جمال میرصادقی در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۱۲ خورشیدی در تهران به دنیا آمد. فارغ التحصیل دانشکده ادبیات و علوم انسانی از دانشگاه تهران در رشته ادبیات فارسی است. جمال میرصادقی مشاغل گوناگونی داشتهاست. کارگری، معلمی، کتابدار دانشسرای تربیت معلم، کارشناس آزمون سازی در سازمان امور اداری و استخدامی کشور و مسوول اسناد قدیمی در سازمان اسناد ملی ایران. در دوره دراز کار نویسندگی، داستانهای کوتاه و بلند بسیار و نه رمان نوشتهاست که برخی از آنها به زبانهای آلمانی ، انگلیسی ، ارمنی ، ایتالیایی ، روسی ، رومانیایی ، عبری ، عربی ، مجاری,، هندو و اردو رجمه شدهاند.
قطعاً فردِ باتجربهای چون جمال میرصادقی در زمینۀ داستان حرفهایِ زیاد و البتّه باارزشی برایِ گفتن دارد. این را شمارشِ صفحاتِ کتاب هم میتواند گواهی دهد. بههرحال هفتصد صفحه درموردِ داستان نوشتن کارِ سهلی نیست. مزیداً اینکه در بسیاری از جاها حتّی حقّ مطلب ادا نشده و برایِ جلوگیری از طولانی شدنِ کلام، مطلب به اختصار بیان شده است. این را به کرّات خودِ نویسنده هم در جایجایِ کتاب اقرار میکند. خلاصه نمیتوان این میزان از بارِ تجربه و اطّلاعات را دستکم گرفت؛ اما ...
امّا از تجربه مهمتر، آن هم در نگارشِ کتابی با این موضوعِ جامع که قرار است مخاطبانِ بسیاری داشته باشد و آنچه نویسنده در کولهبارِ خود دارد به آنها منتقل کند، نیازمندِ یک تدوینِ اساسی و حسابشده است. تا هم توازنِ متن حفظ شود، هم مطلبی از دست نرود و هم به مطلبی بیش از حد پرداخته نشود. با خواندنِ کتاب به وضوح دریافته میشود که حجمِ بالایِ اطّلاعات از نویسنده بر کاغذ سرریز شده است؛ بدونِ آنکه به تدوین و ترتیبِ آن اهتمامی ورزیده شده باشد. گویا میرصادقی تنها برآن بوده که آنچه را که دارد سریعتر بنگارد تا چیزی از قلم نیفتد، بدونِ آنکه برآن باشد تا آن را به شیوهای زیبا ارائه دهد. تبویبِ کتاب مناسب نیست. به نظر میرسد بعضی از جاها فصلها و زیرفصلها بهدرستی انتخاب نشدهاند؛ یا حدّاقل میتوانستهاند به مراتب بهتر انتخاب شوند. متنِ کتاب، خصوصاً در توصیفاتِ هر کدام از انواعِ داستان، گاهی بهشدّت مضطرب است. (نه بهخاطرِ آنکه از افرادِ مختلف نقلِقول صورت گرفته؛ بلکه حتّی در کلامِ خودِ نویسنده هم این اضطراب به چشم میخورَد.) این موارد درکنارِ عدمِ وجودِ یک متنِ پالوده و شستهرفته برایِ درکِ بهترِ خواننده باعث میشود که سطحِ کتاب (که میتوانست به یک کتابِ آموزشیِ حرفهای و حتّی تخصّصیِ درجهیک تبدیل شود) از یک کتابِ عمومی فراتر نرود. خواننده تنها کتاب را بخواند و به نسبتِ نیازِ خود از آن اقتطاف کند. نه اینکه به قصدِ یادگیریِ جامع سراسرِ کتاب را موردِ عنایتِ خود قرار دهد.
