Jump to ratings and reviews
Rate this book

رزونانس

Rate this book
دانشمندی به نام اسرافیل تقی‌اف به اسناد مهمی دست یافته که ثابت می‌کند کل تاریخ و هر‌آنچه ما خاطره می‌پنداریم، واقعی نیست؛ بلکه همگی شبکه‌ای ساختگی از اطلاعات است که به دست سایه‌ها ساخته شده است.
در این رمان، داستان از بین رفتن و محو شدن یک دنیا را در لابه‌لای نامه‌هایی که خانواده‌ی تقی‌اف برای هم نوشته‌اند و خاطرات یک شورشی به نام رشید خان، می‌بینیم.
«بی‌اختیار منقبض می‌شوم و مجنون‌وار خیره می‌مانم به تبریز. خیابان‌ها، عمارت‌ها، باغ‌ها، تفریح‌گاه‌ها، سینماها. مطمئنم نیستم که این شهر اصلاً تبریز باشد. خانه‌ها عبارتند از دیوارهای گلی تیرگون و بی‌پنجره. پشت سپیدارها چند کس می‌بینم که خشک مانده. شهر بالکل دیوانه شده. همه فراموش کرده‌اند که قبلاً (مثلاً چند ماه پیش) چه کسی بوده‌اند. کودکان مفلوک شبح‌وار به دنبال هر صدایی می‌افتند. زیباترین نقطه‌های شهر سوخته‌اند. انگار که چشم‌های تبریز را درآورده‌اند.»

108 pages, Paperback

Published October 1, 2018

1 person is currently reading
47 people want to read

About the author

م.ر. ایدرم

7 books39 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
10 (16%)
4 stars
7 (11%)
3 stars
18 (30%)
2 stars
14 (23%)
1 star
10 (16%)
Displaying 1 - 13 of 13 reviews
Profile Image for Nima Kohandani.
Author 15 books320 followers
December 16, 2018
3
چون چندان باب سلیقه‌ی من نیست این سبک از روایت و بهتر بود اگر اثر طوری روایت بشه، که توی این برهوت علمی‌تخیلی تألیفی در ایران، بیشتر خونده بشه، بیشتر پسندیده بشه و بهتر دیده بشه. اثر خیلی خیلی فنی نوشته شده

مؤلف ژانر رو می‌شناسه، خوب می‌دونست داره چیکار میکنه و همه چیز رو همونطور که باید پیش برد. همونطور که باید ترسیم می‌کرد و داستانش را در نهایت هنرمندی به تصویر کشید. کلیت ایده بسیار جذاب بود و این اثرِ علمی‌تخیلی ایرانی، بسیار ارزشمند و مهمه

برخی کلمات خیلی نامتناسب قلمبه و دهان پر کن انتخاب شده بود و این رو اصولاً نمی‌پسندم که بخوایم از کلمات عربی و لاتین خیلی خاص استفاده کنیم برای سنگین‌تر کردن و به اصطلاح دشوارتر کردن متن

با آرزوی موفقیت برای م.ر. ایدرم
Profile Image for Maryam Behzadi.
157 reviews164 followers
December 18, 2018
این اعلام جنگ نیست فقط یه گپ دوستانست

واسه‌ی این کتاب واقعا هیچی ندارم که بنویسم... شاید بهترین ری‌ویو میتونه داستان لباس جدید پادشاه باشه. احساس میکنم اگه برای خودم تسک نگذاشته بودم که این کتاب رو باید تا فردا تموم کنی بعد صفحه‌ی ده، کتاب رو ادامه نمیدادم. واسه ماهایی که هزار هزار مشغله داریم کتاب خوندن آخرین سنگر آرامشه. بنابراین وقتی با کلی شوق و ذوق کتاب رو باز میکنم دوست ندارم توی یه گرداب بی سر وته بیافتم و بچرخم و بچرخم و تا وسطای کتاب که هیچ، تا صفحه ی آخر کتاب، داستان برام شمایل قواره دار پیدا نکنه. البته شاید لذت بردن هدف از نوشته شدن این کتاب نبود که خب در این صورت ضمن عرض معذرت از قضاوت‌های (نه چندان) زودهنگامم واقعا دوست دارم رسالت نوشته شدن این کتاب رو بدونم.

