Shahin Najafi (Persian: شاهین نجفی), is an Iranian musician, singer, rapper, songwriter, and social activist, currently residing in Germany. He began his music career in Iran before immigrating to Germany in 2005. He has been referred to as being one of the forefronters in the Iran's modern hip hop scene by several experts and critics. Najafi's songs mostly deal with issues such as theocracy, poverty, sexism, censorship, child labor, execution, drug addiction and homophobia. He strives to use poetic, literary, philosophical and political elements in his music.
دوستانِ گرانقدر، به انتخاب نوشته هایی از این دفترِ شعر را در زیر برایتان مینویسم **************** بشکن ستارگانِ مقدست را بر تنم بی بهانه برهنه شو در مسجدت که تحصن کنم **************** زندان چاهیست عمیق تا امامانِ زمانمان غرق شوند حجله ایست تا دخترانِ خدا چریک هایِ باکره اضاله شوند **************** اعوذِ مِنَ الربِ النعوظ شب در خیابان گُم است سینه برهنگانِ عفیف چرا دعا را نمیکنند؟ چرا کسی که از شب نمیترسد، نماز نمی خواندش؟ **************** مدیرمان صیاد بود دقیقاً به همین نام با دستانی وسیع و چشمانی شبیه به یزید آنقدر بلند که دستش به صورتم نمیرسید گفتم آقا صبر کن بزرگ شوم خندید دوباره زد من هم خنده ام ریخت او گمان کرد گریه میکنم کوچک ماندم تا آرام شود آنقدر مرا زد تا کوچک شد **************** من زیرِ درختِ انجیرِ پیرِ حیاطِ خانمان، چاقویی کاشتم تا شاید روزی بزرگ شوم صاحبخانه را بُکشم مأمورِ برق را بُکشم پلیس را بُکشم خواهرم را بُکشم که اینقدر کار نکند تا از برادرم کتک نخورد -------------------------------------------- امیدوارم این انتخابها را پسندیده باشید «پیروز باشید و ایرانی»
مارکز را نمیدانم باید از پدرم بپرسم ... ولی حتما،بختیار علی بعد دیدن توییت آقای شاهین نجفی « ازازیل را دید و گفت رئالیسم جادویی» بر سر شانه های خودش زده و گفته انجمن اشتباه میکرد باید Nelly Sachs به ازازیل تعلق میگرفت... یا ساراماگو شاید کور شده باشد پشت چراغ قرمز،نمیدانم،اما هرچه بود توییت وحشتناکی بود...
ازازیل کتابی بود که به عنوان کتاب شعر به دست بنده رسید ،در گذشته مخاطب آقای نجفی بودم گذشته ای که آقای نجفی میگفت «شعر عامل اصلی بدبختی ماست» و حالا انگار خودش شعر نوشته ... بعد ها فهمیدم همان جمله را هم که نجفی با سیبیل هایی از جنس نیچه و فیلسوفانه میگفت را ،قبلا کسروی گفته بوده... اما آقای نجفی به خودش آنقدر ارزش نداد که بگوید بقول کسروی«شعر عامل....»
ازازیل که به خودی خود اسمی بسیار زیبا بود در ذهنم ،اما تخریب شد...
