Jump to ratings and reviews
Rate this book

دیوان بلخ

Rate this book
نمایشنامه

Paper back

First published April 1, 1968

6 people are currently reading
110 people want to read

About the author

بهرام بیضائی

70 books45 followers
بهرام بیضایی: مروری بر زندگی و آثار یک اسطوره زنده

بهرام بیضایی، نویسنده، کارگردان، پژوهشگر و اسطوره‌شناس برجسته ایرانی، در ۵ دی ۱۳۱۷ در تهران چشم به جهان گشود ور در روز ۵ دی ۱۴۰۴ در سن ۸۷ سالگی، دور از وطن، چشم از جهان فروبست. او به عنوان یکی از پیشگامان موج نوی سینما و تئاتر ایران و از تأثیرگذارترین چهره‌های فرهنگی معاصر شناخته می‌شود که با خلق آثاری عمیق و چندلایه، نقشی بی‌بدیل در غنای هنر و اندیشه ایرانی ایفا کرده است.


آغاز راه و شکل‌گیری اندیشه

بیضایی در خانواده‌ای اهل فرهنگ و ادب در تهران زاده شد. پدرش، ذکایی بیضایی، شاعر بود و این پیشینه، او را از همان ابتدا با ادبیات و هنر مأنوس کرد. علاقه‌ی وافر او به سینما و نمایش از دوران نوجوانی آغاز شد و همین علاقه او را به سمت پژوهش‌های گسترده در تاریخ نمایش ایران و جهان سوق داد. بیضایی تحصیلات خود را در رشته ادبیات فارسی در دانشگاه تهران آغاز کرد، اما آن را ناتمام گذاشت تا به صورت مستقل به تحقیق و آفرینش هنری بپردازد.


حاصل پژوهش‌های ژرف او در همان دوران جوانی، کتاب مرجع و ماندگار "نمایش در ایران" بود که به عنوان یکی از مهم‌ترین منابع در زمینه تاریخ نمایش ایرانی شناخته می‌شود و تسلط عمیق او بر ریشه‌های فرهنگی و نمایشی ایران را به نمایش می‌گذارد.


کارنامه هنری: از صحنه تئاتر تا پرده سینما

فعالیت‌های هنری بیضایی در دو حوزه اصلی تئاتر و سینما متمرکز است، هرچند قلم او در قالب فیلمنامه، نمایشنامه، پژوهش و داستان‌نویسی نیز آثاری درخشان خلق کرده است.


در عرصه تئاتر، بیضایی با نگارش نمایشنامه‌هایی چون "پهلوان اکبر می‌میرد"، "مرگ یزدگرد"، "چهار صندوق" و "افرا، یا روز می‌گذرد"، جانی تازه به تئاتر ایران بخشید. آثار نمایشی او با بهره‌گیری هوشمندانه از اساطیر، تاریخ و فرم‌های نمایش ایرانی (همچون تعزیه و نقالی) و ترکیب آن با تکنیک‌های مدرن تئاتری، به کاوش در مفاهیمی چون هویت، تاریخ، زن، مرگ و حقیقت می‌پردازند. زبان فاخر، ساختار پیچیده و شخصیت‌پردازی عمیق از ویژگی‌های بارز نمایشنامه‌های اوست.


در حوزه سینما، بیضایی کار خود را با ساخت فیلم کوتاه "عمو سیبیلو" در سال ۱۳۴۹ آغاز کرد و با اولین فیلم بلندش، "رگبار" (۱۳۵۱)، نام خود را به عنوان یک فیلمساز صاحب‌سبک و اندیشمند مطرح کرد. "رگبار" با نگاهی دقیق و شاعرانه به تحولات اجتماعی و تقابل سنت و مدرنیته، آغازگر مسیری بود که با شاهکارهایی چون "باشو، غریبه کوچک" (۱۳۶۴)، "شاید وقتی دیگر" (۱۳۶۶) و "مساف" (۱۳۷۰) ادامه یافت.


