First published 1965, "rooze avale ghabr" (The First Day in the Grave) by Sadegh Chubak is a collection of short stories and one play in three acts. The title story of this collection entails the efforts of a young intellectual who feels he must protect the people from a religious performer and storyteller, and tries, unsuccessfully, to destroy the performer's story-telling canvas screen. This edition includes also the short story "Omar-Koshun."
صادق چوبک زاده تیرماه ۱۲۹۵ در بوشهرنویسنده ایرانی است.وی به همراه صادق هدایت از پیشگامان داستان نویسی مدرن ایران است. از آثار مشهور وی مجموعه داستان انتری که لوطی اش مرده بود ورمانهای سنگ صبور و تنگسیر نام برد.اکثرداستانهای وی حکایت تیره روزی مردمی است که اسیر خرافه و مذهب و نادانی خویش هستند. چوبک با توجه به خشونت رفتاری ای که در طبقات فرودست دیده می شد سراغ شخصیت ها وماجراهایی رفت که هرکدام بخشی از این رفتار را بازتاب می دادند و به شدّت ره به تاریکی میبردند. او یک رئالیست تمام عیاربود که با منعکس کردن چرک ها و و زخمهای طبقه رها شده فرودست نه در جستجوی درمان آنها بود و نه تلاش داشت پیشوای فکری نسلی شود که تاب این همه زشتی را نداشت.به همین دلیل چهره کریه و ناخوشایندی که از انسان بی چیز، گرسنه و فاقد رویا ارائه می دهد، نه تنها مبنای آرمان گرایانه ندارد بلکه نوعی رابطه دیالکتیکی است بین جنبه های مختلف خشونت. او در اکثر داستانهای کوتاهش و رمان سنگ صبور رکود و جمود زیستی ای را به تصویر کشید که اجازه خلق باورهای بزرگ و فکرهای مترقی را نمی دهد. از این منظر طبقه ی فرودست هرچند به عنوان مظلوم اما به شکل گناهکار ترسیم می شود که هرچه بیشتر در گل و لای فرو می رود.جسد وی به درخواست او بعد از مرگ سوزانده شد و خاکستر آن به بادهای اقیانوس سپرده شد
دوستانِ گرانقدر، این داستانِ بسیار زیبا، در موردِ یک جوان بوشهریِ خردمند به نامِ <جواد> است که دانشجویِ هندوستان است... این جوان با کشتی قصد رفتن به هندوستان را دارد و در کشتی عده ای عرب پرستِ احمق هستند که قصد رفتن به بصره و زیارت تازیانِ بی اصل و ریشه را دارند... در طولِ مسیر یک حرام زاده که جعبه ای پُر از پرده هایِ روضه خوانی از امامان تازی و پیامبرشان و بهشت و جهنم در دست دارد، شروع به پرده خوانی و روضه خوانی کرده و گوشِ جماعتِ عرب پرست و نادان را بریده و از آنها پولِ خوبی به جیب میزند جواد با دیدنِ این موضوع بسیار خشمگین شده و از احمق بودنِ این جماعت عرب پرست و مسلمان بسیار غمگین میشود... لذا نقشه ای برایِ آن سیدِ روضه خوان میکشد شب هنگام که همه خواب هستند، جواد به سراغ آن جعبهٔ کثیف با پرده هایِ کثیفش رفته و آنها را به دریا می اندازد و خیالش راحت میشود و در دلش میگوید: << بیا سید، اینم چراغِ آخر>>... و شاد میشود و میگوید: هرکی اینجور کارها از دستش برمیاد، نباید فروگذار کنه