والاس شان در نمایشنامه «شب در رستوران تاکهاس»، بهنوعی به سراغ ارتباط هنر و اجتماع و نقش یا وظیفه هنرمند در برابر مسایل اجتماعی و سیاسی رفته است. این نمایش، در آیندهای نهچنداندور اتفاق میافتد و شخصیتهای آن، آدمهایی تئاتریاند، از بازیگر و کارگردان گرفته تا نویسنده و طراح. ده سال پیش از این آنها همگی در اجرای یک تئاتر در کنار هم بودهاند و حالا قرار است به یاد آن دوران دور هم جمع شوند. در این مدت یکی، دو نفر از آنها به موفقیت و ثروت زیادی رسیدهاند و بقیه هرکدام به راههای دیگری رفتهاند. مسئلهای که این قرار دوستانه را در موقعیتی بغرنج قرار میدهد، پاسخ به این پرسش است که اگر کار یکی از این آدمها با سلاحهای کشتار جمعی مرتبط باشد باید چگونه رفتار کرد و آیا میتوان همچنان این رفاقت را ادامه داد؟ آیا آنها باز هم میتوانند در این شرایط از هنر و خاطرات تئاتریشان حرف بزنند؟
Wallace Shawn, sometimes credited as Wally Shawn, is an American actor and playwright. Regularly seen on film and television, where he is usually cast as a comic character actor, he has pursued a parallel career as a playwright whose work is often dark, politically charged and controversial. He is widely known for his high-pitched nasal voice and slight lisp.
خیلی الکی بود! انگار وارد یه رستوران بشی و به حرفهای میز کناری گوش بدی. حرفهای آدمهایی که با هم یک گذشته و تجربه مشترک داشتن و تو نمیشناسیشون و برای همین متوجه ماجراها و حرفهایی که میزنن نمیشی. تهِ حرفهاشون هم به جایی ختم نمیشه. واقعا بیهوده.
ایده به این قشنگی، چرا پرداخت اینقدر فاجعه بود؟! از والاس شان توقع نداشتم! آقای بهرنگ رجبی، این نمایشنامه رو با مترجم گوگل ترجمه کرده بودی برادر؟! این چه ترجمه ایه؟ از یه طرف نمایشنامه نویس یه کار ناجور نوشته، از طرف دیگه مترجم محترم اومده به ناجورترین شکل ممکن ترجمه کرده! یه ستاره بابا!
داستان در یک فضای دیستوپیا در آیندهای نه چندان دور رخ میدهد. زمانی که آدمها صرفاً چند عدد و آمارهی کوچک میشوند و دیگر اهمّیّتی ندارد که قتل عام رخ دهد؛ چیزی که در جنگها رخ میدهد. مردم کشور الف، کشتن مردم کشور ب یا شماری از مردم کشور خود را اجتنابناپذیر میدانند، چون آنها را خطری برای موجودیت خود میبینند. در این راستا، این عمل انسانکشی توجیه شده است، چرا که آکادمی، اعم از جامعهشناسان و روانشناسان و غیره، این عمل را تأیید کردهاند و علم را در خدمت نظام حکومتی درآوردهاند. والاس شان با طنز جالبی این اعتقاد راسخ مردم در جنگها مبنی بر این که «آنها برای ما خطر هستند، بنابراین باید نابود شوند» را نقد میکند. آنت نمایندهی این تفکّر است؛ انسانهایی که تصمیم میگیرند دیگری حق زندگی کردن دارند یا نه. از سوی دیگر حمایت شهروندی چون آنت از برنامهی کشتار جمعی که تا کنون آن را از نزدیک انجام نداده است، در تقابل با جین است که آن کار را از نزدیک انجام داده است و به زشتی آن آشناست؛ یک سو شهروندانی را داریم که اعمال جنگطلبانهی حکومتی را تأیید میکنند و کشتار شهروندان «خطرناک» و «تروریست» کشورهایی در آن سوی دنیا را تأیید میکنند، و در سوی دیگر سربازانی در خط مقدّم را داریم که وقتی به کشور خود بازمیگردند، از شدّت شرم و خجالت، آرزوی مرگ میکنند.
