگی واقعی صحبت می‌کند، صحبت می‌کنند. دیالوگ باید در شخصیت‌پردازی کمک‌حال نویسنده و مخاطب باشد. دیالوگ باید در گره‌گشایی از گره‌های داستان کمک کند. دیالوگ باید در افشای اطلاعات نقشی اساسی داشته باشد. دیالوگ باید به نحوی باشد که بتواند رس بازیگر را بکشد و عیار بازیگر را مشخص کند. دیالوگ باید، دیالوگ نباید. بسیار می‌توان از ذاتی‌بودن و اساسی‌بودن دیالوگ‌نویسی برای یک اثرنمایشی گفت.
پس عجالتا از من بپذیرید که دیالوگ‎‌نویسی بسیار اساسی است. اینجا یکی از نقدهای اساسی من به این اثر کامو مشخص می‌شود. دیالوگ‌های بسیار مطول و عجیب! در یک موقعیت احساسی و عجیب (بجز مواقعی که شخصیت‌ها داشتند جلوی فرماندار شرح وقایع می‌کردند که دیالوگ بلند توجیه دارد) اصلا نمی‌توان یک دیالوگ بلند گفت. مخصوصا اگه «دیالوگ» باشد و شخصیت‌های دیگر که آنها نیز در شرایط احساسی عجیبی هستند، این نطق منبرگونه را گوش کنند. موقعیت نطق‌گونه در دیالوگ بسیار باید کم باشد، برخلاف این متن از کامو. دیالوگ‌های مفصل و بسیار زیاد این نمایش‌نامه به حدی زیاد بود که از نیمۀ اثر به بعد، دیالوگ‌های بلند را اسکیم می‌کردم و کم توجه از ایشان رد می‌شدم. بعضا هم دیالوگ‌ها در شرایط دراماتیک و احساسی جدیِ اثر بود ولی به این علت تحقیقا هیچ حسی را در من ایجاد نکردند. این بسیار بد است که چنین موقعیت دراماتیک و مهمی،در دیالوگ که باید کشمکش در اثر را بازنمایی کند، چنین کارکرد خود را از دست بدهد.
واقعا دیالوگ‌نویسیِ این اثر بد بود به نظرِ من. تقریبا هر بازیگر باید در حدود 5 منولوگ را در یک شرایط احساسی جدی حفظ و اجرا می‌کرد که واویلا!
کامو این نمایش‌نامه را از اثری از فاکنر با همین عنوان اقتباس کرده است. اثر فاکنر را مطالعه نکرده ام، اما گویی کامو دیالوگ‌های این اثر را ضمن وفاداری روح اقتباس به اثر اصلی، بسیار تغییر داده است (Couch, 1960). به نظرم این دیالوگ‌های بسیار طولانی، آنچنان که باید برای یک نمایش‌نامه واجد شئون مثبت نیست. البته به برداشت برخی مانند همان (Couch, 1960) اتفاقا کامو موفق بوده است در دیالوگ‌نویسی و انتقال تراژدی مستتر در اثر!

2- یک مزیت این اثر، کم‌بودن درون‌مایه در آن است. نمایش‌نامه قرار نیست ما را ادب کند، قرار است کاری کند که لذتِ هنری ببریم. البته این اثر از کامو، در مقام یک «متنِ» نمایشی، همین لذت را هم در من ایجاد نکرد. با چنین پیرنگ و خطِ داستانی، واقعا هنر می‌خواهد که آنچنان که باید ارائه نشود. فرض کن از دادگاه و اعلام حکم با آن شرایط آغاز می‌شود، کشمکش‌های درونی خانوادۀ مقتول در ادامه، اعتراف جلوی فرماندار، بازگشت به خانه و بر هم ریختن اثاث خانه، رفتن به زندان و دیدار مجدد با نانسی که قاتل است و بسیاری ریز موقعیت احساسیِ مهم دیگر در اثر، هیچ لذتی در من ایجاد نکرد که مهم‌ترین ایراد آن را در سامان بسیار ناکوکِ دیالوگ‌ها می‌دانم.
ولی باز، گل‌درشت نبودن درون‌مایه‌های اخلاقی و فلسفی در این اثر باز کاری کرد که بتوانم آن را ادامه بدهم.

