رفتم به کتابفروشی محل و به خانم فروشنده گفتم که یه سری کتاب بهم معرفی کن که با داستان و نگارشی روان رو به رو باشم و متن کتاب من رو درگیر افکار عمیق و احیانا تاریکی نکنه! در اصل برای استراحت مغزم کتاب میخوام و ایشون این کتاب ارزنده رو بهم معرفی کرد.
ازش ممنونم و با اینکه محتوا با «استراحت مغزی» ای که مد نظرم بود فاصله داشت، حسابی از خوندنش لذت بردم.
باری؛
کتاب روایتگر داستان شکل گیری, بلوغ نصفه نیمه و فروپاشی یک گروه (بند) موسیقی (شط بویز در آغاز و اوپاتان در ادامه) در آبادان پیش از ۵۷ ئه که نویسنده (نیکونظر ـ تولیدکنندهی پادکست رادیو تراژدی) چگونگی برخوردش با این موضوع رو همون ابتدای کار اینطور مطرح میکنه: رویارویی با ویدئویی نسبتا بی کیفیت از جان لنون (خوانندهی گروه بیتلز) در حال تعریف و تمجید از این گروه طی سفری که به آبادان داشته.
شاید در ابتدای مواجهه با کتاب، یه سرگذشت ساده و خطی به نظر برسه که به ما میخواد بگه یه گروهی تشکیل شد و به انقلاب ۵۷ خورد و کن فیکون ش کردند.
اما نه ...
این کتاب روایتگر پیچیدگیهای جامعه ی آبادانی هاست.
آبادان نفتی...
آبادانی که خودم نیز وجب به وجب ش رو زندگی کردهام و دو سال تمام به خاطر ضرورت های شغلی درش زیستهام.
آبادانی که چطور جوانان ش برای رهایی از یوغ فرهنگ طبقاتی انگلیسی ها ، در بند تفکرات کومونیستی ، مائوئیستی و چپ علیه ما علیه گرفتار میشن ...
علاوه بر این خواننده با یک داستان پیچیده و کمی جنایی نیز رو به رو میشه...
روایتهای اول شخص خود کریم نیکونظر هم بر لطف کتاب افزوده...
خلاصه که به رغم اینکه نقطه مقابل هدفم بود از خرید این کتاب، حسابی از خوندنش لذت بردم و به دنیای عمیق و جالبی پای گذاشتم...
خاصه که روی موسیقی حسابی تعصبی هستم و از تفکرات چپ بیزار...