این کتاب به لطف مهربانی یک دوست به من رسیده . و دیگر در بازار نیست . در مقابل شعر خوب مخصوصا این کتاب ناتوان ام از گفتن اینکه چقدر این اشعار خوب اند لاجرم تعدادی از شعرها را می آورم . اما کتاب را پیدا کنید و بلند بخوانید تا اعماق روح شعر آریا آریا پور را دریابید : . در آبی ی خویش می میرم ... . .
کفن از خنکای تو دارم با چشمی که به زخم نشسته از کمان گریه .... . . سنجاقکی تاوان شیفتگی می دهد به معماری ی باد ... . . و پلک سنگین ام می داند که عشق هم زبان عاشقانه ندارد ..... . .
*دل چه پیر شود چه بمیرد/ آریاآریاپور* ... پیش از آنکه بپوسم از رودخانه میگذرم و با صدایی که بوی تو دارد می خوانم آن پرنده را که می دود در زخم تا مرگ را شرمگین کند . اینجا که منم اندوهت زیباست اگرچه صدات از تالار جهان شکسته میگذرد . و تبسمت شادمانی غریبی ست که بوی تمام شدن دارد . شناورم در فضای عمیق دلتنگی با ستونی به دوشم . حضورت بوی چه دارد که هجا می کنی تبسم گریه را . شب از زخمِ نفس های تو سنگین است . به نگاه نمی آیی به گریه بیا صدایم گلی ست که سنگسار خواهد شد . جهنمی بر شانه های من . با اینهمه از کلام من اگر صدایی بماند پرنده می شوم . که گر گرفتن آن سبز است . از گشت های آبی می آیم و پلک سنگین م می داند که عشق هم زبان عاشقانه ندارد . همواره منی به سینه صبح . پیش ازسپیده بیا که غمگین ترین بهار بر کتف های تو می نشیند که غایت افراشتنی . چه هنگامه می کند دلتنگیام . در آبیِ خویش میمیرم . انسان که همواره با نیمی از سنگ و از سکوت مویه می کند . که روزگار دهانی فاحشه دارد . نگاه کن در من فرشته ای عصیان خویش را میدود . در دستهایم پرنده ای ست که برخاستن انسان را شهادت میدهد . آه، یَکُلیا با گناهِ مقدسات چه میکنی!؟ . آواز اگر برآید از مصیبت و بنشیند به سینه صبح میشود نامت . زیباترین شفا، دیوانهگی ست . صُبحانه شوکران مینوشَم و برایَت از نفسهای مَرگ حکایَت میکنم . یَکُلیا جانانِ بانوانِ جهان . دَویدَن و دل را گریستَن قصهای ست که همواره تکرار میشود