اهمیت کتاب در مقدمه کتاب، تدوینگر به خوبی به اهمیت مسئله اشاره کرده است. اما من نیز با کمی تغییر، از موضعی مشابه میکوشم اهمیت تلاش او را نشان دهم. از زمان برآمدن مطالعات فرهنگی، رویکردی جدید در مطالعه تاریخ هم پررنگ شد که برای آن منابع غیر رسمی، تلویحی و نوعا مدرن تاریخ اهمیت بیشتری داشتند. اگر منابع رسمی تاریخ، کتاب تاریخ، رساله ها و آثار باستانی باشند، منابع غیررسمی آن نوعا کالاهای فرهنگی اند: جراید، برنامه های تلویزیون، فیلمها، آثار ادبی و ... البته در مطالعه این کالاها، ساختار کالا و تولید آن اهمیت کمتری دارد تا نحوه مصرف و بازتولید آن. چرا؟ به همان دلیلی که همه شنیده ایم: تاریخ را اقویا مینویسند. پس اگر این گفته را هم بپذیریم که کالاهای فرهنگی را اقویا شکل میدهند، مطالعه ساختار اولیه یا نحوه تولید این کالاها با مطالعه منابع رسمی تاریخ فرق چندانی ندارد؛ این مطالعه نحوه مصرف یا بازتولید این کالاهاست که واقعا به زندگی مردم عادی، به حاشیه رانده شده ها و ساکنین بخش های پایینی هرم قدرت راه میبرد به این ترتیب، «چوب معلم گله» تلاشی است برای بازنمایی مدرسه، از آن حیث که خود دانش آموزان آن را تجربه کرده اند، نه از آن حیث که مدیران و مسئولین آموزشی قوت و ضعف آن را بررسی میکنند. پس این کتاب منبع بسیار جالبی برای مطالعات فرهنگی درباره یکی از بزرگترین کالای فرهنگی زمان ماست: آموزش و پرورش خواندن این کتاب کوتاه را به همه علاقمندان مطالعات فرهنگی، تاریخ مدرسه و آموزش و پرورش و همه معلمین جوان توصیه میکنم
محتوای کتاب کتاب به دو فصل نابرابر تقسیم شده است: خاطرات تجربیات زیسته متولدین دهه های شصت و هفتاد (و گاه پنجاه و چهل) از تنبیه و تحقیرهایی که در طول دوران مدرسه متحمل شده اند، که با نام «چوب معلم گله» جدا شده و بخش عمده کتاب را به خود اختصاص داده است؛ و خاطراتی از عبادات اجباری (نوعا نماز) که با نام نماز«گذار» به خوبی عنوان بندی شده است در کل تسلط ادبی ویراستار یا تدوینگر نتیجه خوبی به جا گذاشته است، اما میتوان در نحوه دسته بندی او (به خصوص با توجه به محتوایی که در دست داشت) تجدید نظر کرد. شاید اگر من جای او بودم به جای فصل اول، دو یا سه فصل شکل میدادم: تنبیه (شکنجه های جسمی)، تحقیر (شکنجه های روحی) و تبعیض. بخش چهارم البته با همین رویکرد و محتوا بسیار بجا بود: تشرع اجباری (هرچند این بخش هم میتواند میان اجبار به دینداری و اجبار به نظام دوستی تفاوت بگذارد، ولی محتوایی که دست ویراستار بود برای دومی کافی نبود) ر
بسوی پدیدارشناسی «تاریخمند» مدرسه اگر از دعوای تاریخمندی یا غیرتاریخمندی پدیدارشناسی بگذریم، مسلما باید گفت تحلیل پدیدارشناسانه مفهومی سیال مثل مدرسه باید تاریخی باشد. مدرسه ای که پدران ما درک کردند، با مدرسه ای که ما تجربه کردیم و مدرسه ای که فرزندان ما تجربه خواهند کرد هیچ گونه ذوات مشترکی (به هر معنای آن) ندارد. ولی میتوان از روی محتوای کتاب حاضر، که به تجربه بسیاری از ما نزدیک است (هرچند گاه برخی از خاطرات منفرد آن جعلی به نظر میرسد) به چند تحلیل پدیدارشناسانه از خود مدرسه رسید؛ از مدرسه ای که ما تجربه کردیم. ابتدا قصد داشتم مفصلا و با ارجاع به برخی خاطرات چند مفهوم عمده را (که نوعا توسط آرنت، آلتوسر یا فرانکفورتی ها معرفی شده) باز کنم. اما تا همینجا هم متن من زیادی به درازا کشیده شده است. پس تنها به برخی از این مفاهیم اشاره میکنم شاید خود شما هنگام مطالعه خاطرات کتاب به خوبی آنها را درک کنید: ر
