در داستان «عاشق مترسک» با مفاهیم جدیدی از مرگ، زندگی و رهایی آشنا میشویم، مثلا دریا نماد آزادی است که به بند اسارتی برای مترسک بدل میشود و به او اجازه رهایی نمیدهد....
عاشق مترسک نوشتهی فیلیس هستینگز ما را به یک مزرعه میبرد؛ جایی که دختری ساده و روستایی با پدری سنگدل و خشن زندگی میکند. روزی دخترک تصمیم میگیرد تا مترسکی بسازد؛ چیزی در این دنیا که از آنِ خودش باشد؛ جایگزین همهی نداشتههای گذشته و حال... کسی که بتواند با او گفتوگو کند. او با سختی و عشق، وسایل مورد نیاز را فراهم و مترسک را درست میکند. دلش میخواهد او را در اتاقش نگه دارد، اما پدر مجبورش میکند تا مترسک را در مزرعه بگذارد و این نخستین لحظهی جدایی است. در این میان مترسکِ دخترک، جان میگیرد و برای او تبدیل به دوستداشتنیترین فرد زندگیاش میشود. مترسک نفس میکشد و کیسههای خاکاره جای خود را به گوشت و پوست واقعی میدهند! از آن هم عجیبتر اینکه مترسک حرف میزند و نام دخترک را میپرسد و از این لحظه، «اگنس» وارد سرزمین پریان میشود.... آیا نیروی عشق همانگونه که خود اگنس می گوید: «عشق مایهی حیات است و من عاشق مترسکم بودم»، به مترسک حیات داده است؟ یا ما صرفاً درگیر تخیلات دختری مالیخولیایی هستیم که برای فرار از تنهایی به توهماتش دستور خلق موجودی خیالی را داده است؟ شاید هم با مجرمی فراری و خطرناک روبهروییم! داستان «عاشق مترسک» مرزی است بین خیال و واقعیت و همین نکته ما را تا پایان قصه با خود میبرد....
Each book I read offers a new perspective. In this post, I share my thoughts on this book in Persian and English. I hope this will be enjoyable for you :)
هر کتابی که می خوانم دریچه ای به دنیایی جدید است. تو این نوشته دیدگاه و تجربه ام از مطالعه ی این کتاب رو به دو زبان فارسی و انگلیسی با شما به اشتراک می ذارم امیدوارم خوندنش براتون لذتبخش باشه :)
Persian (فارسی)
عاشق مترسک، ماجرای دختری ساده و روستایی با مترسکی است که تغییر ماهیت میدهد. روزی دختر به میعادگاهش میرود... اما گویی اتفاقی عجیب رخ داده است، چرا که مترسک نفس میکشد و کیسههای خاکاره جای خود را به گوشت و پوست واقعی دادهاند!... از این لحظه دیگر اگنس وارد سرزمین پریان میشود و حوادثی جذاب و هیجانانگیز رخ میدهد.
اما این فقط ظاهر قصه است. آنچه در زیر روایت جاریست، داستانیست از کودکیِ بیپناه، خشونت خانگی، فقر، و پناه بردن به خیال و طبیعت. عاشق مترسک کتابیست که با نثری شاعرانه و فضایی روستایی، قصهی اگنس را روایت میکند—دختری که در دل تاریکی، به نور درون خود چنگ میزند.
روانشناسی، عاطفه و حقوق کودک 🧠
در دل روایت، زخمی هست که آرام آرام خودش را نشان میدهد: رابطهی اگنس با پدرش، نه فقط سرد و خشن، بلکه نشانهای از ساختاری بیمار در تربیت و خانواده است. اگنس در محیطی رشد میکند که فقر، بیتوجهی، و نگاه کوتهبینانه به فرزندآوری، کودک را به حاشیه میبرد—نه فقط از نظر اجتماعی، بلکه از نظر روانی. این کتاب، آینهایست برای دیدن آنچه اغلب نادیده گرفته میشود: کودکیهایی که در سکوت و ترس شکل میگیرند، و حقوق هایی که نادیده گرفته می شوند.