ادبیات فانتزی و علمی تخیلی (علی الخصوص علمی تخیلی) توی ایران مشمول بدترین اجحاف‌ها شدن حتی با توجه به گسترش روز افزون فانتزی و علمی تخیلی خوان‌ها باز هم اکثر نویسنده‌های ایرانی تمایلشون از نوشتن کتاب‌ها عاشقانه، اجتماعی و در بهترین حالت جنایی برنگشته. حالا فرض کنید وسط این بی‌توجهی‌ها یکی یه کتاب علمی تخیلی ایرانی نوشته که نمره‌ی به نسبت خوبی هم گرفته...

اجازه بدید همین اول کار شفاف سازی کنم که منظور من این نیست که چیزی از کتاب نفهمیدم یا اینکه علم داستان خیلی برام پیچیده بود (از اون طرف هم ادعا ندارم همه چیز رو کاملا فهمیدم) ولی بی سر و تهی داستان ریشه توی چیزی فراتر از اینا بود. هر فصل که شروع میشد نمی‌دونستم کجای داستانم و ته هر بخش نمی‌تونستم حتی رو کاغذ بیارم که چیا فهمیدم. فکر هم نمی‌کنم اونقدر احمق بوده باشم که نفهمم این چیزهایی که میخونم چه معنی داره (لااقل تا الآن نبودم :))) ) ولی هزار چیز راجع به خود سیر داستان و صد البته قسمت‌های فنی تر داستان بود (که هر چند معتقدم خود نویسنده با سواد بالا و تحقیق فراوون روی کاغذ آوردتشون و برای این قسمت احترام زیادی قائلم) که من به شخصه نفهمیدم و فکر میکنم هر کتابی که پر از اصطلاحات فنی باشه در معرض خطر "لباس جدید پادشاه" قرار میگیره چرا که هیچکسی دوست نداره اعتراف کنه سوادش در حدی نیست که چیزی که قراره برای همه ساده جلوه کنه رو نمی‌فهمه ... شاید دارم اشتباه می‌کنم و شاید من تنها کسی ام که این لباس زر نشان رو نمی‌بینم ولی تصمیم دارم به این احمق بودنم اعتراف کنم. :))


فلنج‌های باستانی از یک جهان غریبه. حجاری‌های ابولهول‌طور با پیشانی‌های دمپر انرژی. خط درختان اقاقیای لاجوردی کنده‌کاری شده یا برگ‌هایی از پلمیرهای ناشناس. اسطرلاب‌های بلوری بین غلطک‌های کفپوش شطرنجی. رگولاتورهای نوری فیروزه‌ای رها شده در حجم مجاور تپه‌های عتیقه‌های مکانیکی و لوله‌های لزج از آلیاژهای مرمرطور و صمغ‌های بنفشی که از بلوره‌های گاورنرها می‌ریزند و انعکاسی از هندسه‌ی یک جهان دیگر می‌سازند.


پاراگراف بالا رو صرفا آوردم تا یه دیدی از توی کتاب داشته باشید.

دوست ندارم ری‌ویوم زیاد ادامه دار باشه چون که این احتمال رو میدم که من توی شرایط بدی خوندمش و سردردی که بعد خوندن کتاب حاصل شد دلیلی خارج از کتاب داشته. ولی دوست دارم بگم کاش ایده ی خوب داستان، با روایت گیج کننده‌ای که مثل یه خواب بی سر و ته، که وقتی ازش بیدار میشی خسته تر ازقبلی، حروم نمیشد (منظورم این نیست که ایده‌ی کتاب خیلی نو بود ولی بالاخره اینقدر جذاب بود که بتونه داستان خوبی ازش در بیاد)

آخرش هم فقط میخوام گله کنم از گره‌های حل نشده، داستان به سرانجام نرسیده و شخصیت‌های گم شده توی صفحات کتاب؛ نه چون اونقدر برام مهم بودن که سرنوشتشون برام سوال بشه بلکه فقط برای جمع‌بندی ذهنی که بعد خوندن کتاب برام شکل نگرفت. این کتاب توصیه من به هیچکس نیست اگه یه روز برحسب اتفاق این کتاب رو برداشتید و خیلی خوشتون اومد من راضیم که افتخار معرفیش نصیب من نشده ولی خب مسئولیت وقتی که برای این کتاب میذارید زیاد روی دوشم سنگینه و شاید بهترین کار همین خنثی بودن باشه