همبستگی قربانی ها: همبستگی ناشی از ترس که خصلتی سلبی دارد و با افزایش تهدید دشمن به سپرکردن دیگری یا آنچه اباذری «مسابقه موشها»* خوانده است ختم میشود. این تحلیل به ویژه در خاطره ای به ذهن می آید که ناظم بچه ها را دو به دو روبروی هم قرار میداد تا به هم سیلی بزنند و هر که محکمتر میزد میتوانست برود و آنکه آرامتر میزد دوباره روبروی رقیبی جدید می ایستاد
بازتولید نخبگانی خشونت: در چندین خاطره میبینید که مبصر (نخبه جسمانی کلاس) و شاگرد اول (نخبه ذهنی کلاس) چگونه تبدیل به ساز و برگ تنبیه میشوند، چگونه دوستان خود را در معرض تنبیه و تحقیر قرار میدهند و به عنوان نخبه بدون هیچ گونه عذاب وجدانی به این کار دست میزنند؛ چرا؟ چون سرمایه ای در قبال این کار به دست می آورند: در اینجا تقرب به قدرت
فرد گرایی عمودی و فقدان سرمایه اجتماعی: تفاوت بین فردگرایی عمودی و افقی به این است که اولی به انزوا و دومی به استقلال ختم میشود. دومی نافی همبستگی نیست و اولی هست. سکوت دوستان در برابر تنبیه و تحقیر (حتی در دبیرستان و حتی در دانشگاه) نشانه چیست؟ داستانی که به فلک شدن بچه ها سر هر کلاس، یا تحقیر دیگران در برابر چشم دوستانشان اشاره میکند نوعی یادگیری فردگرایی عمومی است، چیزی که (شاید بخاطر تاریخ بلندمدت استبداد در کشور ما؛ نمیدانم) در ضرب المثلها و اشعار ما هم بسیار یافت میشود، فرایندی است که ما در مدرسه یاد میگرفتیم: به هیچ کس کمک نکن و انتظار کمکی هم از دیگران نداشته باش
یک نکته در انتهای این بخش بگویم: اگر کمتر شکی به واقعیت داشتن عمده این خاطرات دارید، کافی است همین الان خاطرات زنده سربازی پسرها را بخوانید. تجربه دیروز ما از نظم (مدرسه) و تجربه امروز ما از نظام (پادگان) بی نهایت به هم شبیهند. تمام موارد فوق و موارد دیگری که به ذهن من نرسیده کاملا قابل اطلاق به خاطرات امروز سربازهاست
نقایص کتاب کتاب یک شروع است، یک شروع خوب برای گردآوری منبع خوبی برای مطالعه فرهنگی درباره مدارس دهه 60 و 70، که در نوع خود بسیار مغتنم است. اما برای ادامه این مسیر باید دانست که این اثر نقایص بسیاری دارد که من برخی از آنها را اشاره میکنم: ر
یک) نبود خاطرات غیرتوییتری ها: کتاب از فراخوانی توییتری جمع شده است. خود ویراستار متوجه این نقیصه هست که اهالی توییتر همگی عضو نسبتا فرهیخته طبقه متوسط شهری هستند و آیینه مناسبی از خاطرات را بازسازی نمیکنند. این کتاب نه از طبقه پایین اقتصادی و نه (مهمتر از آن) از طبقه ترک تحصیلکرده (که بزوما طبقه پایین اقتصادی نیستند) هیچ خاطره ای ندارد. شکی نیست که خاطرات آنها چقدر میتوانست عمق مطلب را متفاوت نشان دهد