نمادپردازی و پناهگاههای درونی 🪶
مترسک، در ظاهر یک شیء بیجان است، اما در جهان اگنس، بدل به معشوق، مأمن، و شاید تنها موجودیست که میتوان با او حرف زد. پناه بردن اگنس به طبیعت، کتاب، و خیال، نه فقط یک واکنش روانی، بلکه یک مقاومت شاعرانه است در برابر خشونت و بیمهری. برای خوانندهای که خود اهل خلوت و رؤیاست، این لحظهها مثل آینهاند—آینهای از پناهگاههای درونی که ما را زنده نگه میدارند.
زیباییشناسی روستایی و مرز خیال و واقعیت 🌿
فضای روستایی انگلستان، با نثر محلی و گاه شاعرانهی نویسنده، مثل بومیست که داستان بر آن نقاشی شده. عشق به طبیعت، بین شخصیتهای اصلی، نه فقط یک علاقه، بلکه یک زبان مشترک است—زبانی که در آن درد، عشق، و رؤیا با هم حرف میزنند. مرز میان خیال و واقعیت، در این کتاب بارها جابهجا میشود؛ و همین جابهجایی، خواننده را به دنیایی میبرد که هم واقعیست، هم جادویی.
جایگاه در ادبیات کودکمحور 📚
هرچه به قرن نوزدهم و بیستم نزدیکتر میشویم، کودکان بیسرپرست یا بدسرپرست در ادبیات و آثار نویسندگان مختلف، به عنوان شخصیت اصلی بیشتر دیده میشوند. اگنس و داستانش نیز از این قاعده مستثنی نیستند دختری که با وجود سن کم، حامل مفاهیمیست سنگین، پیچیده، و گاه دردناک. وقتی دلایل سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی پشت این روند را بشناسیم، دیگر نمیتوانیم با بیتفاوتی از کنارشان بگذریم.
یادآوری آرام برای خوانندگان حساس 🚦
اگر تجربهی خشونت خانگی از سوی پدر یا فضای خانوادگی پرتنش داشتهاید، ممکن است بخشهایی از این کتاب برایتان سنگین یا ناخوشایند باشد. در چنین مواقعی، لطفاً با مهربانی به خودتان نگاه کنید و پیش از شروع، بسنجید که آیا آمادگی مواجهه با این روایت را دارید یا نه. گاهی نخواندن یک کتاب، نه از بیمیلی، بلکه از عشق به آرامش درونیست. شاید اکنون زمانش نباشد—اما روزی، بتوانید با اگنس قدم بزنید و قصهاش را بشنوید و لازمه ی آن مراقبت از خودتان در وهله ی اول است که همیشه اولویت دارد.
جنبههای فلسفی🌀
در لایههای زیرین داستان، ردّی از پرسشهای فلسفی دیده میشود: اگنس کیست؟ اختیارش کجاست؟ آیا طبیعت میتواند جایگزین خانواده شود؟ این کتاب، در سکوت و نرمی، ما را به تأمل در باب هستی، معنا، و نسبت انسان با جهان دعوت میکند—بیآنکه شعار بدهد، یا پاسخهای قطعی ارائه کند.
دربارهی گروه سنی 👧
با وجود آنکه اگنس دختری کمسنوسال است، این کتاب بههیچوجه برای کودکان مناسب نیست. مفاهیم مطرحشده، خشونتهای روانی، و فضای تاریک داستان، آن را به اثری برای بزرگسالان بدل کرده است—اثری که نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد.
واپسین اندیشه 💬
کتاب، صدای کودکانیست که در سکوت بزرگ میشوند—کسانی که نه دیده میشوند، نه شنیده، و نه محافظتشده. اگنس، با آن دلِ پناهجو، نه فقط شخصیت یک داستان، بلکه نمایندهی هزاران قصهی نانوشته است؛ قصههایی که در سایهی خشونت، فقر، و بیتوجهی شکل گرفتهاند. عاشق مترسک با نثری شاعرانه و فضایی روستایی، ما را به تماشای این سکوتها میبرد—نه برای قضاوت، بلکه برای همدلی. اگر دلتان برای چنین صداهایی میتپد، این کتاب میتواند گزینه ای مناسب برای خواندن باشد. به امید روزی که هیچ کودکی، در سایهی ترس و بیپناهی قد نکشد؛ و هر کودکی، با امنیت و عشق، فرصت خیالپردازی و زیستن را داشته باشد.