پ.ن. این مورد از این گونه های نادری بود که با وجود بی علاقگیم به کتاب فوق دوست دارم حداقل یه کتاب از این نویسنده بخونم بعد تصمیم نهاییم رو راجع به این سبک بنویسم.
Profile Image for Farnoush Mellark.
157 reviews34 followers
May 27, 2019
از نظر داستانی، چیزی بود که از ما و را بیشتر دوستش داشتم. یه دنیای تسخیر شده‌ی رو به نابودی که بجز تکو توک کس دیگه‌ای متوجهش نبود و وقتی هم که می‌خواستن مردم رو ازش آگاه کنن، خودشون دیوونه خطاب می‌شدن، آدم راحت می‌تونه باهاش احساس نزدیکی کنه :)))
از نظر روایی توی فارسی یا حتی سای فای انگلیسی چیزی نیست که بشه مشابهش رو پیدا کرد (یا حداقل من ندیدم) و همین از یه طرف باعث میشه با یه سبک کاملا جدید روبه‌رو باشیم که داره کار خودش رو می‌کنه و اگه آدم دنبال یه کار کاملا جدید و متفاوت باشه، بدون این‌که دنبال پیش فرضای ذهنی خودش از اینکه سای فای یا حتی داستان نویسی چطوری باید باشه، این کتابیه که بهش جواب میده، از طرفیم ممکنه هر کسی باهاش نتونه ارتباط بگیره.
Profile Image for Milad Nouri inanlou.
6 reviews6 followers
August 25, 2020
من ایده ی هسته ی داستان رو دوست داشتم. اون موجودات و ارتباطشون به برق رو دوست داشتم.
مخصوصا فضای ساخته شده رو دوست داشتم. انگار این کار امضای ایدروم هست. و ایول داره.
اما نثر خیلی پراکندس. وقتی میگم خیلی ینی واقعا زیاد.
یا خیلی ساده، من درکش نمیکنم.
میدونی احساس میکنم این نوع نثر زمانی جواب میده که من از شخصیت قبلیم چیزی بدونم. مثلا کراس اوور کرده باشی. مثل کاری که مارول کرد. من شخصیت هالک رو میشناختم و ازش یه کراس اوور تو اونجرز دیدم. اند دت ایز کول.
اما چرا این کار رو کردی؟
مثلا وسطالی کتاب، اونجا که رشید خان معرفی میشه، عالیه. چرا نباید کل داستان بر اساس رشید خان نوشته میشد؟! اون فقره ها و نامه ها و بخش هایی که من رابطه ای براشون پیدا نکردم رو چرا ساخته شد؟
من میگم همین داستان رو بر پایه ی شخصیت رشبد خان بنویس، پروتاگونیستمون بشه رشید خان و آنتاگونیستمون بشه مثلا تقی اف، که بعد یه چرخش شخصیتی به تقی اف بده که هیجان زده شیم و با رشید خان جنگجو و حقجو احساس همذات پنداری کنیم.
Profile Image for ArashPey.
2 reviews3 followers
July 25, 2019
داستان به طور توامان سوال‌برانگیز و گنگ شروع می‌شه و شاید در ابتدا زده کنه خواننده رو، اما نثر جذابی داره که کافیه شما رو تا ابتدای داستان رشیدخان بکشونه و اونجاست که به نظرم کتاب از لحاظ کیفی اوج می‌گیره. فضاسازی‌ها فوق‌العاده جذابه و کلا داستان بیشتر روی فضاسازی چیده شده و به نظرم وقتی داستانی یه مولفه مشخص رو انتخاب می‌کنه تا روش استوار بشه و تو این کار عالی عمل می‌کنه، ایراد کمی می‌شه به بقیه چیز‌ها گرفت.
روایت مشخصا باید منسجم‌تر می‌بود و من واقعا دلیل وجود فصل «راپرت کاپیتان قزاق‌ها...» و اون فقره اول، فقره دوم ... رو درک نکردم. گاهی لغات نامفهوم برای خوانندها‌ی معمولی‌ مثل من آورده می‌شد منتهی چون توی فضای عجیب داستان تقریبا خوب نشسته بود خواننده رو به اون صورت اذیت نمی‌کرد. ایده به‌قدر کافی جذاب بود که نویسنده بتونه باز هم گسترشش بده و خب قوه‌ی‌تخیل من رو از این لحاظ ارضا نکرد. یعنی یه چیزایی هست که مشخصه نویسنده بهش فکر کرده اما به طور واضح توی کتاب عنوانش نکرده که گسترشش بده و یکم آزار دیدم از این لحاظ :))
در کل شاید کتابی نباشه که همه رو راضی کنه اما اگه کسی از زبان یا نحوه روایت داستان خوشش نیومده، بهش توصیه می‌کنم تحمل کنه و تجربه‌ی خوندن یه ایرانی که دچار رزونانس شده رو از دست نده. :دی
Profile Image for سیما تقوی.
Author 14 books84 followers
April 28, 2019
ایدرم در نوشته‌هایش و روایت داستان‌هایش سبک خاصی را دنبال می‌کند، سبکی که معمول نیست و از نظر من نوعی توصیف جنون‌آمیز در خود دارد که به مذاق برخی خوش نمی‌آید و شاید بهمین دلیل بود که چیزهایی که راجع به این کتاب، از این و آن شنیده بودم بار منفی داشت تا مثبت.
ایدرم از ساده‌ترین المان‌های ممکن برای بیان ترس و جنون استفاده می‌کند، از زمان، ساعت، برق، انرژی و در مورد هرکدامشان بسیار توضیح می‌دهد، توضیحاتی که برای بسیاری از خوانندگان شاید مفهوم نیست و من به شخصه گاهی با این توصیفات که کمی سخت، شرح داده می‌شوند مشکل پیدا می‌کنم و گاهی روایت را گم می‌کنم...اما نه به این خاطر که بد توضیح داده شده‌اند، صرفا چون نمی‌فهمم و درکش نمی‌کنم - شاید بخاطر ریاضیات باشد، من از ریاضیات و فیزیک بیزارم - اما خیلی ماهرانه جریان و توضیحات را جمع می‌کند و در نهایت، به همان هدفی که از قبل در ذهن داشته می‌رسد.
بخواهم خودمانی بگویم ایدرم گاهی به فارسی سخت می‌نویسد، ولی این فارسی سخت نوشتنش ذره‌ای از ارزش نوشته‌هایش کم نمی‌کند که من خواننده را بنوعی حتی انگار به نبرد می‌خواند، نبردی میان خواننده که بالاخره درون مایه جنون جاری ماجرا را درک و از آن لذت می‌برد یا در نهایت گم می‌شود و ماجرا را هم از دست، می‌دهد!
Profile Image for Ehsan Mohammadzadeh.
269 reviews28 followers
May 15, 2021
مشکلی که با کتاب داشتم رو با استفاده از متن خود کتاب مطرح می‌کنم.
بارها از واژه‌های فنی استفاده می‌شود بی آنکه تلاشی برای تعریف آنها صورت پذیرد. لحن کتاب این طور است که انگار بخواهیم به جهان یک حقیقتی را بگوییم ولی کسی نخواهد گوش بدهد
Profile Image for محمد فرد.
Author 5 books66 followers
September 30, 2019
به رسم خود کتاب از پوسته شروع می‌کنم و سعی می‌کنم به مرکز قضیه برسم.
خب اولین چیزی که خواننده توی کتاب باهاش برخورد می‌کنه، آشفتگی ظاهری توی روایته و باید بگم همین آشفتگی ظاهری یکی از نقاط قوت داستانه و شخصا با اون روایات به ظاهر پاره‌پاره به‌شدت کیف کردم. اما این آشفتگی یک‌باره جاش رو به یک روایت منظم معمولی می‌ده. این روایت منظم در نهایت باز به یه سری بازی‌های روایی ختم می‌شه که به‌شدت درخشانن اما مشکلی که این بین وجود داره عدم تناسب روی مرز اولین حرکت بین روایاته. یعنی همون روایات به‌غایت مشوش به روایت منظم؛ بعد از اون اما کار عالیه و ازش لذت بردم.

