Jump to ratings and reviews
Rate this book

دنیا را گشتم بدون تو

Rate this book
اشعار ناظم در ایران نزدیک به ۵۰ سال است که شناخته شده است. نویسندگان و مترجمان متعددی با برگردان آثاری از او به زبان فارسی، جلوه‌هایی از هنرش را به خوانندگان ایرانی نشان داده‌اند. در مجموعه حاضر سعی بر این بوده است که اشعار ناظم با ترتیب زمانی بیایند تا بتوان با نگاهی کلی منظری از تحول در شعر او را در طول عمر شاعریش دید. ناظم در واپسین سال‌های عمر خود در برخی از اشعارش تغییراتی داد. به همین دلیل مترجم کوشیده است تا حد ممکن از نسخه‌های تغییر یافته بهره جوید.

Paperback

4 people are currently reading
35 people want to read

About the author

Nâzım Hikmet

263 books801 followers
Nazim Hikmet was born on January 15, 1902 in Salonika, Ottoman Empire (now Thessaloníki, Greece), where his father served in the Foreign Service. He was exposed to poetry at an early age through his artist mother and poet grandfather, and had his first poems published when he was seventeen.

Raised in Istanbul, Hikmet left Allied-occupied Turkey after the First World War and ended up in Moscow, where he attended the university and met writers and artists from all over the world. After the Turkish Independence in 1924 he returned to Turkey, but was soon arrested for working on a leftist magazine. He managed to escape to Russia, where he continued to write plays and poems.

In 1928 a general amnesty allowed Hikmet to return to Turkey, and during the next ten years he published nine books of poetry—five collections and four long poems—while working as a proofreader, journalist, scriptwriter, and translator. He left Turkey for the last time in 1951, after serving a lengthy jail sentence for his radical acts, and lived in the Soviet Union and eastern Europe, where he continued to work for the ideals of world Communism.

After receiving early recognition for his patriotic poems in syllabic meter, he came under the influence of the Russian Futurists in Moscow, and abandoned traditional forms while attempting to “depoetize” poetry.

Many of his works have been translated into English, including Human Landscapes from My Country: An Epic Novel in Verse (2009), Things I Didn’t Know I Loved (1975), The Day Before Tomorrow (1972), The Moscow Symphony (1970), and Selected Poems (1967). In 1936 he published Seyh Bedreddin destani (“The Epic of Shaykh Bedreddin”) and Memleketimden insan manzaralari (“Portraits of People from My Land”).

Hikmet died of a heart attack in Moscow in 1963. The first modern Turkish poet, he is recognized around the world as one of the great international poets of the twentieth century.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
3 (7%)
4 stars
15 (39%)
3 stars
17 (44%)
2 stars
2 (5%)
1 star
1 (2%)
Displaying 1 - 14 of 14 reviews
Profile Image for Agir(آگِر).
437 reviews723 followers
December 6, 2017
کتاب‌هایم به سی چهل زبان منتشر شده اند
اما به زبان ترکی خودم در کشورم ترکیه
ممنوع هستند


عبدالله اوجالان می گوید:«ناظم حکمت می توانست شخصیت سیاسی بزرگی بشود اما او تنها بود؛ چه در برابر شکنجه ها در زندان و چه در میان مردم. زیرا او را به عنوان دشمن مردم معرفی کردند.» دکتر ناظم حکمت دارای اندیشه‌ی انسانی در تضاد با نژادپرستی و مذهبی بود که در قرن حاضر هم مانند آن سالها در جامعه ترکیه حرف اول را می زند. او از تُرک بودنش، واژه ها و فرهنگ انساندوستانه‌اش را برگزید نه آنچه که مذهب یا مصطفا کمال به خورد مردم تُرک داده اند و باعث ایجاد خفقانی تقریبا همیشگی در کشور شده‌اند
و امروز هم دیکتاتورهایی مانند اردوغان از هردوی اینها سود می برد: از یک طرف با نشان دادن چهره اسلامی، مسلمانان رو به طرف خود می کشد و از طرف دیگر با کشتار و سرکوب کُردها و انکار نسل کشی ارمنی ها، قشر نژادپرست تُرک را راضی نگه می دارد. در نتیجه رای هردو گروه را بدست می آورد