دو) نبود روایت خوش خاطره ها از مدرسه: کتاب حاصل فراخوانی از خاطرات منفی است. روایاتی از تحقیر و تنبیه. اما تقریبا هیچ نشانی از تقاط عطف مثبت ندارد: آنهایی که معلمی مسیر زندگیشان را تغییر داده و موجب درخشش آنها شده؛ آنهایی که معلمی را دیده اند که خود را وقف کرده یا مدرسه ای را دیده اند که مدینه فاضله بچه ها بوده. فقدان این روایت ها که من به آن روایت «این دیگری»ها یا «دیگری های نزدیک» میگویم نگاه یکدستی از مدارس دهه های 60 و 70 ارائه نمیکند: دانش آموزانی که شاید با ما بوده اند اما همان معلمی که ما را تحقیر کرده با توجه آنی و دقیق به او او را از قهقرا نجات داده است
سه) نبود خاطرات معلمها: در مقابل دسته قبل، من روایت معلمها را روایت «آن-دیگری»ها یا «دیگری های دور» می دانم. من به شخصه این بخت را داشته ام که به برخی از این روایات گوش دهم؛ به خاطره معلمی که در مدرسه ای از پسری که دانش آموز اوست فحش ناموس میشوند؛ از معلمی که بخاطر نمره کم دادن همسرش مزاحمت میبیند؛ از معلمینی که با هزار مشکل شخصی و سازمانی آزار میبینند و بعد وقتی به دانش آموزی تشر میروند با پدر او که از مسئولین دولتی است طرف شده و اخراج میشوند؛ از معلمی که از مدیر مدرسه یاد میگیرد کدام بچه را اخراج کند و کدام یک را که پدرش از هیئت امنای مدرسه است تحت هر شرایطی راضی نگه دارد. شاید با خواندن این خاطرات با تحلیل آرنت (که برای یهودی ها هم خیلی سنگین بود) همراه تر شویم که هیچ کس هیولا نیست. شاید (و شاید) گاه معلمینی که ما را تنبیه و تحقیر میکردند از خود ما «بی پناه تر» بودند
کلام آخر: سیر تکاملی مدارس در کشورهای درحال توسعه اگر مثل من پای خاطرات پدر-مادرهایتان زیاد نشسته باشید با من موافقید که از نظر تنبیه و تحقیر، آنچه ما دیدیم تقریبا با آنچه آنها کشیده اند قابل مقایسه نیست؛ همانطور که آنچه امروزی ها می بینند با آنچه ما کشیدیم قابل مقایسه نیست. از این نظر مدارس سیری تکاملی داشتند. امروز واقعا کمتر خبری از تنبیه بدنی هست؛ هرچند ترکه جای خود را به تلکه داده است. اگر دیروز با دانش آموز مثل گوسفند برخورد میشد، امروز مانند کالای پولساز ارج و قرب دارد. همیشه شنیده ایم که معلمی شغل انبیاست. مسیح چوپان بود و محمد تاجر؛ و اگر این سیر تکاملی نیست، پس چیست؟! ر
فوق العاده دردناک. تصویر تک تک بچه ها. جلو چشم هستن ،. تصویر ذهنی أزار اونها مثل. دبدن یک فیلم وحشتناک برام بود ،. لزوم یک روانشناس در مدارس بشدت احساس می شه ، دارم.به این فکر می کنم کودکانی که اونجور سکنجه شدن در بزرگسالی دچار چه مشکلات روجی هستن این می تونه موضوع يک پایان نامه باشه ، باید در ابن خصوص پژوهش های گسترده ای صورت بگیره چه به لحاظ جامعه شناختي و چه روانشناختی ، ممنونم از محمد رضا که ابن مجموعه رو معرفی کردند . پنج ستاره دادم به علت. نبوغ و خلافیتی که این اثر رو تدوین کرده. .
کتاب مجموعهای از خاطرات کاربران توییتر فارسی از دوران تحصیل و برخوردهای معلمان است. کتاب رو برای این خوندم که به عنوان یک معلم بدونم چه چیزی برای دانش آموزان خوشایند نیست و تا جایی که در توانم هست نگذارم این مسائل در کلاسهای من اتفاق بیفتد