جنگ صلیبی اول با پیروزی سپاه صلیبی تمام شده اما الیویر که درست مانند دیگر هم رزمانش در طول جنگ مرتکب جنایات هولناکی شده پس از آنکه در یک قدمی آرزوی همیشگی اش یعنی ارتقاء یافتن به مقام شوالیه قرار میگیرد به همه چیز پشت می کند تا به خانه اش در روستای سن اوربن فرانسه بازگردد.
همچنین الیویر در طول جنگ با مردی به نام شاتریون آشنا شد که قبل از مرگش به الیویر وصيتی می کند، وصيتی که زندگی و اهدافش را متحول می کند و او را وارد بازی خطرناکی می کند که فراتر از حد یک انسان است.
خب باید بگم طرح کلی داستان عالی بود و حتی جا داشت هر یک از شخصیتهای اصلی یک خط داستانی رو به عهده بگیرن و بخشی از کتاب رو به خودشون اختصاص بدن که بیشتر با روحیات و مشکلاتشون آشنا بشیم. اما این کتاب داستان الیویره و تنها خط داستانی رو به خودش اختصاص میده و تقریبا در همهی صفحات کتاب به الیویر پرداخته شده که فکر میکنم دلیل مختصر و مفید بودن داستان همینه چون زیاد حاشیه پردازی و شاخ و برگ دادن اضافی نداره.
از اونجایی که این کتاب فانتزی قرون وسطاییه، توصیف مکانها و حتی انتخاب کلمات نشون میده نویسنده مطالعات خوبی راجع به قرون وسطا داشته و درکل فضای داستانی به خوبی پرداخته شده.
درگیریهای ذهنی، رفتار و گفتار شخصیت اول نشون میده توی این کتاب با قهرمان مطلق روبرو نیستیم چون هرقدمی که برمیداره نیمنگاهی به منافع خودش داره.
نیمهی دوم کتاب برام خیلی دلچسب شد. چون گرههای داستانی محکمتر شدن و کتاب کاملاً تبدیل شد به یک فانتزی قرون وسطایی. اما تنها ایرادی که میتونم از این کتاب بگیرم گره افکنیها و روابط علت و معلولی بود که اونها هم عمدتا توی نیمهی دوم کتاب بودن. و البته نبرد نهایی که کلا ده صفحه رو به خودش اختصاص داد.
برای نویسندهی این کتاب آرزوی موفقیت دارم. از اونجایی که اولین اثر نویسندست اما گاهی اوقات قلمش خیلی پخته و خوب احساس میشد، مخصوصاً توی تشبیهها و گاهی دیالوگها.
برام ناراحت کنندست که این دنیا با پتانسیل بالاش به همین کتاب تک جلدی خلاصه بشه. امیدوارم نویسنده کتابهای بلند و منسجمتری در همین دنیا یا حتی با همین شخصیتها بنویسه.
نمرمهم با توجه به کتابهای فانتزی که از نویسندههای ایرانی خوندم میدم. فکر میکنم 3.75 نمرهی مناسبی باشه.
در تاریخ ۸ آذر ۱۳۹۷ این رمان را به اتمام رساندم و امتیازم ۳.۷ است. رمان سقوط شوالیه فراتر از حد انتظار بود و باعث شد امیدواری زیادی به پیشرفت ژانر فانتزی در ایران پیدا کنم. توصیف کتاب محشر بود، شخصیت پردازی الیویر عالی بود و استفاده از فلش بکها کاملا به جا بود. نبردها و جنگهای داستان بسیار جذاب و هیجانانگیز بودن و از طرف دیگه فضاسازی خیلی خوب انجام شده بود. از نکات منفی میتونم به نبود هیچ گونه اشارهای به ایرانی بودن مولف کتاب اشاره کنم به حدی که رمان با یک اثر ترجمه شده از اروپا هیچ فرقی نداشت، جنگهای کتاب با وجود جذاب بودن کمی چاخان و هالیوودی بودن و از باور به دور بودن. احساسات و روابط عاشقانه نقص داشت و پایان داستان حداقل برای من تا حدودی قابل پیش بینی بود. تبریک میگم به اقای نظری دوست. دوست و همکار عزیزم. مطمئنم ایشون در آینده در این ژانر غوغا خواهند کرد.
