دوستانِ گرانقدر، در آغاز باید بگویم، دوستانی که این داستانِ زیبا را نخوانده اند، امیدوارم شروع به خواندنِ این داستان نمایند
عزیزانم، کسی نمیداند که این داستان توسطِ چه کسی نوشته شده است... ولی مهّم این است که امروزه بدونِ حذفیات در دسترس ما میباشد
داستان در موردِ شاهزاده ای به نامِ <خورشیدشاه> است که فرزندِ <مرزبان شاه>، پادشاه حلب میباشد... که عاشق <مه پری> دخترِ <فغفور> پادشاه چین میشود و به همراهِ برادرِ بزرگترش <فرخ روز> به چین رفته تا با <مه پری> ازدواج کند... در این مسیر او مشکلاتِ بسیار زیادی را پیشِ رویِ خویش دارد... مثلاً باید با دایهٔ جادوگرِ <مه پری> یعنی <شروانه> دست و پنجه نرم کند و تا پایانِ داستان پیشامدهایِ بسیار زیادی برای <خورشید شاه> رخ میدهد.. او پی در پی با پادشاهِ چین و وزیرِ حیله گرش <شهران> در جنگ و ستیز است.. ولی او با گروهی از عیّاران و جوانی شجاع و بی باک به نامِ <سمک> آشنا میشود که <سمک> در تمامِ جنگ ها و مشکلاتِ <خورشید شاه> یار و یاورِ او میباشد
داستان، مجموعه ای از خیانت ها و شجاعت ها و مهربانی ها و دورنگی ها و دروغ ها و راستی ها و امید و تعهد و رفاقت و دشمنی و حسادت ها، میباشد
امیدوارم روزی برسد که فرزندانِ این سرزمین، با آثارِ ادبی و قدیمیِ این مرز و بوم آشنایی داشته باشند و داستانهایی از این قبیل را خوانده و برای کودکانشان به صورتِ قصه هایِ شبانه تعریف کنند
---------------------------------------------
امیدورام از خواندنِ این داستانِ بی نظیر و بسیار زیبا، لذت ببرید
<پیروز باشید و ایرانی>