کتاب در سال های 60 اینها نوشته شده... هنوز این که یکی حوصله کرده... رفته هند و پاکستان را دیده، اردو یاد گرفته، یادداشت برداشته و کتابش کرده بسیار عزیز و محترم است در سی سالی که از چاپ این کتاب گذشته آن کاری که باید روی شبه قاره و به خصوص عرفانش صورت نگرفته... خدمات برادران کمپانی هند شرقی و اختلاف مذهب به جای خود ولی عمیقا معتقدم که ما هنوز خودمان را ایران می دانیم و اصلا توجه نمی کنیم که افغانستان و پاکستان و تا مرزهای هند جزو ما بوده و یک جورهایی همین بچه گربه خودمان را بلوک شرق تلقی می کنیم... خیلی از ادبیات فارسی بیرون از مرزهای کنونی ایران فعلی مانده و به خصوص فرهنگ و سنت هاش و زبان نازنین دری ... آنها خیلی شرقی تر مانده اند ... ما نه شرقی نه غربی نه ایرانی نه انیرانی نه فرشته نه آدم نه شیطان این میان خوش دست و پایی می زنیم ...
پ. ن : یک روزی عزمم را جزم می کنم و از یک مرز شرقی می زنم بیرون... به قولی همین بیخ گوشمان است و زشت است آدم افغانستان ندیده بمیرد... تاجیکستان نرود... مفصل نرود ...عزم سفر هند هم که