Jump to ratings and reviews
Rate this book

میعاد در لجن

Rate this book

200 pages

First published January 1, 1957

3 people are currently reading
150 people want to read

About the author

نصرت رحمانی

21 books63 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
39 (31%)
4 stars
32 (26%)
3 stars
39 (31%)
2 stars
11 (8%)
1 star
2 (1%)
Displaying 1 - 19 of 19 reviews
Profile Image for فؤاد.
1,130 reviews2,376 followers
March 2, 2018
بعضی از شعرها یه تصویر کلی ارائه نمی دادن،
اما از تک تک ترکیب ها و عبارات می شد خیلی یاد گرفت، خیلی تصاویر بدیع می شد پیدا کرد.
مثل: پیچیدن در موی سیاه شب
یا: شب به آسمان راکد کوچه تار می تنید
یا: پاشیدن سایه روی دیوار
یا: لرد بستن اندوه در قلب
یا: ماسیده بود روی پنجره لرد سیاه شب
یا: شب بی مرز
یا: کامجویی های دریا از تن ساحل
یا: روزنۀ آفتاب - آسمان مثل سقف های قدیم روزنه ای دارد، و از آن نور به داخل می تابد
و افسوس می خورم که چرا موقع خوندن این عبارات و ترکیبات قشنگ رو یادداشت نکردم. جا داره یه بار دیگه برگردم و فقط به خاطر همین ترکیبات کتاب رو دوباره بخونم، نه به خاطر پیدا کردن یه تصویر کلی در شعرها.

این رو هم حین خوندن کتاب نوشتم، با الهام از حال و هوای کتاب:
بنگر که ابر سیاهپوش
خاطرۀ اقیانوس را
به روی پنجره می گرید
Profile Image for Mani Hamidinejad.
27 reviews25 followers
July 11, 2025
رقصید
پر زد، رمید
از سر انگشت او پرید
[سکه]
گفتم: خط

پروانهٔ مسین
پرواز کرد
چرخید، چرخید
پرپر زنان چکید؛ کف جوی پر لُجن.

تابید، سوخت فضا را نگاه‌ها
بر هم رسید
در هم خزید
در سینه عشق‌های سوخته فریاد می‌کشید:
ـ ای یأس، ای امید!

آسیمه‌سر به‌سوی «سکه» تاختیم
از مرز هست و نیست
تا جوی پُر لجن
با هم شتافتیم
آنگه نگاه را به تن سکه بافتیم.

پروانهٔ مسین
آئینه‌وار! بر پا نشسته بود در پهنهٔ لجن!
و هر دو روی آن
خط بود
خطی به‌سوی پوچ، خطی به مرز هیچ

اندوه لرد بست
در قلبواره‌اش
و خنده را شیار لبانش مکید و گفت:
پس… آه، نقش شیر!؟
روئید اشک
خاموش گشت.

گفتم:
کُنام شیر لجن‌زار نیست، نیست!
خط است و خال
گذرگاه کرم‌ها
اینجا نه کشتگاه عشق و غرور است
میعادگاه زشتی و پستی‌ست.

