Peter Handke (* 6. Dezember 1942 in Griffen, Kärnten) ist ein österreichischer Schriftsteller und Übersetzer.
Peter Handke is an Avant-garde Austrian novelist and playwright. His body of work has been awarded numerous literary prizes, including the Nobel Prize in Literature in 2019. He has also collaborated with German director Wim Wenders, writing the script for The Wrong Move and co-writing the screenplay for Wings of Desire.
چند وقت پیش، من کتاب اتهام به خود هاندکه رو خونده بودم ولی اومدم اشتباهی این کتاب رو اضافه کردم بهجاش و نوشتم «دوستش داشتم.» 🤦🏻♂
اینیکی رو تازه خوندم و حقیقتش زیاد هم دوستش نداشتم. تکرار بیش از حد جملهها حوصلهم رو سر برد و پایانش هم چیزی برای من نداشت که بیارزه به تحمل اونهمه تکرار.
به تو فحش میدهم، تا به تو احترام گذاشته باشم! در دههی پنجاه ایدهی عبور از برشت بر سر زبانها افتاد؛ فاصلهگذاری و شوکدرمانی او دیگر به زعم بسیاری پاسخگو نبود. ماکس فریش گفت: «تاثیرگذاری برشت تا حد یک نویسندهی کلاسیک پایین آمده است» و هانتکه و چند تن دیگر نیز با او همداستان بودند. هانتکه اما برای در هم پیچیدن نسخهی برشت از یکسو به نگرههای متافیزیکی و زبانمحورانهی «مکتب وین» و ویتگناشتاین نظر داشت و از دیگرسو به ایدههای ضد تئاتری یونسکو در «آوازهخوان طاس» و «ساعت درس». «اهانت به تماشاگر» با آن ایدهی عجیب و غریبش در «اجرا» و «رخداد» به همراه «فالبینی» و «اتهام به خود» تریلوژی هانتکه است در این عرصه، و شاید بیپرواترین چیزی که هانتکه تا امروز نوشته است. تصور کنید شیک و پیک رفتهاید در سالن تئاتر و روی صندلیتان نشستهاید، اما با بالارفتن پرده چهار «برخوان» بیایند لبهی سن و در نزدیکترین فاصله از شما و یک ساعت تمام انواعِ ناسزاها و دریوریها را بارتان کنند و با کوهی از عقده و تحقیر روانهی خانهتان کنند! هانتکه میخواست با عوض کردن جای سوژه و ابژه «واقعیت» تازهای را در مناسبات تئاتری بیافریند، او میخواست با این ایده موضعِ منفعل و کلیشهای «تماشاگر» را به منزلت برساند، و مهمتر از همه اینکه تماشاگر را به رسمیت بشناسد، پس فحاشی را انتخاب کرد، مستقیمترین و خشونتبارترین نوع دیالوگ، به امید اینکه بتواند تماشاگر را به پاسخ و واکنش وادارد. اما پروژهی هانتکه در سالن شکست خورد، غیر از چند نفر که پس از چند دقیقه سالن را با غرولند ترک کردند باقی تا آخر نمایش نشستند و حتا پس از پایین آمدن کف و سوت و هورا کشیدند. ایدهای که قرار بود مخاطب را برآشوبد و او را از حاشیه به متن بیاورد تبدیل به یک سیرک بیمزه و صرفن باحال شد. واکنش هانتکه قابل حدس است، آنقدر ناامید شد که اجرای «اهانت به تماشاگر» را برای همیشه ممنوع و دیگران را دههها از تماشای آن محروم کرد. از این منظر «اهانت به تماشاگر» نمونهی درخشان اندیشیدن به تئاتر درون خود مدیوم است، متنی که سعی میکند تا واقعیت و نمایش را در مرزهایشان به روی هم تا کند.
این نمایشنامه در دشته ضد تئاتر ها قرار میگیرد . نمایشی برای اشنایی زدایی با همه مفاهیم تئاتری . گونه ای شوریدن بر ارزشهای بازیگری ، نمایش ، مکان و زمان و به خصوص تماشاگر . اهانت یه تماشاگر یک جور اهانتی بیدارکننده به تئاتر است . تنها تناشاگر نیست که نیاز به بیدار شدن دارد بلکه تئاتر و زندگی نیز همین نیاز را حس میکنند و اهانتی بی پروا بهترین روش به نظر میرسد .
