اژدهازادگان سه روایت از تاریخِ خاندانِ تارگرین The Princess and the Queen, or, THE BLACKS AND THE GREENS Being A History of the Causes, Origins, Battles, and Betrayals of that Most Tragic Bloodletting Known as the Dance of the Dragons, as set down by Archmaester Gyldayn of the Citadel of Oldtown (here transcribed by George R. R. Martin)
شاهدخت و شهبانو، یا سیاهها و سبزها در بابِ تاریخِ خاستگاهها و علل و نبردها و خیانتهای مصیبتبارترین خونریزیِ عالم که به رقصِ اژدهایان مشهور است، مطابق با روایتِ حکیمِ کبیر گیلداین از اَرگِ کهنشهر (به کتابتِ جورج ر ر مارتین)
The Sons of the Dragons پسران اژدها
The Rogue Prince, or, A KING’S BROTHER A Consideration of The Early Life, Adventures, Misdeeds, And Marriages Of Prince Daemon Targaryen, as set down by Archmaester Gyldayn of the Citadel of Oldtown (here transcribed by George R. R. Martin)
شاهزادهی شریر، یا برادرِ شاه گزارشی از آغازِ زندگی و ماجراجوییها و بدکرداریها و ازدواجهای شاهزاده دیمون تارگرین، مطابق با روایتِ حکیمِ کبیر گیلداین از اَرگِ کهنشهر (به کتابتِ جورج ر ر مارتین)
George Raymond Richard "R.R." Martin was born September 20, 1948, in Bayonne, New Jersey. His father was Raymond Collins Martin, a longshoreman, and his mother was Margaret Brady Martin. He has two sisters, Darleen Martin Lapinski and Janet Martin Patten.
Martin attended Mary Jane Donohoe School and Marist High School. He began writing very young, selling monster stories to other neighborhood children for pennies, dramatic readings included. Later he became a comic book fan and collector in high school, and began to write fiction for comic fanzines (amateur fan magazines). Martin's first professional sale was made in 1970 at age 21: The Hero, sold to Galaxy, published in February, 1971 issue. Other sales followed.
In 1970 Martin received a B.S. in Journalism from Northwestern University, Evanston, Illinois, graduating summa cum laude. He went on to complete a M.S. in Journalism in 1971, also from Northwestern.
As a conscientious objector, Martin did alternative service 1972-1974 with VISTA, attached to Cook County Legal Assistance Foundation. He also directed chess tournaments for the Continental Chess Association from 1973-1976, and was a Journalism instructor at Clarke College, Dubuque, Iowa, from 1976-1978. He wrote part-time throughout the 1970s while working as a VISTA Volunteer, chess director, and teacher.
In 1975 he married Gale Burnick. They divorced in 1979, with no children. Martin became a full-time writer in 1979. He was writer-in-residence at Clarke College from 1978-79.
Moving on to Hollywood, Martin signed on as a story editor for Twilight Zone at CBS Television in 1986. In 1987 Martin became an Executive Story Consultant for Beauty and the Beast at CBS. In 1988 he became a Producer for Beauty and the Beast, then in 1989 moved up to Co-Supervising Producer. He was Executive Producer for Doorways, a pilot which he wrote for Columbia Pictures Television, which was filmed during 1992-93.
Martin's present home is Santa Fe, New Mexico. He is a member of Science Fiction & Fantasy Writers of America (he was South-Central Regional Director 1977-1979, and Vice President 1996-1998), and of Writers' Guild of America, West.