یه داستان خوش قلم و خوب. احساس میکنم نویسنده خیلی سعی کرده داستانش کوتاه باشه در حالی که ظرفیت اینو داشت حداقل 50 تا 100 صفحه بیشتر از این باشه. داستان بیشتر حالت روایی داره و دیالوگ ها کم و حالت ترجمه داشتن که خوب داستان هم تماما در یه فضای اروپایی قرون وسطی می گذشت. نویسنده درباره وقایع و اتفاقات اون دوره تحقیق خوبی داشته و اتفاقات منطقی و خوب پیش میرفتن. شخصیت پردازی ها می تونست بهتر باشه ولی فقط قابل قبول و خوب هستن. و بیشترین تکیه در پرداخت روی شخصیت اصلی الیویر بود. گذشته ای نسبتا مرموز و پر از خطا که این خطاها و اشتباهات عامل شخصیت سازی اون فرد شده ان و فلش بک ها و بار گناهی که اولیویر در خلال داستان با خودش حمل می کرد خوب و منطقی بود. یکم توی روابطش با اون معشوقه اش می تونست بهتر و منطقی تر کار بشه ولی همون طورکه گفتم نویسنده انگار میخاسته حجم کتابش بیشتر از یه حد خاصی نشه و این به نظرم دستو بالشو بسته بود. دوست داشتم نویسنده ای با همچین قلم خوبی فانتزی بیشتری توی داستانش داشته باشه ولی خوب مقتضیاتش جوری نبود که در داستان بگنجه. مقدار معما و رمز و راز در داستان کم بود و ما دنبال سرنخ خاصی نبودیم در مسیر و روند اتفاقات. و بیشتر حالت روایی داشت همه چیز. با این حال باید توجه داشت که اولین اثر یک نویسنده ی جوانه و با این نثر دلنشینی که من دیدم به قطع میتونه بهتر بشه. و منتظر یه اثر ایرانی تر هستم ازش تا یه کار با فضای غربی یا یک جهان سازی اورجینال و بهتر
در نهایت خوندن سقوط شاوالیه خالی از لطف نیست. مخصوصا برای دوستانی که دست به قلم هستن و دوست دارن یاد بگیرن. خوندن آثار نویسنده های نوپا می تونه این اثر رو داشته باشه که سادگی در نوشتار و نقاط قوت و ضعف رو بهتر دید و یاد گرفت.
البته باید بگم که نمره واقعی من به این اثر یکونیمه. برای صحبت درباره این کتاب خیلی حرفا دارم که شاید از حوصله خارج بشه اما به مهمتریناش اشاره میکنم. من یه منتقد حرفهای نیستم اما بعد از سالها کتاب خوندن و مدتی هم نوشتن چیزهایی، به صورت جسته و گریخته یه سری اصول اولیه رو یاد گرفتم که متاسفانه هیچکدوم این اصول توی این کتاب رعایت نشده بود. جملهبندیها به شدت نامفهوم و کلافهکننده بودن طوریکه نمیتونستم یه پاراگراف رو کامل بخونم. خیلی از اصولهای اولیه نگارشی توی کتاب رعایت نشده بود. شخصیت اول داستان شاید از پرداخت خوبی برخوردار بود اما بقیه شخصیتها هیچکدومشون پرداخته نشده بودن. صحنههای نبرد آخر کتاب از هیچ منطقی پیروی نمیکردن. شخصیت اول دوتاش پاش زخمی بود، انگشتای یه دستش دونه دونه قطع شده بود، شمشیر به ستون فقراتش خورده و با این حال داشت با شیطان میجنگید. همینطور باید اینو بگم که فضای کتاب به شدت منو یاد سریالهای فانتزی میانداخت و در اینباره باید بگم که نوشتن درباره جنگهای صلیبی یا به طور کلی مکان و زمانی که نویسنده اونها رو از نزدیک حس نکرده خیلی کار ریسکپذیریه و به نظرم باید خیلی دربارهاش مطالعه بشه تا اثر یه کار خوب دربیاد که توی این کتاب من همچین چیزیو نمیدیدم. به شخصه فکر میکنم همونقدر که باید از یه نویسنده نوقلم حمایت بشه، باید نظرات و انتقادات سازنده رو نسبت به کارش بهش بگیم تا به پیشرفتش کمک کنیم. من از آثار ژانری تالیفی همیشه حمایت خودمو اعلام کردم اما کمی مطالعه بیشتر لازمه تا آثارتون از استانداردهایی برخوردار بشن و مخاطب رو تا پایان داستان دنبال خودشون بکشونن. باید تاکید کنم که تمام حرفهای من صرفا برای کمک به پیشرفت یک نویسنده نوقلم هستش و هیچ خصومت شخصیای درکار نیس.