3- به نظرم یکی از درون‌مایه‌های اثر که احتمالا تحت تاثیر زمانۀ خود بوده است، نحوۀ بازنمایی سیاه‌پوستان در اثر است. مشخصا جنبش حقوق مدنی سیاهان در آمریکا (۶۸–۱۹۵۵) در میانۀ نگارش این اثر بوده است. با اینکه این اثر اول در فرانسه اجرا شده است و قبل از اجرا در 1959 در آمریکا، در دوازده کشور دیگر اجرا شده بود، ولی احتمالا تحت تاثیر این فضای مهم بوده است. البته باید دید که در اثر فاکنر این موضوع، تصویر سیاه‌پوستان، چگونه بازنمایی شده بود. به نظرم جای تحقیق داره این موضوع، ولی چون اونقدرها باب میل من نبوده این اثر، خیلی حال ندارم برم دنبالش. البته هنوز برایم مشخص نیست که این اثر کامو، اثری پیشرو در نقدِ اجحاف علیه سیاه‌پوستان بوده، یا بازنماییِ صرفِ این تبعیض یا حتی بدتر تایید آن. واقعا چون موضع کامو را نمی‌شناسم، نمی‌توانم در این مورد داوری کنم.

4- به نظرم اهمیت اعدام در آثار کامو بسیار می‌تواند مورد بررسی قرار بگیرد. چون تکوینِ روایتِ این نمایش به نحوی بود که در نهایت با نانسی احساس همدلی داشته باشیم، پس می‌توان مشخص‌تر دید که حتی زاویۀ کامو با حکم اعدام در این اثر نیز به عنوان درون‌مایه کار می‌کرده است. البته بسیار دوست دارم «تامل دربارۀ گیوتین» از کامو را بخوانم. قاعدتا باید بعد از آن، بهتر بتوانم این مورد در این نمایش را تنقیح کنم. کلا «ادبیات علیه حکم اعدام» برایم واجد اهمیت بررسی است. از هوگو، آندری‌یف تا کامو و بسیاری نویسندۀ بزرگ دیگر در این مسیر قلم فرسایی‌هایی اساسی کرده اند. آیا تاثیری عینی در تاریخ داشته اند این نظرورزی‌های ادبیبانه؟

5- موضع کامو که گویی در زبان یکی از شخصیت‌ها گذاشته بود در مورد مفهومِ «بخشش» بسیار برایم جالب بود. خیلی ساده بگویم، بخششِ تام و کمال لزوما همواره یک امر از لحاظِ اخلاقی مطلوب می‌تواند نباشد. خیلی ساده، اگر بیش از حد در خوب بودن بخششِ تام بگویم، گویی این «حقِ بخشش یا عدم بخشش» را از کسی که ظلم بر او روا داشته شده است را سلب کرده ایم. حالا خیلی در این مورد می‌تونم بگم، ولی خیلی حالش نیست، این متن هم جاش نیست. شما رو ارجاع می‌دم به کتابِ «بخشودن» از ایوگارارد و مک‌ناتون که نشر گمان با ترجمۀ خشایار دیهیمی چاپ کرده است.
اما اینجا یک نکته هست:

6- واقعا یکی از سوالات من این است که الان این موضع اخلاقی و فلسفیِ گرفته شده در یک نمایش توسط یکی از شخصیت‌ها، آیا بازنمایی برداشت‌ها و جهان‌بینیِ خودِ نویسنده است یا اینکه نه، صرفا یک صدایی است که نویسنده آن را در اثر خود در زبان یکی از شخصیت‌ها گذاشته است. به بیانی دیگر، آیا آن شخصیت با این برداشت، بلندگو و حلقِ نویسنده برای بیان عقاید است، یا نمادی از یک عقیدۀ موجود در جامعه؟
برای مثال، فرض کن در همین اثر، تعدادی از کاراکترها، مشخصا نژادپرست اند با تیرترین وجه ممکن. الان این شخصیت‌ها، کامو و دیدگاه اویند یا نه بازنماییِ یک وضعیتِ اجتماعی است؟ تلاش کردن برای مشخص کردن این وضعیت که: «این شخصیت و این دیالوگ، خودِ نویسنده است یا خیر» به نظرم بسیار اساسی و مهم است.

