از جان چیور به عنوان یکی از مهمترین نویسندههای داستان کوتاه قرن بیستم یاد میشود. در سال ۱۹۷۹ مجموعه داستانهای کوتاه او جایزه پولیتزر و جایزه مجمع ملی منتقدان کتاب امریکا را برد.
او دربارهٔ این مجموعه نوشته است: «این داستانها گاه داستان جهانی گمشدهاند؛ زمانی که شهر نیویورک از درخشش رودخانه سرشار میشد و میتوانستی از رادیوِ گوشه لوازمالتحریرفروشی به قطعه بنی گودمن گوش بدهی. دورانی که تقریباً همه کلاه سر میگذاشتند. اینجا آخرین نفر از نسل کسانی را میبینی که پشت هم سیگار میکشیدند و دنیا هر صبح با صدای سرفه آنها بیدار میشد؛ همانها که در مهمانیهای کوکتیل سنگبارانشان میکردند، همانها که رقص پای قدیمی» کلیولندچیکن «را هنوز بلد بودند، با کشتی به اروپا سفر میکردند و حسرت عشق و خوشبختی ازدسترفته را میکشیدند، آنها که خدایشان به کهنگی خدای من و شما بود – حالا هر که میخواهید باشید. در این میراث باقیمانده، عشق به نور را میجویم و مصر به یافتن تسلسلی اخلاقی در جهانم».
بوستونگلوب نیز داستانهای این مجموعه را ژرف و جسورانه خواند و نوشت: «از شگفتترین داستانهایی که امریکا به خود دیده است».
این ترجمه مشتمل بر هفت داستان «شناگر»، «دوران طلایی»، «بدرود برادرم»، «ای شهر رویاهای قمصور»، «روز معمولی»، «رادیوی بزرگ» و «چند شخصیت که دیده نخواند شد» است.
John Cheever was an American novelist and short story writer, sometimes called "the Chekhov of the suburbs" or "the Ovid of Ossining." His fiction is mostly set in the Upper East Side of Manhattan, the suburbs of Westchester, New York, and old New England villages based on various South Shore towns around Quincy, Massachusetts, where he was born.
His main themes include the duality of human nature: sometimes dramatized as the disparity between a character's decorous social persona and inner corruption, and sometimes as a conflict between two characters (often brothers) who embody the salient aspects of both--light and dark, flesh and spirit. Many of his works also express a nostalgia for a vanishing way of life, characterized by abiding cultural traditions and a profound sense of community, as opposed to the alienating nomadism of modern suburbia.
خوانش چیور بسیار یادآور چخوف است. چیور با نثری ساده و روان سراغ شخصیتهای ویژهای میرود که بنظر جایی در ادبیات و هنر ندارند و با مرور تنهایی و غمهای آنها سیاهی و معضلات انسان و جامعه را روایت میکند. داستانهای او با طنز و سبک خاص خودش استثناییاند و نگاه او به جهان و داستان(متن پایانی کتاب را میتوان نوعی مانیفست او نیز دانست) مخاطب را در مقابل متنی قرار میدهد که نمیداند چگونه باید با آن مواجه شود؛ روایتی از زیست عادی انسانهای ویژهی حومهی جهان! چقدر عالیست که او را چخوف حومهها نامیدهاند. مدتها بود داستان کوتاهی نخوانده بودم که مطمئن باشم شخصیتهایش در یادم خواهند ماند
چیور از نویسندههای اصیل آمریکاییست که داستانها و شخصیتهای مست، قمارباز و حیلهگرش از زندگی خودش به وجود آمدهاند. چیور هیچگاه در روابطش با زنان و خانوادهاش موفق نبود و اعتیاد تا پایان زندگیاش مانع موفقیت بیشترش بود
:یادداشت مترجم نثر چیور ساختار تغزلی خاص خودش را دارد و در عین حال از نوعی شلختگی در روایت برخوردار است که نمونهاش تنها در قصههای تودرتوی شرقی دیده میشود
انگار دهها سال بود که داستانهایی با این حالوهوا نخونده بودم. زندگی آمریکایی، دغدغههای جهاناولی، مشکلات جذاب و معمولیهای فرهیختهای که توی لحظات کشفوشهودشون به نسخه بهتری از خودشون تبدیل میشن. خلسه موقتی که با این داستانها داشتم راضیکننده بود. ولی خوندنش رو به کسی توصیه نمیکنم.
. جان چیور می خوانم. تازه با هم آشنا شده ایم. این اولین دیدار است وخوش است. بله خوش است. من با کارور و دوستانش خیلی نمی توانم ارتباط برقرار کنم اما چیور خوب بوده تا الان. خیلی خوب که می چسبد. داستان شناگر – یک داستان که در انتها روشن می شود راوی اصلی در گذشته ای دور مانده است و شنا می کند در همان گذشته و زمان خودش- . داستان بدرود براردم پر از جزییات دوست داشتنی که از پس بی اهمیتی شان مشکلات بغرنج زاده می شود و مسایل خانوادگی و درگیری ها را نشان می دهد. . داستان ای شهر رویاهای قمصور- امدن بچه های سابرب به نیویورک- که کاملا ناامیدکننده بود برایشان . روز معمولی هم در ان چیزهای کوچک و جزییات فجایع بزرگ را برملا می کند. هنوز دو داستان رادیو بزرگ و چند شخصیت که دیده نخواهند شد باقی مانده است. . او را چخوف آمریکا می دانند و آشفتگی روایت دارد و به نوعی سبک پست مدرن هم می باشد. . از همه بیشتر- به درود برادرم- را تا اینجا دوست داشته ام. بی نظیر از جزییات و فضاهای خانواده با فضای بازی و مشروب خوردن و میهمانی رفتن و شنا کردن و... " دارد این حقیقت را آشکار می کند که ما بارقه ی جوانی را از دست داده ایم ودر زندگی هیچ بارقه ی امید تازه ای پیدا نکرده ایم. خالی از ایمان و اصول شده ایم و احمق و افسرده ایم.
. . دو داستان پایانی رادیو بزرگ و چند شخصیت که دیده نخواهند شد به زعم خود جان چیور از اولین داستان ها و بدترین هاست اما برای من خواندش ایده هاییی را به همراه داشت. ایده ها با خودکار قرمز در انتهای داستان آخر نوشته شده اند. یادآوری. . داستان چند شخصتی که دیده نخواهند شد انگار شخصیت های خودکاری و کلمه ای یکنویسنده هستند نه شرح واقعی روایت های داستانی. . " بعد سرش را گذاشت روی بالش و مرد. در واقع اینها کلمات اختضارش بودند. واین ها برای من کلمات احتضار نسلی از قصه گوهاست وگرنه چطور این گذرگاه برفی کوهستانی سساختگی با آن سه مسافرش میتواند جهانی را به نمایش بگذارد که همچون خیالی حیرت انگیز وبهت افزا دورتادور ما پراکنده است."
چیور نویسنده قلدریست از دارودسته کارور و دوستان. داستانهای کوتاه ایده محور و چندلایه که اسیر فرمگرایی نیستند و از آدمها و شرایط روزمره و به نظر دمدستی روایت میکنند اما در پس این سادگی مینیمالیستی مفاهیمی بس پیجیده و عمیق نهفته است مانند ایده گذشتهگرایی و شکوه از دست رفته در داستان دوران طلایی و انسانهایی که در جستجوی آن گذشته بی آنکه بفهمند هویت خود را بنا و سپس تخریب میکنند. ترجمه گاهی یکدست نبود اما چیزی توی ذوق نمیزد.