تو این را دروغ و فسانه مدان.............به رنگ فسون و بهانه مدان
در مورد مارتین و آثارش دیگه جای حرف زدن نیست. فقط حشوه. خب چه اشکال داره بذار حشو باشه. انگار هر روز داریم چیزای جدید میشنویم. همیشه میخواستم در مورد ماجرای رقص اژدهایان بیشتر بدونم. توی کتاب های اصلی بار ها بهش اشاره میشد. و خب این کتاب "تاریخ" (نمیگم رمان) بهانه ای شد تا این عطش کنجکاوی کمی ازش کاسته بشه. همونطور که احتمالا میدونید این کتاب صرفا تاریخه. روایت هایی گاها ضد و نقیض از استادان و مورخ ها و گاها دلقک(تلخک) های دربار. ولی قول میدم یکی از شیرین ترین کتاب تاریخ هایی خواهد بود که به عمرتون خوندید. با اینکه اینجا دیگه خبری از رد و بدل دیالوگ و یا رفتن توی ذهن شخصیت ها برای کشف افکارشون نیست، ولی باز هم کتاب شما رو همراه خودش میکشونه. شاید تصور جنگی که توش تعداد اژدهایان هر طرف جنگ به مراتب بیشتر از اژدهایان دنریسه یکم زیاد از حد تخیلی باشه. ویا شاید این فکر به ذهنتون خطور بکنه که خب همه بار جنگ طبیعتا رو دوش اژدهایان هست. ولی بهتون بگم سخت در اشتباهید. گرچه شاید در اواخر داستان نبرد چندین اژدها با هم یکم تکراری و نخ نما میشه ولی جذابیت های داستن در واقع جایی نه در آسمان بلکه در زمین رخ میده. در شورای کوچک، در تختخواب ها، زمین های نبرد و چنگ کشاورزان و پتک آهنگران. از لحاظ نمره دهی هم قطعا داستان اول یعنی سیاه ها و سبز ها بالاترین نمره رو میگیری و دو داستان دیگه هرکدومش یکم کمتر از قبلی. و قطعا یکی از محبوب ترین شخصیت ها دیمون تارگرینه. بزرگوار خیلی به زن(ها)ش اهمیت میداد.😎😎 از لحاظ ترتیب هم به نظرم خوندن داستان ها به همون ترتیبی که تو کتاب چیده شدن بهره. یه جورایی مثل دیدن استاروارز به ترتیب سال ساخته. اول داستان اصلیو میخونین بعد میرین ببینین چطو شد که ایطو شد.
این مؤخره را میتوانید نخوانید
و اما در مورد ترجمه. اعترافی که باید بکنم اینه که بنده خودم در مراسم رو نمایی از این کتاب توسط نشر باژ حضور داشتم و طبیعتا قصد خرید. اما بعد از اینکه چند صفحه ابتدایی کتاب رو خوندم و فهمیدم که همه اسامی خاص ترجمه شدن شدیدا جبهه گرفتم و ترجیح دادم نخونمش. البته باید بگم که اون موقع اون مقدمه 25 صفحه ای رو نخونده بودم و طبیعی بود که به وینترفلی که شده "زمستان سرا"، لرد که شده "کوتوال" و بلک فایری که شده "سیه آذر" بدبین باشم. اما وقتی شروع به خوندن کتاب کردم و مقدمه ای که میباسیت رو خوندم کمی راضی شدم و نونستم خودمو قانع کنم. من کارشناس ادبیات نیستم ولی در حد خودم حس میکنم آقای شهرابی مثل همیشه خیلی خوب از پس این کار بر اومدن. طوری که حدودا بعد از 40 صفحه اول به این نوع متن عادت کردم و بعد از 100 صفحه اول کاملا شیفته این نوع نگارش شدم. و الان که کتابو تموم کردم اقرار میکنم که حاضرم کل مجموعه کتاب اصلیو با این ترجمه باز خوانی کنم.
باشد که دوشیزه شما رو به خواندن این کتاب راهنمایی کنه.( میدونم دوشیزه کارش این نیست ولی خب طبیعتا یه دوشیزه بیشتر میتونه مشوّق باشه تا یه عجوزه)😈
"نوهی شاهی از سلسلهی شاهانِ هفت پادشاهی بود و برادرِ شاهی دیگر و همسرِ شهبانویی. دو تن از پسرانش و سه تن از نوههایش بر اورنگِ آهنین نشستند اما تنها تاجی که دیمون تارگرین بر سر گذاشت تاجِ پلهسنگها بود؛ سرزمینی محقّر که به دستِ خویش با خون و پولاد و آتشِ اژدها ساخت و خیلی زود رهایش کرد."
در توصیف دیمون تارگرین، شاهزاده شریر
اژدهازادگان شامل سه داستان کوتاهه که جورج مارتین طی سالهای مختلف نوشته و در شرح و بسط دنیا نغمه اونا رو منتشر کرده. کتاب توسط جناب شهرابی ترجمه شده که سعی میکنم تو ادامه ریویو در مورد هر کدوم اینها توضیحاتی بنویسم.
همونطور که گفتم کتاب شامل سه داستان به نامهای: "شاهدخت و شهبانو، یا سیاهها و سبزها" "پسران اژدها" "شاهزادهی شریر، یا برادرِ شاه" میشه که بین سالهای ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۷ منتشر شدن و هر کدوم روایت دورهای از حکومت تارگرینها رو شامل میشن و گاهی اوقات با هم تلاقی هم دارن.