._. اگه 3 میدم، به خاطر اینه که اشکالات فانتزی های ایرانی که باعث میشه ازشون فراری باشم رو نداشت. :)) زیاده گویی نکرده بود، چیزی رو نپیچونده بود، به روح والای کاراکتر هاش و حکمت بی پایانشون اعتقاد نداشت -.- متنش، نوع نوشتنش، صریح صحبت کردنش، می تونست باهام ارتباط برقرار کنه. این رو دوست داشتم. باعث شد بخوام یه فرصت دوباره به نسل جدید نویسنده هامون بدم :)) ولی بخوام ایرادهاش رو بگم، چیزای زیادی هم بودن که اذیتم می کردن :/ انگار نویسنده میخواست هرچی زودتر قصه ش رو بگه و بره ._. کاراکتر ها درست پرورش پیدا نکرده بودن، ارتباط برقرار کردن باهاشون سخت بود و حتی در مورد موضوع اصلی و اون گوهرهای قدرتمند و قدرتشون و اینکه آندراس دقیقا چطور اینجا پیداش شده و هدفش چیه و خیلی چیزهای دیگه هیچ صحبتی نشده بود، یا توضیح کافی داده نمیشد. بگذریم از اینکه (شاید این سلیقه و دید من باشه ولی) عشق الیویر و فلورا اصلا برام منطقی نبود و درکش نمیکردم! چطور دختره انقدر راحت بخشیدش؟ چرا اصلا باید بخششی صورت میگرفت؟ بعد از گذروندن همچین دوره ای از زندگیش، مسلما الیویر تغییر کرده. چرا جوری رفتار میکردن انگار هرگز فاصله ای بینشون نیفتاده؟ دوباره، هیچ فرصتی به مخاطب برای شکل گرفتن احساساتش نسبت به رابطه ی این دو نفر داده نشده بود و باعث میشد من احساس جدا بودن از کتاب رو داشته باشم. تعداد سوال های بی پاسخ هم که.. 😶 مثلا چی نظر ریموند رو عوض کرد که یهو بهشون بپیونده؟ فقط باحال بود که کاراکترِ کولِ داستان یهو موقعی که بهش نیاز دارن ظاهر شه؟ -.- اما خب، به عنوان اولین کتاب یه نویسنده تازه کار، تلاش خیلی خوبی بود و میدونم که میتونه بهتر از این هم بشه! >~< برای همین، فعلا 3 😄
بعد مدت ها رفتم سراغ ادبیات تالیفی ژانر فانتزی و چقدر خوشحالم که این کارو کردم. راستش ادبیات تالیفی ژانر فانتریمون یه کم نوپاعه اما کم کم همه دارن حمایت میکنن و این پیشرفت خیلی داره به چشمم میاد.