اما جایگاه ادبیات بسیار فراتر از سیاست است و آن بخاطر صداقت در بیان تفکر و احساسات است که ناظم حکمت در طول زندگی اش نشان داد که از متعهدترین شاعران به این اصل است و حتی در روسیه با آنکه خودش کمونیست بود اما بشدت از تئاتر مسخره و غیر آزاد و مجسمه های زیاد استالین انتقاد کرد. "یوگنی یفتوشکو" شاعر روسی در خاطره ای که از ناظم حکمت تعریف می کند، پرده از ماجرای توطئه قتل این شاعر محبوب بر می دارد که پلیس مخفی روسیه به دستوراستالین قصد داشته اند ناظم حکمت را در یک حادثه رانندگی ساختگی ترور کنند. اما این بار بخت به روشنفکران روی خوش نشان داد که استالین زود مُرد و یکی از بهترین شاعران جهان ترور نشد

اتوبیوگرافی

در 1902 به دنیا آمدم
دیگر به شهر زادگاهم بر نگشتم
اصولأ بازگشت را دوست ندارم
در سه ساله‌گی نوۀ پاشایی بودم در حلب
در نوزده ساله‌گی دانش‌جوی دانشگاه کمونیست مسکو
در چهل و نه ساله‌گی بار دیگر به دعوت کمیتۀ مرکزی در مسکو
از چهارده‌ساله‌گی شعر سروده ام.

بعضی‌ها انواع گیاهان را خوب می‌شناسند،
بعضی‌ها انواع ماهی‌ها را
من انواع جدایی‌ها را
بعضی‌ها نام ستاره‌گان را از حفظ دارند
من نام حسرت‌ها را
در زندان‌ها خوابیدم، در هتل‌های بزرگ هم
گرسنه بوده‌ام، اعتصاب غذا کرده‌ام،
و تقریبإ غذایی هم نیست که نچشیده‌ام
در سی ساله‌گی حکم به اعدامم دادند
در چهل و هشت ساله‌گی ‌خواستند مدال صلح به من دهند،
که دادند.
در سی و شش ساله‌گی شش ماه طول کشید،
ازسیمانی چهار متری عبور کنم
در پنجاه ونه ساله‌گلی پراک را تا هاوانا در هجده ساعت پرواز کردم

لنین را ندیده ام؛ اما 1924 بر سر تابوت‌اش نگهبانی داده دادم
در 1961 او را در کتاب‌هایش دیدار کردم
بیهوده تلاش کردند مرا از حزبم جدا کنند
اما زیر بت‌های سرنگون شده ام له نشدم.

در 1951 با دوست جوان در دریای سیاه از مرگ گذشتم
در 1952 چهار ما دراز کش با قلب نا سازگار در انتظار مرگ خوابیدم
به زنانی که دوست‌شان داشتم بسیار حسادت ورزیدم
اما هرگز به کسی حسرت نبردم حتا به چاپلین.

به زنانم خیانت کردم
پشت سر دوستان بدگویی نکردم
می خوردم، معتاد نشدم
و شادم که با عرق جبین نان در آوردم
در رو در بایستی از دیگران دروغ گفتم
گاهی هم به هیچ دلیلی دروغ نگفتم

سوار قطار، هواپیما و ماشین شدم
خیلی‌ها نشده اند
به اپرا رفتم
خیلی‌ها نرفته اند حتا نام‌اش را نمیدانند

از بیست ساله‌گی به این طرف به خیلی جاها هم که مردم می‌روند
نرفتم:
مسجد کلیسا، معبد کنیسه
اما فال قهوه گرفتم
کتاب‌هایم به سی چهل زبان منتشر شده اند
اما به زبان ترکی خودم در کشورم ترکیه
ممنوع هستند