یادش به پرده ای افتاد که در آن داستانِ ابلهانهٔ علی ابن ابیطالب و جریانِ ۷۰ هزار ماهیِ کرکره (در موردِ این داستانِ احمقانه ریویو نوشته بودم) افتاد.. با خودش خندید و گفت: اگه برایِ سید بد شد، برایِ ماهی هایِ بیچارهٔ تو پرده خوب شد، دستِ کم چند قلپ آب میخورن... ”علی” هم لابد داره راه هایِ دریاییِ تازه ای کشف میکنه و بر معلوماتش افزوده میشه ------------------------------------------------------------------------------- از جملاتِ زیبایِ این داستان: کاش برایِ آزادیِ آدمیزاد، یک فلسفه، تنها یک فلسفهٔ جهانگیر پیدا بشود که مانندِ خورشید که هنگامِ روز، نورِ ستاره هایِ دیگر را از بین میبرد، همانگونه ادیان و فلسفه هایِ احمقانهٔ دیگر را از بین بِبرد هیچوقت آدمیزاد راضی و خوشبخت نبوده، همیشه رنج برده و همیشه دنبالِ خوشبختی بوده و همیشه دوشیده شده است ستاره کوره که به آدم خوشبختی نمیدهد. یک فلسفهٔ نو و راه زندگی درست که مثلِ خورشیدِ جهان تاب نور پاشی کند، برایِ آدم لازم است جواد در موردِ آن سیدِ روضه خوانی که داشت ستایشِ تازیانی همچون علی و حسین و محمد را میکرد، میگفت: اینم ستایشگرِ یکی از اون ستاره کوره هاس. یک فلسفهٔ آزادی بخش همه را خرد میکنه.. حیف از زبونِ فارس که تو دهنِ شما رجاله هاس. کاشکی گدائی هم به زبونِ عربی میکردین... عربی زبونِ : چُس ناله و گدائی.... تُف ------------------------------------------------------------------------------- امیدوارم از خواندنِ این داستانِ هنرمندانه و زیبا لذت ببرید... درود بر <صادق چوبک> و یادش گرامی باد <پیروز باشید و ایرانی>
پایان تکتک داستانهای این کتاب مثل مرگ میمونن. تکاندهندهن و از جایی که انتظار نداری ضربه میزنن بهت. و این چیزی بود که سر دونهدونه ی داستانها سرم اومد. نه فقط یکی یا دوتا.
قبل از شروع داستانها، یه بیوگرافی از صادق چوبک توی کتاب بود که یه جاش گفته بود:« [چوبک] میگوید در محیطی که ما زندگی میکنیم، احمقانه خواهد بود اکر تخیل بهشتی داشته باشیم. تخیل چوبک دوزخیست؛ به دلیل اینکه محیطی که او در آن زندگی میکند، مانند دوزخی است که آتش طمع پ فقر و وحشت و گرسنگی و شهوت، دمار از روزگار انسان درمیآورد. دوزخ زبان دوزخی میطلبد.»
و این قسمت رو با تمام وجودم قبول دارم. یه تاریکی در عمق تمام داستانها بود که درست مثل خاکستر روی تمام شخصیتها و اتفاق ها نشسته بود. و در عین حال، همه ی داستانها ظرافت مختص به خودشون رو داشتن.
وقتی کتاب رو توی دستام گرفتم و شروع کردم به خوندن دیگه نمیتونستم کنار بگذارمش. انگار قلم چوبک لنگر انداخته بود توی گلوم و این آشفتگی و ناآرامی دوزخیِ قلمش بیشتر و بیشتر جذبم میکرد.
فعلا که یه حس عجیبی دارم اما اونقدر گنگ نبود که نتونم ریویو بنویسم. خلاصه که به این کتاب، آشفتگیهای ذهنم رو ورق زد و ناآرامی و ناامنی غریبی رو در من روشن کرد. قسمت جالبش [و عجیبترش] هم اینه که نمیدونم چرا انقدر از این حس خوشم اومده.