اولین نقدی که به این کتاب داشتم این بود که چرا انقدر نویسنده سعی داشت سریع کتاب رو تموم کنه. درواقع این حس القا میشد که پلات اصلی داستان رو به زور کردن توی دویست صفحه. :)) و این زمانایی که اتفاقات خیلی سریع رخ میداد باعث میشد، باعث میشد کتاب آزاردهنده بشه. اما بعدش که با خود آقای نظری دوست که صحبت کردم گفتن که این کتاب قرار بوده تبدیل به مجموعه بشه و اصلا از اول قرار نبوده تک جلدی باشه. و شاید به خاطر همین قضیه این نقد رو میتونم بذارم کنار. اما به هرحال پلات و طرح جا داشت که بیشتر بهش پرداخته بشه، به اتفاقات و مخصوصا بخش فانتزی داستان. کتاب در زمان قرون وسطی و جنگ های صلیبی اتفاق میفته و خب با توجه به دانشی که خود نویسنده هم داشته ، انتخاب هوشمندانهای بود. ولی دومین نقدی که دارم بازم شاید برمیگرده به روند تند داستان، اینه که انگار بخش فانتزی و جادویی یه جورایی اضافس. خیلی بهش پرداخته نشد و شاید اگر نبود هم فرقی نمیکرد. درواقع اون تاثیر کلیدی که انتظار داشتم رو نداشت، اصلا تاثیری نداشت. :|
گذشته از این ها باز هم از کتاب لذت بردم و مهم ترین دلیلش قلم خود نویسنده بود. و ترکیب نثر خوب کتاب با داستان جذاب و پویا باعث میشد هرچه زودتر بخوام ببینم چی میشه و جذب کتاب شم. بدون شک یکی از کتابای تالیفی خوبی بود که خوندم و مشتاقم که باز هم اثرات بعدی آقای نظری دوست رو ببینم.
خیلی خوب بود، به جرئت میتونم بگم که از فانتزیهای تالیفیای که تا الان خونده بودم یه سر و گردن بالاتر بود ولی باز هم جا داشت تا عالی بشه.
نقاط قوتش: روایت جذاب! قلم نویسنده کاملا روون داستان رو شرح میداد و این نکته باعث میشد خواننده به سختی بتونه خوندن رو متوقف کنه.
فضاسازی و توصیف مکانها در داستان اونقدر قوی بود که به شخصه در حین خوندن اصلا حس نکردم یه نویسندهٔ ایرانی داره درباره جنگهای صلیبی و روستاهای فرانسه مینویسه! انگار راوی، تکتک اتفاقات رو خودش تجربه کرده بود، حتی انگار در فرانسهٔ چند قرن پیش زندگی کرده بود! تمام اینها اگه از مطالعهٔ دقیق تاریخ نیست پس از چیه؟
دیالوگها: کاملا پیشبرنده، بدون اطلاعات اضافی و خالی از جملات تکراری یا کسل کننده. نکتهای که برای من واضح بود لحن هر شخص بود. دیالوگ شخصیتها با هم فرق داشت، طرز بیانشون، کلماتی که به کار میبردند، حتی اگه فحش میدادن! راستش توی داستانهای تألیفی یا حتی ترجمه کم پیش میاد این نکته رعایت بشه...√
شخصیت پردازیها هم خوب بودن، ولی به نظرم لازم بود بهتر بشن، مثلا قدرتبدنی و مهارتی که الیویر داشت کمی برای یک فرد بیست ساله زیاد بود (حتی اگه این فرد شوالیه باشه) و فلورا، در داستان مدام گفته میشد که باهوشه ولی نویسنده نتونسته یا نخواسته بود که کمی از این هوش رو به ما هم نشون بده!
نقاط ضعف: مشکلات ویراستاری! مشکلات ویراستاری! و مشکلات ویراستاری! اونقدر که انگار جملات رو به طرز شلختهای روی کاغذ ریخته بودند! نه تنها خبری از علائم نگارشی کافی نبود، بلکه حتی گاهی پنج یا شش جمله با (واو ربط) و بدون هیچ نقطهای بهم متصل بودند!