مؤخّره: ایدهی نمایشنامه خوب بود، امّا به آن خوبی که باید، جز در بخش کوچکی از دیالوگها، پرداخته نشده بود؛ شاید هدف نویسنده این بود که عادی بودن برنامهی کشتار جمعی در ذهنیت عموم مردم را نشان دهد و این که چطور با وجود این فاجعهی انسانی، انسانها به سادگی از آن گذر میکنند و به مسائل پیشپاافتاده میپردازند. در این میان اگر کاراکتری نظیر دیک (که خود والاس شان، نویسندهی نمایشنامه، نقشش را بازی کرده است) به مردم یادآوری کنند که چقدر چهرهی اعمالشان زشت و معوج است، از او دلخور میشوند که شبشان را خراب کرده است، امّا از کردهی خود پشیمان نمیشوند. در نهایت هم که نلی (صاحب رستوران) به همان سبکی که دافنه آلبرایت کشته شده بود، کشته میشود، طبق جزئیات گفتهشده باید احتمالاً به دست یکی از همان حضار آنجا کشته شده باشد که دقایقی پیش با دورویی رودررویش لبخند میزد؛ این آخرین ضربهی تزویر جامعهی دیستوپیایی والاس شان است.
نمایشنامه خوبیه ولی ترجمه فاجعه، در حد گوگل هم نیست رئیس
منِ آدمِ خرافاتی، نمیتونم جلوی خودمو بگیرم و فکر نکنم وقتی تو خیلی راحت و بی خیال نشون میدی که یه شکلِ خاصی از رنج کشیدنِ بشر برات مهم نیست_- یه مریضی مثلا، یا یه جور مصیبتی، یا میدونی، تو این مورد یه نوعی از مُردن_- پس خیلی احتمالش هست همون مشکل مُردن یه جورهایی از دستت دلخور شه و برگرده کاری کنه که از حرفت پشیمون شی
A nice tight little dystopian play that effectively satirizes liberal artists who easily compromise under authoritarian rule. Shawn is one of the delicately meanest writers in theater and this is one of his best pieces.
In the Talk House, Shawn reveals the deadly (literally) and destructive power of words in the form of harmless and common gossip between old colleagues. He forces us to swallow the dreadfulness of how we construct meaning, fear, and value through an act as careless as talking behind someone's back. In a world obsessed with buzz and clickbait news, Shawn urges us to be more critical if not more careful with what we contribute to dialogue in our daily lives.
http://sarbook.com/product/351593 "شب در رستوران تاک هاس" که اثری از نمایشنامه نویس شهیر آمریکایی، والاس شان است با شخصیت های روبرو هستیم که همه آنها پیشینه تئاتری دارند (بازیگر، کارگردان و ...) و بعد از گذشت ده سال از اجرای که با همدیگر داشته اند دوباره جمع شدهاند تایادی از آن اجرای بیاد ماندنی داشته باشند. در این مدت طی شده هر کدام راهی را در زندگی طی کردهاند، تعدادی از آنها مال و ثروتی بدست آوردهاند و بقیه هم هر کدام حرفهای را برگزیده است اما یکی از این شخصیت ها شغلی را انتخاب کرده است که با سلاحهای کشتار جمعی در ارتباط است. آیا وجود این فرد لطمهای به رفاقت و این جمعشدن آنها نمیزند؟
A strong, late-career work. While Shawn doesn't cover any new thematic ground, he nonetheless treads his familiar terrain of Western civilization's almost imperceptibly slow descent into authoritarianism. "Evening" suggests that artists, despite their vaunted ideals, will no better withstand government coercion than any other democratic citizen; indeed, their penchant for self-expression at all costs may make them eagerly complicit. A play that deserves far more American productions.