فیلم "مرگ یزدگرد" (۱۳۶۰)، که اقتباسی از نمایشنامه خود او بود، نقطه عطفی در کارنامه سینمایی او و سینمای ایران به شمار می‌رود. این فیلم با ساختاری مبتنی بر روایت‌های متناقض و تمرکز بر مفهوم نسبیت حقیقت، نمونه‌ای درخشان از سینمای فلسفی و تاریخ‌نگر است. "سگ‌کشی (۱۳۷۹) نیز پس از سال‌ها دوری از فیلمسازی، بازگشتی قدرتمندانه برای او بود که با استقبال منتقدان و تماشاگران روبرو شد.


سبک و مضامین کلیدی

آثار بیضایی، چه در سینما و چه در تئاتر، از ویژگی‌های منحصر به فردی برخوردارند:


زبان و دیالوگ: استفاده از زبانی فاخر، ادیبانه و در عین حال دقیق و حساب‌شده که به آثار او عمقی چندبعدی می‌بخشد.
اسطوره و تاریخ: بهره‌گیری از اساطیر ایرانی و بازخوانی رویدادهای تاریخی برای طرح مسائل جهان معاصر.
هویت زنانه: توجه ویژه به شخصیت زن و جایگاه او در تاریخ و اجتماع. زنان در آثار بیضایی اغلب شخصیت‌هایی قدرتمند، کنش‌گر و پیچیده هستند.
ساختار روایی: استفاده از ساختارهای روایی غیرخطی، روایت‌های تودرتو و شکستن مرز میان واقعیت و خیال.
پژوهش و دقت: تمامی آثار او بر پایه تحقیقات گسترده و دقیق در زمینه‌های تاریخی، اسطوره‌شناسی و فرهنگی بنا شده‌اند.


مهاجرت و تداوم فعالیت

بهرام بیضایی در سال ۱۳۸۹ به دعوت دانشگاه استنفورد به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد و به عنوان استاد مدعو در این دانشگاه به تدریس و پژوهش در زمینه ادبیات و هنرهای نمایشی ایران پرداخت. او در طول اقامت خود در آمریکا نیز از فعالیت هنری باز نایستاد و چندین نمایشنامه از جمله "طرب‌نامه" و "چهارراه" را با حضور بازیگران ایرانی در کالیفرنیا به روی صحنه برد و کارگاه‌های آموزشی متعددی برگزار کرد.


بهرام بیضایی، با بیش از نیم قرن فعالیت هنری و پژوهشی، نه تنها به عنوان یک هنرمند بزرگ، بلکه به مثابه یک اندیشمند و روشنفکر تأثیرگذار، جایگاهی رفیع در تاریخ فرهنگ

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
27 (36%)
4 stars
21 (28%)
3 stars
17 (22%)
2 stars
7 (9%)
1 star
3 (4%)
Displaying 1 - 7 of 7 reviews
Profile Image for Aida.
44 reviews
December 14, 2023
"شما کجا بودید وقتی منو کشتند؟"
Profile Image for Ali.
Author 17 books677 followers
December 12, 2014
بیضایی در زمینه ی ادبیات نمایشی ما اثر گذارترین قلم در پنج دهه ی اخیر بوده است. بیضایی سنت نمایشی ما را هم خوب می شناسد. خواندن بیضایی را، بهررو توصیه می کنم.

https://www.goodreads.com/author_blog...
Profile Image for Iman.
6 reviews1 follower
March 10, 2018
دیوان بلخ نمایشنامه ای سیاسی-اجتماعی ست که چه در زمان چاپ اول(۱۳۴۷)و چه پس از چاپ دوم (۱۳۵۸) موضوعیت داشته و گواه آن هم ممنوعیت چاپ و اجرای این نمایشنامه در ان بازه ی ده ساله است. نمایشنامه ای که پر است از قدرت طلبی ها، جاه طلبی ها، کینه ورزی ها و حق طلبی هایی که در سراسر تاریخ این مملکت وجود داشته و دارد. به همین دلیل نمیتوان وقایع و شخصیت ها را به اشخاص و دوران خاصی محدود کرد و هنوز هم موضوعیت خود را حفظ کرده است.
Profile Image for ElHaM.
11 reviews
July 17, 2015
کلانتر: قاضی تو را خودمان ساختیم، خودمان هم می‌‌توانیم خراب کنیم.