سرطان نگرفته ام
قرار هم نیست که بگیرم
هرگز نخست وزیر و این جور چیزهای نخواهم شد
چندان میلی هم ندارم
در هیچ جنگی شرکت نکردم
نیم‌شبان به پناه‌گاه‌ها نرفته ام
زیر بمباران‌ها خود را به زمین نیدنداختم
اما در شصت ساله‌گی شوریده سر عاشق شدم
کوتاه سخن، رفقا
امروز در برلین حتا اگر از غصه دق کنم
می‌‌توانم بگویم: « مثل یک انسان زیسته ام »
و چقدر دیگر زنده خواهم بود
و بر سرم چه‌ها خواهد آمد،
که می‌داند؟
Profile Image for Mohammad Hrabal.
455 reviews302 followers
February 25, 2022
بعضی‌ها انواع گیاهان را خوب می‌شناسند، بعضی‌ها انواع ماهی‌ها را
من انواع جدایی‌ها را.
بعضی‌ها نام ستارگان را از حفظ می‌دانند
من نام حسرت‌ها را.
در زندان‌ها خوابیده‌ام، در هتل‌های بزرگ هم.
گرسنه بوده‌ام، اعتصاب غذا کرده‌ام، و تقریبا غذایی هم نیست که
نچشیده‌ام. اتوبیوگرافی. ص 119 کتاب
از سنگ بود، از برنز، از گچ، از کاغذ همه جا، دو سانت تا هفت متر
در تمام میدان‌های شهر زیر چکمه‌های سنگی او، برنزی او، گچی او، کاغذی او بودیم
در پارک‌ها سایه‌ی سنگی‌اش، برنزی‌اش، گچی‌اش، کاغذی‌اش درختان را تیره می‌کرد
سبیل سنگی‌اش، برنزی‌اش، گچی‌اش، کاغذی‌اش در سوپ‌مان در رستوران‌ها
در اتاق‌هایمان زیر نگاه سنگی‌اش، برنزی‌اش، گچی‌اش، کاغذی‌اش بودیم
یک روز صبح ناپدید شد
چکمه‌هایش از میدان‌ها
سایه‌اش از روی درختان
سبیل‌اش از سوپ‌مان
و نگاهش از اتاق‌هایمان رفت.
و سنگینی هزاران تن سنگ، برنز، گچ، کاغذ از سینه‌ی‌مان برخاست. اتوبیوگرافی. ص 123 کتاب
به پیری خو می‌گیرم
به دشوارترین هنر دنیا
کوبه‌ای به در برای آخرین بار
و جدایی بی‌انتها.
ساعت‌ها می‌گذرند، می‌گذرند، می‌گذرند...
می‌خواهم بیشتر بفهمم حتی به قیمت ایمانم.
خواستم چیزی برایت بگویم نتوانستم.
دنیا مزه‌ی سیگار ناشتا دارد
مرگ پیش از همه چیز تنهاییش را برایم فرستاده.
حسرت می‌برم به آنان که حتی نمی‌دانند دارند پیر می‌شوند
بس که سرشان سرگرم کارشان است. ص 127 کتاب
Profile Image for Maryam Hosseini.
164 reviews191 followers
December 26, 2014
بـعـضـی هـا انواع گـیـاهـان را خـوب می شـناسـند، بـعضـی ها انواع مـاهـی را
...من انواع جــدائی هـا را

بـعضـی ها نام سـتـارگان را از حـفـظ می داننـد
...من نام حـسـرت هـا را
Profile Image for Pooya Kiani.
416 reviews125 followers
April 26, 2015
ترجمه در خور و شعرها ناظم حکمت بود!
دنیای زیستن آگاه به خود و معترفِ ناظم حکمت طرح جالبی داره
شعرهای از سفرش واقعا خوبن، در هر زمان و سفر
باز هم عرض میکنم که نشر مرکز به طور کلی قابل اعتماده
یک جورایی مدل یه کم ضعیف تر و یه کم عادی تر و یه عالم شرقی تر و عشقولانه ترِ برشت بود
کتاب خوبی بود برای من که کشته مرده ی حکمت نبودم
اگر مخاطب شعرید، گزینه ی خوبیه
Profile Image for Atena | آتنا.
388 reviews
September 23, 2016
شبگرد، پلیس،نردبان
شایعه،شرم
خودکشی زنی فریب خورده،
مسخره است.
دشوار است توضیح اینکه چرا مُردم.
توضیح به کی؟مثلا به تو.
آدم حتی وقتی می میرد
در فکر دیگران است...