شاهكار اين مجموعه همان داستان "آتما، سگ من" بود و حتي شايد اگر اول آنرا نميخواندم، سراغ اين كتاب نميرفتم. بركسي پوشيده نيست كه تلاش صادق چوبك در داستانهايش بر نشان دادن اوضاع تيره و نابسامان زمانه ي خودش ميچرخد، اين داستان در نظر من از معدود داستانهاي بود كه اوج هنر يك نويسنده را به تصوير ميكشيد. تهي بودن و فارغ از صفات اخلاقي انساني و در واقع سقوط در گودال پستي و رذالت نهان در وجود انسان، به قدري به وضوح به تصوير كشيده شده بود كه تصور لحظه به لحظه ي اتفاقات و همذات پنداري با شخصيت داستان امري بسيار ساده و در واقع غيرقابل اجتناب بود. ماليخوليايي كه به آن دچار بود و اين حس بدبيني مفرطي كه نسبت به همه چيز وجود داشت و نشئت گرفته از اعمال وذات نادرست خود شخصيت داستان بود، در حقيقت بيانگر مسير سياه و پوچي بود كه هركس ميتواند خودش براي خودش رقم بزند. اين داستان انتقادي از انسان و نيمه ي تاريكش توسط خود انسان در تنهايي خودش بود، به دور از هرگونه عوام فريبي و ظاهرسازي. "دوست" بيانگر ضعف پايه و اساس روابط فرد با نزديكترين كسانش و اينكه خيانت هميشه حتي در ابتدائي ترين سطوح زندگي اجتماعي از سوي كساني اتفاق ميوفتد كه محرم ترين افراد به انسان هستند، بود. مسئله اي كه درد مشترك تمام زمانها و دوره هاست. داستان "چراغ آخر" نشان دهنده ي نهايت بيزاري نويسنده از عوامفريبي و كلاه گذاشتن بر سر مردم به اسم و به واسطه ي دين و اعتقاد آنهاست و البته نشان دهنده ي اين موضوع كه برداشتن قدمي در راستاي نابود كردن تابوي خرافات رايج و چيدن بساط استعمار و استثمار فكري مردم آسان و دست يافتني ست! اگرچه كه زبان تند نويسنده شايد چندان جذاب نباشد و حتي بي هيچ مراعاتي اهانت آميز هم تلقي شود! "دزد قالپاق" نيز نقدي به كوري و حماقت جامعه و روايتگر تفاوت سطح رفاه و طبقات متفاوت اجتماع است و در واقع حكايتگر حماقت و خوش خدمتي مردم بي اطلاع براي كساني ست كه خون همان مردم را مي مكند. اما داستان "پريزاد و پريمان" كه دومين داستان جذاب اين مجموعه ست با زبان روايي متفاوتش در قالب يك حماسه به سياه روزي جامعه و علت آن ميپردازد. در واقع مهرك تمام مردماني هستند كه فريب ميخورند و مادرخود يعني سرزمينشان را به ازدواج أهريمن درمياورند، اين داستان تمثيلهاي بي نظيري دارد و زيباييش شايد حتي به پاي داستانهاي شاهنامه برسد. داستانهاي ديگر اين كتاب نيز حول محور همين تفكرات هستند و البته به زيبايي اينها نيستند.
This entire review has been hidden because of spoilers.
داستانهای مورد علاقه م : چراغ آخر اسب چوبی دوست صادق چوبک مهارت خاصی در به تصویر کشیدن افراد طبقات مختلف داره. در چراغ آخر هم با استادی این مهارتش رو نشون داده. داستانهای «پیراهن زرشکی» و «زیر چراغ قرمز» هم نمونه های خوب دیگه ای هستند که این مهارتشون رو نشون میده. داستان چراغ آخر ایده ی جالبی رو هم مطرح می کنه و دغدغه ی روشنفکرای اون زمان رو نشون میده که می تونه قابل تعمیم به زمان ما هم باشه. خوندنش برای من خیلی لذت بخش بود. داستان دزد قالپاق خیلی کوتاهه و بیشتر یه ایماژ دردناکه تا یه داستان. نمونه های اینطوری تو ادبیات داستانی ما زیاده و این یکی از بهترین ها (و دردناکترین ها) یی هست که من خوندم. صادق چوبک در این زمینه هم مهارت داره. داستان آتما، سگ من همزمان من رو یاد کارهای صادق هدایت و ادگار الن پو مینداخت که خب با توجه به اینکه صادق چوبک مترجم آثار پو بوده بعید هم نیست تاثیر گرفته باشه. هم توی این داستان هم داستان بچه گربه ای که... شباهتایی با اندیشه های صادق هدایت در مورد حیوانات هم دیده می شه. ایده ی داستان ره آورد رو هم دوست داشتم. گرچه شاید نشه اسمشو داستان گذاشت و یه شعر روایی هستش. و پریزاد و پریمان هم به سبک افسانه های اساطیری نوشته شده بود و ای کاش بیشتر بسط داده شده بود در این صورت می تونست یه نمونه ی قابل توجه باشه. خیلی شتابزده و خلاصه شده به نظر میاد.
«این زندگی کوتاه در خور دانش سرشار و معرفت بیکران ما نیست. بما ستم شده. خوشا سنگ و آهن که هزاران سال میزیند. خوشا غبار، که زندگیش از ما درازتر است. تف بر تو . این جهان را ما ساختیم و تو ستمگر را در آسمانش نشاندیم و تاجگلی که هر شاخه اش با خون هزاران دل آبیاری شده بر تارک شومت نهادیم و نسل اندر نسل به ُکرنشت پشت دو تا کردیم و رخ برآستانت سودیم و ستودیمت؛ و تو بیدادگر هر دم نهیب نیستی بگوشمان سردادی و داس�� مرگ میانمان بدور انداختی. افسوس که از افسون تو آگاهیم. هرگاه نمیدانستیم جای چنان افسوس نبود. اما تو نیز که ساخته و پرداخته خود مائی با ما میمیری. من و تو هردو با هم به بوته نیستی خواهیم افتاد.»