از هم گریختیم
بر خط سرنوشت
خونابه ریختیم.
ما هر دو باختیم
ما هر دو باختیم.
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
September 13, 2015
گیرم بهار نیاید
این انتخاب مرا شاد می کند
بیهوده مردن
تابوت خالی یاران را
در پهنه ی نبرد به خاک سپردن
گیرم بهار نیاید
با من مپیچ که تلخم
گیرم که ابر نبارد
با من ببار که اشکم
آنجا
در معبر سیاه
کسی نعره می کشید
خیانت
بر ما دریغ روزن هر گوش بسته بود
در انزوای چشم شهیدان
شب لرد بسته بود
اما بهار نیامد
و پهنه ی نبرد
در
انتظار قطره خونی هلاک شد
گیرم بهار نیاید
این انتخاب مرا شاد می کند
بیهوده ماندن
در سوگواری یاران نیمه راه
مرثیه خواندن
اما اگر بهار نیاید ؟
با من مپیچ که تلخم
گیرم که ابر نبارد
با من مبار که اشکم
ای درد ، اگر بهار نیاید ؟
همدرد ، اگر که ابر نبارد ؟
از گور ما چگونه توان رویید
مردانگی و عشق
بر سنگ گور ما
چگونه توان سود آسمان
انگشتهای نازک خود را به افتخار ؟
ب اینکه یاس در رکاب من و کینه یار توست
همدرد ، من را خموش کن
من را فریب ده
با من بگوی که
در این فراحناک
یک مرد زمزمه خواهد کرد
در انزوای خویش که آنها
در قحط سالی شوم
با عشق زیستند
و با شمشیر
بر خاک ریختند
ای وای ، اگر بهار نیاید
ای وار اگر که ابر نبارد
من را فریب باش
آرام کن
با من مبار که خونم
ای پاک ، ای
شریف
همدرد ، هم سرشت
Profile Image for Amir .
592 reviews38 followers
April 24, 2013
در سایه ی مرطوب چرکین سیاه من
در این شب بی مرز
مردی ست زندانی
نوری ست سرگردان
در مرگ من آن سایه در خود رنگ می بازد
هر سایه موجودی
ست
کز نور در خود نطفه می سازد
آنگاه می میرد
من دیده ام
مردی که روزی سایه اش درپیش پایش مرد
نور پلیدی سایه اش را خورد
در روح من تصویر کم رنگی
پیدا و پنهان می شود هر دم چون سایه ای بیمار
در آب های تار
تصویر می خواند
من
مردگان را دوست می دارم
آنها نمی میرند هرگز ، چون
از همدگر بیگانه می باشند
سرگشتگان
بی سایه می باشند
در این شب بی مرز
در این شب لبریز از اندوه
باران نرمی شیشه را می شوید ، آرام
تک سایه ای حیران و سرگردان
پاشیده بر دیوار
دیوار
می ریزد فرو آوار
آوار
احساس من ، احساس بیمار
Profile Image for KamRun .
398 reviews1,623 followers
January 11, 2014
اولین بار در فیلم شب های روشن،میعاد در لجن رحمانی را از زبان "استاد" شنیدم و سراسیمه چند شعر از کتاب را در اینترنت خواندم.قبل از خواندن هر کدام از اشعار باید حتما مقدمه شاعر را به دقت خواند،هرچند که این مقدمه در زمان سرودن اشعار به نگارش در نیامده،اما تا حد زیادی موجب آشنایی و قرار گرفتن خواننده در فضای میعاد در لجن رحمانی خواهد شد.مانند دیگر آثار رحمانی،در این کتاب هم فقط با معدود اشعارش می توانم ارتباط برقرار کنم:شعر میعاد در لجن نوبر اشعار این کتاب
Profile Image for Gita.
358 reviews79 followers
September 19, 2023
سه ستاره برای شعرها و یک ستاره‌ی اضافه برای مقدمه‌ی کتاب، که خیلی دوستش داشتم.

اسم کتاب را در فیلم «شب‌های روشن» شنیدم و کنجکاو شدم بخوانمش. فضای تلخ و ناامیدی داشت. بعضی تصویرسازی‌ها بدیع بود اما اکثرا برایم تکراری بودند. لرد بستن که بارها در تصویرسازی از آن استفاده کرده را مدت‌ها پیش در شعر دیگری (گمانم شعری از سهراب؟!) خوانده بودم. البته این هم محتمل است که شعر رحمانی متقدم بوده باشد! :-) در همین مورد باید بگویم که فضای شعرها به شدت من را یاد شعرهای نادرپور می‌انداخت و راستش نمیدانم چرا چنین است.


سه شعر را خیلی دوست داشتم:
«با من مَبار که خونم»
«شکوه ستوه»
«میعاد در لجن»

در ادامه بخشی از شعر «با من مَبار که خونم» را می‌آورم. واقعا عاشقش هستم و شک دارم که بخشی‌اش را جدا کنم یا نه؛ چون تصاویرش بسیار به‌هم مربوط هستند و انتخاب کلمات در آن دقیق و راستین است. تغییر احساسِ «ناامیدی و بی‌خیالی» به ترس از داشتنِ خود این احساس‌ها؛ که نکند واقعاً بهار نیاید؟!