"شاهدخت و شهبانو" به وقایع رقص اژدهایان میپردازه که یک جنگ خونین دو ساله بر سر تخت آهنین یا اورنگ هفت پادشاهی بوده که توی اون تقریبا کل وستروس درگیر میشن و آدمها و اژدهایان زیادی میمیرن و بعد از وقایع این جنگ قدرت خاندان تارگرین رو به زوال میره. داستان "پسران اژدها" مربوط به دورهای میشه که ایگون فاتح، اولین پادشاه تارگرین به وستروس حمله میکنه و حکومت تارگرینها تاسیس میکنه و بعد از اون به روایت نبرد جانشینی و جنگها و اتفاقات حکومت پسرانش میپردازه. "شاهزاده شریر" هم در مورد شخصیت دیمون تارگرین نوهی نوه ایگون تارگرینه که یکی از جذابترین شخصیتهای دنیای نغمه است و خود داستان هم وقایع بین اون دو داستان قبلی رو تا حدی پوشش میده.
راجع نوع نوشتار این داستانها یه چیزی بگم و اونم اینه که اینا کاملا داستان نیستن و بیشتر شبیه یک روایت تاریخیه و اینطوریه که یکی از استادهای بزرگ دنیای نغمه اون رو نوشته پس انتظار دیالوگ یا روند داستانی به اون معنایی که توی ذهنتونه رو نداشته باشید.
تو سال ۲۰۱۸ جورج مارتین یه کتابی منتشر میکنه به اسم آتش و خون که یک تاریخ نسبتا کامل از حکومت تارگرینهاست و این سه داستان رو خیلی کاملتر و بهتر اونجا آورده و پیشنهاد میکنم اگه این بخشهای اضافی و دنیاسازیهای جهان نغمه براتون جذابه سراغ اون برید چون این کتاب خیلی کوتاه و خلاصهس و توی اون کتاب هم روایت بهتری رو شاهد هستیم و هم خیلی از جاهای خالیای که ممکنه اینجا حس کنید، پر شده.
در مورد ترجمه این کتاب هم باید بگم که عالیه. آقای شهرابی یه مقدمه خیلی خوب برای این کتاب نوشته و در مورد ترجمه نامها در فانتزی توضیحات کاملی داده. من شخصا خیلی با حرفهاشون موافقم و این شیوه ترجمه هم چیز جالبی برام بود و لذت بردم. متأسفانه اکثر کسایی که در ایران فانتزی میخونن بهخاطر ترجمههای ناقص بقیه مترجمین و عادت داشتن به اسم انگلیسی به واسطه دیدن سریال یا فیلمهای اقتباسی مخالف ترجمه اسامی هستن که این قضیه جدا از درست نبودن باعث آسیب به فانتزینویسی هم میشه. یعنی اینطوریه که یه نفر اگه بخواد فانتزی بنویسه بیشتر تمایل به استفاده از اسامی خارجی داره تا اسامی فارسی چون اون اسامی خارجی به گوشش آشناتره و مخاطب هم همین رو ازش میخواد در صورتی که به قول آقای شهرابی خیلی از اسامی توی زبان انگلیسی هم معنا یا آهنگ خیلی خاصی ندارن و نویسنده برای هدفی اون رو ساخته و به طبع برای ترجمه هم باید این معنا منتقل بشه. در کل که ترجمه خیلی خوبیه. مخاطب گمانهزن و فانتزیخون اگه یکم با متن کلنجار بره و دل بده به ترجمه، کاملا میتونه از داستان لذت ببره ولی حیف که خیلی از مخاطبین فانتزی اصلا علاقهای به این کلنجار رفتن و درگیر شدن با متن ندارن و تنها چیزی که میخوان یه ترجمه روون و بیدردسره.
من آدم فانتزیخونی نیستم. حداقل الان دیگه نیستم و همیشه گفتم که بین نویسندههایی تا الان آثارشون رو تجربه کردم مارتین بهترین بوده. پس مشخصه که وقتی داستان و روایتی به قلم مارتین میخونم چقدر لذت میبرم. این کتاب و داستانها هم مستثنی نبودن و کیف کردم از قلم مارتین و دنیای خاکستریای که ساخته.
