قطار میگذشت و ماه به تعداد پنجرهها تکثیر میشد ***** دلم گرفته است چون حیاط مدرسه در تابستان ***** روزهای برفی طولانیترند برای کودکی که از سوراخ کفشش به زمستان مینگرد ***** کجا میروم با ابری که در دلم سنگینی میکند و بیهوده چتر را به کوچه میآورد ***** نخستين شعرها را ابرها گفتند انسان خاموش بود و چون برکهای به آسمان نگاه میکرد
"من به جنگلی فکر می کنم که بعد از درخت ها ادامه دارد" ... شعرهاشو خیلی دوست داشتم.یه حس خوبی داشت. از این شعرای زورکی هم نبود. برای چیزای واقعی شعر گفته بود.
"قطار می گذشت و ماه به تعداد پنجره ها تکثیر می شد"
"ما در بیابانی به هم می رسیم که گرد بودن زمین را به شک می اندازد آنقدر تشنه می شویم که لب هایمان از بوسه ترک بر می دارد"