جانورنامه نمونهای از طنزهای کلاسیک اروپای مرکزی و شرقی است. بخشهای مختلف این کتاب، به نام حیوانات مختلف نامگذاری شده و نویسنده مطالب طنزی در ارتباط با نابهنجاری مناسبات اجتماعی و رفتار و کردار انسان هایی را که در میان آنها میزیسته را در قالب پرتره های بدیع و با روح حیوانات بیان میکند
وقتی انتخابش کردم فکر میکردم کتاب شبیه به قلعهی حیواناته ولی با زبان طنز. اینطور نبود. کتاب بیشتر شبیه یه دایرهآلمعارف حیواناته که لابهلای توضیحات و توصیفات طنز اشاره به برخی مسایل اجتماعی و سیاسی میشه. من با طنزش خندیدم، از توضیحاتش دربارهی حیوونها هم یه چیزایی یاد گرفتم ولی با این شیوهی انتقاد به مسایل اصلا ارتباط برقرار نکردم. ۲.۵ مناسبتره براش.
مار جانوری است بسیار دراز، از کوتاه ترین شیلنگ آب هم درازتر است. در اطراف و اکناف هر پنج قاره عالم یافت میشود. در کشتزارها، بیشه ها، صحراها، شنزارها، روی تابلو داروخانه ها و علی الخصوص در آستین یار باوفا، هر چند این گونه آخر هنوز مافنگی و لاجان است و یار باوفا او را در آستین می پرورد. مار حیوان پخمه و بی دست و پایی است، به طوری که در میان خزندگان هم معلول صد در صد شمرده میشود. حتی یک دانه پا هم ندارد. ناچار روی زمین میخزد که در عین حال نشان دهنده طبع خاکی اوست... مانند همه موجودات زنده مار هم از آمدن بهار خوشحال میشود، به طوری که در پوست خود نمیگنجد و از شادی پوست می اندازد. مار بوآ به خصوص مورد علاقه مرغ هایی است که از زندگی سیر شده اند. این قبیل مرغ ها به گوشه ای از جنگل میروند تا سر و کله یک مار بوآ پیدا شود. وقتی دهن مار از دیدن مرغ کم عقل از تعجب باز ماند، مرغ با یک فریاد" مرگ یک بار، شیون یک بار" خودش را توی دهن مار می اندازد. مار جا میخورد دهنش بسته میشود و مرغ همان جا میماند. مار روی حساب " مرغ نطلبیده مراد است" مرغ را میبلعد و چون هنوز ناشتا نکرده، کار صبحانه اش هم راه میافتد...
کتاب بامزه ایست.طنز باحالی دارد و برای پر کردن وقتهای خالی خوب است. اشاراتی سیاسی اجتماعی دارد که البته بسیاریش برای ما ایرانیها نیست اما ترجمه ی خوبش و متن جذابش بسیار دلچسبش کرده.
در ابتدا فکر میکردم که کتابی همانند مزرعه حیوانات جورج اورول باشه این کتاب و وقتی که به فهرستش نگاه کردم با خودم گفتم حتما هر فصل قراره داستان از زبان یکی از حیوانات روایت بشه. اما در واقع این کتاب همونجور که از اسمش معومه یک فرهنگ نامه جانوری است. نویسنده آمده تو هر فصل از کتاب مثل یک دایره المعارف درباره انواع جانوران مثل گربه، خرگوش، گرگ و ... صحبت کرده و ویژگی های آنها رو با زبان طنز و قلمی لطیف با انسان ها مقایسه کرده و به انسانها نسبت داده. مار جانوری است بسیار دراز، از کوتاه ترین شیلنگ آب هم درازتر است. در اطراف و اکناف هر پنج قاره عالم یافت میشود. در کشتزارها، بیشه ها، صحراها، شنزارها، روی تابلو داروخانه ها و علی الخصوص در آستین یار باوفا، هر چند این گونه آخر هنوز مافنگی و لاجان است و یار باوفا او را در آستین می پرورد. مار حیوان پخمه و بی دست و پایی است، به طوری که در میان خزندگان هم معلول صد در صد شمرده میشود. حتی یک دانه