*شعر اتوبیوگرافی از بهترین شعرهای توصیفی ست بنظر من قسمتی از شعر:
بعضی ها انواع گیاهان را خوب می شناسند،بعضی ها انواع ماهی ها را
من انواع جدائی ها را.
بعضی ها نام ستارگان را از حفظ می دانند
من نام حسرت ها را.
Profile Image for Peyman Haghighattalab.
242 reviews63 followers
April 15, 2016
مواجهه با یک کتاب در وقت مناسب از معجزات زندگی بشری است. یکهو توی یک عالم کتاب رخ به رخ شوی با نامی که فکر می کنی دقیق ترین توصیف برای روزهای آینده ی زندگی ات خواهد بود: دنیا را گشتم، بدون تو...
پل استر توی پیشانی نوشت سه گانه ی نیویورک این معجزه را در سه خط توصیف کرده بود: "کلمات عوض نمی‌شوند، اما کتاب‌ها همیشه در حال تغییرند.
عوالم مختلف پیوسته تغییر می‌کنند، افراد عوض می‌شوند، کتابی را در وقت مناسبی پیدا
می‌کنند و آن کتاب جوابگوی چیزی است، نیازی، آرزویی."
دنیا را گشتم، بدون تو با شعرهایی از مسکو و مجارستان و برلین وچین و ترکیه برایم جوابگوی آه عمیق این روزهایم بود... بلافاصله بعد از خریدن کتاب شروع به خواندنش کردم. بیرون از کتابفروشی باران می بارید. ومن هی نام کتاب را زیر لب با آهی عمیق تکرار می کردم و نتوانستم تاب بیاورم. شروع کردم به خواندنش.
باران می بارید. حمید همراهم بود. از کوچه پس کوچه های بارانی تهران رفتیم و من شروع کردم به بلند خوانی تک تک شعرهای ناظم حکمت. بلند و با احساس. جوری که صفحات کتاب پر شدند از قطره های باران عصر فروردین ماه تهران...
این که تو احساسات سفرهای دور و درازت را با کمترین کلمات و گزیده ترین تصاویر جوری روایت کنی که تمام حس آن سفر، تمام رنج های نبودنش بعد از سال ها قابل درک باشد ستایش برانگیز است.
ناظم حکمت را دوست داشتم.
Profile Image for Zohreh Hanifeh.
390 reviews106 followers
May 28, 2014
باز هم کارهایی زیبا از ناظم حکمت. گر چه چند تایی را پیش از این در کتاب هایی دیگر خوانده بودم.
قسمت خاطرات ژوکوند بسیار جالب بود و یادداشت های سفر نیز.
و اشعار عاشقانه ای که با روح انقلابی و مبارزه گرش در هم آمیخته بود.

در شعر زیبای "تولد" آینده ای پر از صلح و عشق را به تصویر کشیده.
قسمتی از این شعر که بسیار دوست داشتم:

زمانی که پسرم
به سن من برسد
من در این دنیا نخواهم بود
اما دنیا گهواره ای خواهد بود زیبا
که در آن همه ی کودکان
-سیاه
سفید
زرد-
بر بالشی از ساتن آبی به پهنای جهان
تکان خواهند خورد.
Profile Image for احسان کیانی‌خواه.
Author 12 books74 followers
June 1, 2024
دست‌مریزاد آقای پوری برای این ترجمه.

عدهٔ بسیار بیشتری رو باید به شعر خوندن دعوت و ترغیب کرد، به دور از ادا و اطوار و عشوه‌های مضحک. شعر معنای لطیف زندگیه. برای یک جامعه و دنیای خشن، یک مرهم، مسکن و داروی قوی و ضروریه، همچنان که ادبیات در کلیتش.