▪︎از شعر:

《گیرم بهار نیاید
این انتخاب مرا شاد می‌کند
بیهوده ماندن
در سوگواری یاران نیمه راه
مرثیه خواندن

اما اگر بهار نیاید؟
با من مپیچ که تلخم
گیرم که ابر نبارد
با من مبار که اشکم
ای درد، اگر بهار نیاید؟
همدرد، اگر که ابر نبارد؟
از گور ما چگونه توان رویید
مردانگی و عشق
بر سنگ گور ما
چگونه توان سود آسمان
انگشت‌های نازک خود را به افتخار؟》



▪︎بخش‌هایی از مقدمه:

《یک شاعر در زمانی که شعرش را می‌سراید، به تنها چیزی که نمی‌اندیشد، همان شهرت یا انتقاد است. او باید بسراید تا آرام شود!》
---
《 با موج‌سازی و تبلیغات و روابط‌عمومی که نمی‌شود! حرفی، شعری اگر نداری، وقت تلف می‌کنی. حرفی باید در کار باشد، حتی اگر به اندازه یک گیلاس گرم کند و البته چه بهتر که به اندازه یک تازیانه به درد آورد. اگر داشتی و نگفتی که خیانت است(اصلاً در دست تو نیست، نمی‌توانی نگویی!) 》
---
《[...]پس در جمع‌بندی می‌توان گفت، یا پس از انقلاب اشعاری در خور انقلاب به‌وجود نیامده، یا به‌وجود آمده و منتشر نشده، که من به شق دوم بیشتر مومنم. گرچه شتاب هم نباید کرد. هنوز چیزی از انقلاب سپری نشده که ادبیاتش چهره بنمایاند. انقلاب هنوز خیلی جوان است. تا سواد خواندن بیاموزد، آثار خواندیش هم آماده خواهد شد.》
---
《هرچه به دستم می‌رسد با ولع می‌خوانم: رمان، فلسفه، شعر، گاهی هم خوانده شده‌ها را دوره می‌کنم. اخیراً بار دیگر آثار داستایوسکی را خواندم. آنقدر نکته‌های تازه در آن یافتم که قبلاً متوجه نشده بودم. من در گذشته از کنار خیلی چیزهای مهم بی‌اعتنا گذر کردم. آنها را دیده ولی در حقیقت ندیدم. در مورد نوشتن باید اعتراف کنم، نوعی بیماری بی‌درمان است که رهایم نمی‌کند. بی‌شک اوضاع و حالی که من دارم نامش جنون است. جواب یک نامه را قادر نیستم به موقع بنویسم؛ آنگاه حاشیه‌ی کتاب‌هایی را که می‌خوانم از نوشته سیاه می‌کنم.》



پ.ن: تنها نسخه‌ای که من یافتم یک جمع‌آوری اینترنتی بود. از غلط‌های نگارشی و املایی پر بود که این موضوع برای کتاب رمان بد، و برای کتاب شعر غیرقابل‌قبول است. نمیدانم نسخه‌ی چاپی چطور بوده.

پ.پ.ن: چشم‌هام دارند کور می‌شوند انقدر با گوشی کتاب می‌خوانم. کتاب‌هایی که می‌خواهم بخوانمشان یا دیگر چاپ نمی‌شوند، یا خیلی گران هستند، و یا هردو! جمعه در کافه هزارتو کتاب روزها در راه از شاهرخ مسکوب را قیمت کردم، ۴۵۰ هزار تومان بود!

۰۲/۶/۲۹
Profile Image for SA®A .
317 reviews385 followers
June 21, 2013

...
طنین هق هق مردی درون شب پیچید
به سرفه شد تبدیل
و سرفه ها به گلوله
گلوله...پی در پی
چه مُردن آسان است


بریده ای از شعر شکوه ستوه

Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
November 21, 2025
یاران
وقتی صدای حادثه خوابید بر سنگ گور من بنویسید:
یک جنگجو که نجنگید
اما شکست خورد
1 review
June 28, 2020
پروانه مسین
آینه وار
بر پا نشسته بود بر پهنه ی لجن....
Profile Image for Sepanta.
68 reviews3 followers
February 17, 2022
"نمک"

نمک شوره زار شعرم را
روی زخم غم تو پاشیدم
شب شدم، مه شدم، تباه شدم
تا ز تو پیکری تراشیدم

چشم تو،
چشمه ی تباهی بود
من به جز غم در او نیافتمی
پردهء راز ننگ تو کی شد؟
آنچه چون عنکبوت بافتمی

رفتی و واژه های شعرم را
هر چه بر هم زدم نشد زنجیر
من چه تدبیر می توانستم
ای خدای پلید!
ای تقدیر!