English (انگلیسی)
Scarecrow Lover tells the story of a simple rural girl and a scarecrow that undergoes a mysterious transformation. One day, the girl returns to her secret meeting place… but something strange has happened. The scarecrow breathes, and the sacks of sawdust have given way to flesh and skin. From that moment on, Agnes enters a realm of enchantment, and a series of thrilling, magical events unfolds.
But this is only the surface of the tale. Beneath the narrative lies a story of neglected childhood, domestic violence, poverty, and the refuge found in imagination and nature. Scarecrow Lover is a novel told in poetic prose and set in a rural landscape, tracing the journey of Agnes—a girl who, in the heart of darkness, clings to the light within.
Psychology, Emotion, and Child Rights 🧠
At the heart of the narrative, there is a wound that slowly reveals itself: Agnes’s relationship with her father is not only cold and harsh, but also a sign of a deeper dysfunction within the structure of parenting and family. Agnes grows up in an environment where poverty, neglect, and a narrow-minded view of childbearing push the child to the margins—not just socially, but psychologically. This book becomes a mirror for what is often overlooked: childhoods shaped in silence and fear, and rights that are ignored.
Symbolism and Inner Sanctuaries🪶
The scarecrow may appear lifeless, but in Agnes’s world, it becomes a lover, a refuge, perhaps the only being she can speak to. Her retreat into nature, books, and fantasy is not merely a psychological response but a poetic act of resistance against cruelty and indifference. For readers seeking solitude and dreamscapes, these moments feel like mirrors—reflecting the inner sanctuaries that help us survive.
Rural Aesthetics and the Border of Reality🌿
The English countryside, rendered in local and sometimes lyrical prose, becomes a canvas on which the story is painted. Love of nature among the main characters is not just a preference—it is a shared language in which pain, love, and dreams speak together. The boundary between fantasy and reality shifts repeatedly throughout the book, drawing the reader into a world that is both tangible and enchanted.
Place in Child-Centered Literature 📚
As we move closer to the 19th and 20th centuries, orphaned or neglected children increasingly appear as central characters in literature and the works of various authors. Agnes and her story are no exception—a young girl who, despite her age, carries themes that are heavy, complex, and at times painful. Once we understand the political, economic, and cultural reasons behind this trend, we can no longer pass by them with indifference.
A Gentle Note for Sensitive Readers🚦
If you have experienced domestic violence from a father figure or lived in a tense family environment, parts of this book may feel heavy or distressing. Please approach yourself with kindness and consider whether you’re ready to engage with this narrative. Sometimes, choosing not to read a book is not avoidance—it’s an act of love toward your inner peace. Perhaps the time isn’t now—but one day, you may walk beside Agnes and hear her story. And that journey begins with caring for yourself, which must always come first.
Philosophical Dimensions🌀
Beneath the surface, the story poses quiet philosophical questions: Who is Agnes? Where does her agency lie? Can nature replace family? Without preaching or offering fixed answers, the book invites us to reflect on existence, meaning, and the human relationship with the world.
۴ On Age Appropriateness👧
Though Agnes is a young girl, this book is by no means suitable for children. Its psychological themes, depictions of violence, and overall darkness make it a work for adults—one that requires emotional and intellectual maturity.
💬 Final Reflection
This book gives voice to children who grow up in silence—those who are unseen, unheard, and unprotected. Agnes, with her seeking heart, is not just a character in a story, but a symbol of countless untold lives shaped by violence, poverty, and neglect. Scarecrow Lover, with its poetic prose and rural setting, invites us to witness these silences—not to judge, but to empathize. If your heart beats for such voices, this book may be worth your time. With hope that no child will ever grow up in the shadow of fear and abandonment; and that every child, held in safety and love, will have the freedom to dream and to live.