7- ترجمۀ اثر هم خوب بود بجز چند اشتباه مختصر که چندان مهم نیست. از متن اثر هم مشخص بود که سانسوری آنچنان نشده است و این بیشتر از دلسوزی و تغییر رویه دادن عده‌ای، نشان از کم اهمیت شدن مدیایی بنام کتاب است که دیگر اینکه فلان موضوع در کتابی شرح داده شود، چون کتاب خوانده نمی‌شود و اثری ندارد، چندان اهمیت ندارد که بخواهد سانسور شود. پس باید مرثیه‌ای خواند برای کتاب که دیگر گویی «کمتر» سانسور می‌شود؛ چون دیگر اثر ندارد. آنجا که در جامعه اثر دارد، همچنان زیر تیغ است. البته که سایۀ سانسور همچنان بالای سرِ هر متنی هست و ترس سانسور، کارِ خود را می‌کند!
Profile Image for Amirhossein.
140 reviews28 followers
September 2, 2020
《رکوئیم برای یک راهبه》جز اولین نمایشنامه‌های کاموه که اتفاقا از یکی از رمان‌های فاکر اقتباس کرده. من دیالوگ‌های به شدت طولانی و توضیح صحنه‌های اضافیش رو دوس نداشتم، اما با این حال درونمایه خوبی داشت؛ رنجی که منتهی به رستگاری می‌شه! به از لحاظ داستان غیرقابل باورش بیشتر از همه به نمایشنامه 《سوءتفاهم》کامو شباهت داره.
Profile Image for Mehrdad.
282 reviews1 follower
January 28, 2020
ایده این نمایشنامه با اینکه از خود کامو نبوده اما باز میتونیم رد پای اندیشه های کامو رو ببینیم.
درست مثل "بیگانه" صحبت از نقش بازی کردن یا به بیان صریح تر، دروغ گفتنه که این بار در قالب خانواده قرار میگیره. این نقش بازی کردن زندگی مشترک تمپل و گوان رو جلو برد اما نه به معنای اینکه پیشرفتی وجود داشته باشه، بلکه صرفاً به معنای گذر زمان! و خب بلاخره یک جایی همه از نقش بازی کردن خسته شدن و تراژدی شکل گرفت!
چیزی که برام عجیب بود این بود که گوان هرگز نقششو ترک نگفت و بر اساس پایان نمایشنامه هم نمیشه مطمئن بود که تصمیم داره نقششو کنار بذاره.

البته بخش مهم دیگه مسئولیت مهم پدر و مادر نسبت به فرزندانشونه که با یک تصمیم به راحتی میتونن زندگی فرزندشون رو به کلی تغییر بدن.


پ.ن: این نمایشنامه بر اساس رمانی از فاکنر نوشته شده و برای یه بررسی دقیق تر لازمه اون کتاب رو هم بخونم یه وقتی.
Profile Image for Laleh.
134 reviews14 followers
August 25, 2023
فضاسازی،کشمکش،پرداخت به شخصیت ها و...همه خوب از اب درامده بود.
شاید در مقایسه با نمایشنامه های دیگه ی کامو ضعیف تر بود اما بازم لذت‌بخش بود.
Profile Image for Parisa.
153 reviews299 followers
May 12, 2013
دیگه نمیتونست تو دنیایی که باورششده بود گذشته اش و فراموش کرده بمونه.دیگه نمیتونست این آبروداری و تحمل کنه.این آدمایی که بی اینکه ببخشن ،فقط چشم پوشی میکنن.آدمایی که درست در لحظه ای که مست کینه و بغضن لبخند میزنن.
.
.
آخرشو اصن دوست نداشتم ،مقدس بودنش خیلی مصنوعی بود
Profile Image for Negar Ghadimi.
321 reviews
May 19, 2016
اگه عشقی وجود داشته باشه، جز شناختِ دو طرفه تو سکوت و صمیمیت، بدونِ شرم و حیا، معنای دیگه ای هم می تونه داشته باشه؟
-------------
بخشیدن شاید آسون باشه، اما این که آدم خودشو راضی کنه که بخشیده شده کارِ سختیه.
-------------
آدم همین قدر که زن باشه می تونه هرچی بخواد از مردا دربیاره.
Profile Image for Beka Sukhitashvili.
Author 9 books211 followers
June 8, 2016
უძლიერესი იყო! იმდენად, რომ დავფიქრდი, იქნებ ფოლკნერიც კი წავიკითხო...
Profile Image for Moony .
49 reviews3 followers
July 17, 2024
0 ⭐
باید دیه زمان تلف شده سر این به حساب نمایشنامه رو از آقای کامو بگیرم.
Profile Image for Amir Hossein.
92 reviews8 followers
April 4, 2013
هیچ کس و همه مقصرند و یکی به اندازه همه مجازات میشه و به رستگاری میرسه...
Profile Image for Arezoo.
221 reviews
October 11, 2025
کتاب «رکوئیم برای یک راهبه» از آلبر کامو، اقتباسی از رمان ویلیام فاکنر با همین نام است که کامو آن را به‌صورت نمایشنامه‌ای فلسفی بازنویسی کرده است. این اثر، مانند دیگر نوشته‌های کامو، درون‌مایه‌هایی از اگزیستانسیالیسم، پوچی، و مسئولیت فردی را در خود دارد.