همه اینا را شاید گردن نیما باید انداخت... همانطور که همهی قتل ها را قابیل شروع کرد
و نیما آن قابیلی که عروض و قافیه را کشت تا... من وقتی میگویم «خانوم ببخشین زنم میشین؟» فکر کنم مبادا شعری گفته باشم؟
خسته کننده تر از کتاب برایم، مقدمه ای بود از آقای (خویی) که یک مدیحه سُرايي کرد و بعد هم مقدمه ای نوشت بر کتاب ...تا اینجا میشد تحمل کرد اما دیگر استفاده ۱۳ بار از کلمهی «شاهین جان» و مدیحه سرایی اول کتاب در خصوص تعریف ایشون و خواندن آقای نجفی به عنوان«نواده ی تخس و شورشی نیما یوشیج» و جملات آخرش مثلا « هر ترانه و شعر شاهین جان واژه به واژه بر خروشیده و فرا جوشیده از دل و جان سراینده ای خشمگین و شورشی است» حالم را بهم زد این جمله و یاد جکسون پولاک افتادم که میگفت:« تمام آثارم را در از بی خود خبری کشیده ام و در زمان نقاشی مطلقا نمیدانستم چه میکنم..» و یا یاد جورج کارول که در باب آلیس در سرزمین عجایب گفت : من فقط قهرمانم را داخل لانهی خرگوش کردم»
اما در مورد کار های آقای نجفی بنظر بنده تنها با در دست داشتن نیت مولف میتوانید درک متن داشته باشید ...
نمیخواهم به مانند «دریدا» به این کتاب نگاه کنم مخاطبان هنر میدانند که دریدا در شعر بودلر نشان داد که در واژهی don و در فعل donner ناروشنی حل نشدنی نهفته است... اما وقت تلف کردن بود بخواهم دریدا گونه به این اشعار بپردازم چرا که آلن پو ،یا شیرکو منتظرم بودند...
اشعاری که دست و پا شکسته و با اشتباهات ساختاری مواجه هستند،حتی واج آرایی های خسته کننده که نقطه مرگ یک شاعر است... و شعر آخر کتاب که چیزی نبود جز پیام همیشگی راوی«برخیزتن» همانطور که در پیش گفتم با در دست داشتن نیت مولف میشود به درک متن رسید...و آقای نجفی که خود را فیلسوفی در این سده میپندارد مدام میخواهد به مخاطب چیزی یاد بدهد،مدام میخواهد یاد بدهد و ابدا سعی ندارد از بلهی دانش خود پایین بیاید... به مانند فیلسوفان گذشته چه کار کردند مگر... { پای مردم بدبخت و بیچاره را به میان کشیدند.مردم بدبختی که چیزی جز شرعیات نمیدانستند... بله فیلسوف ها آمدند و گفتن باید برای این ها حقایقی را گفت...آنهم چه حقایقی را گفتند...نه حقایق کهنه و مندرس نخیر! بلکه حقایق تازه و درخشان! آنقدر درخشان که چشم مردم خیره شد!مردم بیچاره هم گفتن وای بله این درسته...همین درسته...باید در راه این حقیقت جان داد! مردم بیچاره هیچوقت چیز جز مردن نمیخوان! همیشه همینطور بوده و زود نعره زدند،زنده باد دیدرو -زنده باد ولتر و باعث شدن همیشه مردم بگن زنده باد این اساتید که ما را در جهل و خرافات به حال خودمان رها نکردند و این ها را آزادی را نشانمان دادند...}
حالا شاید این متن ناراحت کننده باشد برای گروهی که خود را اشرار میدانند همانطور که آقای نجفی جواب منتقدش را در جلسهی بیترکس با توهین داد... اما بنده هیچوقت ایشون رو به عنوان شاعر نمیبینم و کارشون خیلی ضعف داشت و در هنر فقط به هگل و نظرش معتقدم که میگفت « هنر ساختن است یعنی آفریدن ن بیان چیزی که قبلا وجود داشته»
طنز: طرفداری از طرفداران آقای نجفی میگفت مصرع اول شعر آشوب محله را چطور دوست نداشتی ؟
+ مصرع؟...): شعر نو؟
دو امتیاز بخاطر گذشته ام و گریه کردن هایم با صدای آقای نجفی...برای اینکه باعث شد از او رد شوم و فرار کنم فارست گامپ گونه...