به شخصه با پایانبندی هم مشکل داشتم، اون هم به چند دلیل. اول، موضوع خنجر جادویی بود. توی کل داستان حس میکردم نویسنده یه وسیلهٔ جذاب، اسرار آمیز و قدرتمند توی داستان جا داده ولی نمیدونه چطور ازش استفاده کنه! توی هیچ صحنهای اتفاقی رو ننوشته بود که قدرت خنجر یا عادی نبودنش رو نشون بده، در حالی که منِ خواننده تشنهٔ چنین چیزی بودم! میخواستم شکل ظاهری خنجر رو بدونم، بفهمم شاتریون اون رو از کجا و چطور آورده، چه ویژگیها و قدرتهایی داره! ولی هیچ سرنخی بهم داده نمیشد. حتی به نظر میرسید که اون سنیور شیطانی هم طرز استفاده ازش رو بلد نیست! پس چرا چنین چیزی اصلا توی داستان بود؟ خب، من به خودم امید دادم که قراره یه پایان جذاب همراه این خنجر داشته باشیم، ولی در کمال تعجبم این وسیله حتی توی صفحات پایانی هم بدون استفاده موند! دوم، غیر منطقی بودن پایانبندی بود. هیچجوره نمیتونستم قبول کنم که الیویر با اون همه زخم و خونی که از دست داده بتونه چنان مبارزهای با شیطان داشته باشه، سرش رو بزنه، حتی شکستش بده! الیویر یه انسان بود نه جنگجوی خدا! ولی توی این صفحات احساس میشد که قدرتی از ناکجا آباد داره بهش تزریق میشه و این موضوع هم کیفیت کار رو پایین آورد، هم اون رو خالی از هیجان کرد! به شخصه اگه جای نویسنده بودم شخصیت اصلی رو توی آخرین صفحات یهبار دیگه زیر شکنجه نمیذاشتم تا اونقدر آش و لاش بشه! این وضعیت باعث شد منِ خواننده مطمئن باشم الیویر قراره بمیره و فقط کلمات رو دنبال کنم تا ببینم قبل مرگش چقدر دیگه مقاومت میکنه؟ خب، من دوست دارم یه پایان پر هیجان و موندگار بخونم، ولی متاسفانه سقوط شوالیه پتانسیلهای زیادی رو بدون استفاده گذاشته بود.
در هر حال و باتمام اشکالاتی که گفتم، کلیت این داستان اونقدری خوب بود که دلم بخواد بقیهٔ کارهای نویسنده رو هم بخونم و خوشحال باشم که چنین استعدادی توی کشور خودم با وجود تموم سختیها داره مینویسه و داستان خلق میکنه!👌🏻
This entire review has been hidden because of spoilers.
به کتاب نمره ۵ میدم. تا وقتی که صفحه آخر کتاب رو نخونده بودم تو ذهنم از این کتاب فقط یه فانتزی خوب که توسط یه ایرانی با مهارت زیادی نوشته شده داشتم. اما وقتی که پاراگراف پایانی کتاب رو وقتی که ریموند زانو میزنه خوندم ، نظرم به کلی نسبت به کتاب تغییر کرد. شاید داستان هنوز جا برای ادامه داشتن داشت ، اما هیچ چیز اضافی از نظر من تو کتاب نبود. تمامی اتفاقات به تظر من مثل یه رشته به هم ارتباط داشتند. مثلا یکی از مهمترین آنها مبارزه الیویر با گرگ ها روی رودخانه یخ زده بود. طراحی جلد کتاب و عنوانش یکی از دلایلی بود که من رو ترغیب به خرید کتاب کرد. اما ویژگی اصلیش کار اول نویسنده بود که توی فضای مسیحیت بعد جنگ اول صلیی رخ میداد ، بود. به شخصه ، سقوط شوالیه برای من یکی از بهترین فانتزی ها و یکی از بهترین کتاب هایی بود که از یک نویسنده ایرانی می خواندم. به امّید موفقیت های بعدی نویسنده کتاب.
به نسبت به آثار دیگه نشر موج، پیرنگ بهتری داشت، و به معنی پیرنگ خوب نیست، این یعنی یه مرحله از فاجعه بیرون جسته و هنوز خیلی بد به حساب میاد.