چگونه میتوان یک مترسک را توصیف کرد؟ مثل این است که بخواهی فقط با چند کلمه همه جهان را یکجا بیان کنی. کسانی هستند که از موش میترسند. بعضیها هم از دزدها و بعضی هم از اشباح وحشت دارند. خیلیها هم هستند که میترسند و خودشان هم نمیدانند که از چه چیزی میترسند. ولی من شخصاً دیگر از چیزی واهمه ندارم. گرچه در این خانه روستایی در میان مزرعه تنها هستم و بیرون هم سرما بیداد میکند. معمولاً صدای خروش دریا را با وجودی که از ما دور است میشنویم ولی امشب صدای باد و دریا به هم آمیخته و خروش آنها یکصدا شده است. "مترسک آرام بود. با لحنی رسمی صحبت میکرد. پدرم نگاهش را روی من چرخاند و گفت: من اصلاً خوشم نمیآید که ولگردها پا به این جا بگذارند. او را از کجا آوردهای؟"
عشق، یعنی زندگی. سهمی از زندگی. نه، حتی از آن هم بیشتر است. از زندگی مهم تر است. زندگی است که سهمی از عشق به شمار می رود. مثل صاعقه ای است که درونت را روشن و نورانی میکند. ذراتی از عشق در علف ها وجود دارد که باعث رشد آن ها می شود. همان طور هم که پرندگان را به چهچه می اندازد. اما سنگ ها عشقی ندارند. به همان دلیل است که آن طور سرسختند و پای انسان را به درد می آورند. عشق خودش هم تنبل است. بیشتر عمرت در خواب است و خدا هم رحم کرده چون اگر بیدار بود قلبت مدام در حال تپش بود. این قدر می تپید تا می ترکید و باعث مرگت می شد.
برگرفته از کتاب "عاشق عروسک" نوشت�� فیلیس هیستینگز، ترجمه بهمن فرزانه
آیا هرگز به فکرتان خطور کرده است که این مترسک ها از یک صلیب درست شده اند؟ درست مثل صلیب حضرت مسیح؟ این موضوع اتفاقی نیست. به ما یادآور می شود که هز لذتی بهای خود را می پردازد. در نتیجه مترسک ها را باید به صلیب کشاند تا گندم بتواند رشد کند.
برگرفته از کتاب "عاشق عروسک" نوشته فیلیس هیستینگز، ترجمه بهمن فرزانه
خیلی از افراد از جمله پدر من، احساسات منحرفی دارند. از غم و اندوه بشر، احساس خشنودی میکنند. خیلی ها هستند که حتی وقتی ثروتمندند، میخواهند خود را فقیر نشان دهند و آن وقت خسیس می شوند. خیلی ها از غم و غصه یا بیماری لذت می برند و آن وقت گریه و زاری و اندوه، برایشان به صورت نمایشی سرگرم کننده در می آید. اما بدتر از همه کسانی هستند که با خشم و غضب مس خواهند تو را دست بیاندازند. آم ها از بقیه ظالم ترند. نه تنها خود را به نحوی مصنوعی خشمگین نشان می دهند بلکه میخواهند از تاثیر آن روی قربانی های خود لذت ببرند.
برگرفته از کتاب "عاشق عروسک" نوشته فیلیس هیستینگز، ترجمه بهمن فرزانه
در مورد آنچه به من گفته بود چندان فکر نکردم. یعنی در مورد این که او کسی را به قتل رسانده بود. به من ربطی نداشت. مردم به هر حال مدام در حال کشتن چیزی اند. آنچه او در گذشته انجام داده بود، حال به پایان رسیده بود و آنچه همین امروز انجام داده بود، به قتل رساندن امید در قلب من بود و کشتن امید بدترین نوع جنایت است.