- ترکیبی از رمان و نمایشنامه است؛ بخش‌هایی از کتاب به توصیف شهر جفرسون و تاریخ آن اختصاص دارد، در حالی که بخش‌های نمایشی در دادگاه و خانه شخصیت‌ها رخ می‌دهد.
- روایت در قالب پرده‌های نمایشی با دیالوگ‌هایی سنگین و فلسفی پیش می‌رود که فضای دادگاه و درگیری‌های درونی شخصیت‌ها را برجسته می‌کند.


- شخصیت‌های اصلی شامل تمپل، نانسی، و گاوین استیونز هستند. نانسی، یک زن سیاه‌پوست، متهم به قتل کودک تمپل است و در انتظار اعدام قرار دارد.
- تمپل، زنی سفیدپوست، درگیر احساس گناه، دروغ‌گویی و نقش‌بازی کردن در زندگی خانوادگی‌اش است. او در نهایت لب به اعتراض می‌گشاید تا از کابوس‌های شبانه رهایی یابد.
- مضمون اصلی اثر، رنج و رستگاری است. نانسی با سکوتش به آرامش می‌رسد، در حالی که تمپل با اعتراف و اعتراض به نوعی رهایی دست می‌یابد.


- کامو در این اثر، مانند «بیگانه»، به پوچی زندگی و نقش‌های اجتماعی دروغین می‌پردازد. شخصیت‌ها درگیر بازی‌هایی هستند که برای حفظ ظاهر و آرامش ظاهری انجام می‌دهند، اما در نهایت این نقش‌ها فرو می‌ریزند و تراژدی رخ می‌دهد.
- نمایشنامه به نوعی بازتابی از مسئولیت فردی در برابر حقیقت و اخلاق است؛ اینکه چگونه انسان‌ها با انتخاب‌های خود، مسیر رنج یا رستگاری را طی می‌کنند.
Profile Image for Salome Berechikidze.
57 reviews31 followers
December 31, 2019
ვისაც გამოუთქვამს აზრი, რომ კამიუს ფილოსოფიური ჩართვების გარეშე რომანის, მხატვრული ლიტერატურის წერა არ შეუძლია, მის პიესებს უნდა გაეცნოს.
თავის დროისთვის, თანამედროვე ლიტერატურისთვის და დარწმუნებული ვარ, ნებისმიერი დროისთვის გამორჩეული მწერალია, გარდა იდეური დატვირთვისა, ისტორიის თხრობის განსაკუთრებული, ფანტასტიური გრძნობა აქვს.
Profile Image for Vazha .
148 reviews2 followers
June 3, 2025
Birth of tragedy - ტრაგედიის დაბადება ადამიანის (მუსიკის) სულიდან.
Profile Image for Rêbwar Kurd.
1,032 reviews94 followers
July 11, 2025
در «رکوئیم برای یک راهبه»، آلبر کامو در گفت‌وگویی خاموش و در عین حال پرتلاطم با ویلیام فاکنر، صدای خود را می‌جوید. این نمایش‌نامه، اگرچه در سایه آثار بزرگ‌تر کامو ایستاده، اما به‌روشنی ریشه‌های دغدغه‌های هستی‌شناختی و اخلاقی او را آشکار می‌کند. آن‌چه فاکنر در روایت رمان‌گونه و تو در توی خود دربارۀ قتل فرزند، رستگاری گناه‌کار، و تقابل سنگین تقدیر و اراده‌ طرح کرده بود، در دستان کامو بدل می‌شود به نمایشی خشک، عبوس و برهنه از انسان، در لحظه‌ای که نمی‌تواند نه بگریزد، نه جبران کند.

