گل اومد بهار اومد، داستان نخودی کوچولوی تنهایی است که میخواهد به جنگ دیو جادو برود، طلسم او را بکشند و بهار را بیاورد. منوچهر نیستانی این داستان را به نظم در آورده است و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، آن را منتشر کرده است.
دربارهٔ کتاب گل اومد بهار اومد نخودی کوچولو همه چیز دارد. هر چیزی که بخواهید و فکرش را بکنید. اما نخودی کوچولو یه غصه دارد. آن هم این که همیشه تنهاست و هیچکس نیست کنارش، هیچکسی همدل و همزبانش نیست. نخودی کوچولو دلش بهار میخواهد، همدل و همزبان میخواهد. اما باید کاری کند. رفتن به جنگ دیو سیاه؟ شکستن طلسم جادویی؟
کتاب گل اومد بهار اومد را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم قصهٔ گل اومد بهار اومد برای کودکان که سالهای آخر مدرسه را میگذرانند، جذاب است. اما چون کتاب به نظم نوشته شده و حالت ریتمیک دارد، کودکان کوچکتر و حتی خردسال هم از شنیدن آن لذت میبرند.
دربارهٔ منوچهر نیستانی منوچهر نیستانی متولد ۴ آبان ۱۳۱۵ در کرمان شاعر معاصر ایرانی است. منوچهر نیستانی در قالبهای گوناگون غزل، شعر نو و شعر بیوزن اشعار قابل توجه، نو و عمیق سرودهاست. منوچهر نیستانی پدر توکا و مانا نیستانی، کاریکاتوریستهای معروف است. او چندسال با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان همکاری کرد و در این مدت اشعاری را برای کودکان سرود. زبان اشعار او، ساده، آمیخته با طنز اما گاهی تلخ و اندوهگین است. نیستانی در ۲۹ اسفند ۱۳۶۰ در سن ۴۵ سالگی و به دلیل سکتهٔ قلبی درگذشت.
جملاتی از کتاب گل اومد بهار اومد روزی بود، روزگاری بود، تو بیابون خدا، نخودی از نخودا، خونه داشت و زندگی، همه چی، هر چی بگی! همهچی، از همه جور. روی رف تنگ بلور، این ور رف گلابپاش، اون ور رف گلابپاش، ترمه و سوزنی داشت، پارچهٔ پیرهنی داشت. نخودی نگو بلا بگو، خوشگل خوشگلا بگو
این نخودی بلا، چیزی کم داشت تو دنیا، اینکه خیلی تنها بود، با غم و غصه همراه بود. همدل و همزبون نداشت. جفت هم آشیون نداشت. نخودی تو اون درندشت، تنهای تنها میگشت.
در اساطیر کشاورزی، این پهلوان است که به جنگ اژدها/دیو میرود و زمین را از چنگال او و خشکسالی خلاص میکند، و معمولاً جایزهاش میشود شاهدخت آن ملک. اما در داستان "گل اومد، بهار اومد"، نیستانی به تأسی از داستانهای عامه، یک دختر را به سفر قهرمانانه میفرستد تا با دیو پلیدی و خشکسالی بجنگد و اوست که بهار و عمو نوروز و همراهانش را از جادوی دیو نجات میدهد.
نیستانی به خوبی توانسته فرم ترانههای عامه را بازآفرینی کند و داستان خود را در قالب آن پیش ببرد. ترانه بخوبی بر زبان جاری میشود و میتوان با آن و وزنش همراه شد. همین باعث شده که نسخه صوتی آن هم که دو سه سال بعد منتشر شد، دلنشین و گوشنواز باشد. پرویز کلانتری هم که موسس کارگاههای آموزش نقاشی در کانون پرورش فکری بود، کار تصویرسازی کتاب را انجام داده است. به نظرم در این تصویرسازیها، او تلاش کرده به فرم نقاشیهای پردههای نقالی و نقاشیهای قاجاری نزدیک شود؛ از این منظر، مثلاً آنرا با کار مثقالی و فرمهای پیچیدهی او در کتاب جمشید شاه مقایسه کنید، تا تفاوت تصویری این دو را متوجه شوید.
بعد از اینکه آرمان به شباهت تصویرگریهاش به پرده های نقالی اشاره کرد رفتم سراغش و چقدر درست گفته بود. اون وسط هی میخواستم لپ نخودی خانم رو بکشم از بس گوگولی بود!♡ . ♡ فروردین ۱۴۰۴
وزن شعر ها خوب بود. تصاویر زیبا بود. داستان جنگ با دیو بود. که در داستان گل اومد بهار اومد قهرمان قصه با شجاعتش دیو را می راند و بهار و زیبایی و آدم ها می آیند. https://taaghche.com/book/66900