رسول یونان (زاده ۱۳۴۸) شاعر، نویسنده و مترجم ایرانی است. او در دهکدهای در کنار دریاچه ارومیه به دنیا آمد. هماکنون ساکن تهران است. او تاکنون چند دفتر شعر به چاپ رسانده است. گزیدهای از دو دفتر شعر رسول یونان با عنوان «رودی که از تابلوهای نقاشی می گذشت» توسط واهه آرمن به زبان ارمنی ترجمه شده و در تهران به چاپ رسیده است. آثاری از او نیز توسط مریوان حلبچهای به کردی سورانی ترجمه شدهاست. او از داوران جایزه ادبی والس بوده است.
جای عجیبی است اینجا هر کس شلیک می کند خودش کشته می شود .
* بهتر از دفترهای قبلی اما همچنان تعابیر تکراری و الکن .
هر شب به کشتن ما میآید مرده ای که فکر میکند ما او را کشته ایم هراسان از خواب میپرم آرش گریه میکند و حامد به چاقویی میاندیشد که قرار بود در قلبش فرو رود ما چه ساده بودیم میخواستیم جهان را با کلمه فتح کنیم حال آنکه نمیتوانیم از پس کابوسهایمان برآییم.
*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*
نگران هیچ کس نیستم حتی تو که چمدانت را بسته ای! دیگر می دانم خورشید برای همیشه غروب نمی کند و سنجاب ها تنها برای پایین آمدن از درخت بالا می روند
*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*
تو ماه را بیشتر از همه دوست میداشتی و حالا ماه هر شب تو را به یاد من میآورد میخواهم فراموشات کنم اما این ماه با هیچ دستمالی از پنجرهها پاک نمیشود!
از انتظار من بهتر بود. حس می کردم چون قدیمی تره من کمتر باهاش ارتباط برقرار کنم و حس می کردم ناپخته تره. اما من با شعرهای نه چندان کمی تونستم ارتباط برقرار کنم
فکر می کنم از دلایل تعلق خاطرم به شعرهای اینگونه اینه که به من اجازه می دن در ساختن شعر سهیم باشم؛ انگار شاهر با کلماتش یک چارچوب رو می سازه و بعد منم که با تجربه ی سال های زندگی و تعلق خاطرهای خاص خودم و تصاویر مطبوعم جاهای خالی تصویر رو پر می کنم. این وضع از یک طرف زاییده ی توصیف های حداقلی و از طرف دیگه زاییده ی کوتاه بودن نسبی اشعاره. همینطور زاییده ی اینه که توصیفات، توصیف حس و حالی انسانی اند و نه توصیف جزئیات یک منظره ی طبیعی. به همین دلیله که اگر بعد از هر شعر کمی درنگ نکنی و مساهمت نکنی در تصویر، حس می کنی چیزی گفته نشده و حتی ممکنه اعصابت خورد بشه. من همین حس رو نسبت به هایکوها و ... هم دارم
نکته ی ظاهری: این چاپ من جلدش واقعا فاجعه است. خدا رو شکر تو چاپ بعدی این جلد رو عوض کردن. توش البته خوبه و صفحه بندی مشکل نداره
اشعاری که من بیشتر دوست داشتم - هم متوسط هم خوب: از بخش "ویولونی که باد آن را نواخت" شماره های 6، 7، 8، 9، 13، 14، 15، 21، 25 و 28؛ از بخش "سخت مثل عبور از دیوار" شماره های 3، 6، 9 و 13؛ از بخش "رژه ای شبیه فرار" شماره های 6 و 10؛ از بخش "بدون اسب در آینه" شماره ی 8؛ و در نهایت از بخش "چمدانی پر از مورچه" شماره های 7 و 8
ميخندم به باد كه اغلب بي موقع مي وزد مي خندم به ابر كه اغلب بر دريا مي بارد به صاعقه نيز مي خندم كه فقط مي تواند چوپان ها را خاكستر كند و مي خندم به... تا شاد زندگي كنم من مي خندم اما دنيا غم انگيز است واقعا غم انگيز است.
یک روز از این روزها از خاکستر خود برمیخیزم تو آمدهای و جهان کنار تو علفزاری مهآلود با تیرک شکسته تلفن نیست شور است و امید و رستگاری ابدی دیگر به مرگ نمیاندیشم زیبایی تو مرا نجات داده است.
کنسرت در جهنم / رسول یونان این مجموعه با تلفیق عشق-مرگ و روابط اشیا و پدیدهها باعث ارتباط ژرف ذهنیت و عینیت شده. شاعر با هم آمیزی رنگ و صدا ذوق رمانتیک خود را آزموده. برای پرداخت به انسانهایی که در موقعیت تراژیک به سر میبرند، مضامین عشق-مرگ جزء انگارههای آیینیست. * با خودم چند بار این شعر را خواندم... تو آمدهای و من به مرگ نمیاندیشم.
تعداد شعرهایی که نظرم را تا حدودی جلب کرد بسیار کم بود.
از کتاب: «شبی بیپایان و تیرهایی ناپیدا که بادبانها را سوراخ میکنند با این همه از صخرههای شناور نیز نمیترسیم ما در دریا غرق نمیشویم دریا میشویم.»
بارانی که روی این شهر می بارد یک شب روی استامبول نیز خواهد بارید همین طور روی لندن پراگ و یا باکو هرکجا باشی یک شب به یاد نخستین دیدار دل تو نیز خواهد شکست مثل دل من زیر بارانی که از ابر خاطره ها می بارد