تهی از سرب داغ بوسه ی تست
ای دریغ
ای دریغا پیاله ی لب من
عطر برف سفید اندامت
می دود در سیاهی شب من

از نگاهت به مخمل چشمم
کوششی کن جرقه ای بچکد
برکه شو در کویر بالینم
تا تنم پیکر تو را بمکد

تو و من
من و تو نطفه های شیطانیم
از می تلخ لحظه ها مستیم
در دیار خدا پرستانیم
ای دریغ
ای دریغا که بی خدا هستیم

من چه تدبیر می توانم کرد؟
طفل تقدیر خسته! در خوابی
بیشه ی سینه ام تهی ست، تهی
بازگرد
بازگرد ای پرندهء آبی!

• نصرت رحمانی
Profile Image for BonGard.
92 reviews
January 3, 2026
هنوز بر روی اینکه چه باید بنویسم شک دارم
چند شعر را خیلی دوست داشتم
از اینکه نام مجموعه ارجاعی در فیلم شبهای روشن موتمن است حس خوبی ندارم اما دوست دارم از رحمانی اشعار بیشتری بخانم
Profile Image for Merkousha Rain Walker.
10 reviews2 followers
January 20, 2014
میعاد در لجن نصرت بی شک یکی از بهترین کتاب های اوست .. نصرت شعر نمی گفت .. شعر زندگی میکرد ..
Profile Image for Armin.
160 reviews
October 21, 2020
شما بگو سه و نیم. از کوچ و کویر و ترمه بهتره واقعا. یه چیزی اما کمه. یه چیزی می‌لنگه تو کلیت اشعار. انگار یه انسجامی باید باشه که پیدا نمی‌شه. فضای جنگ و قحطی خیلی خوب دیده می‌شه تاثیرش توی اشعار و مقدمه‌ای که رحمانی نوشته نشون می‌ده چرا انقدر بی حوصله‌اس. احساس کردم مدل یاسش تو این کتاب عوض شده و شاید بشه گفت از یه سرکشی شرارت بار تو کتاب‌های قبلی، این‌جا به یاس و نومیدیِ فروخورده و آروم‌تری می‌رسیم.
Profile Image for Bamdad.
128 reviews21 followers
December 6, 2025
"از هم گریختیم/ بر خط سرنوشت/ خونابه ریختیم."

به یاد ١۵ سالگی که شعرهاش رو با نزدیک‌ترین دوستم در اون دوره می‌خوندیم. غزل سعی می‌کرد پای پیانو به یه ملودی کلی برسه. سعی می‌کردم شعر رو براش تقطیع کنم. هیچ‌وقت اتودهاش رو کامل و ضبط نکرد.
رفاقت ما کمتر از یک سال بعد سوخت و تموم شد.
غزل عید سال پیش، ٢۵ ساله مرد. تا روز مرگش با هم حرفی نزدیم.

چندماه یه بار می‌رم سر مزارش. نصرت رحمانی می‌خونم. میعاد در لجن. و به "گلابی‌ها"ی ساتی گوش می‌دم. حس می‌کنم اونجاست. شبیه اون سالا.
شعر نصرت رحمانی برام تلخ و خام و هیجان‌زده‌ست. ‌شبیه سال‌هایی که رفتن. شبیه تصویر ما که روی سنگ مزارها می‌شکنه و ترک می‌خوره.
Profile Image for امیرمحمد حیدری.
Author 1 book73 followers
January 1, 2026
یک‌سری کتابا منو وحشت‌زده می‌کنن؛ وحشت از اینکه چه‌قدر چیز هست برای کشف کردن در زمان معاصر. نصرت رحمانی از اون آدما بود. شعرش، برای من خیلی ملموس بود. اما شعرها خیلی طولانی بودن و بعضاً، مفاهیم، به مفاهیمِ بیش از حد قدیمی وصل می‌شدن یا شعر خیلی حالت تعلیمی می‌گرفت. امیدوارم اشعار بیشتری از این شاعر به دستم بیاد تا بخونم. از معدود شاعران معاصر که موزون شعر می‌گفتن و خوب شعر گفتن (به لحاظ محتوایی).
Profile Image for Fereshteh.
260 reviews23 followers
June 27, 2021
از متن کتاب :
بی تو
رمز سکوت ام
راز بهت ام
رنگ یادم
بی تو ... بی تو
ي تو ، بی تو
از زندگی بیزار
تا مرگ راهی نیست ، بی تو
Profile Image for Zahra Shahsvnd.
106 reviews6 followers
October 7, 2022
از هم گریختیم
بر خط سرنوشت
خونابه ریختیم.
Displaying 1 - 19 of 19 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.