پلات خیلی جاها سوراخ دارد و روابط میان علت و معلول معلوم نیست. شخصیت ها هم به جز دو تا از شخصیت ها باقی سطحی و بدون عمق هستند. دلایل اعمال و اساسا وجود برخی شخصیت ها به هیچ وجه معلوم نیست. از همه بدترین، شخصیت شرور داستان است که از ضعیفترین شرور های رمان های گمانهزن تالیفی است. کاملا در تضاد با ویژگی ها و پتانسیل های مطرح شده برایش کار میکند
سیستم جادویی هم که کلا نداریم اینطور که پیداست. نویسنده بسیاری از صحنههایی که میتوانستند صحنه های درخشانی بشوند را گزارشوار رد کرده و خام دستانه به بعضی از صحنات غیر ضروری پرداخته.
خیلی ایراد ها به لحظه تغییر ژانر از تاریخی به فانتزی وارد است. بسیار دم دستی و فاقد ظرافت بود.
تنها نقطه قوت داستان پیرنگ نیمبندی هست که روی داستان اعمال شده و چرخش و تحولی که نه در باور بلکه در رویکرد شخصیت اصلی به وجود اومده. همین نکته یادآوری های تصویری یکسان(چه در فرم و چه در محتوا) و بدون خلاقیت و تکراری در طول داستان از بین میرود.
تشبیه های عجیب و غریب، زمخت و نادرست به شدت روند خواندن آسیب میزند. غلط های املایی، جمله بندیهای نادرست و از این دست مشکلات آدم را مطمئن میکند که نه موج تصوری از ویراستاری دارد و نه نویسنده تسلط کافی در نوشتن.
من به واسطه بهتر بودنش از فجایع نشر موج، دو ستاره بهش میدم اما شما نمرهاش همان یک ستاره در نظر بگیرید 🌟
(قرار گذاشته بودم که به تالیفی ها دیگه با رأفت و مهربانی نمره ندم، نمره واقعی رو بدم)
قصه با هیجان بالا شروع میشه ولی در ادامه افت میکنه و فقط سعی داره داستان رو ببنده بدون هیچ هدفی، واسه سرگرمی میتونه کتاب خوبی باشه نکته آموزنده ای ازش نمیشه گرفت
این کتاب حس و حال خوبی رو منتقل می کرد و از کلیشه های قهرمان با شرافت و بی احساس دوری می کنه. تصویر سازی کتاب فوق العاده است. من پنج ماه پیش کتابو خوندم ولی هنوز تصویر کتاب مثل فیلم از اول تا آخرش جلوی چشممه و هنوز داستانش یادم نرفته از بس که کتاب پیوست خوبی داره. اما این کتاب ماهیت بعضی چیز هارو تبیین نکرد مثل شیاطین زال و سنگ ها جادو(اگه اشتباه نگفته باشم) به طوری که این حس بهتون القا میشه که انگار مثل یه ایپزود فرعیه چون کوتاه و مجمله ولی با این حال خیلی کتاب خوبیه حتما بخونیدش. یه ایراد دیگه هم که میشه بهش گرفت اینه که موضوع سقوط یک شوالیه است و بر آورده کردن آخرین درخواست شاتریون. اما کم کم که جلو میریم این قضیه به فرعیات میره و جلوه خودشو از دست میده به طوری که داستان تمرکزشو روی آموزش نبرد به برادر کوچیکش و عشقش به دختری از دهکده (اسمشو یادم رفت🤤) و خرافات دهکده میزاره و دیگه یادتون میره که موضوع مربوط به یک شوالیه بوده که قراره وصیت یه مرد در حال مرگو برآورده کنه. «سقوط شوالیه» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/55986 [تصویر 30.jpg]
مهم ترین ضعف این اثر در نحوه ی اطلاعات دهی افراد در حین برقراری گفت و گو است . اطلاعات غیر کاربردی و مصنوعی صرفاً رد و بدل میشه و گفت گو ها ناقص تموم میشن ، تقریباً بدون سرانجام.
حوادث فصل های کتاب غیر مرتبط به هم هستن و انسجامی در خط داستان دیده نمیشود.
تقریباً حس کردم که خلاصه ی یک کتاب مفصل تر رو خوندم. بنظر میرسه نویسنده در انتشار این کتاب تعجیل کرده است.