برگرفته از کتاب "عاشق عروسک" نوشته فیلیس هیستینگز، ترجمه بهمن فرزانه
در این دوره بیشتر کشاورزان نگران می شوند. پدر من هم که اصولا آدم خوش اخلاقی نبود، بیش از دیگران نگران و بدخلق می شد. هر وقت هم که مشکلی وجود نداشت او به هر حال مشکلی می تراشید. همیشه منتظر بود تا مسئله ناگواری برایش پیش بیاید. طبیعت دشمن جانش بود. هرگز هوایی اختراع نشده بود که خوشش بیاید. از خودم میپرسیدم که آیا او هرگز در عمرش راضی بوده است؟
برگرفته از کتاب "عاشق عروسک" نوشته فیلیس هیستینگز، ترجمه بهمن فرزانه
این کتابو یکی از هم اتاقیام توی دانشگاه داشت و توی قفسه اش نگهش میداشت. من از دانشگاه که فارغ التحصیل شدم، یه بار توی یه کتابفروشی اینو دیدم و واسه خودم خریدمش و همون سال هم خوندنمش. چیزی که الان ازش یادم مونده اینه که در مورد یه دختره ست که توی یه مزرعه زندگی میکنه یه پدر خیلی سختگیری داره و عاشق یه پسره میشه و یه سری کشمکشهایی بین این سه نفر اتفاق میفته. فکر کنم آخرشم پدرشو میکشه. ولی مطمئن نیستم چون نه سال پیش خوندمش. کتابو به دختر عمه ام دادم و خوندش، اونم خوشش اومد. بنظرم درکل کتاب خوبی بود. ترجمه شم خوب بود.
مترسک داستان انسان هایی رنج دیده در گوشه ای دور افتاده ست که با عذاب و تلخی روزگار می گذرانند،روز های تلخی و تنهایی بی شمار و بی حساب می گذرند..تنها زمانی که انسان به عشق زنده گردد روز های عمرش به شمار و حاصل می آید..آنگاه هر چه که بهای آن باشد را می پردازد..چرا که ارزش روزی که به روشنایی عشق به حساب عمر آید از گذر سال های بی شمار در تنهایی و تاریکی،بس بسیار بیشتر است
ص۴۴ - چطور میتوان در مورد انسانها تصمیمی نهایی گرفت. همه مدام در حال تغییر کردنند ص۱۳۰ - هر دو به چهرۀ دیگری خیره مانده بودیم. میخواستیم یکدیگر را کشف کنیم. چهرهها جزایری هستند که کشف نشدهاند. جزایری شناور. هیچ چهرهای هم مثل چهرۀ معشوق پرده از روی خود بر نمیدارد
میگویند زندگی طرحی دارد... ولی زمانی تو آن طرح را میبینی که تمام شده است ----- وقتی بار دیگر بهار سر رسید یک مترسک دیگر درست کن.دلم میخواهد بدانم که او جز مراقبت از مزرعه گندم از تو هم حمایت میکند
عاشق مترسك ، داستان جالبي داشت و آدم رو جذب ميكرد كه ببينيم بالاخره چي ميشه..!؟ آخرش هم خيلي خوب تموم شد . ولي من كه كلا با شخصيت آگنس نتونستم ارتباط برقرار كنم .. ترسو بودنش و اينكه حتي تو روي كسي كه اذيتش ميكرد نمي ايستاد و خيلي تيكه هاي ديگه .. فقط آخرش كه بالاخره جسارت پيدا كرد از هر نظر خوب شد ، جسارت دفاع از خودش در مقابل پدر ظالمش، جسارت جدا شدن از مترسك، جسارت زنده موندن، جسارت رفتن پيش پليس..همونطور كه خودش حس كرد ديگه كامل شده.
بین سه یا چهار دادن به این کتاب خیلی مردد بودم اما در نهایت 4 دادم چون همیشه دوست دارم رو به بهتر بودن گِرد کنم. نثر کتاب ساده و روان است مثل خود شخصیت کتاب. اونقدر ساده که تو رو به اشتباه میندازه که داستان رو ابلهانه بدونی دقیقاً همونطور که همه اگنس رو به اشتباه ابله میدونن. ارزش خواندن داشت و از خواندنش پشیمان نیستم اما جزو بایدهای خواندن هم نیست. اما به هرحال خوانش دلپذیری بود و حتی گاهی هم ذهن رو مشغول افکار و حرکات اگنس میکرد.