~آتما سگ من
امتیازم به داستانها:
چراغ آخر (۳) دزد قالپاق (۳) کفتر باز (۳) بچه گربهای که (۳) اسب چوبی (۳) آتما سگ من (۵) توپ لاستیکی (۵) دوست (۳)
صادق چوبک زاده تیرماه ۱۲۹۵ در بوشهر نویسنده ایرانی است.
وی به همراه صادق هدایت از پیشگامان داستان نویسی مدرن ایران است. از آثار مشهور وی مجموعه داستان انتری که لوطی اش مرده بود و رمانهای سنگ صبور و تنگسیر نام برد.
از روی رمان تنگسیر فیلمی به همین نام با بازی بهروز وثوقی ساخته شدهاست.
اکثر داستانهای وی حکایت تیره روزی مردمی است که اسیر خرافه و مذهب و نادانی خویش هستند. چوبک با توجه به خشونت رفتاری ای که در طبقات فرودست دیده میشد سراغ شخصیتها و ماجراهایی رفت که هرکدام بخشی از این رفتار را بازتاب میدادند و به شدّت ره به تاریکی میبردند. او یک رئالیست تمام عیار بود که با منعکس کردن چرکها و زخمهای طبقه رها شده فرودست نه در جستجوی درمان آنها بود و نه تلاش داشت پیشوای فکری نسلی شود که تاب این همه زشتی را نداشت. به همین دلیل چهره کریه و ناخوشایندی که از انسان بی چیز، گرسنه و فاقد رویا ارائه میدهد، نه تنها مبنای آرمان گرایانه ندارد بلکه نوعی رابطه دیالکتیکی است بین جنبههای مختلف خشونت. او در اکثر داستانهای کوتاهش و رمان سنگ صبور رکود و جمود زیستی ای را به تصویر کشید که اجازه خلق باورهای بزرگ و فکرهای مترقی را نمیدهد. از این منظر طبقهٔ فرودست هرچند به عنوان مظلوم اما به شکل گناهکار ترسیم میشود که هرچه بیشتر در گل و لای فرو میرود. [۱:]
جسد وی به درخواست او بعد از مرگ سوزانده شد. برخی منتقدان صادق چوبک را در زمره نویسندگان ناتورالیست دانستهاند. سیاهیها و زشتیهای جامعه در آثار او با زبانی ساده، به روشنی ترسیم شدهاست.
مجموعه چراغ اخر از ان دست داستان های کوتاهی است که شامل همه جور داستانک با سبک های مختلف است. اکثرا با پایان بندی های تکان دهنده. لذت بردن از این مجموعه داستان کار راحتی است چرا که صادق چوبک ، نهایت ظرافت را داستانها و شخصیت هایشان خرج کرده. تاثیر اقامتش در پاریس در متن کتاب، شخصیتها و اتفاقات کاملا به چشم می اید و از این نظر نسبت به خیمه شب بازی متفاوت است. داستان چراغ اخر، اسب چوبی و دوست عالی بودن. داستان سگ من ، آتما که واقعا به نظرم اوج هنر چوبک در روانشناسی و تقابل قراردادن انسان در مقابل ناخودآگاه خود است.
بهترین داستان این کتاب به نظرم “آتما؛ سگ من” است. داستانی در تنهایی و غم عظیم موجود در آن را نشان میدهد تنهایی که باعث پارانویید در فرد میشود داستانی که احساست انسانی مانند غم، عشق دلتنگی و نیاز به همدم را به بهترین شکل نشان میدهد
کتاب شامل 9 داستانه که " چراغ آخر" داستان مسافرت دریایی مردمیست که به عراق جهت زیارت میرن و یه سید شارلاتان در غالب پرده خونی و نوحه خونی با استفاده از جهل مردم به گفتن خرافه و چرندیات (عبور علی از فرات و مکالمه با ماهی ها و ...) می پردازه، در جایی چوبک از زبان جواد (پسر دانشجوی مسافر) میگه : حیف از زبون فارسی که تو دهن شما رجاله هاس کاشکی گدائیم بزبون عربی میکردین، زبون ندبه و چسناله و گدایی.
