حوالی ظهر دوشنبه، با رسیدن روزنامهها، خبر مثل بمب منفجر شد. یکی از اهالی دهکده جایزهٔ ده میلیون لیری شرطبندی فوتبال را برده بود. روزنامهها نوشته بودند نام برنده پِپیتو اسبِتزِگوتی است، ولی کسی با چنین اسم غریبی در آن حوالی زندگی نمیکرد.
مسئول فروش اوراق شرطبندی، که جمعیت کنجکاو محاصرهاش کرده بودند، با درماندگی دستهایش را به اطراف باز کرد و گفت: «من یکشنبه توی بازار کلی بلیط به اهالی دهکدههای اطراف فروختم. لابد طرف یکی از اونها بوده. ده میلیون لیر شوخی نیست! یارو حتماً آفتابی میشه!»
اما هیچکس آفتابی نشد، و دهکده کماکان در تبوتاب بهسر میبرد، چون مردم مطمئن بودند که مسئلهٔ بوداری دربارهٔ اسم آن فرد هست.
Giovannino Oliviero Giuseppe Guareschi, also know as Giovanni Guareschi, was a Italian journalist, writer, humorist. Along with Giovanni Mosca and Giaci Mondaini he founded the humorous magazine "Candido". He was well know because of the "Don Camillo" series based on the stories about the two main characters: Don Camillo, the priest and Peppone, the communist Mayor.
فکر کنم اوضاع خوب نیست که فاصلههای دنکامیلو خواندنهایم کم شده...
اینجا کشیش درّه پو، با گرفتن آتو از بخشدار کومونیست، مجبورش میکند همراه چند رفیق دیگر با خودشان به شوروی ببرندش. البته با تغییر قیافه و هویت. تقریبا همه داستان آنجا و در چند روز اتفاق میافتد و این تفاوتش با کتابهای پیشین است یعنی به رمان نزدیک شده است. در کتابهای گذشته، فاصلهی زمانی میان داستانهای هر کتاب چندان مشخص نیست و داستانهای هر مجلد ارتباط خیلی زیادی با هم ندارند.
بامزه بود! اولین اثر از این مجموعه بود که خوندم. در کل نگاه انتقادی طنزی به کمونیسم و کمی هم به مسیحیت داشت. در عین حال محیط و شرایط جامعهی زمان خودش و اروپای بعد از جنگ را هم به نوعی توصیف میکرد.
Mit lockerer Hand geschriebene Geschichten um einen Pfarrer und einen kommunistischen Bürgermeister in den 50er Jahren in irgendeinem Kaff in Norditalien. Man kennt das aus den Filmen. Und wenn man die Filme kennt, kennt man auch diese Geschichten. Alle irgendwie ähnlich. Alle Personen haben das Herz auf dem rechten Fleck. Am besten hat mir die allererste gefallen. Über ein Paar, das die Ehe aus Überzeugung ablehnt, in Wirklichkeit aber längst verheiratet ist. Aber lieber sind sie verfemt, als zuzugeben, dass sie ihre Überzeugung über Bord geworfen haben. Oder die Geschichte über den Bohnerwachs, worin sowohl Don Camillo als auch Peppone hereingelegt werden. Oder die Geschichte über die Alten, die partout nicht in das extra für sie eingerichtete Altersheim ziehen wollen und lieber eine Kommune gründen.
Exactly the book I needed to read right now. It was hilarious even written in old Spanish and talked about politics the way that it should be talked, with humour. I love the character of Don Camilo, which reminds me of other recurring characters like Poirot in Agatha Christie's book.
دن کامیلو، کشیشی است باهوش، رند، ساده، خوشقلب، جوانمرد، خشن، مومن، زورمند، لجوج... روستایی؛ په پونه نیز مردی است زورمند،لجوج، خوشقلب، مهربان، خشن، سادهلوح، جوانمرد، جزماندیش، کم سواد، با روحیهای نامستحکم، مایل به حیلهگری اما ناتوان از آن، روستایی و ... کمونیست. محیط عمل و میدان تعارض این دو شخصیت، قصبهای است در کنار رودخانهای در حاشیه یکی از شهرهای ایتالیایی: دن کامیلو کشیش این قصبه است وبه په پونه شهردار آن، که در عین حال مکانیک قصبه هم هست. و این دو، به لحاظ اختلاف دو ایدئولوژی و بینشی که بدان پایبندند، دائم با هم گلاویز... نیز باید به وجود یک شخصیت سوم هم در این "دنیای کوچک" اشاره کرد. این شخصیت مجسمه عیسی مسیح است که بر فراز محراب کلیسا نصب شده و در جریان وقایع، گاه به دخالتهایی ظریف، ما حاصل را به خیر و عافیت میکشاند و در نتیجه، هر چند ظاهراً در پایان هر ماجرا نوعی تعادل و توازن بین دو عنصر نمادین داستان( کشیش و شهردار مارکسیست ) برقرار میشود، اما حضور و دخالت مجسمه، نیروی کشیش را کمی "مساویتر" میکند.
Don Camilo es un personaje entrañable que junto con Peppone, nos enseña que se puede opinar muy diferente desde la honestidad y sin la necesidad de la violencia. son dos personajes entra les que desde un humor picaresco nos lleva a reflexiones muy serias.
http://sarbook.com/product/356676 کتاب «رفیق دن کامیلو» پنجمین کتابی است که از این نویسنده ایتالیایی به فارسی ترجمه شده است. داستان های این کتاب بر محوریت کشیس چاق، ضدکمونیست و روستایی به نام دن کامیلو قرار دارد که از لحاظ فکری و رفتاری کشمکش های زیادی با «پپونه» شهردار کمونیست شهر دارد. در داستانهای این اثر که از لحاظ ساختاری انسجام خاصی دارند، کشیش داستان براساس آتویی که از پپونه دارد او را که اکنون سناتور شده مجبور میکند تا در سفری برای بازدید اعضای برگزیده حزب از شوروی همراه آنها باشد و پپونه به ناچار میپذیرد. کشیش در قالب اسمی جعلی و در در حالی که کتاب دعایش را با نقش داس و چکش جلد کرده راهی بهشت سوسیالیسمها میشود.
Here are some of the missing details about this book: Pages 271 Published by: Rizzoli First edition: 1980 Gente così - Mondo piccolo è la prima raccolta di racconti (o romanzo a episodi) del giornalista e scrittore italiano Giovannino Guareschi pubblicata postuma. Infatti la prima pubblicazione risale al novembre 1980 sempre edito da Rizzoli ben 12 anni dopo la morte dello scrittore. Gente così è una raccolta di racconti scritti tra il 1948 e il 1953 su don Camillo e Peppone, ma mai pubblicati. (Source Wikipedia)
دومین کتاب از مجموعه بود که خوندم و ظاهرا آخرین کتاب نوشته شده در این مجموعه بود. این رو بیشتر از قبلی دوست داشتم. درسته که وزنه به سمت مذهب سنگین تره ولی انسانیت زیادی در داستانها و شخصیتها هست. انسانیت و عشق و محبت و در عین حال حرص و آز آدمی.. فضای خاکستری و نه سیاه و سفید و نه خوب و بد.. فقط آنچه هست.