زبان، در این نمایش، همانند دیگر آثار اولیهٔ کامو، هنوز آن غلظت فلسفی و لحن متأملانهٔ «بیگانه» یا «سقوط» را نیافته، اما بذرهای اضطراب اگزیستانسیالیستی در آن هویداست. کاراکترها گویی اسیر تقدیری‌ فروخورده‌اند که امکان عصیان یا حتی ندامت را هم از ایشان ربوده است. قضاوت، آن‌گونه که در جهان فاکنر همچون قابی اخلاقی و جامعه‌شناختی حضور داشت، در جهان کامو معنایی شخصی‌تر و هولناک‌تر می‌یابد: درونی و متافیزیکی، نه قانونی و عرفی.

کامو در اینجا بیش از آن‌که در مقام یک درام‌نویس ظاهر شود، در هیأت یک مترجم فکری از جهان فاکنر به زبان فرانسهٔ تفکر اروپایی سدهٔ بیستم ظاهر می‌شود. او جنایت و مکافات را نه با چکش عدالت، بلکه با زمزمهٔ سوگِ رستگاری بیان می‌کند. راهبه‌ای که باید بمیرد، همچون همان «بیگانه» است که نه به‌خاطر جنایت، که به‌خاطر ناسازگاری‌اش با قاعدهٔ جهان، محکوم شده است.

این اثر نه در شمار بهترین‌های کاموست، نه در شمار محبوب‌ترین‌های فاکنر، اما تقاطع این دو ذهن بزرگ است: یکی در جست‌وجوی معنا در جهانی بی‌معنا، دیگری در تلاش برای نجات حقیقت در دل آشوب روایت. «رکوئیم برای یک راهبه» شاید اندک‌خوانده شده باشد، اما رد پای روحی زخمی، در تلاقی اخلاق، آزادی و بیهودگی را با خود دارد. و آن‌جا که کلمات باز می‌مانند، سوگ، ادامه می‌یابد.
Profile Image for Faeze Taheri.
188 reviews54 followers
September 4, 2014
اوایل کتاب که شوک مرگ رو به آدم وارد میکنه، درواقع کشته شدن یه بچه توسط زنی که تو از اول هم این حس و داری که بی گناهه، اما اینکه چطور ممکنه؟؟ خوب تونست منو جذب کنه به خوندنش...اما به تدریج احساس کردم مسائل و یه کم بی ربط میخواد به هم بچسبونه.. و الان که دارم ریویو مینویسم یاد فیلم هیس دخترها فریاد نمیزنند میفتم، که خواسته بود با مطرح کردن یه مساله دردناک تو جامعه، چیز بی ربط دیگه ای و بیان کنه و بیشتر اشک آدمو دربیاره! درکل به عنوان کسی که بخشی از آثار کامو رو خوندم و دوست دارم، نمیتونم این و به عنوان یه کتاب درخشان پیشنهادش بدم.. اما خوب بهتره بی انصاف نبود و گفت که کتاب بدی هم نبود:)فقط شاید به مذاق من خوش نیومد خیلی
1 review1 follower
June 8, 2016
نانسي چه بايد بگويد تا در روز سيزدهم مارس اعدام نشود؟! استيونز چه مي‌داند؟! تمپِل كه بوده؟ كه هست؟؟ و چه كسي دارد در طول نمايش نقش بازي مي‌كند؟!
قطعاً تا پايان كتاب و در پرده‌هاي متوالي همه‌چيز مشخص مي‌شود، همه‌ي دروغ‌هايي كه براي ِ رهايي ِ نمايشي گفته شده، و همه‌ي راست‌هاي ِ تلخي كه حضورشان براي قفل زدن ِ تمپِل به گذشته الزامي‌ست، حرف كتاب هم در واقع همين است:
با گذشته‌ات رو به رو شو، و حتي اگر در همان گذشته با فاحشه‌اي روبرو شدي! او ‌را ببخش.
Profile Image for Sepideh Tafazzoli.
212 reviews25 followers
February 22, 2014
رنج کشیدن نه به خاطر چیز خاصی، فقط رنج کشیدن، مث نفس کشیدن.

