منشور کورش بزرگ هخامنشی، در این کتاب به زبان فارسی، انگلیسی، فرانسوی و آلمانی، آورده شده است This book is the full text of cylinder of the Great Cyrus. this cylinder is the first human rights statement which is the symbol of iranian peace loving nature.
Reza Moradi Ghiasabadi is an Iranian Archaeoastronomer and Post-colonial archaeological researcher. He is the author of Irania Encyclopedia, Archaeological Forgery and Human Sufferings, An Introduction to Civil Relations in Ancient Societies and Formation of Hegemony, The Sun in Tetrapylon, and other books.
دوستانِ گرانقدر، منشورِ کوروشِ هخامنشی، کهن ترین بیانیهٔ حقوقِ انسانها به شمار میرود.. این نوشتهٔ خردمندانه و انسان دوستانه، سندِ سربلندیِ ایرانیان از همزیستیِ آشتی جویانه میباشد که متأسفانه برخی از موجوداتِ مذهبی، موهوم پرست و بیخرد، در تلاش هستند تا چنین اسنادِ افتخار آمیز را در بینِ ایرانیان به فراموشی بسپارند عزیزانم، بدانید که، مردمانی که باورها و هویتِ ملی و تاریخیِ خویش را به فراموشی سپارند، در حقیقت شکست خوردگانِ جهانِ امروزند از عمرِ این متنِ تاریخی، بیش از 2500 سال میگذرد و به فرمانِ کوروش در هنگامِ ورود به شهرِ بابِل نوشته شده است و افسوس که برخی از واژگان و جملاتِ این منشور، خراب و کنده شده است... البته این آدابِ انسانی، مختص به کوروش نبوده است، بلکه این گفتار و کردار، فرایندِ فرهنگ و تمدنِ ایران و ایرانی میباشد برایِ آنکه بیشتر به ارزشِ کارِ کوروش پی برده و انسانیتِ وی را با دیگر موجوداتی که خود را پادشاه نام نهاده بودند مقایسه کنید، ترجمهٔ برخی از سنگ نوشته ها را برایتان مینویسم و در پایانِ ریویو نیز جمع بندی و چکیده ای از منشورِ کوروش را برایتان خواهم نوشت ---------------------------------------------- آشور نصیرپال، پادشاه خونخوار و وحشیِ سرزمینِ آشور، در 884 سال پیش از میلاد، در کتیبهٔ مشهورش اینگونه نوشته است
به فرمانِ آشور و ایشتار، خدایانِ بزرگ و حامیانِ من... ششصد تن از سپاهِ دشمن را بدونِ ملاحظه سر بریدم و سه هزار تن از اسیرانِ آنها را زنده زنده در آتش سوزاندم.. حاکمِ شهر را به دستِ خویش زنده پوست کندم و پوستش را به دیوارِ شهر آویختم... بسیاری را در آتش کباب کردم و دست و گوش و بینیِ زیادی را بریدم.. هزاران چشم از کاسه و هزاران زبان از دهان بیرون کشیدم و سرهایِ بریده را از درختانِ شهر، آویختم ******************************* سِناخِریب، پادشاهِ آشور در 689 سال پیش از میلاد، در کتیبه اش اینگونه نوشته است
زمانی که شهرِ بابِل را تصرف کردم، تمامِ مردمِ شهر را به اسارت بردم.. خانه هایشان را چنان ویران کردم که به صورتِ تپه ای از خاک درآمد.. همهٔ شهر را چنان آتش زدم که روزهایِ بسیار دودِ آن به آسمان میرفت... نهرِ فرات را به رویِ شهر جاری کردم تا آب حتی ویرانه ها را نیز با خود ببرد ******************************* آشور بانیپال، پادشاهِ آشور، در 645 سال پیش از میلاد، پس از یورشِ وحشیانه به شهرِ شوش، در کتیبه اش اینگونه نوشت
من، شوش، شهرِ بزرگِ مقدس را به خواستِ آشور و ایشتار، فتح کردم... من زیگوراتِ شوش را که با آجرهایی از سنگِ لاجورد لعاب داده شده بود را شکستم... معابدِ ایلامیان را با خاک یکسان نمودم و خدایان و الهه هایشان را به بادِ یغما دادم... سپاهیانِ من، واردِ بیشه هایِ مقدسِ آنها شدند که هیچ بیگانه ای از کنارش نگذشته بود.. آنها را دیدند و به آتش کشیدند... من در فاصلهٔ یک ماه و بیست و پنج روز راه، سرزمینِ شوش را تبدیل به یک ویرانه و صحرایِ غیرِ قابلِ کشت و کار، نمودم... ندایِ انسانی و فریادهایِ شادی به دستِ من از آنجا رخت بربست.. خاکِ آنجا را به توبره کشیدم و به ماران و عقربها اجازه دادم تا آنجا را اشغال کنند ******************************* نبوکد نصرِ دوم، پادشاهِ باِبل، در 565 سال پیش از میلاد، در کتیبه اش اینگونه نوشته است
به فرمانِ من، صدهزار چشم در آوردند و صدهزار ساقِ پا را شکستند... هزاران دختر و پسرِ جوان را در آتش سوزاندم و خانه ها را چنان ویران کردم که دیگر بانگِ زنده ای از آنجا برنخیزد ******************************* عزیزانم، حال چکیده ای از کتیبه و منشورِ کوروش را در زیر برایتان مینویسم