البتّه بااینهمه نقاطِ درخشانی نیز در کتاب به چشم میخورَد. یکی مثال آوردن از بسیاری از تعریفات است. تعریفاتی که گاهی آنقدر ثقیل و پیچیده میشوند (خصوصاً وقتی که از دیدگاههایِ مختلف با یکدیگر متناقض هم باشند) که اگر به ذکرِ آنها بدونِ تمثیل کفایت شود، قطعاً خواننده را بهگمراهی کشانده و حتّی ممکن است خواننده پس از خواندنِ آنها احساسِ بطالت کند. امّا با آرودنِ یک مثال از هرنوع (البتّه تاجاییکه حجم و میزانِ صفحات اجازه دهند) این تعریفات بهخوبی در ذهنِ مخاطب مینشینند. نکتۀ دیگر آوردنِ آرایِ مختلف در تعریفِ انواعِ داستان از نویسندگان و یا فرهنگهایِ ادبیِ مختلف است. این کار علاوه بر دیدِ جامعی که به مخاطب میدهد، باعث میشود که دشواریِ سروکلّه زدن با چنین فضایی برایِ وی بیش از پیش واضح گردد، چندان در آرایِ قبلیِ خود برسرِ انتسابِ قطعاتِ ادبی به قسمی خاص پافشاری نکند و اگر خود نویسنده است، بیشتر به مضمونِ مفاهیمِ واردشده بپردازد و جانِ کلام را دریابد. البتّه باز چه خوب بود اگر در پایانِ نقلِقولهایِ مختلف، نویسنده خود نیز به ارائۀ تعریفی از نوعِ داستانیِ مزبور میپرداخت تا هم بهنوبۀ خود فصلالخطابی ارائه کرده باشد و یا حدّاقل اعلام کرده باشد که کدامیک از تعریفات را بیشتر پسندیده است.
این کتاب را باید خواند. نکاتِ بسیاری در آن وجود دارد که حیف است خوانده نشود. و البتّه با وجودِ همین نکات حیف است که ویرایش هم نشود. امّا بههرحال بهعنوانِ خواننده بایستی وظیفۀ خود را انجام دهیم و انشاءالله نویسندگان نیز وظیفۀ خود را در ارائۀ هرچه بهترِ آثارِ خود انجام دهند.
برایِ دریافتنِ نکاتِ طلایی که در کتاب آمده، قطعاً مراجعاتِ مکرّر به آن لازم است. حقّ این کتاب با ویرایشِ فعلی، با یکبار خواندن ادا نمیشود. همانطور که گفتم حیف است و حیف میشود.
کتابی ست در مورد "قصه"، داستان کوتاه، رمان و انواع نثر، با نمونه هایی از داستان نویسان به نام، همراه تحلیل نویسنده از هر نمونه و نوع. تلاش شده تا کار نسبتن جامعی ارائه شود. اشکال آنجاست که جمال میرصادقی تعریف و تحلیل ها را از مکاتب مختلف ادبی گرفته؛ از "واقعگرایی اجتماعی" (سوشال رئالیسم)، تا واقعگرایی معروف به "جادویی"! و مرز تعاریف، چندان مشخص نیست. روشن نیست این یا آن تحلیل، از دید کدام مکتب ادبی گرفته شده. با این همه نمی توان ضرورت وجود چنین کتاب هایی در زبان فارسی را منکر شد. بسیار اندک اند مجموعه هایی که این چنین کلی و مفصل به بخش های مربوط به نثر ادبی معاصر جهان پرداخته باشند.
امتیازی که دادم بیشتر منوط به لذتیه که از خوندنش بردم، نه ارزش خود کتاب. جمالزاده در این کتاب ادبیات داستانی رو معرفی میکنه و در سه فصل مفصل سه نوع اصلی ادبیات داستانی یعنی قصه، داستان کوتاه و رمان رو توضیح میده. قسمت اولش که درباره ی قصه بود برای من خیلی شیرین بود. مثالهایی که آورده شده بود رو با لذت می خوندم. قسمت دوم که داستان کوتاه بود برام تکراری بود چون توی کتاب عناصر داستان بهتر و قشنگ تر بهش پرداخته شده بود و خونده بودم. قسمت سوم که رمان بود خیلی حوصله سر بر شد. انگار داشتم تاریخ ادبیات کنکور می خوندم.
نمیتوانم پنج ستاره را ندهم چون چیزهای زیادی یاد گرفتم و قطعاً در حرفهی نویسندگیام کمکم خواهد کرد. اما آقای میرصادقی بیشازاندازه به دستهبندی پرداخته بود و احساس میکنم حتی اکثریت کتگوریهایی که ایشان برای داستان و رمان و داستان کوتاه ارائه داده بودند، حشو قبیح محسوب میشدند. تنها با یک تفاوت جزئی، یک دستهبندی تازه خلق میشد. بههرحال، کتاب مرجع شیوهی پژوهشی خاصی دارد که یحتمل با خط فکری همه سازگار نیست.
مطالب کتاب پیوستگی مناسبی نداشتند. تأکید بیشتر بر داستان کوتاه و تعریف و تمجید از برخی نویسندگان خیلی سلیقهای به نظر میرسد. قسمت بررسی نویسندگان ایرانیاش نیاز به بازنویسی دارد چون در چند سال اخیر کتابها و نویسندگان زیادی به جامعهٔ ادبی معرفی شدهاند