دنیای ما ﺍندﺍزهٔ هم نیست من عاشق بارون و گیتارم من روزها تا ظهر میخوﺍبم من هرشبو تا صبح بیدﺍرم دنیای ما ﺍندﺍزهٔ هم نیست من خیلی وقتا ساکتم، سردم وقتی که میرم تو خودم شاید پاییز سال بعد برگردم دنیای ما ﺍندﺍزهٔ هم نیست میبوسمت ﺍما نمیمونم تو دﺍئم ﺍز ﺁینده میپرسی من حال فردﺍمم نمیدونم تو فکر یه ﺁغوش محکم باش ﺁغوش ﺍین دیوونه محکم نیست صدبار گفتم باز یادت رفت دنیای ما ﺍندﺍزهٔ هم نیست دنیای ما ﺍندﺍزهٔ هم نیست
رستاک خوانندهی فوقالعادهایه ولی چندان با ترانههاش بدون موزیک به شکل کتاب ارتباط برقرار نکردم. -------------------- یادگاری از کتاب: انگار بیدلیل انگار خود به خود تا عاشقت شدم لحنت غریبه شد ... مهربونه شبیه فروردین مثل من بیقرار پاییزه ... خیلی چیزا از یادمون رفت با یه سکوت دسته جمعی ... عشق همینه که اگر خسته بود خسته نشی، باشی و درکش کنی اگه اذیت میشه از بوی دود سیگار لعنتیو ترکش کنی ... هنوزم بعد هر بارون تداعی میشه تصویرت ... پاییز سال بعد یا امسال فرقی نداره بیصدای تو تقویم این خونه پر از یلداست وقتی که خالی باشه جای تو ... بعد یه پاییز ِ پر از دوری دنیای ما اندازهی هم شد