مورد بعدی نثر اثره. نثر اثر ویژگی ممتاز این اثره. و خب چندی قبل شاهد بحثی بودم پیرامون نثری که گاهی کلماتش قابل فهم نیستن و یا کلمات مهجور و یا غربی رو توش می‌بینیم. نکته‌ای اساسی این بین وجود داره که وقت مواجهه با همچین نثری باید بهش توجه کنیم. واقعا نیاز نیست معنی کلمات رو بدونیم یا برای فهمشون به لغتنامه‌ها رجوع کنیم. چنین نثری دیگه تنها وظیفه‌اش انتقال محتوا از طریق مفهوم زبان نیست. این نثر از یک نقطه‌ای به بعد وارد مرحله‌ی شکل زبان می‌شه، اینکه شکل زبان به یکی از اجزای فضاسازی برای داستان بدل می‌شه و آواها، کلمات و چیزهایی که حتی نمی‌فهمیمشون تبدیل می‌شن به اجزای یک تصویر بزرگتر که نه معنیش، که حالش رو باید درک کنیم. از این نظر نثر این کتاب نقطه‌ی درخشان اونه و شاید باید گفت یکی از معدود کارهایی که تونسته از نثر نه فقط به‌عنوان وسیله‌ای برای تفهمین منظورش به خواننده، که به‌عنوان جزئی از عناصر داستان بهره ببره.