چند شعر زیبا بودند و دلنشین اما بقیه براستی حتی قابل تحمل هم نبودند! حتی علائم نگارشی و املای درست نیز در بسیاری از بخشها رعایت نشده بود. گاهی به این می اندیشم که آیا دلیل اینکه نجفی چنین اشعار نپرداخته و بازنگری نشده ای را منتشر میکند، استقبال عموم و ایجاد این توهم که چون خواننده ای قویست، در سایر زمینه ها نیز اینگونه خواهد بود، نیست؟! البته این تنها یک اندیشه است و نمیتوان گفت که براستی این گونه است یا خیر؛ همان چیزی که دربارۀ خوانندگی و مجری گری محمدرضا گلزار، بازیگری فرزاد فرزین و اینها می توان گفت! سؤالی که ذهنم را درگیر میکند این است که آیا براستی شعور ما تنها همینقدر است؟!
ریویو برای دوران جاهلیت بوده. الان از شاهین نجفی متنفرم
لبپیک به تو ای هند جگر خوار من من حمزه در دهان توام من سینه سینه سرم بِبُرم بِبَرم من با تو میپرد از خوابهای بدم
تجربه به من ثابت کرده که بیشتر ترانههای شاهین رو باید چند بار خواند و شنید تا معناها و تلمیحات اون را به خوبی متوجه شد و اشعار این کتاب هم از این قاعده مستثنی نیست. بیشتر از ده بار نسخه صوتی رو با صدای شاهین گوش دادم و هر بار نکتهی جدیدی ازش فهمیدم. چیزی که در این مجموعه نظرم رو بشدت جلب کرد - غیر از آرایههای ادبی فراوانی که داشت - تلمیحات قرآنیای بود که همراه با واجآرایی فوقالعاده و صدای هارش شاهین، زیبایی رعبانگیزی (توصیف دیگهای به ذهنم نرسید) به اشعار داده بود. مثلا در ابتدای شعر یا رب از آیهی نخست سورهی المسد استفاده کرده و عبارت "ما کسب" کمی بعدتر به آیهی سوم همین سوره تلمیح داره در نهایت به نظرم شعرهایی که خود شاهین در این کتاب سروده از ترانههایی که قبلا خونده (چه اونهایی که خودش سروده و چه اونهایی که از یغما گلرویی و فاطمه اختصاری و مهدی موسوی بوده) یک سر و گردن بالاتره. من که لذت برم و بخش زیادی از این لذت بخاطر صدای خود شاهین بود. بعید میدونم اگر نسخهی کاغذی رو به تنهایی میخوندم همچین نظری پیدا میکردم
با نرگس نگاه شما گناه چیست؟ در عرش گیسوان شما ماه نشسته است با موها و مویهها ای شاخههای ایستاده بر سکو ما روزهای مشوش و تلخیم ما رنگ سایههای پشت دیواریم شما که طعم رهایی در دهان خورشیدید تکلیف چشمان شما چیست که شب از آنها میهراسد؟ آن دو استوانه، دو چاه مقدّس از موهایتان رمیده کیست؟ با موهایتان تنیده تارهای روشن و تابان رها و هار با موهایتان که شک فلسفی است
من اهل هیچ کجا بودم؛ تمام هستیم هویتی جعلی تا پرواز کنم. مسئله آینده بود و آینده من بودم. ----------- شعر اگر دهانی داشت ما را می درید و خون قی می کرد ----------- با موهایم با موهایم میخوانم با موهایم میشکنم با موهایم میگریم با موهایم میمیرم با نرگس نگاه شما گناه چیست در عرش گیسوان شما ماه نشسته است ... ----------- من نسخه غیراصلیشو از داخل ایران خریداری کردم پر بود از غلط املایی و نگارشی متاسفانه.
من فقط یکبار خوندم و خوب به شخصه برای من که اهل شعر نیستم سخت بود و نیاز دارم که چند بار بخونم تا بهتر متوجه بشم ولی از همین یکبار خوندنش لذت بردم حتی و نیگم که حتما ارزش خوندن داره در کل وقتی چند بار یک شعر رو میخونم هر بار چیزای جدید کشف میکنم حالا چه بازی آرایه باشه چه ایهام ها و معنی هاو....