نمایشنامهی اهانت به تماشاگر نوشتهی پیتر هانتکه/ ترجمهی علی اصغر حدّاد نشر چشمه . "الان شما معذبید که در معرض تماشایید و مورد خطاب، چون خود را آماده کرده بودید که در پناه تاریکی، راحت به تماشا بنشینید..." . این نمایشنامه همانطور که از اسمش هم میشود حدس زد، شاید بتوان گفت ایدهای ضدتئاتری دارد و از تمام قوانین و مفاهیمی که دربارهی تئاتر میشناسیم، تا حدی آشناییزدایی میکند و با لحنی که هرچه بیشتر پیش میرویم، بیپرواتر، خشنتر و اهانتبارتر میشود، با تماشاگر صحبت و به او توهین میکند. از نظر لحن نمایشنامه تا حدی همان تم آشنای اتهام بهخود را دارد، اما در انتها، بهنظرم عصبانیتر از آن است. برداشت من این بود که اگر تئاتر و اجزای آن و شیوهی نشستن تماشاچیها را، دنیا و آدمها و طبقات مختلف اجتماعی در نظر بگیریم، شاید نمایشنامه میخواهد با خطاب قرار دادن گروههای مختلف مردم، قرار گرفتن در جایگاه تماشاگر در دنیا و چپیدن توی یک گوشهی امن و مخفی شدن و در کل "منفعل بودن" و فقط نگاه کردن بدون هیچ اکت و عملی را بهاین طریق بی پروا و صریح، نقد کند و بهچالش بکشد. من این کار را هم مانند اتهام بهخود، دوست داشتم. با وجودی که خواندهام که نخستین اجراهای این اثر در سالن خوب پیش نرفته و از سوی مخاطب درک نشده و آنطور که انتظار میرفته، از آب درنیامده است و نویسنده را ناامید کرده، اما بهنظرم در یک اجرای خوب، میشود تاثیرگذاری متن آن را بیشتر لمس کرد.
نمی دونم چقدر درسته ولی چون کنشی که تصویری باشه خیلی کم اتفاق می افته تو نمایشنامه خوندن نمایشنامه خیلی نزدیکه به حضور واقعی در سالن اجرا، مقایسه با نمایشنامه های شکسپیر مثلا
چیزی جز اینکه هستیم رو نمایش نمیدهیم و عین واقعیتیم. ولی در واقع دارند متن از پیش حفظ شده ای رو میگن. این تناقض نیست؟
تمام این نفی گویی ها رو کرد که بتونه آخرش به تماشاچی ها توهین کنه که به خودشون بیان؟ نقش تئاتر چیه؟ زندگی خودش به موقش حالمونو نمی گیره؟
اين چهارمين كتاب و احتمالا اخرين كتابي بود كه از هانتكه خوندم.. اصلا دوست ندارم اثارشو. فقط كتاب زن چپ دستش رو يه مقدار نسبت بقيه اثارش كه خوندم بهتر ميدونم. شايد مشكل از من باشه و چند سال بعد كه كتاب هاش رو دوباره بخونم متوجه منظورش بشم . من حس ميكنم موقع نوشتن اثار بيشتر با خودش فكر ميكنه كه چي بنويسم كه خاص به نظر بياد . يه ستاره هم واسه اينكه زحمت كشيده🙃
Boring but a bit interesting. Full of curt sentences.
این کتاب کوتاه، رمان یا داستان نیست. نمایشنامه هم نیست. در مورد تئاتر است. از زبان یکی از اهالی تئاتر خطاب به تماشاگر، از لحظهی ورود تماشاگر تا لحظهی خروجش از سالن تئاتر.
نمایشنامۀ «اهانت به تماشاگر» که فاقد هرگونه بازی و صرفاً نمایشی کلامی است، اثری عجیب و بیپروا و ایدهای تکاندهنده است که در آن عدّهای تماشاگر برای دیدن نمایشی به سالن تئاتر میروند ولی به جای تماشای نمایش، در اتفاقی عجیب و غریب و غیرقابل پیشبینی، مخاطبِ اهانتها و ناسزاهای متعدّدی از سوی نویسنده و بازیگران میشوند که درحقیقت آنان نیز جزیی از تماشاگران هستند.
پتر هانتکه، نویسندۀ نامدار اتریشی، در این نمایشنامۀ خواندنی گویی به تشریح و تحقیر بسیاری از مردم و افراد جامعه پرداخته است و به انسانهایی که همواره در زندگی سکوت کردهاند و تنها تماشاگر بودهاند، جایگاه واقعیشان را نشان داده است.
اگر چهل سال پیش میخوندمش، احتمالاً ۵ ستاره میدادم. متن مهمیه، ولی حس میکنم «خود» متن دیگه در دههی دوم قرن بیست و یکم کارکرد نداره؛ مگر این که جزئی از این تئاتریهای ژستبگیری باشین که حس میکنن فریاد زدن شعارهای کمونیستی جالبه یا فریاد زدن دیسهاشون به چپها و کمونیستها (با هر دو جنبهی افراطی چپی و راستی در تئاتر مشکل دارم.) ولی کانسپت این متن مهمه: ارائهی commentary بر رفتارهای تئاتری. راستش در زمانی که نوشته میشه، در شروع گسستهای دراماتورژی پسابرشتی دهههای ۱۹۶۰-۱۹۷۰، این متن اون زمان بهعنوان یک «توهین» لیترال حرفش رو میزنه. ولی در زمان فعلی، بهنظرم صرفاً یک آرتیفکت موزهای از اون دورانه. منتها، از دلش میشه یک متن مشابه درآورد که رفتارهای امروزه رو مورد بحث قرار میده. جهان تغییر کرده و متون هم باید تغییر کنن. در کل، متنی مهم ولی ملزم به تغییر.
در حین تعویض جایگاه سوبژه و ابژه در اجرا به مفهوم زندگی هم اشاره شده تماشاگران نمایش خود بازیگران زندگی خود هستند با این تفاوت که در اجرای زندگی اتفاقی از گذشته به تصویر کشیده نمیشود.