آتما، سگ من فلسفی ترین داستان کتابه که از خوندنش لذت بردم
من از چوبک به جز «انتری که لوطیاش مرده بود» چیزی نخوانده بودم آنهم سالها پیش. این مجموعه داستان - گرچه به نظرم به جز «قصهی آلما سگ» من کم رمق آمد - اما برایم هم خاطرهانگیز بود و هم جالب چون مرا به یاد روزهایی انداخت که کتاب خواندن رو شروع کرده بودم و اگر هر از گاهی مینوشتم، چیزی شبیه به این فضا را مینوشتم. نمیدانم اثر آن کتابها بود که میخواندم یا این که در آن مقطع این طوری فکر میکردیم. «طور» فکر کردنمان این شکلی بود. و من این «طور» را دوست دارم. سالهاست که آنچه در ادبیات فارسی میخوانم، آن رفاقت را با من ندارد. خیلی از نویسندهها اصولاً طوری مینویسند گویا که من خواننده نفهمم. نامعلوم بودن فاعل، استفاده از ضمایر گنگ، توصیفهای نامفهوم و... انگار برای این آمدهاند که تو را مقهور نثر و تکنیک نگارش کنند تا «قصهای» که بناست تعریف شود
ناتورالیسم سبک خاصی از داستاننویسی است که در قرن نوزدهم میلادی به نوشتههای ادبی راه یافت. این سبک که زیرمجموعهای از رئالیسم به حساب میآید، زندگی انسان را با نگاهی بدبینانه و تقریبا فاقد اختیار به تصویر میکشد. انسانی که گرفتار چنگال شرایط محیطی، وراثت و غرایز حیوانیست.
صادق چوبک نویسنده حاذق و کاربلدی است. سیاه و ناتورال مینویسد. نوشتههایش پر از نماداند. شخصیتهایش واقعی، ملموس و محکوم به تقدیراند. دایره واژگانی عظیمی دارد و به همین دلیل لحنی منطبق با زبان کوچه و بازار برای داستانهایش میسازد.
«چراغ آخر» مجموعهای از چهار داستان و یک شعر عمیق و نمادین است که تفکر و دید نویسندهشان به فرهنگ، عقاید و سبک زندگی مردمان زمان خود را نشان میدهند. نگاهی کج و بدبینانه که یادآور چهره واقعی صادق چوبک در عکسهایش است.
چقدر در سطح داستان باهاش خندیدم و در عمق حرص خوردم. یه عمره که امثال سید همینجوری ملت رو دارن میدوشن و خودشون در خفا آن کارِ دیگر میکنند. یه عمر عوام رو با همین داستانها و مرثیه ها در جهل نگه داشتن. چون این جهله که به دردشون میخوره. این جهله که باعث موندگاریشون میشه.
چوبک از سال 1345 که رمان «سنگ صبور» را نوشت تا پایان عمرش دیگر رمان و داستانی منتشر نکرد، گویی همه خلاقیت و نوآوری خود را در این رمان به جا گذاشته بود و دیگر توان پرداختن به سوژه تازه ای نداشت. «سنگ صبور» از همان لحظه انتشارش بحث های متعددی برانگیخت. برخی آن را پسندیدند و برخی نیز آن را نپسندیدند.
محمدعلی جمالزاده یک سال پس ا�� انتشارش از ژنو سوییس در نامه ای به او نوشت: «سنگ صبور» داستان چند تن مرد و زن و کودک بینوای خودمانی است که مظهر جماعت کثیری و بلکه اکثریت هم وطنان ما هستند در جهل و بی خبری و خرافات و گرسنگی و کثافت و دروغ و فریب غوطه ورند و مع هذا چندان گله و شکوه ای هم از خالق و مخلوق و خلقت ندارند و با تریاق توکل و رضا دل خود را خوش نگه می دارند.
بی نهایت استادانه از عهده کار برآمده اید و هم چنان که گویا سابقا معروض داشته ام، آن چه را گوش می شوند و آن چه را چشم می بیند (و گاهی آن چه را خاطر احساس می کند)، همه را مانند دستگاه عکاسی و جعبه صورت صدا با قدرت و بصیرت کامل منعکس ساخته اید.»
