دوستانِ گرانقدر، به انتخاب ابیاتی از زنده یاد <دهخدا> را در زیر برایِ شما خردگرایانِ ایرانی، می نویسم --------------------------------------------- گردن و سینه در شکم مُدغَم پای تا سر چو خُم تمام شکم هیچ نه جز عمامه و شکمی کلمی ضَخم بر فرازِ خُمی ریشِ انبوه پُر شپِش، پُر کَک زیر او اوفتاده تحتِ حنک از خدا با خرافه ساختگان عقل بر نطع وهم باختگان خَر مریدان به انتظار نماز کارِ تطهیرِ شیخ دور و دراز *********************************** بارها گفته ام به شیخ ابو یک کرت، کج نشین و راست بگو کآنچه را نام کرده ای وجدان چیست جز باد کرده در انبان؟ چون کشی ریشِ احمق است دراز ور رها شد، درازیش به دو قاز *********************************** تا چند ز بیداد به بیداد شوی ای مرغ در این قفس به فریاد شوی این قصه گذار، قصهٔ خود را باش آزاد شو از غیر، که آزاد شوی *********************************** نیک دانی که این زِ حق دوران وز می عُجب و کبر مخموران کف چو از خونِ بیگنه شویند سپس " این سگ چه کرده بد؟" گویند *********************************** تو منتظری رشوه در ایران رود از یاد؟ آخوند زِ قانون و زِ عدلیه شود شاد؟ اسلام زِ رمّال و زِ مرشد شود آزاد؟ یک دفعه بگو مرده شود زنده، آکبلای هستی تو چه یک پهلو و یک دنده، آکبلای *********************************** بنگر این حکمرانِ خلدِ مکان روزی نشسته بر دیوان نسخهٔ دوم یزیدِ پلید ثانی اثنین، ابن سعد عنید فندک شر، فتیلهٔ غوغا آتشِ فتنه، غرتشن آقا --------------------------------------------- امیدوارم این انتخاب ها را پسندیده باشید <پیروز باشید و ایرانی>
دهخدا شاعر است یا استاد شعر؟ این پرسش مرحوم زرینکوب دربارهٔ دهخدای بزرگ است. اما دهخدا پیش از اینها دردمند است. دردش مردم است و وطن. شیب و فرازها پشت سر نهاده تا آبی خوش از گلوی خلق پایین رود. آنان که از نزدیک دیدار این مرد نستوه کردهاند، معترفاند که برای آرمانش نه خواب و خوراک میخواست، نه نام نومیدی در لغتنامهاش حک بود.
در خلال شعرها درست میبینی که برای طلب حق با هیچکس اهل معامله نیست. به هر زبانی سخن میگوید. هر قالبی را پیش میکشد. بهجد و طنازانه مشکلات را بیان میکند. گاه مثل میآورد، گاه قصه میگوید، گاه لالایی میخواند. ولی سکوت نمیکند.
در دیوان دهخدا سخن تنها از عدلیه و اجتماعیات نیست. او روح عاشقی هم دارد. مدیحه و مداحی امامان نیز در او هست. و راستی افسوس ادوارد براون دروغ نیست: ای کاش دهخدا شعرهای بیشتری میگفت.
میپذیرم که جناب دخو در برهههایی زیاده لغات دشوار به کار برده. دلیلش نیز اشتغال شدید به لغتنامه است. و میپذیرم که در لحظات دردیاش گاه از انصاف خارج شده. دلیلش هم همان درد است که هر نفْسی یارای تعادل هموارگی در دردها و ناملایمات ندارد.
جای تاسف است که یکی از بنیان گذاران نثر و شعر امروز فارسی، که خود فرهنگ لغت ساخته است، در فرهنگ ها و کتاب های امروزی جای شایسته ی خود را ندارد، و برای خیلی ها هنوز هم ناشناخته مانده است. دهخدا در فرهنگ فارسی امروز، بزرگ مردی ست، هنوز هم گمنام. خواندن آثار او، به ویژه طنزهای اجتماعی اش در دوره ی مشروطه، هرگز برای من خالی از افسوس نبوده است.