پا هم ندارد. ناچار روی زمین میخزد که در عین حال نشان دهنده طبع خاکی اوست... مانند همه موجودات زنده مار هم از آمدن بهار خوشحال میشود، به طوری که در پوست خود نمیگنجد و از شادی پوست می اندازد. مار بوآ به خصوص مورد علاقه مرغ هایی است که از زندگی سیر شده اند. این قبیل مرغ ها به گوشه ای از جنگل میروند تا سر و کله یک مار بوآ پیدا شود. وقتی دهن مار از دیدن مرغ کم عقل از تعجب باز ماند، مرغ با یک فریاد" مرگ یک بار، شیون یک بار" خودش را توی دهن مار می اندازد. مار جا میخورد دهنش بسته میشود و مرغ همان جا میماند. مار روی حساب " مرغ نطلبیده مراد است" مرغ را میبلعد و چون هنوز ناشتا نکرده، کار صبحانه اش هم راه میافتد... در کنار قسمتهای مربوط به حیوانات سه قسمت دیگه هم داریم که نویسنده آنها رو در زمره جانوران قرار داده: "میلیونر - تراموا و یهودی" و نکته منفی کتاب همین قسمت "یهودی" هست. متاسفانه از دین نویسنده اطلاعاتی پیدا نکردم اما حتی اگر که نویسنده خود نیز یهودی بوده باشد اما قلمش درباره یهودیان بسیار تند و زننده بود و ارزش کل کار رو با این قسمت نژاد پرستانه اش پایین آورد. علاوه بر قسمت آخر که یهودیان رو جزوی از جانوران دانسته گاههی توی متن هم تیکه هایی به یهودیان می اندازد و آنها رو خوار و خفیف میکند: «گربه حیوان بی شیله پیلهای است. گرسنهاش که باشد میخورد، سیر که شد میخوابد، حالش خوب باشد خرخر میکند، نباشد به تلخی میومیو میکند. اینها چنان اَشکالی از بیان صادقانهافکار و احوال است کهانسانهای متظاهر محال است آن را بفهمند، و چون نمیفهمند مدام دنبال حقهای میگردند که به خیال شان پشت آن خوابیدهاست، و برای همین میگویند گربه حقه باز است. خیال میکنند گربه هم مثل آن یهودی گالیسیایی است که یک یهودی دیگر راجع به او میدانست که دارد به تارنوپول میرود، و وقتی در ایستگاه قطار ازش پرسید کجا میرود و جواب شنید که به تارنوپول میرود، گفت: "باز این چه حقهای است که میگویی به تارنوپول میروی وقتی واقعا داری به تارنوپول میروی!"» اما اگر نظر شخصی من رو بخواهید بدانید به خاطر این که بهم حس نژادپرست بودن نویسنده دست داد مطمئن نیستم که پیشنهاد بدم یا نه. و حتما این مهم را به یاد داشته باشید که این کتاب اصلا شباهتی به کتاب مزرعه حیوانات ندارد. چون وقتی نظرات بقیه رو میخوندم درباره این کتاب متوجه شدم خیلی ها مثل من ایت کتاب رو به این خاطر انتخاب کرده اند که فکر می کردند مثل مزرعه حیوانات هست.
کتاب خیلی خیلی قدیمی هستش و میشه گفت به درد انسان های بالغ نمیخوره و بهتره بچه ها و کودکان کتاب رو بخونن. بعضی از شوخی هاش به نظرم بی ادبی بود و مناسب نبود. فصل آخرش بحث برانگیزه بخصوص که تو کشور ما در مورد یهود همینجوریش بحث زیاده .
من این کتاب رو تو نرم افزار طاقچه خوندم اگه شما هم میخواین با هزینه کمتر کتاب رو بخوانید میتونید از لینک زیر استفاده کنید:
کتاب سبک و راحتیه و طنز بانمکی داره ولی اشارههای تاریخی توش زیاده، بعضا مسایل فرهنگی مردم کشورای شرق اروپا هم دخیلشه… بدترین قسمتش به نظر من پایان کتاب و یه جورایی نزاد پرستی بارز فصل اخرش بود که تمام جذابیت کتاب رو از بین برد!