این کتاب رو خریدم، نه برای اینکه عاشق نغمهام، بلکه برای معادلیابیهای بینظیر حسین شهرابی. اول از همه هم نشستم و پانوشتهاش رو خوندم. واقعاً قدر یه کارگاه ترجمه ارزش داره. این ترجمه از نقاط عطف ترجمهی فانتزی خواهد بود.
داستان های کهن و زیبای خاندان تارگارین داستان هایی که قبلا از طریق وبسایت ها یا بقیه منابع خونده بودم ولی این ترجمه بی نظیر! واقعا دست مریزاد به آقای شهرابی عزیز بابت این ترجمه، اثری که واقعا زحمت کشیده شده و کار شده بود روش حتما ب عاشقان دنیای نغمه توصیه میشود
امتیازم به کتاب ۴.۵ ستاره است. اول از همه باید بگم اگر به قصد رمان خوندن میخواید به سمت اژدهازادگان بیاید کاملا در اشتباه هستید. اژدهازادگان یک رمان نیست یک کتاب تاریخی است که عصر سلطنت تارگارینها را روایت میکند. من کتاب تاریخی زیاد نخوندهام اما اژدهازادگان اونقدر قدرتمند و بینظیر روایت و تعریف میشه که اگر به من میگفتند این تاریخ یکی از جزایر یا قارههای حقیقی زمینه کاملا باور میکردم. اسامی، اصطلاحها، لقبها، اتفاقات، همگی جذاب و خواندنی هستند مخصوصا ترجمهی اقای شهرابی که باعث شد درس بزرگی در واژهسازی و معادلسازی بگیرم. البته بعید میدانم کسانیکه با اثر مارتین و بازی تاج و تخت اشنا نباشن و با فانتزی قبلا برخورد نداشته باشن از کتاب لذت ببرند چون نثر کتاب فقط روایت هست و در حال تعریف است. این یکنواختی کتاب و البته وجود پاورقیهای خیلی خیلی زیاد تنها ایراداتی هستند که میشود به این اثر وارد کرد. یک خردهی کوچک نیز از مترجم داشتم. در پیشگفتار مترجم با دلایلی کاملا منطقی و اصولی توضیح داده است چرا معادلسازی نیاز است و چرا نباید سلیقه را دخیل داد. اما از طرف دیگر بعضی از اسامی را در ترجمه تغییر دادهاست. مثلا در کسی که لقبش به انگلیسی strong یعنی قوی است مترجم قویبازو را انتخاب کرده است. به نظر شخصی من با توجه به استدلالت مترجم در پیشگفتار بهتر بود لقبها و اسامی نیز دقیقا به شکل خودشان ترجمه میشد. مثلا strong قوی ترجمه میش��. اژدهازادگان را به تمامی فانتزیدوستان و مخصوصا طرفداران نغمه توصیه میکنم.
تاریخ دنیای نغمه رقص با اژدهایان اولین نکته اینکه اگر دنبال خوندن رمان هستین این کتاب به درد شما نمیخوره. این کتاب بیشتر شبیه یه گزارش تاریخی یا مقاله روزنامه ست پر از اسامی که خیلی تکرار نمیشن داستانه اول فوقالعده ست دومی و سومی هم جذابن اما نه به اندازهی اولی کتاب شناخته شده ست و من هم در حدی نیستم که بخوام نقد کنم چیزی که بیشتر میخوام راجع بهش صحبت کنم ترجمه کتابه آقای شهرابی مترجم شناخته شده و با تجربه ایه. این سبک ترجمه هم تو کل دنیا رایجه. خود من خیلی نتونستم با ترجمه ارتباط برقرار کنم و طرفدارش نیستم چون بهش عادت ندارم. میخوام بگم این نوع ترجمه به ناشر و مترجم بستگی داره و سلیقه ایه و بیشتر به عادت ربط داره. اتفاقا یه ذره که با داستان پیش برین به ترجمه هم عادت میکنین شاید اگه از روز اولی که کتابهای نغمه چاپ شد اگه به وینترفل میگفتیم زمستان سرا امروز اینجوری باعث اختلاف نمیشد نمیشد. معدل هایی که آقای شهرابی پیدا کرده و ساخته خیلی خوب و هوشمندانه هستن .ترجمه شاید یکذره نچسب باشه اما اشتباهی نداره و خوندنشم هم اگرچه یکم سخته اما هیچ جاش گنگ نیست
همون طور که دوستان گفتن این کتاب به یک کتال تاریخی بیشتر شباهت داشت تا رمان. بزار اول از درباب ترجمه بگم، مقدمه ای که آقای شهرابی آوردن برای علت ترجمه منحصر به فردشون من رو قانع کرد و به نظرم کار قشنگی هم بود ترجمه به این نحو ولی... هر چه قدر هم که قشنگ بوده باشه باعث نشد که موقع خوندن کتاب اذیت نشم؛ چون مداوم با عبارات و اسامی رو به رو میشدم که باید به پاورقی رجوع میشد تا بفهمی داره درباره کدوم خاندان یا کدوم شهر یا کدوم شخص حرف میزنه و این آزاردهنده بود. با این حال کم کم بهش عادت کردم و تجربه یک کتاب تاریخ خوانی بهم داد مثل مثلا خوندن تاریخ بیهقی یا پیرنیا بود مثلا و خب منم که تاریخ خوانی دوست دارم ازش لذت بردم، البته برای کسانی که چنین متونی رو نخوندن شاید متن کتاب روان نباشه و حتی برای خوندن به لغت نامه نیاز پیدا کنند(کما اینکه برای خودمم چند مورد پیش اومد!)