اما همه دست به ستایش چوبک نزدند. در همان سال 1346 نجف دریابندری ساز مخالف زد و در بررسی کتاب نوشت: «سنگ صبور» برخلاف دو مجموعه داستان قبلی که با سکوت ناراحتی رو به رو شد، تقریبا بلافاصله بحث های تندی را برانگیخت. از جمله دوست عزیز بنده تورج فرازمند در یکی از مجلات فرهنگی، این کتاب را به طرز عجیبی ستایش کرد. خلاصه این که «سنگ صبور» به عقیده من کوششی است رقت آور برای اثبات وجود خویش از جانب نویسنده ای که حس جهت یابی و تناسب را به کلی از دست داده است و چیزی هم برای گفتن ندارد، و در عین حال مجذوب حرکات نویسندگان آزمایش گری است مانند جیمز جویس و ویلیام فالکنر و جان دوس پاسوس و تورنتون وایلار بی آن که معنی و اهمیت آزمایش گری آن ها را درک کرده باشد، صادق چوبک بی آن که ورد را خوب آورده باشد سوراخ دعا را گم کرده است.»
چوبک نخستین مجموعه داستانش را با عنوان «خیمه شب بازی» در سال 1324 منتشر کرد و چهار سال بعد در سال 1328 مجموعه دیگری با عنوان «انتری که لوطیش مرده بود» منتشر کرد. از مهم ترین آثار چوبک می توان به رمان «تنگسیر» اشاره کرد که به زبان های مختلف نیز ترجمه شده است و فیلمی نیز با همین عنوان به کارگردانی امیر نادری از روی آن ساخته شد.
محمدعلی جمالزاده زمانی که در سوییس بود، در مقابله ای در مجله کاوه که خارج از ایران منتشر می شد، درباره این رمان نوشت: «سرتاسر کتاب «تنگسیر» عشق و علاقه چوبک را به آن سرزمین که موطن اوست، می رساند و گرچه اعتقادی به مردم بندر و بندری ها ندارد، یعنی از مفت خوارهای مفنگی و بی درد آن صفحات بیزار است، ولی توصیفی که از مردم تنگستان و از تنگسیر نموده است، روح انسان را زنده می کند و رمز این که مملکت ما با آن همه سستی مردمش، فقر آن ها و جهل و نادانی و رذالت های اخلاقی و فساد هیئت حاکمه (و هم چنین فساد اغلب آن هایی که محکوم به چنین هیئت های حاکمه هستند) و آن همه حرص و شعبده بازی ها و توطئه های کشورهای وسعت طلب و جهانگیر از میان نرفته است و باقی مانده است و آثار حیات و جان دار بودن و زنده بودن و عشق به زنده بودن در آن عیان و آشکار است، بر خواننده کتاب مکشوف می گردد و در این حرفی نیست که تا در محیطی و در میان قومی افرادی مانند محمد تنگسیری که به حق او را شیرمحمد خوانده اند، باقی است، آن قوم شایسته زنده بودن و بقا و سرافرازی است.»
بار اول در دوره ای آثار صادق چوبک را خواندم که کتاب را بیشتر می بلعیدم تا هضم کنم. بار دوم هفده هژده سال پیش بود که همه ی آثارش در کالیفرنیا تجدید چاپ شد. چوبک مرا برای خواندن یک نفس و بی وقفه، زمینگیر نمی کند. با این همه منکر این نیستم که از خواندن بخش هایی از آثار چوبک لذت هم برده ام.
چراغ آخر عااالی بود آتما سگ من ، ره آورد ، پریزاد و پریمان به نظرم خیلی نوین و مدرن نوشته شده بودند ولی با همه ی زیباییو مدرن بودن پریزاد و پریمان قصه برایم جمع نشد که چرا خواهر برادر ازدواج کردند و چرا بچه شان اسب تک شاخ طلایی شد و چرا علیرغم این ازدواج غیر عرفی این خانواده خوب بودند و چرا پریمان اواسط قصه کشته شد برایم تحلیل نشد این نمادها
با درود. چراغ اخر نام مجموعه ای از صادق چوبک است و
در ترانه خیمه شب بازی کاری از هوبو تام بدان اشاره شده. کلیپ این اثر در یوتیوب بنام Hobo Tom-Puppetry-album Remember me-چراغ اخر موجود است. این ترانه ایست از البوم یادم باش که برای صادق چوبک ساخته شده. hobo tom-remember me-10 songs for sadeq chubak https://www.reverbnation.com/6165594/...