شاید به رغم همه چیز امیدوار بودم. به یه معجزه ای، چیزی. اما از خودم نمیپرسیدم چرا یه معجزه باید برای من اتفاق بیفته؟ آره، امیدوار بودم. هیچ چیز محکم تر و مقاوم تر از امید نیست....
Profile Image for Tina.
69 reviews
July 12, 2015
داستان از اين نظر كه انساني همچنان گذشته ي سياه خود را بر زندگي راحت امروزش ترجيح ميدهد عجيب است و متاسفانه بسياري از ما به جاي جبران و فراموشي اشتباهات، مضعفانه راه گذشته را ادامه مي دهيم.
Profile Image for Someone who read.
6 reviews
February 14, 2022
این کتاب اولین تجربهٔ نمایشنامه خوانی من بود. میتونم با جرأت بگم کتاب خسته نکننده ترین کتاب بود. بدون نقد یا دونستن در مورد نویسنده،کامو، کتاب به تنهایی قشنگه و هیجان انگیزه؛ اما حداقل برای من آخر داستان، یه علامت سوالی ایجاد شد در مورد نحوهٔ شرح داستان. که چرا نویسنده فلان شخصیت و سفید کرد یا سیاه در صورتی که نباید این چنین میبود. که وقتی یه سرچ کوتاه در مورد کامو کردم فهمیدم ربط به نحوهٔ دید انسان‌گرایانه‌اش داره. در طی این داستان وارد دنیای نژادپرستی همون دوره میشین که باز هم ربط به دیدگاه کمونیست نویسنده داره؛ و همچنین به نقش بازی کردن و لاپوشانی کردن خود واقعی انسان میپردازه. از دید کامو، حداقل انسان توانایی پذیرفتن حقیقت داره؛ و باقی ترجیح میدن تا اخرین لحظه تظاهر کنن، هر چقدر هم مطمئن باشن که زندگیشون رو روی بنای پوشالی چیدن. به نظرم کامو در این رمان، به خوب/بد بودن ارزش ها اهمیت نداده و شاید هم بحثش نشان دادن ارزش های بد یا خوب هم نبوده، که این در ابتدا شاید تو ذوق خواننده بزنه که«این دیگه داره از کی دفاع میکنه!» اما هر چی میگذره و وقتی همراه با داستان میشین، متوجه میشین که کامو انگار از یه در دیگه ای به این داستان نگاه میکنه که حداقل مطمئنم که منطق نبوده؛ چون اگر از لحاظ منطقی نمایشنامه میخواست جلو بره به پردهٔ سوم نکشیده تموم میشد. نمایشنامه با شخصیت های خوب یا بد همراه میشه، همدردی میکنه، و در کمال ناباوری کسی و متهم به کار بد/خوب میکنه که در دنیای ارزشی ما جای نمیگیره.
در کل به شدت توصیه میکنم.
9 reviews
June 19, 2020
نمی‌دونم. شاید چون به رغم همه‌چیز امیدوار بودم. به یه معجزه‌ای، چیزی. اما از خودم نمی‌پرسیدم چرا یه معجزه باید برای من اتفاق بیفته؟ آره، امیدوارم بودم! هیچ‌چیز محکم‌تر و مقاوم‌تر از امید نیست. آدم هیچ‌وقت نمی‌تونه ناامید باشه. امید آخرین چیزیه که یه گناه کار بدبخت می‌تونه ازش بگذره، شاید چون تنها چیزی که داره همون امیده. لااقل بهش چنگ می زنه. اما حالا دیگه نه معجزه‌ای هست و نه امیدی. این جوری بهتره، خیلی بهتره.
Profile Image for Vakho.
41 reviews2 followers
December 24, 2023
არც ისეთი გამაოგნებელი პიესა იყო. თითქოს მკვლელი ზანგი ქალის მორწმუნედ და კეთილშობილად წარმოჩენის რაღაც გაუკუღმართებული გზა აირჩია ავტორმა. დაუმუშავებელი, დაუსრულებელი ნაწარმოების შთაბეჭდილება დატოვა.
Profile Image for Luca.
25 reviews
January 28, 2026
"اگه قاتلا، دیوونه‌ها و آشوبگرا هم کسی رو داشتن که به حرفشون گوش بده، شاید آروم می‌گرفتن."
Displaying 1 - 24 of 24 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.