After falling hard for the 1965 film version of Rapture, I decided to seek out the book that inspired it. Because I had a feeling the book would be a bit of a pulp romance and perhaps not terribly well written, and because the film means so much to me, I decided to wait to read it until I'd seen the film several times--until my experience and understanding of the film couldn't be changed by reading the book. I'm glad I made that decision.
As I'd suspected, the book is a bit of a pulp romance, and the writing isn't amazing. It's not terrible, though, and I flew through it easily in a day. I'm intrigued by how the film adaptation came about; Ennio Flaiano, a frequent Fellini collaborator, is credited with developing the screen treatment from which Stanley Mann wrote the screenplay. Without knowing the details, I'm inclined to give tremendous credit to Flaiano for taking the best aspects of the book and reshaping them into something far subtler, more intelligent, more beautiful, and more mysterious, with more sympathetic characters.
Unless you are a huge fan of the film and want to read the book out of curiosity, I'm not sure I recommend it wholeheartedly. However, if you do intend to read the book, you may want to avoid the rest of this review as it will contain mild spoilers.
The book takes place in England rather than France. Darryl F. Zanuck changed the setting to France because he wanted the young French actress Patricia Gozzi to star as Agnes. In the book, Agnes is the oldest of eight children, rather than the younger of two sisters. While Agnes's father in the film is a retired judge with a mysterious past and inner demons, in the book he is just a coarse brutish farmer. Some of his tone toward Agnes is similar, but the reasons for that tone seem to be different. The character of Karen, who plays an important role in the film, is completely absent from the book. Throughout the book, the escaped prisoner is only ever referred to as Scarecrow (which I found annoying, though I can see that a clever writer could have artfully and purposefully refrained from giving him a proper name). He seems a little older than the character of Joseph in the film. In the book, he is an escaped convict who had been serving a sentence for the mercy killing of his wife. There are many other differences in both the characters and the plot.
Aspects of the book's ending are cliched, and the book overall is not a terribly sophisticated affair. There's something to it, but what the artists who made the film did with the basic story is far better. This is one of those perhaps less common instances where the film is much better (dig it up, seriously--it's wonderful) than the book.
همون بار اولی که کتاب رو باز کردم جذبم کرد و نشستم خوندمش. داستان جالب، توصیفات قشنگ، شخصیت جالب و کلی جا برای تعبیر و تفسیر داره- یا من فکر میکردم داره. بعد درست وقتی دیگه بیشتر از اونی خوندی که نصفه ولش کنی، نویسنده تصمیم میگیره به همهی سوالا جواب بده، جادو رو منطقی جلوه بده و یه داستان عاشقانهی پیشپاافتاده تحویلت بده. مات و مبهوت از شوک این قضیه کتاب رو تموم میکنی و دلت برای شروع خوبش که اینطوری حیف شده و وقت خودت میسوزه.
عاشق مترسک. رمانی بسیار زیبا که این روزهام رو ساخت. داستان از زبان اگنس روایت میشه. دختری که همه میگن عقب مونده س. اما ما چیزی از عقب موندگی درش نمیبینیم. جز اینکه دختری حساسه که دنیا رو از دریچه خاص خودش میبینه. اگنس که در آرزوی آغوشی برای مهر و محبته، روزی تصمیم میگیره با کت و شلوار کهنه ی پدرش مترسک بسازه. اگنس مترسک رو میسازه و حس میکنه مترسک واقعیه. روز بعد مترسک رو به مزرعه میبره. با وقوع اتفاقی عجیب، اگنس تصور میکنه مترسک زنده شده. اما ماجرای زنده شدن مترسک و حضور فردی که اگنس مترسک صداش میکنه، ماجرا رو جذاب تر میکنه. ماجرایی که تا خط آخر نمیتونی حدس بزنی چی پیش میاد. مقابله ی اگنس با پدر بدجنسش، بی مهری هایی که از خواهر و برادراش دیده و تهمت مردم که میگن این دختر دیوونه س، این داستان رو ساخته. اگنسِ داستان به قدری ساده، ملموس و دوست داشتنیه که خواننده خودش رو جای اون میذاره. به نظرم این کتاب یکی از ب��ترین شخصیت پردازی های داستانی رو داره. من از این کتاب خیلی لذت بردم و پیشنهاد میکنم حتما بخونید. ترجمه اش هم خیلی خوب بود.
خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکردم خوشم اومد از این کتاب. با اینکه داستان در نگاه اول خیلی ساده و بدیهیه اما رمز و راز و تعلیق و پیچیدگیهای روانی شخصیتها خیلی خوب از کار در اومدن و افسوس و صدافسوس که تو ترجمۀ فارسی بخشهای اروتیک داستان کاملاً مثلهشده و خاصیتباخته ارائه شدن. مرگ بر سانسور.
کتاب «عاشق مترسک» و سرگذشت دختری به نام اگنس است که با پدرش که یک کشاورز خشن است در مزرعهای دورافتاده در انگلستان زندگی میکنند. اگنس بزرگترین فرزند از هشت فرزند خانواده است که در تمام طول زندگیاش انگ ابلهی و دیوانگی خورده است ولی دختری است سرخوش که دنیا را همانطور میبیند که باید باشد، زیبا و جادویی. دختری که ایمان دارد عشق، بذر زندگی میکارد ولی سادگیاش و دوریاش از شهر او را در دنیا پر از زشتی تنها کرده است، او نمیداند که ظلم چیست ولی تنها عشق را میشناسد، محبت میورزد و افسوس که در این دنیا اگر سراسر مهر و محبت باشی تو را ساده لوح میخوانند. داستان با قدم گذاشتن مترسک به زندگی اگنس اوج میگیرد، اگنس عاشق میشود و جسور، بی پروا و پرقدرت. اما مترسک کیست؟ او روزی مترسکی برای مزرعه پدر خود میسازد اما طی اتفاقی زندانی فراری برای پنهان شدن از دست پلیسها جای خود را با مترسک عوض میکند و اگنس گمان میکند که مترسکی که ساخته زنده شده است و... خواندن این کتاب برای دوستداران داستانهای عاشقانه و همچنین کسانی که از تشبیهات و استعارات لذت میبرند خالی از لطف نیست چون اگنس همانند آنشرلی ذهن رویا پردازی دارد. این کتاب در ۳۳۱ صفحه به چاپ رسید و برای گروه سنی بزرگسال مناسب است.
عاشق مترسک کتاب گیرا با داستانی دلپذیر است که بهتر است در دوران نوجوانی خوانده شود. اگنس دختر ساده دلیست که با پدرِ خشن و خسیسش در روستایی دور افتاده زندگی می کند. دختر جوان از شدت تنهایی با هر زحمتی که شده برای خودش مترسکی از لباس های پدرش درست می کند و این مترسک می شود همدم و مونس تنهاییِ دخترک و اگنسِ کوچکِ داستان فیلیس هستینگز به مترسک دل می بندد. تا اینکه یک روز مترسک اگنس زنده می شود. اول فکر کردم دخترک دیوانه شده ولی داستان با خلاقیتی دلنشین راز ماجرا را برایمان باز می کند و معلوم می شود قاتلِ فراری که از دست پلیس ها در پیِ راه چاره بوده مترسک را پیدا می کند و لباس های او را به تن می کند. اگنسِ ساده دلِ قصه ی ما هم که گه گاه کندذهن خوانده می شود واقعا باورش می شود که مترسکش جان گرفته است. داستان با ماندن مترسک در مزرعه ادامه می یابد تا اینکه پای پلیس ها به مزرعه باز شده و اتفاقات ناگواری برای اگنس و پدر بی عاطفه اش می افتد که قصه را به سمت و سویی دیگر هدایت می کند. داستان قشنگیست ولی بیشتر برای شروع کتابخوانی و گروه سنی پایین مناسب است.