قاضی: دیر شده قربان. شما به من مدیونید؛ آخرین چیزی که ندیده گرفته‌ام آتش سوزی خانه زیتون بازرگان است. البته غیر از موضوع نجیب‌خانه‌های بلخ؛ و شکایت نانوایان از گندمهای انبار شده!
Profile Image for Bina.
73 reviews
October 23, 2024
دیوان بلخ یک نمایشنامه‌ی طولانی و پیچیده با خط‌ داستانی‌های زیادی است که اگر وقت و حوصله‌ی کافی را داشته باشید که آن را کامل بخوانید، تجربه‌ی خوب و تاثیرگذاری خواهد بود.
با وجود آنکه در اول نمایشنامه ما هیچ مواجهه‌ای با مرجان نداریم، اما خط اصلی داستان، داستان مرجان است. زیتون تاجری ورشکسته است که برای بدهی‌ای که بالا آورده به یک سفر می‌رود و پسرش سلمان و دخترش مرجان را تنها می‌گذارد. این درحالی است که میرِشب و کلانتر هردو خواهان مرجان هستند و نقشه‌ها می‌شوند تا او را بدست بیاورند. در این میان شاگرد قاضی ماضی نیز با حیله‌گری قاضی شهر می‌شود و با میرِشب و کلانتر دست به یکی می‌کند. اما زمانی که کلانتر به خانه‌ی مرجان حمله می‌کند و او و برادرش به دیوان‌خانه فرار می‌کنند، قاضی هم با دیدن مرجان خواهان او می‌شود. اما جواب مرجان به هرسه‌ی این مرد‌ها منفی است و این مسئله باعث می‌شود این‌ها دست به هر کاری بزنند تا مرجان راضی شود و بله را بگوید. در این میان قاضی مرجان را به خانه‌ی خدابخش، که از اول نمایشنامه هیچکاره بود و از هیچ به دستیاری قاضی رسید و درواقع همچون کودکی تازه به دوران رسیده هیچی از زندگی‌ مردم نمی‌دانست سپرد. در این جریان خدابخش که متوجه شده خود دستیار ظلم است سعی می‌کند برادر مرجان که قاضی زندانی‌اش کرده فراری دهد و میرِشب و کلانتر و قاضی را گول بزند که مرجان از خانه‌اش فرار کرده اما موفق نمی‌شود و یک روز خود مرجان دست به کار می‌شود و به میدان شهر می‌رود و قاضی را متهم به فساد می‌کند و قاضی که می‌بیند کاری از دستش برنمی‌آید مرجان را روسپی می‌خواند و دو تن از نوچه‌های کلانتر را به عنوان شاهد روسپی‌گری مرجان معرفی می‌کند و تصمیم می‌گیرند که او را سنگسار کنند. خدابخش که از این مسئله خبردار می‌شود یک نمایش در میدان شهر برگزار می‌کند و نقش قاضی را بازی می‌کند و آن دو شاهد را لو می‌دهد که درواقع پول گرفته بودند تا شهادت بدهند و مرجان بیگناه بوده است و به قاضی حمله می‌کند و در این گیرودار او را می‌کنند. مرجان که به سنگسار محکوم شده بود زنده می‌ماند و عیارها به او پناه می‌دهند و زمانی که هیچکس انتظار نداشت مرجان زنده باشد میرِشب و کلانتر و قاضی را گول می‌زند و جلوی مردم رسوا می‌کند.