منم کوروش، شاهِ جهان، شاهِ بزرگ، شاه توانمند، شاهِ بابل، شاه سومر و آکِد، شاهِ چهار گوشهٔ جهان، پسرِ کمبوجیه، شاهِ بزرگ، نوهٔ کوروش شاهِ بزرگ.. و نبیرهٔ چیش پیش، شاهِ بزرگ آنگاه که بدونِ جنگ و پیکار واردِ بابِل شدم، همهٔ مردم گامهایِ من را با شادمانی پذیرفتند.. در بارگاهِ پادشاهانِ بابِل، بر تختِ شهریاری نشستم.. مردوک، خدایِ بزرگ، دلهایِ پاکِ مردمِ بابِل را متوجهٔ من کرد.. زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم ارتشِ بزرگِ من، به صلح و آرامی واردِ بابِل شد.. نگذاشتم رنج و آزاری به مردمِ این شهر و این سرزمین وارد آید.. وضعِ داخلیِ بابِل و جایگاه هایِ مقدسش، قلبِ من را تکان داد... من برایِ صلح کوشیدم من برده داری را برانداختم و به بدبختیِ آنها پایان بخشیدم... فرمان دادم که همهٔ مردم در پرستشِ خدایِ خود آزاد باشند و آنها را نیازارند...فرمان دادم که هیچکس اهالیِ شهر را از هستی ساقط نکند مردوک، خدایِ بزرگ، از کردارِ من خشنود شد... او برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت... ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی، مقامِ بلندش را ستودیم من همهٔ شهرهایی که ویران شده بود را از نو ساختم.. فرمان دادم تا تمامِ نیایشگاههایی که بسته شده بودند را بگشایند... همهٔ خدایانِ مربوط به این نیایشگاه ها را به جاهایِ خود بازگرداندم همهٔ مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه هایِ خویش برگرداندم و خانه هایِ ویران شدهٔ آنها را آباد کردم و همهٔ مردم را به همبستگی فرا خواندم... همچنین پیکرهٔ خدایانِ سومر و آکد را که نَبونید، بدونِ واهمه از خدایِ بزرگ به بابِل آورده بود، به خشنودیِ مردوک و به شادی و خرمی، به نیایشگاه هایِ خودشان بازگرداندم.. بشود که دلها شاد گردد بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه هایِ مقدس نخستینشان بازگرداندم، هر روز در پیشگاهِ خدایِ بزرگ، برایم زندگانیِ بلند و نیک خواستار باشند.. بشود که سخنانِ پُر برکت و نیکخواهانه برایم بیابند.. بشود که آنان به خدایِ بزرگ مردوک بگویند: به کوروش شاه، پادشاهی که تو را گرامی میدارد و پسرش کمبوجیه، جایگاهی در سرایِ سپند، ارزانی دار من برایِ تمامیِ مردم، جامعه ای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامیِ انسانها هدیه کردم --------------------------------------------- دوستانِ خردگرا و گرامی، با دقت به جملاتِ به کار برده شده از کوروشِ بزرگ، به آسانی میتوانید، این انسانِ بزرگ و مهربان را با حاکمان و دلتمردانِ کثیفِ امروزی مقایسه کنید و یا میتوانید جملاتِ کوروش و منشورِ وی را با دیگر موجوداتی که از آنها برایمان بُت ساخته اند، مقایسه کنید.. برایِ مثال، ببینید تاریخ در موردِ رفتارِ محمد و علی و دیگران تازیانِ مسلمان، با انسانهایِ بیچاره ای که گناه و تقصیرشان داشتنِ دین و مذهبی دیگر، غیر از اسلام بوده است، چه میگوید!! ببینید آنها چه کشتاری برایِ بتِ اللهِ اکبر به راه انداخته و به نامِ الله و با عنوانِ جهاد، چه تعداد مسیحی و یهودی را گردن زدند و چه اموالی را غارت کردند و به چه تعداد از زنان و دخترانِ بیگناه، تجاوز نمودند... ببینید این موجوداتِ بیابانی و بی تمدن، تا چه اندازه از ایرانیانِ بیچاره که مشمولِ ذمه به شمار می آمدند، اموال و مالیات و جریمه گرفتند و چه تعداد ایرانیِ پاک نهاد را به خاطرِ داشتنِ دینِ زرتشت و یا مزدک و مانی، سر بریدند و خانه هایشان را ویران کردند و زنان و دختران و پسرانشان را به بردگی بردند --------------------------------------------- امیدوارم این ریویو برایِ شما فرزندانِ آگاه و خردگرا، مفید بوده باشه بشود که دلها شاد گردد <پیروز باشید و ایرانی>
when i read this book, i became proud of being an Iranian. this book shows how much our ancestors liked peace. they really value for peace and human beings. if you study in any other ancient civilizations you will find them crule. when they conquested a city or country they talked bout killing they've commited or places they've ruined. this was their honorabale document. But when Great Cyruse conquested Babylon he didnt let his soldier kill anybody or ruin anywhere. he ordered them to rebuilt the places which were ruined during the war, "I am Cyrus, king of the world, great king, mighty king, king of Babylon, king of the land of Sumer and Akkad, king of four quarters, son of Cambyses... When i, well-disposed , entered Babylon, I set up the sit of domination in the royal palace amidst jubilation and rejoicing. Marduk the great god coused the big-hearted inhabitants of Babulon to ... me.I sought daily to worship him. My numerous troops moved about undisturbed in the midst of Babylon. I did not allow any to terrorise the land of Sumer and Akkad. I kept in veiw the needs of Babylon and all its sanctuaries to promot thier well-being..." this cylinder is translated to four languages, Persian, English, France and Germany. Now,this cylinder is kept in a museum in London.