اتفاقات داستان اکثرا تکراری و قابل پیش بینی است. قهرمان داستان در اکثر جنگ ها پیروز است و اسیرانش را به یا دین خود در می آورد یا میکشد. داستان قبل از اسلام اتفاق افتاده ولی نویسنده در جایی از پیامبر اسلام نام میبرد و حتی در جایی سپاهیان از تفنگ استفاده میکنند که بسیار عجیب است.
قهرمان داستان دنیا را دو دسته میبیند؛ کسانی که با او هم عقیده اند و کسانی که نیستند. گروه دوم حتی اگر او را از مرگ نجات داده باشند سزاوار مرگ اند.
از نظر من غیر از ۴۰ صفحه ی آغازین، داستان شکل کسل کننده ای دارد. هر چند ترجمه ی ابراهیم اقلیدی بسیار روان و شیوا است و گاهی اشعار به زیبایی به نظم ترجمه شده اند.