گویی قبل از هر چیز باید به بدیهیات پرداخت: چرا شعر؟ چرا ادبیات؟ چرا فلسفه؟ چرا خواندن و دل‌دادن و آموختن و آگاهی؟

ریشه‌ها اساسی و مهمند. بدون ریشه نمی‌توانیم و دوام نمی‌آوریم. سطح را رها کنیم و به ریشه‌ها برسیم.
Profile Image for Athar ..
56 reviews
July 22, 2012
"خسته ام از کشیدن بار تن
خسته از دستانم
از چشمانم، از سایه ام
حرف هایم آتش...
چاه است حرف هایم.‏
روزی سر می رسد، ناگهان روزی می آید
سنگینی قدم هایم را در دل احساس خواهی کرد
قدم هایی که دور می شوند
و از همه دشوارتر برای تاب آوردن
همین سنگینی خواهد بود.‌‏ "
Profile Image for Sonia.
80 reviews4 followers
March 22, 2021
روزهای واپسین را چون لوبیایی زندگی می‌کنم
لوبیائی خشک
با لوبیای خشک می‌شود آبگوشت پخت
با من این را هم نه.
*
هرچی بیشتر به صفحه‌های آخر نزدیک شدم، شعرها رو بیشتر دوست داشتم.
ناظم حکمتِ عزیز.
Profile Image for Niloo.
66 reviews25 followers
January 19, 2020
تا می‌توانی بدون دروغ‌‌هایت بیا
دروغ را به آدم‌های قوی می‌شود گفت
من ضعیف هستم.

ناظم حکمت رو اتفاقی پیدا کردم. رفتم کتابخونه و تنها کتابی که ازش داشتند همین بود. تویِ دو روز دومرتبه خوندمش و خب فکر کنم اونقدر دوسش دارم که برم سراغِ بقیه شعرهای ناظم حکمت. ((((:
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books245 followers
February 10, 2023
" خسته‌ام از کشیدن بار تن
خسته از دستانم
از چشمانم، از سایه‌ام
حرف‌هایم آتش ...
چاه است حرف هایم.‏
روزی سر می رسد، ناگهان روزی می آید
سنگینی قدم‌هایم را در دل احساس خواهی کرد
قدم هایی که دور می شوند
و از همه دشوارتر برای تاب آوردن
همین سنگینی خواهد بود.‌‏ "
Profile Image for امیرمحمد حیدری.
Author 1 book74 followers
February 2, 2026
دیوونه‌ست این ناظم و همیشه دیوونه‌ام می‌کنه... شعر می‌گه یا قصه؟ چطوری هم شعر می‌گه هم قصه؟ چطوری مرز بین این دوتا رو تبدیل به یه توهم می‌کنه؟
Profile Image for Mohammad Sadegh Rasooli.
558 reviews41 followers
May 30, 2024
https://delsharm.blog.ir/1403/03/10/nh

وقت رفتن است
وقت افتادن به تهی تاریک، یک‌باره
هرگز نخواهم فهمید
خزیدن کرم‌ها درون جمجمه‌ام را
پوسیدن گوشت تنم را
یاد مرگ لحظه‌ای تنهایم نمی‌گذارد
این یعنی مرگ همین نزدیکی‌هاست

«ص ۱۲۸»



پی‌نوشت ۱:



یاد این شعر از غلامرضا بروسان افتادم که مرگ ناظم حکمت را اشاره کرده است:
بی تو
خودم را بیابان غریبی احساس می‌کنم
که باد را به وحشت می‌اندازد


جویبار نازکی
که تنها یک پنجم ماه را دیده ‌است
زیباترین درختان کاج را حتی
زنان غمگینی احساس می‌کنم
که بر گوری گمنام مویه می‌کنند


آه
غربت با من همان کار را می‌کند
که موریانه با سقف
که ماه با کتان
که سکته قلبی با ناظم حکمت
گاهی به آخرین پیراهنم فکر می‌کنم
که مرگ در آن رخ می‌دهد


پیراهنم بی تو آه
سرم بی تو آه
دستم بی تو آه


دستم در اندیشۀ دست تو از هوش می‌رود
ساعت ده است
و عقربه‌ها با دو انگشت هفتی را نشان می‌دهند
که به سمت چپ قلب فرو می‌افتد



پی‌نوشت ۲:
شعر غربت بروسان، مرا یاد این اثر از سینا شعاری (فرزند مسعود شعاری، استاد بارز سه‌تار) می‌اندازد.
https://www.youtube.com/watch?v=t8SjJ...
Displaying 1 - 14 of 14 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.