در خود متن، بعضی جمله بندی ها و کلمات ایراد داشت بعضی ایراد نگارشی حتی شاید در مقابل کل اثر ناچیز باشه ولی خب همیشه بی نظمی بیشتر از نظم به چشم میاد و باور دارم همین روی دیدگاه خواننده تاثیر داره و بهتره نباشه (واقعا دلم به حال آثار باژ میسوزه، آثار خوب طرح جلدها اکثر عالی ولی توی متن مشکل نگارشی هست!)
مورد دیگه درباره ترجمه یکی از اسامی بود به نامLucerys که لوسریس نوشته شد و در جایی دیگر به صورت مخفف Luke که لوک نوشته شد، احساس میکنم شاید بهتر بود برای توازن متن لوسریس هم لوکریس نوشته میشد همان طور که در ترجمه دیگری از این کتاب چنین کرده بودند!
از همه این موارد که بگذریم تازه میرسیم به خود داستان ها؛ باز قبل از پرداختن به خود داستان ها مترجم که آقای شهرابی باشن درباره ترتیب قرارگیری داستان ها تو مقدمه نکات و پیشنهاداتی دادند اما به نظرم این کتاب و سه داستانش بیشتر به یک کتاب تاریخی می مانست و فکر میکنم هدف نویسنده هم بیان یک تاریخچه از وقایع مهم سلسله تارگرین بوده و فکر میکنم به همین دلیل بهتر بود همانطور که در کتاب های تاریخی معمول هست داستان ها به ترتیب تاریخ وقوعشون مرتب می شدند یعنی بدین شکل: ۱-پسران اژدها ۲- شاهزاده شریر یا برادر شاه ۳- سیاه ها و سبزها
و اما خود داستان ها؛ به ترتیب فوق دربارشون میگم. داستان پسران اژدها درباره میراث اگان فاتح یا اونطور که کتاب میگه ایگون هست. ایگون از هر جهت فرمانروای لایق و کاردانی هست هم به جا نرم خو و هم به جو تند خو و خشن بود. همسرانش هم هر کدوم به نحوی این خصایص رو در خود به صورت نامتوازن تری داشتن، رینیس نرم خو تر و ویسنیا تند خو تر بود و جالب اینه که فرزندانشون هم این خصایص رو به ارث بردن و تو گویی این دو وجه متوازن فاتح در فرزندانش از هم گسست؛ فرزند رینیس شخصی صلح طلب، منعطف و نرم خو شد و فرزند ویسینیا برعکس تندخو و خشن و سازش ناپذیر. جالبه میتونیم بگیم هیچ کدوم هم در حکومتشون موفق نبودن! داستان پسران اژدها پر بود از قساوت ها و خونریزی ها و لجاجت ها و ریشه درگیری های بین حکومت و مذهب در وستروس.