کتابی با نثر زیبا و ساده، همچون شخصیت اصلی داستان، دختری به نام "اگنس" که با پدرش در مزرعه ای دورافتاده در انگلستان زندگی میکند. اگنس که در تمام طول زندگی اش انگ ابلهی و دیوانگی خورده است ولی تنها دختری است سرخوش، دنیا را همانطور میبیند که باید باشد، زیبا و جادویی. دختری که ایمان دارد عشق، بذر زندگی میکارد و بس. ولی سادگی اش و دوری اش از شهر او را در دنیا پر از زشتی تنها کرده است، او نمیداند که ظلم چیست ولی تنها عشق را میشناسد، محبت میورزد و افسوس، افسوس که در این دنیا اگر سراسر مهر و محبت باشی تو را ساده لوح میخوانند. داستان با قدم گذاشتن مترسک به زندگی اگنس شور زندگی میگیرد، اگنس عاشق میشود و جسور، بی پروا و پرقدرت. لذت خواندن این کتاب برای دوستداران داستانهای عاشقانه خالی از لطف نیست و همچنین کسانی که از تشبیهات و استعارات لذت میبرند زیرا که اگنس همانند آن-شرلی سراسر از رویا پردازی است.
دو دلدادهی جوان میتوانستند گاوها و سیبزمینیها را بفروشند. با این پول و پساندازی که حتمأ پیرمرد داشته و یک ماه و نیم وقت قادر بودند که به راحتی فرار کنند. ظاهرأ نویسنده قصد داشته داستان خودش را هم شامل این حکم کلی بکند که هر چیز ابلهانهای دیوانگی نیست. واقعنمایی را قربانی رویاپردازی و شاعرانگی کرده است. اما این کار را با لطافت و استادی به انجام رسانده. ماجرایی خلق کرده که در مجموع دلپذیر، جالب و خواندنیست.
متاسفانه هیچ چیز خاصی در این کتاب ندیدم.نثر که هیچ جذابیتی نداشت.روایت هم بسیار یکنواخت و کسل کننده بود و حداقل من برای ادامه دادنش انگیزه نداشتم و ترغیب نمی شدم.دنیای آگنس دنیای کسل کننده ای بود و من اصلا دوستش نداشتم. بعضی جملات مثلا"قصار"ش هم کاملا تکراری بود و در قالب های دیگری در جاهای دیگر خوانده بودم یا شنیده بودم. خلاصه توصیه اش نمی کنم.
-وقتى بچه اول باشى دختر هم باشى زندگيت خيلى سخت ميشه -ميدونى بهشت احمقا كجاست؟ نه ولى بدم نمياد اونجا باشم چون من يه خورده احمقم نه تو احمق نيستى زمين به جوريه كه به بهترين و پاك ترين ادماى دنيا ميگن احمق -وقتى تنها فايده كلمات درد و رنج بود چرا بايد كلمات رو به كار ميبردم حرف ها جز ضرر چى نصيب ادم ميكنن -ميگويند زندگى طرحى دارد اما تو موقعى آن طرح را ميبينى كه تمام شده باشد
چون با کتاب هایی که بهشون پنج ستاره دادم مقایسه کردم چهار ستاره دادم ..ولی جزو کتاب هایی بود که دوست داشتم رفتم سرچ کردم انگار از این نویسنده فقط همین یک کتاب به فارسی ترجمه شده این ترجمه سانسور نداشت فکر میکنم راجع به کلیت کتاب هم بخوام بنویسم به نظرم خیلی توصیفات قشنگ داشت جملات زیبا و پر از حس و من واقعا دوسش داشتم و اگنس و مترسک در خاطرم خواهند موند..
نثر کتاب ساده و روون بود - بخشای جذابی داشت به صورت صوتی و در حال رانندگی خوب بود البته بعد شنیدن کتاب دیدم که فیلمشم ساختن سال 82 - البته بعضی جاهاش کامل متفاوت بود رو هم رفته ساده و خوب بود