قاسم صُنعوی در ۱۳۴۰، در رشتهٔ زبان و ادبیات فرانسه از دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد به کسب لیسانس نایل آمد. سپس در دانشگاه تهران به تحصیل در رشتهٔ حقوق قضایی مبادرت ورزید و دومین لیسانس خود را در این رشته اخذ کرد. او به رغم اشتغال در دادگستری، از رشتهٔ حقوق دل برکند و به کارهای فرهنگی روی آورد؛ از جمله سرپرست کتابخانهٔ وزارت دادگستری، کارشناس روابط فرهنگی، معاون ادارهٔ کل رایزنیها و نمایندگیهای فرهنگی در خارج، مدیرکل همکاریهای فرهنگی و هنری و مدیرکل روابط بینالملل وزارت فرهنگ و هنر. صنعوی چند سالی نیز سردبیر مجلهٔ سخن و مدیر مسئول ماهنامهٔ رودکی (نشریهٔ فرهنگی و هنری وزارت فرهنگ و هنر) بود. در شهریور ۱۳۵۸، پس از بازنشستگی از تهران به مشهد بازگشت و گوشهنشینی اختیار کرد و زندگی خود را وقف ترجمهٔ آثار ادبی مورد علاقه از زبان فرانسه نمود
از جمله جوایز او جایزه ترجمه برگزیده ادبیات نمایشی برای ترجمه «نیکومد» اثر پیر کورنی است
صُنعوی ترجمه بیش از صداثر ادبی و تاریخی را در کارنامهٔ خود دارد. رعایت امانت و سعی در انتقال بیکم و کاستِ کلام نویسنده در روش ترجمهاش کاملاً مشهود است
هنوز طنین آوای کلمات این کتاب تنم را می لرزانند. در این بیست سال هر بار این کتاب را خوانده ام در هر سن و با اقتضای هر دوران مفهومی نو از اشعارش گرفته ام. اما چیزی همواره در تمام کلمات و جملات آن نهفته بوده که در طول این سال ها برایم بدون تغییر باقی مانده است. بغض فرو خوردۀ شاعران اسپانیا که همچون بغض فروخوردۀ من و ماست. گاهی احساس می کنم به جای قانون بقای انرژی باید قانون بقای رنج را بنویسند. گویی میزان رنج در جهان ثابت است و فقط از جایی به جای دیگر نقل مکان می کند. نمی دانم قاسم صنعوی روزی که این اشعر را ترجمه می کرد چه حالی داشت و به چه فکر می کرد. هنوز هم نتوانسته ام این را از او بپرسم. دلم می خواست نام شعر زیر از کتاب را بقای رنج بگذارم
چون در این بیست سال تنها رادیو به صدای بلند آواز خوانده است آنان پنداشته اند که ما ملتی بی ترانه ایم
چون آنان کلمات را پاک کرده اند و لب هامان را بسته اند و چون آنان ما را بی ندا و بی حق انتخاب باقی نهاده اند پنداشته اند که ما ترانه را از کف داده ایم
ولی آنان از ترانۀ ملت چه می دانند؟
از آن روست که ملت ترانه اش را جز بر کسانی که با او هستند بازنمی گوید تنها ترانه و باد را ملت در اختیار دارد