داستان سیاه ها و سبز ها اما شاید هیجان انگیز ترین و پرکشش ترین داستان بود و وقایع رقص اژدهایان رو روایت کرد. نویسنده روند جنگ رو طوری چیده بود که نعمت و مصیبت به یک میزان به هر دو طرف برسد و در نهایت هم هر دو را نابود کند (تقریباً) من اوایل داستان برام جذاب بود اما کم کم از پایان داستان منزجر شدم چرا که این حوادث تلخ بنیان قدرت تارگرین ها را نابود کرد و این سلسله را به سراشیبی سقوط هدایت کرد. رقص اژدهایان پر بود از جنگ و کشتارها و نبردهای بیهوده! به عنوان یه رزم آرا معتقدم جنگ و خونریزی همواره برای اهداف مشخصی انجام میشوند، تا مدتی مشخص اما در این نبرد طرفین چنان کینه توزانه به هم زخم میزدند که اهداف هر یک ذره ذره نابود شد و در نهایت نبرد برای هیچی شد ولی اونها بازم از جنگیدن دست نکشیدند! مردم مردم رو کشتند! خویشان خویشان رو کشتند! خواهر علیه برادر برادر علیه خواهر! اژدها علیه اژدها! و برای چی؟ صرفا هیچی! تنها کسی که در این داستان فرجام خوشی داشت دخترکی چوبان زاده بود که بر پشت اژدها نشست و از این سلاخ خونه که وستروس نامیده میشد گریخت. ما مردان و زنان نیکوکاری رو می بینیم که تحت خدمت اربابان شروری هستند و مجبور به اعمال شرورانه می شوند! در بحث حق حکومت فکر میکنم جناح سیاه ها محق تر بود گرچه با ناملایمات روزگار سرانشان به همون بدی دشمنانشان شدند و در نهایت رقص اژدهایان تبدیل به گردابی شد عظیم برای هر دو جناح. همچنین باز تلخی دیگر این داستان از این جهت بود در این نبرد اساس و اسلوب معمول نظامی به خاطر شرایط و موقعیت های خاص زیرپا گذاشته شد، گروهی که برتری استراتژیکی داشتند به خاطر دلایل پیش پا افتاده ای شکست خوردند و گروهی که از چنین امتیازاتی به بهره بودند به همون دلایل موفقیت کسب کردند! داستان آخر شاهزاده شریر یا برادر شاه مقدمات و ریشه های رقص اژدهایان رو وصف کرد و پستی ها و بلندی های زیادی داشت و چه جذاب به تصویر کشید ازدواج ها و روابط و رقابت های قدرتمندان رو برای سریر آهنین.
به جز مواردی که بالا گفتم من از کتاب در کل راضی بودم تجربه متفاوت و خاصی رو بهم داد.
This entire review has been hidden because of spoilers.
نثر نویسنده جالب بود. نثر مترجم هم به همون اندازه جالب بود. به رغم چیزهایی که میگفتن واقعا نثر روونی و داشت کلمات و معادلهاش تقریبا بینیاز از جستجو کردن در فدهنگ لغت هستن. گرچه چون وابسته به کتاب نغمه بود، نمیشه به عنوان کتابی مجزا به اون امتیاز داد. به عنوان یک کتاب مجزا شاید میتونست ۵ ستاره رو هم بگیره. برای من ۳ و نیم و ۴ بود امتیازش.
بهنظرم قبل از تماشای سریال «خاندان اژدها» خوندن این کتاب خیلی میتونه بهتون کمک کنه.
ترتیب داستانهای کتاب اژدهازادگان: ١. شاهدخت و شهبانو. ٢. پسران اژدها. ٣. شاهزاده شریر.
ترتیب پیشنهادی من جهت فهم بهتر و انسجام خط زمانی: ١. پسران اژدها. ٢. شاهزاده شریر. ٣. شاهدخت و شهبانو.
پسران اژدها: سالهای آخر حکومت ایگون فاتح بر بخش اعظم وستروس و اختلافات دو پسرش با لُردها و هفتانهای سرزمین.
شاهزاده شریر: سرگذشت شاهزاده دیمون تارگرین، برادر شاه ویسریس و نوه شاه ژیهیریس یکم ملقب به شاهِ پیر.
شاهدخت و شهبانو یا سیاهها و سبزها: سرگذشت مصیبتبار ترین خونریزی تاریخ وستروس که به «رقصِ اژدهایان» معروفه، که بعد از مرگ شاه ژیهیریش و بر سر فتح تخت آهنین بهوجود آمد.
از سبک جرج آر مارتین یا خوشت میاد، یا بدت میاد. و من سبکشو دوست دارم. بارها به رقص اژدهایان اشاره شده بود و اینکه الان فهمیدم درمورد چیه برام لذت بخش بود. و پسران اژدها رو خیلی دوست داشتم! اما به نظرم اون داستان سبزها یا سیاه ها یکم حوصله سر بر بود... ترجمه هم زیبا بود!🌟_🌟 فقط یکم سر -ِ ها حرص خوردم.😅