به‌طورکلی مسئله‌ی این نمایشنامه فساد جامعه است، درحالیکه سعی دارند نظم اجتماعی به‌وجود آورند اما همه‌ی کسانی که در مسند قدرت هستند فاسد هستند و مردم از پشت پرده‌ی ماجراها خبر ندارند و مردم ناآگاه به ظلم کمک می‌کنند. این ناآگاهی خدابخش عمومیت دارد، یعنی درواقع همه خدابخش هستند و مردم صرفاً تماشا می‌کنند و می‌خواهند از این حالت درآیند و فعال شوند. جز این مسئله‌ی زنان نیز وجود دارد که بیضایی تلاش کرده با پاک نشان دادن مرجان، بی‌گناهی او و سوءاستفاده‌ی مردها از ضعف زنان را نشان دهد. اما این شیوه‌ی کلیشه‌ای مرا کمی دچار دوگانگی کرد، چرا که مسئله‌ای که واقعا مهم است این است که زنان صرفاً با یک حرف یک مرد می‌توانند متهم شوند و مجازات شوند و آن مجازات هرچه که می‌خواهد باشد، چه سنگسار چه بی‌آبرویی..، مسئله این است که روسپی‌گری یک زن چه اشکالی دارد؟ همانطور که یک زن می‌تواند روسپی باشد یک مرد هم می‌تواند همکاری کند. یک مرد هم می‌تواند یک زن را به سمت روسپی‌گری هل دهد و متهم کند. آیا نیاز است که آن زن سنگسار شود؟ و آیا زن خوب آن کسی است که صرفاً در چارچوب ارزش‌های اجتماعی و اخلاقی و دینی یک زن باشد؟! حتی با آنکه خود به عنوان یک زن قربانی این رفتارها و حرف‌ها بوده‌ام و می‌دانم که این چیزها وجود دارد، اما مسئله این نیست که نباید بدون مدرک زنی را متهم کرد و سنگسار کرد، مسئله این است که مردی نباید به خودش حتی اجازه‌ی مزاحمت به یک زن را بدهد فقط چون زن است و وجود دارد که مردها را راضی کند.
مرجان پیش از آنکه یک زن زیبا باشد که همه‌ی مردها سرش دعوا دارند، خواهر سلمان است، دختر زیتون است، یک انسان است.
جدا از همه‌ی این‌ها، فرم نمایشنامه آزادی عمل بسیاری به بهرام بیضایی داده بود و این از ویژگی‌های نمایش ایرانی است و به‌طورکلی ممکن است خواندن این نمایشنامه با این همه شخصیت و خط داستانی برای مخاطب سخت باشد، اما تماشای آن می‌تواند بی‌نظیر و کاملا طبق ذائقه‌ی ایرانی باشد.
Profile Image for Hassan Zakeri.
96 reviews10 followers
October 20, 2022
استاد این چه بلایی بود که بر سر مشتاقان آوردی؟
در نمایشنامه می‌توان درخشش قلم نویسنده را ردیابی کرد اما در مجموع اثری است که اگر نام نویسنده را از آن برداریم بعید است جایی برای خود دست و پا کند. شاید یک پایان بندی غیررمانتیک می‌توانست به آن فرم بهتری بدهد: مثلن آنجا که قافله منتظر رفتن مرجان و خانواده‌اش هستند و دارند در خیالشان برای قاضی و کلانتر نقشه می‌کشند همانجا از خیال در بیایند و به قافله بپیوندند و بروند. پیام مبارزه اثر هم می‌توانست مخدوش نشود و وظیفه‌ی آن به خواننده محول شود.
Profile Image for Mohamad Amin.
81 reviews13 followers
May 4, 2022
از بهترین نمایشنامه های بیضایی که باید خواند
Displaying 1 - 7 of 7 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.