Jump to ratings and reviews
Rate this book

دل چه پیر شود، چه بمیرد

Rate this book

55 pages, Unknown Binding

First published January 1, 1981

19 people want to read

About the author

آریا آریاپور

2 books3 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
5 (26%)
4 stars
9 (47%)
3 stars
2 (10%)
2 stars
2 (10%)
1 star
1 (5%)
Displaying 1 - 5 of 5 reviews
Profile Image for Narjes Dorzade.
284 reviews297 followers
August 18, 2017
این کتاب به لطف مهربانی یک دوست به من رسیده . و دیگر در بازار نیست . در مقابل شعر خوب مخصوصا این کتاب ناتوان ام از گفتن اینکه چقدر این اشعار خوب اند لاجرم تعدادی از شعرها را می آورم . اما کتاب را پیدا کنید و بلند بخوانید تا اعماق روح شعر آریا آریا پور را دریابید :
.
در آبی ی خویش می میرم ...
.
.

کفن از خنکای تو دارم
با چشمی که به زخم نشسته
از کمان گریه ....
.
.
سنجاقکی
تاوان شیفتگی می دهد
به معماری ی باد ...
.
.
و پلک سنگین ام می داند
که عشق هم
زبان عاشقانه ندارد .....
.
.
Profile Image for Tirdad.
101 reviews48 followers
December 3, 2022
«‏آشفته کسی است
که سقوط جهان را
در رؤیای خویش پنهان می‌کند.»
Profile Image for شادی‌آفَرین .
155 reviews8 followers
February 4, 2020
*دل چه پیر شود چه بمیرد/ آریاآریاپور*
...
پیش از آنکه بپوسم
از رودخانه می‌گذرم
و با صدایی که بوی تو دارد
می خوانم آن پرنده را
که می دود در زخم
تا مرگ را شرمگین کند
.
اینجا که منم اندوه‌ت زیباست
اگرچه صدات
از تالار جهان شکسته می‌گذرد
.
و تبسم‌ت
شادمانی غریبی ست
که بوی تمام شدن دارد
.
شناورم
در فضای عمیق دلتنگی
با ستونی به دوشم
.
حضورت بوی چه دارد
که هجا می کنی
تبسم گریه را
.
شب از زخمِ نفس های تو سنگین است
.
به نگاه نمی آیی
به گریه بیا
صدایم گلی ست که
سنگسار خواهد شد
.
جهنمی بر شانه های من
.
با اینهمه
از کلام من
اگر صدایی بماند
پرنده می شوم
.
که گر گرفتن آن سبز است
.
از گشت های آبی می آیم
و پلک سنگین م
می داند که عشق هم
زبان عاشقانه ندارد
.
همواره منی به سینه صبح
.
پیش ازسپیده بیا
که غمگین ترین بهار
بر کتف های تو می نشیند
که غایت افراشتنی
.
چه هنگامه می کند
دل‌تنگی‌ام
.
در آبیِ خویش می‌میرم
.
انسان که همواره با نیمی از سنگ و از سکوت مویه می کند
.
که روزگار دهانی فاحشه دارد
.
نگاه کن
در من فرشته ای
عصیان خویش را می‌دود
.
در دست‌هایم پرنده ای ست
که برخاستن انسان را
شهادت می‌دهد
.
آه، یَکُلیا
با گناهِ مقدس‌ات چه می‌کنی!؟
.
آواز
اگر برآید از مصیبت و
بنشیند به سینه
صبح می‌شود نام‌ت
.
زیباترین شفا، دیوانه‌گی ست
.
صُبحانه شوکران می‌نوشَم
و برایَت از نفس‌های مَرگ
حکایَت می‌کنم
.
یَکُلیا
جانانِ بانوانِ جهان
.
دَویدَن و دل را
گریستَن
قصه‌ای ست که همواره
تکرار می‌شود
Profile Image for Dina.
112 reviews55 followers
May 29, 2025
حضورت
بوی چه دارد؟
که هجا می‌کنی
تبسم گریه را
Profile Image for mina.
314 reviews1 follower
August 4, 2025
« آه
که اینجا و هر کجا
گویی حضور شب بر شقیقه‌ی انسان همیشه‌گی‌ست
انسان:
که همواره با نیمی از سنگ و نیمی از سکوت مویه می‌کند.»
Displaying 1 - 5 of 5 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.