اما بعد به موضوع کتاب می‌رسیم. نقطه‌ای که هم محل قوت بزرگیه و هم ضعف بزرگی رو نشون می‌ده.
ایده‌ی داستان و اون کلاغ‌های بین دنیایی و موجودات درحال رفت‌وآمد بین جهان‌ها و ... جدا که یکی از محشرترین ایده‌های این روزهاست. اما کار کجا مشکل پیدا می‌کنه؟
در مرحله‌ی انتقال این ایده به خواننده.
نویسنده در ابتدا و بعد در اون بخش نثر منظم تا جایی سعی می‌کنه نشانه‌ها رو به خواننده تقدیم کنه و خواننده‌ی کمی دقیق نشانه‌ها رو به‌خوبی می‌گیره و باهاشون ایده‌ی کلی رو شکل می‌ده. شاید دست‌کم تصویری از ایده‌ی نهایی رو. اما نویسنده یک جایی درست در سی صفحه‌ی آخر داستان احساس می‌کنه نتونسته به‌قدر کافی ایده‌ی داستان رو معرفی و خواننده رو متوجه کنه. در این مرحله شروع می‌کنه به دادن اطلاعات اضافی و ساده‌سازی فهم روایت و ماجرا برای خواننده. البته شاید نویسنده حق داره که فکر کنه لازمه ایده قدری واضح‌تر بیان بشه، به هر حال هر خواننده‌ای حوصله‌ی تعمق توی داستان رو نداره. اما مشکل اینجاست که در این بخش به سردستی‌ترین نوع این اتفاق میفته و عملا به خواننده غذای جویده‌شده و نیم خورده‌ی نویسنده تحویل داده می‌شه.
اگه این ایرادی که من فکر می‌کنم به کار وارده، توی داستان نبود بی‌شک بهترین تجربه‌ی خوانش این مدتم می‌شد.

این کتاب رو قویاً به دوستانی که با سروکله زدن با داستان‌ها مشکلی ندارن و از این دادوستد بین خواننده و داستان لذت می برن، توصیه می‌کنم.
72 reviews2 followers
August 28, 2021
به عنوان اولین
uchronie (alternative history)
ایرانی جالب بود. هرچند من خیلی از کلمات تخصصی فیزیک را متوجه نشدم. اما ایده ی آن که هیچکس "خود" را نمی شناسد و به یاد نمی آورد چه کرده جالب بود.
داستان البته به نظرم زیادی
chaotique
بود. چیزی که خیلی جاها مانع می شد تصویر منسجمی از صحنه ها در ذهنم شکل بگیرد. البته این را نمی توانم به عنوان نقد به کتاب وارد کنم چون فکر می کنم ممکن است این یک انتخاب استیلیستیک و کاملا آگاهانه از سوی نویسنده باشد که در آن صورت واقعا جای تحلیل دارد.
به طور کلی در هم تنیدگی
chaotique
شهرها، تاریخ و شخصیت های تاریخی کار جالبی بود علی الخصوص که خود راوی (اسرافیل و رشیدخان)
هم هویت خود را بدرستی به یاد نداشتند. کتاب همچنین نشان می دهد نویسنده در حوزه ی فیزیک مطالعات خوبی داشته است.
قطعا با سایر کتاب های این مجموعه ادامه خواهم داد.
Profile Image for Motahareh Movafegh.
10 reviews10 followers
April 23, 2025
به حدی داستان بی سر و ته بود که واقعا حوصله‌ام سر میرفت نگارشش که اصلا افتضاح بود
با اضافه کردن چهارتا فحش توی کتاب و منتشر کردنش توی بازار نباید حس روشن فکری بگیریم و فک کنیم خیلی داستان جالبی نوشتیم
۱۰۰ صفحه کتاب رو یک هفته طول دادم
Profile Image for آبگینه.
81 reviews12 followers
March 24, 2022
باحال بود، می‌تونست خوب باشه ولی زیادی گنگ بود.
Profile Image for Ethereal.
77 reviews5 followers
August 9, 2024
در صفحه ۳۵ کتاب نوشته شده:
"لحن کتاب این‌طور است که انگار بخواهیم به جهان حقیقتی را بگوییم، ولی کسی نخواهد گوش بدهد."
فکر می‌کنم این بهترین توصیف برای نثر و شیوه نگارش همین کتاب باشد.
Displaying 1 - 13 of 13 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.